پدر و مادر اسکورپیوس(دراکو و آستوریا) دائم با هم دعوا میکنن. اسکورپیوس پیش لرد میره و تقاضای کمک میکنه.
لرد به اسکورپیوس میگه که دراکو به زودی به محفل میره و درخواست عضویت میده. اسکور هم باید به محض دیدن این حرکت اون رو بکشه!
دراکو و آستوریا حین دعوا از سر لجبازی تصمیم میگیرن که برن محفل و درخواست عضویت بدن. اسکور هم نزدیک خونه گریمولد منتظر میمونه.
دراکو و آستوریا دم در محفل دوباره شروع به دعوا میکنن و بعد از داد و بیداد مالی ویزلی تصمیم میگیرین برگردن خونه و هر کدوم نذازن اون یکی وارد خونه بشه.
از طرفی لرد از اینکه با اسکور شوخی کرده و همچین شرطی براش گذاشته پشیمون میشه و از طریق علامت شوم احضارش میکنه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-ارباب ازتون خواهش میکنم...من دیگه نمیتونم این زندگی رو تحمل کنم.فشار...استرس روحی!کمکم کنین.پدر و مادر شما با هم دعوا نمیکردن؟شما میتونین منو درک کنین؟

حبابهای حاوی خاطرات کودکی ارباب دور سرش درحال شکل گرفتن بودند که لرد با نوک چوب دستیش همه حبابها را منهدم کرد.
-حق با توئه اسکورپیوس.منم از این وضع خسته شدم.به جای اینکه تمرکزشون روی ماموریتها و دستورات ارباب باشه دارن با هم یکی بدو میکنن.کروشیو بر تو که ارباب رو وارد همچین ماجرای خاله زنکی ای کردی!

اسکورپیوس بعد از شنیدن کلمه کروشیو آماده داد و فریاد شده بود که متوجه شد ارباب چوب دستی در دست ندارد.
-ارباب من یه راه حلی پیدا کردم...من فکر میکنم این دو تا رو با هم به یه ماموریت مهم و خطرناک بفرستین.تو همچین موقعیتی مجبورن کنار هم باشن و هوای همدیگه رو داشته باشن.شاید اینجوری قدر همو بیشتر بدونن.
لرد جمله های اسکورپیوس را عینا روی تکه کاغذی نوشت و جلوی او گذاشت.
-هوم...ببین...این نقشه ایه که من همین الان کشیدم!فکر میکنم فوق العاده باشه.این دو تا رو به یه ماموریت میفرستم.حالا دیگه باید فهمیده باشی که ارباب هر مشکلی رو حل میکنه!

اسکور:بله ارباب!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

این حالش خوب بود؟ چقدر داد میزد!
) مشغول تماشای این صحنه ها بود با دور شدن پدر و مادرش به خود آمد و تصمیم گرفت سریعا خودش را به لرد برساند تا ماجرا را برای اون توضیح دهد. شاید لرد این بار قبول میکرد مشکل دعوای پدر و مادرش را حل کند. برای همین چوب دستی اش را داخل جیبش گذاشت و به سمت خانه ریدل آپارات کرد.











به سمت مرگخواران برگشت و ماجرا را در چند ثانیه توضیح داد و همه ی مرگخواران با تبر و نیزه و شمشیر و چوبدستی و اینا به نجینی حمله ور شدند تا لباس های برازنده ی لرد را پاره کنند.