جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  128 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  135 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  254 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  168 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  214 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 10 آبان 1389 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
سیبل: سرورم...خوابی دیدم، مکمل فال قبلی شما... کاملش میکرد... اگر از ان پیروی نکنید عاقبتی بدتر از دفعه قبل در انتظارتان خواهد بود...

لرد سیاه با خونسردی چوبدستی خود را بیرون آورد، ورد سایلنسیو را زمزمه و شر سیبل را از سر خود باز کرد. با کمال خونسردی رویش را به طرف مترجم گرداند و گفت:
- از طرف من از ملکۀ زیبا و همسر گرانقدرشون عذرخواهی کنید که بیشتر از این نمی تونم همراهیشون کنم. این مرگخوار من دچار توهم شده و من به عنوان اربابش می خوام بیماریش رو مداوا کنم.

ملکۀ گوگوریو کلمات نامفهومی را بلغور(بلقور؟!؟!) کرد و مترجم برگردان حرف او را چنین ادا نمود:
- اوه! شما چه ارباب مهربان و دلسوزی هستید. اگه جناب پادشاه گوگوریو هم می تونستن به اندازۀ شما دلسوز مردمان ما باشن الان گوگوریو کل کره رو تصرف کرده بود.

پادشاه گوگوریو با خشم به ملکۀ خودش می نگریست و لرد متوجه شد که نقشۀ مهربان نشان دادن خودش را (که نارسیسا به مدت یک هفته برای تعلیم آن به لرد، وقت گذاشته بود) به خوبی اجرا کرده است. سیبل به دستور لرد و پشت سر او به داخل عمارت خانۀ ریدل بازگشت و آنجا بود که طلسم سکوت از دهانش برداشته شد. با برداشته شدن طلسم، صدای جیغ سیبل تریلانی در عمارت پیچید:
- جـــــــــــــیـــــــــــــــــــغ!!! مرده زنده شده... مرده زنده شده...

و با انگشت به رودولف که گوشه ای نشسته و ناخن هایش را می جوید اشاره کرد. لرد سیاه با بی حوصلگی، طلسم سکوت را دوباره بر دهان سیبل زد و آنی مونی که کنار رودولف نشسته بود توضیح داد:
- سم اشتباهی توی غذای رودولف ریخته شده بوده، خود سم هم اشتباهی بوده و به جای کشتن، مرض ناخن جویدن رو به جون قربانی مینداخته! اینه که الان رودولف تمام ناخن های دست هاشو تا ته جویده و به زودی نوبت ناخن های پاهاش میشه که بجوه.

هنوز حرف آنی مونی به پایان نرسیده بود که رودولف جوراب پای راست خود را درآورد و به زور پایش را تا دهانش بالا کشید و از ناخن شست پایش شروع کرد!

سیبل:

لرد سیاه دوباره به سیبل اجازۀ صحبت داد و اینبار با خشونت به او گفت:
- حرفتو بزن ببینم. وای به حالت اگه این بار پیش بینی چرندی رو به ریش نداشتۀ من ببندی.

سیبل کمی مکث کرد تا تمام شجاعت خودش را به دست آورد و گفت:

(باقیش با نفر بعدی )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 8 آبان 1389 14:26
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیحی درمورد پست قبلم:
میدونم.گند زدم!
هم اگوستوس ازم پرسید هم روفوس ...
بقیه هم حتما فحش دادن!
توضیح:من خواستم بگم که مرگخوارا نقشه ریختن لرد رو منصرف کنن.
به سیبل میگن که به لرد بگه یه خواب دیده که ادامه ی فال قبله.
و اگه لرد به فال ناقص عمل کنه بازم سرنوشتش مثل اتفاقی که قبلا براش افتاده بود میشه.
ولی در کل خواب جعلی تریلانی به نویسنده بعدی بستگی داره.
پ.ن:توی کتاب اسنیپ فال تریلانی رو در مورد لرد و پاتر ناقص شنیده بود.من میخواستم ربطش بدم به همین.
احتمالا تا فردا از جادوگران میندازنم بیرون!
ناظر قابل قبوله یا این پست و پست قبلیمو حذف کنم؟



ناظر:

نه بابا این چه حرفیه...فحش نمیدیم!

یه کمی گنگ بود پستتون.برای همین بیشتر کسایی که خوندنش منظور شما رو نفهمیدن.حالا بهتره شما پستاتونو پاک نکنین و نفر بعدی رو آزاد بذاریم.

نفر بعدی با توجه به توضیحاتی که نیوت داد، اگه منظورشو فهمید میتونه ماجرا رو همونجوری ادامه بده.اگه متوجه نشد یا فکر کرد سوژه اونجوری خوب پیش نمیره از همون پست آگوستوس ادامه بده.

موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/8/8 19:34:36
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 7 آبان 1389 10:57
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس:البته لرد که به این جمله ی بنده عنایت دارند...
لرد:خــــــــفه شو روفوس!یا همین الان اون بوری رو میکشید یا همتونو قتل عام میکنم!!!!!!
میز گرد مرگخواران
بلا با حالتی عصبی ناخن هایش را میجوید.روفوس مشغول کندن موهای خود بود و بقیه نیز حال بهتری از اینها نداشتند!
همه منتظر بودند تا کسی جرات کند و حرفی بزند...همه در ذهن هایشان دنبال مقصر میگشتند و ان چه کسی بود جز...
سیــــــــــــــــــــــبل!!!
انتونین:اهای سیبل حالا ما چه خاکی تو سرمون کنیم؟
سیبل:
ولی صدایی همه ی مرگخواران را قبض روح کرد:
هه!
روفوس با صدایی جیغ مانند:
چه چیزی خنده داره اگوستوس؟
اگوستوس:
-بهمون میگی چی شده یا با یه ضربه کارتو تموم کنم؟
اگوستوس:بیاید جلو...
-----------------------------------
در محوطه
لرد با قدم هایی ارام و طنین انداز در محوطه قدم بر میداشت...
به ظاهر به حرف های مترجم گوش میکرد ولی افکارش جای دگر بود.
ناگهان سیبل با قدم هایی بلند خودش را به لرد رساند.سرورم...
لرد با تعجب به سیبل نگاه کرد!
سیبل:سرورم!!!نگذارید تاریخ دوباره تکرار شود...یک شکست را دوباره تجربه نکنید...
لرد:منظورت چیه تریلانی؟
سیبل:سرورم...اشتباهی که با طالع خودتون و پاتر رو مرتکب شدین دوباره مرتکب نشین!
لرد:سیبل میگی چی شده یا ...
سیبل:سرورم...خوابی دیدم...مکمل فال قبلی شما...کاملش میکرد...اگر از ان پیروی نکنید عاقبتی بدتر از دفعه قبل در انتظارتان خواهد بود...
.




ویرایش ناظر:
نیوت عزیز
پست شما کاملا غیر قابل فهم بود و ربطی به سوژه ای که در جریانه نداشت.

نفر بعدی لطفا از پست آگوستوس پای ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1389/8/7 11:22:37
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1389/8/7 11:25:33
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/8/7 23:35:17
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 7 آبان 1389 10:54
نمایش جزئیات
آفلاین
پیش مرگ!!!

هنوز این جمله تمام نشده بود که چشمان تمام مرگخواران حاضر در تالار پذیرایی، ناخودآگاه به سمت لرد برگشت و به او خیره شد.

لرد سیاه کمی در صندلیش جابجا شد. با این حال به آرامی و شمرده شمرده گفت:

-هووم... پیش مرگ... نه، اشکالی نداره، اِم... این را بی احترامی تلقی نمی کنم. لااقل اینبار!

مهمانان گوگوریویی که گویی منظور لرد را فهمیده بودند با لبخندی اظهار تشکر کردند.

دقایقی بعد...

پیش مرگان به آرامی به سمت عقب و به پشت سر سرورانشان باز گشتند و بدنبال آن مهمانان مشغول خوردن غذا شدند. هیچ حادثه ای به وقوع نپیوسته بود... و کسی هم نمرده بود.

بعد از اتمام غذا، به دعوت لرد سیاه، مهمانان در حالیکه بلا و چندتن دیگر از مرگخوارها آنها را اسکورت می کردند به سمت محوطه خانه ریدل رفتند تا کمی در آن اطراف گردش کنند.

لرد سیاه از پنجره عمارت، چند لجظه ای به هیئت گوگوریای که کم کم در پشت درختان گم میشدند نگاه کرد. سپس بدون آنکه تغییری در وضعیتش بدهد با لحنی بسیار سرد و بیرحم گفت:

- آنی مونی را فورا بیارید اینجا!

لحظه ای بعد

- باور کنین ارباب... من از سم یه جور اختاپوس استفاده کردم که بسیار کشنده است! نمی دونم چرا اینا هیچیشون نشد!

- کروشیو... به من دروغ نگو...

- ارباب باور کنید راس میگم!

- ساکت! ارباب به دروغگوهایی مثل تو نیازی نداره... آواداکداورا!



- رودولف!

جسم بیجان رودولف بر روی زمین افتاده بود! مرگخواران وحشتزده از این اتفاق به همدیگر نگاه می کردند.

لرد سیاه متعجب عصایش را پایین آورد و به جسد بیجان رودولف که پشت سر آنی مونی - که از شدت ترس بر روی زمین چمباتمه زده بود- خیره شد.

ظاهرا پیشگویی اول تریلانی به حقیقت پیوسته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/8/8 6:32:47
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1389/8/8 6:35:04
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 7 آبان 1389 00:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعاتی بعد ...

هیچکس به جز لرد ولدمورت در سرسرا نبود ... همه برای استقبال از پادشاه گوگوریو به خارج از سرسرا رفته بودند . سرانجام پس از دقایقی ، درب ورودی سرسرا باز شد و پادشاه گوگوریو به همراه همسرش ، وارد سرسرا شدند .
آنان در مقابل لرد قرار گرفتند و به نشانه ی احترام ، در مقابل او تعظیم کردند .

- بنشینید !

بلافاصله مترجمی که به همراه مهمانان آمده بود ، شروع کرد به بازگرداندن سخنان لرد به زبان کره ای ...

پس از اسکان مهمانان در محل های از پیش تعیین شده ، لرد ولدمورت با ابهت هرچه تمام ، شروع کرد به صحبت کردن ...

- از شما تشکر میکنیم که دعوت ما ، یعنی لرد ولدمورت کبیر را پذیرفتید . هدف از دعوت شما به اینجا ، آشنایی و برقرار کردن روابط بین دوطرف بود . بیشتر از این مزاحمتان نمیشویم . حتما بعد از صرف شام ، بیشتر راجع به این مسائل با هم صحبت میکنیم .

پس از ترجمه ی تمام صحبت های لرد ، حاکم گوگوریو هم از لرد ولدمورت به خاطر دعوتشان ، تشکر کردند و ابراز امیدواری کردند که روابط میان دو طرف مستحکم تر و قوی تر شود .

دقایقی بعد ...
بر سر میز شام ...

حاکم گوگوریو و همسرش از این همه شکوه و جلال شگفت زده شده بودند . مرگخواران برای آنان میزی شاهانه چیده بودند که واقعا در شان یک پادشاه و همسرش بود .

- بفرمایید میل کنید !

ولی قبل از اینکه لرد شروع کند به خوردن ، یک لحظه روفوس را که در کنار میز ایستاده بود ، فراخواند و درگوش او شروع کرد به صحبت کردن ...
- سم رو ریختید ؟ من دیگه بیشتر از این نمیتونم جلوی اینا فیلم بازی کنم . وای به حالتون اگه با این سمی که توی غذاش ریختید نمیره ... میدونی که اونوقت چه بلایی سرتون میارم ؟

روفوس به سختی آب گلویش را قورت داد و با ترس و دلهره گفت : سرورم ، نگران هیچ چیز نباشید . این سمی که آنی مونی آماده کرده ، کشنده ترین سمه!

ولدمورت پس از شنیدن سخنان روفوس ، او را مرخص کرد . سپس رو کرد به مهمان ها ولی با صحنه ای عجیب روبه رو شد ؛ مهمان ها ، از غذاهایی که در مقابلشان بود ، نمیخوردند !

- پس چرا میل نمیکنید ؟ خواهش میکنم تعارف نکنید .

پس از ترجمه ی حرفهای لرد ، یوری رو کرد به لرد و کلماتی را که قابل فهم برای ولدمورت و مرگخواران نبود ، به زبان آورد .

مترجم کره ای ، با دقت سخنان یوری را برای لرد ولدمورت و مرگخواران ترجمه کرد ...

- ایشون میفرمایند که ما عادت داریم قبل از اینکه خودمون غذا رو میل کنیم ، پیش مرگ هامون غذا رو بچشند . البته ممکنه که این حرکت بی احترامی تلقی بشه ولی نمیشه از این کار صرف نظر کرد .

همین یک جمله کافی بود تا ترس و دلهره ، سرتاسر وجود مرگخواران را فرا بگیرد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/7 0:19:51
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/7 9:43:33
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/7 10:08:47
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1389/8/7 11:27:36
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: شنبه 1 آبان 1389 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
در عمارت اربابی بلوایی به پا بود.از یک طرف مرگخواران سعی در رسیدن این دو کفتر عاشق (!) بودند و از طرفی اکثر مرگخواران غیر مستقیم از عشق بلا به لرد اطلاع داشتند...
گوگوریو:
فرمانده هیمیانگ:سرورم...دعوتنامه ای از یکی از روسای قبایل گمنام به نام مورت رسیده...
یوری:بده ببینم...اوهوم...خب...میپذیریم.به بانوی اعظم اطلاع بده.
هیمیانگ:ولی سرورم...ممکنه یک نقشه از طرف بویو باشه.
یوری:نه!این ... یورت (!) از دوستان صمیمی پدرم عالیجناب جومونگ کبیر بوده.
به این ترتیب درباریان دعوت لرد رو پذیرفتند و به سوی عمارت راهی شدند.
در عمارت:
روفوس:بهت میگم رومانتیک تر میشه.
لوسیوس:نه!ارباب خوشش نمیاد.همون رز خوبه.در ضمن نجینی به گل داوودی حساسیت داره.
روفوس:مگه قراره اونم باشه؟
لوسیوس:معلومه!اون ساقدوش داماده!
.................................................
ببخشید کم بود.سایت خیلی وقته بسته بود.منم جای دیگه ای عضو نیستم رول بنویسم.دستم به رول نمیرفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1389/8/1 14:56:25
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1389/8/1 14:58:53
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1389/8/1 15:00:30
تصویر تغییر اندازه داده شده
[img]http://www.jadoogaran.org/ima
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 30 مهر 1389 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

سیبل تریلانی به عنوان فالگیر در کافه سیاه شروع به کار کرده.بلاتریکس ازسیبل درخواست میکنه که چیزایی رو که بلا میخواد به عنوان فال به لرد سیاه بگه.
سیبل فال لرد رو میگیره و بهش میگه که 1-به زودی بر مرد پیر و ناتوانی پیروز میشه و2- یکی از خادمینش میمیره و 3-لرد به زودی عاشق ساحره ای میشه که شوهر داره و لرد باید اول حساب شوهرشو برسه.
لرد بشدت با این تئوری سیبل که باید عاشق بلا بشه مخالفت میکنه و میگه که ترجیح میده عاشق ملکه گوگوریو(که یک ماگله) بشه.

لرد از مرگخواراش میخواد ملکه و پادشاه رو به خانه ریدل دعوت کنن و به بلا سفارش میکنه که طوری با ملکه برخورد کنه که مطمئن بشن به خواستگاری لرد جواب مثبت میده.
طبیعتا اجرای طلسم(مخصوصا سیاه)جلوی پادشاه و ملکه ممنوعه.
___________________________

ساعتی بعد...

صدای فریاد لرد خستگی را ازتن همه مرگخوارانی که ظرف چند ساعت گذشته سرگرم قصرتکانی بودند در برد.
-بلااااااا...اگه دعوتنامه ها آماده شده بیار یه نگاهی بهشون بندازم.لازم نیست بیای...اکسیو دعوتنامه.

دو کاغذ صورتی رنگ با صدای سوت بلندی بطرف لرد سیاه پرواز کردند.لرد کاغذ را باز کرد.


با عرض سلام و احترام خدمت ملکه گوگولی و شوهرش

پادشاه سرزمین هاگزمید، جناب لرد ولد مورت ملقب به لرد تاریکی ، از شما و همسر محترمتان دعوت به عمل می آورند که چند روزی مهمان قصر زیبای ایشان باشین.

نکته:پذیرفتن هرگونه پیشنهاد در این قصر اکیدا ممنوع میباشد وگرنه به نفرین کچلی دچار خواهید شد.همانطور که در بدو ورودتان متوجه خواهید شد جناب پادشاه مورت در گذشته پیشنهاد بازی کوئیدیچ دخترخاله اش
را پذیرفته و به همین شکلی که خواهید دید در آمده.پس مراقب حرکات و رفتارتان باشید.



اخمهای لرد سیاه در هم رفت.
-بلا...این دعوتنامه عالی،کامل و بدون نقصه.فقط چند سوال برای ارباب پیش اومده.
1-اون نقشه کره زمینو از آنتونین بگیر و به من نشون بده که گوگولی دقیقا کجاس؟

-ارباب...ببخشید.. .منظورم گوگوریو بود. اشتباه کردم.

2-ولدمورتو چرا جدا نوشتی؟
-اممم...سرورم...آخه شما اسم ندارین.اینجوری طبیعی تر به نظر میرسه که ولد اسمتون باشه.

3-نکته ای رو که اون آخرنوشتی ندیده میگیرم.درباره این موضوع که ارباب دقیقا به چه شکلی در اومده بعدا با هم حرف میزنیم.سریع حذفش کن و یه دعوتنامه درست و حسابی براشون بفرست.میخوام همین فردا اینجا باشن.

لرد سیاه رو به مرگخوارانی که دست از کار کشیده و سرگرم تماشای جروبحث او با بلا شده بودند کرد.
-شماها هم حواستونو جمع کنین.هیچ اشتباهی نباید پیش بیاد.اگه این ازدواج سر نگیره ممکنه بقیه فال ارباب هم تبدیل به واقعیت نشه.برای همین هرکاری از دستتون برمیاد انجام بدین که اولا پادشاهه رو سروته کنیم و دوما ملکه پیشنهاد ارباب رو رد نکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/7/30 20:31:41
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مهر 1389 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه با دقت به حرفهای تریلانی گوش میکرد و در فکر فرو رفته بود و تریلانی همچنان ادامه میداد:
- یه نقطۀ کبود کنار اون طاوس ماده هست یعنی که طاوسه شوور (شوهر) داره و شوما باهاس اول اون شووره رو سرو ته کنین...

لرد سیاه به طور مرموزی به فنجان قهوه ای که وارونه روی میز قرار داشت، خیره شده بود و تریلانی همچنان وراجی می کرد:
- یه خط سیاه کنار اون نقطۀ کبود هست که نشون میده شووره یا بای دار زده بشه یا نجینی یه لقمل چپ کندش... بعدشم... طاووسه پرهاش قر و قاطی داره یعنی یه جورایی آدمو یاد یه زن مو فرفری میندازه... آخی... بیچاره رودولف! خلاصه ارباب شما باید هرچه سریعتر اون پیری رو بکشین و رودولف رو بدین نجینی بخوره و عاشق بشین.

لرد سیاه با حالت بیزاری به تریلانی نگریست و متوجه برق سیاهی که در چشمان بلاتریکس بود، نشد. به شدت در فکر فرو رفته بود و سرانجام تصمیم گرفت سکوت مخوفش را بشکند:
- هممم... می بینم که یه قسمت هایی رو درست گفتی سیبل... بله... من قراره دامبل رو بکشم و قراره عاشق یه زن موفرفری بشم که دست برقضا شوهر هم داره. ولی کی گفته اون شوهر رودولفه؟

خلق حاضر با چشمانی از حدقه بیرون زده، به لرد زل زده بودند. تریلانی با لکنت گفت:
- ولی ارباب! برای عاشق شدن که نمیگن «قراره عاشق بشم»!!! کار دله... زبون آدمیزاد که حالیش نیس تا بخواد قرار و مار بذارن سرش! بعدشم... ما موفرفری دیگه ای غیر از بلا نداریم توی سایت! ام... ببخشید... توی دنیای جادویی!!!

لرد سیاه پوزخند زد:
- وقتی پای مصالح لرد سیاه پیش میاد، دنیای غیر جادویی هم باید در خدمتش قرار بگیره. من تصمیم گرفتم عاشق ملکۀ گوگوریو بشم تا همۀ قدرت دنیای جادو و غیر جادو در دستان من قرار بگیره. حالا درسته که موهاش اصن فرفری نیس ولی میشه بهش گفت که بره سلمونی و فر موهاشو درست کنه.

بلا با ناامیدی نالید:
- ولی ارباب... توی عشق که اینجور حساب و کتابا راه نداره. پس شما ابدا عاشق اون ملکه نیستید...

لرد سیاه پوزخندی زد:
- یادت باشه بلا... عشق یه چیز مسخره هست که دامبل محفلیا رو باهاش گول می زنه وگرنه وجود خارجی، عقلی، ملی و هیچی دیگه ای نداره. همه چیز باید به صلاح برنامه های لرد سیاه باشه. حتی عشق. و حالا چون شما همه مرگخوارای وفادار من هستید، بهتون دستور میدم اون پادشاه و ملکه رو به اینجا دعوت کنین و طوری که ملکه مشکوک نشه، سر پادشاهش رو توی همین کافه زیر آب کنین... و تو بلا! چون حاضرجوابی تو اثبات شده، موظفی طوری با همسر آیندۀ من برخورد کنی تا مطمئن بشی جوابش به خواستگاری، مثبت خواهد بود.

بلاتریکس افکار شریرانه ای همچون انواع طلسم های کروشیو را در سر می پراند ولی امیدش با آخرین جملۀ لرد سیاه به باد رفت. وی دستور داد:
- به جز طلسم فرمان، اونم به سود خواسته های من، هیچ طلسم سیاه دیگه ای جلوی اونا نبینم. مفهومه؟

چه کسی جرات داشت تا در مفهوم بودن این عبارت شک کند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی‌فای در 1389/7/28 22:12:10
ویرایش شده توسط مورگانا لی‌فای در 1389/7/28 22:23:06
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: دوشنبه 28 تیر 1389 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت فنجان قهوه اش را از روی میز برداشت و آرام آرام آن را هورت! کشید.
_ آفرین نارسیسا خیلی توی درست کردن قهوه پیشرفت کردی.یک کروشیوی طلایی تقدیم تو باد!

نارسیسا که گونه هایش گل انداخته بود نیمچه تعظیمی کرد و به آشپزخانه بازگشت. بلاتریکس پشت سر ولدمورت ایستاد تا رو در روی تریلاونی قرار گیرد و دستورات لازم را به او بدهد که ناگهان...

_ فیـــــــــــــــش!( صدای آخ گفت مارها )

بلاتریکس جیغ و داد کنان بالا و پایین پرید و بر روی میزی که ولدمورت پشت آن نشسته بود،ایستاد.
بلاتریکس: وووی لولـــــــــــو!

ولدمورت با عصبانیت فنجان قهوه را بر سر روفوس خرد کرد.
روفوس: من چی کاره بیدم!؟

ولدمورت بی توجه به روفوس رو به بلاتریکس کرد و با خشم به او خیره شد.
_ مگه کوری!؟ نجینی به این گندگی رو نمیبینی!؟ قند عسلمو له کردی !لولو ام خودتی

بلاتریکس خجالت زده از روی میز پایین آمدو در مقابل ولدمورت تعظیم کرد.
_ اوه ارباب خواهش میکنم منو ببخشید...اصلا" فکر نمیکردم...من...آخه...چیزه...الان میگم یه قهوه ی دیگه براتون بیارن...

و با سرعت نگاهش را از ولدمورت که با کاردک(!)در حال جدا کردن نجینی از کف کافه بود، دزدید و به سمت آشپزخانه دوید.
بلاتریکس :گند زدم سیسی!یه فنجون قهوه دیگه بده...بعدم بدو بیا اونجا رو تمیز کن!

سیسی مرموزانه بلاتریکس را برانداز کرد و فنجان قهوه ای را به دست بلاتریکس داد و خود با تی و سطل به دنبال بلاتریکس به راه افتاد.
بلاتریکس با اشوه ای خاص فنجان قهوه را در مقابل ولدمورت که نجینی را دور گردنش انداخته بود، گذاشت که با دیدن چشمان آتشین و خشمگین نجینی که مدام رو به او فس فس میکرد، چندین قدم عقب رفت و آرام در گوشه ای ایستاد و نظاره گر ماجرا شد.

ولدمورت بار دیگر قهوه اش را هورت کشید و آنگاه فنجان خالی را در مقابل تریلاونی گذاشت و با دقت به او خیره شد.
_ خب!؟

تریلاونی با دستانی لرزان فنجان قهوه را بدست گرفت و نفس عمیقی کشید و سعی کرد اتفاقات چند لحظه اخیر را فراموش کند و بر روی طرح های عجیب و غریب ته فنجان ولدمورت تمرکز کند.
_ اممم...چیزایی عجیبی میبینم...

سکوت...

تریلاونی : خیلی عجیبه!

سکوت...

تریلاونی: واقعا" شگفت آوره!

سکوت...

تریلاونی : این غیر ممکنه!

ولدمورت :
تریلاونی : خیلی خیلی جالبه!

ولدمورت با عصبانیت دستان مشت کرده اش را بر روی میز کوبید.
_ ای درد!مرض! نیم ساعته داره میگه عجیبه،شگف انگیزه ، کوفتِ ، دردِ! دِ بنال دیگه...

و تریلاونی آغاز به سخن گفتن کرد : اینجا یه عنکبوت میبینم...میبینین ارباب!؟

ولدمورت خود را جلو کشید و با چشمانی گشاد شده به ته فنجان نگاه کرد.
_ اوهوم.

و تریلاونی ادامه داد : این عنکبوت توی دست شماست...یعنی اینکه شما بر یه مرد پیر و ناتوان پیروز میشید و اونو نابود میکنین.

صدای قهقه ی ولدمورت کافه را پر کرد.
_ اوهوم...میدونم اون پیری دامبلِ!آفرین سیبل ... ادامه بده.

تریلاونی کمی بیشتر به فنجان نزدیک شد.
_ یه عمامه هم اینجاس...

روفوس بلافاصه به میان حرف سیبل دوید.
_ من میدونم!میدونم!اون کوییرلِ ارباب شما کوئی رو هم میکشید و جای او مدیر میش...
_ ساکت شو روفوس!

با شنیدن حرف ولدمورت روفوس کمی قوز کرد و به دیوار تکیه داد.تریلاونی سرش را به نشانه تشکر در مقابل ولدمورت پایین آورد.
_ ...داشتم میگفتم. عمامه ای که اینجاس داره میسوزه و این یعنی که یکی از خادمین شما به زودی میمیره!

نارسیسا جیغ کوتاهی کشید و سریع با دستش جلوی دهانش را گرفت.

تریلاونی بی توجه به عکس العمل نارسیسا ادامه داد : همممم... اینجا یه طاووس ماده هم هست و این یعنی اینکه سرورم به زودی عاشق میشن و...

چشمان بلاتریکس از خوشحالی برق زد و به ولدمورت خیره شد. ولدمورت کمی ابروانش را در هم کشید ولی چیزی نگفت.ولدمورت با دقت به حرفهای تریلاونی گوش میکرد و در فکر فرو میرفت و تریلاونی همچنان ادامه میداد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
try not to become a man of success;but rather try to become a man of VALUE


SUCCESS IS A JOURNEY...NOT A DESTINATION!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 18 تیر 1389 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
-چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟
-نه لرد خواهش میکنم اونا منو اغفال کردن.گولم زدن،تهدیدم کردن،تحریکم کردن.
-چی میگی واسه خودت؟کیا؟

بلا که از ترس میلرزید طلسم زبان بندی را به سمت تریلانی فرستاد.
-سرورم این قاطی کرده؛شما به بزرگواری خودتون عفوش کنید.
-بلا تو که بهش نگفته بودی این حرفارو بزنه؟

همین که آخرین کلمه از دهان لرد خارج شد،تریلانی شروع کرد به سر تکون دادن.بلا چشم غره ای به سیبل رفت و گفت:
-نه سرورم.من چرا باید این کارو بکنم؟
-پس این چرا داره مثه جوجه هیپوگریف گردن تکون میده؟
-این...این یه پشه نشسته رو موهاش داره اونو میپرونه.
-آها الحق هم که فقط به درد همین کار میخوره.
-حالا ارباب شما ببخشیدش من آدمش میکنم.
-یه فرصت دیگه بهش میدم.تریلانی فال قهوه ام رو هم بگیر.ولی اگه چرت و پرت بگی،یه آوادا کداورا حرومت میکنم.مفهومه؟

بلا طلسم زبان بند تریلانی رو باطل کرد.تریلانی با لکنت گفت:
-ب...بله سرورم.کاملا.

و نارسیسا فنجان قهوه رو روی میز جلوی لرد گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!