جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مرگخواران دریایی!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1387 03:10
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی رو به سایرین کرد:
- ببینین بچه ها! ما که نباهاس به حرف یه ضعیفه گوش بدیم. شما که منتظر نیستین یه ساحره بهتون دستور بده و اجراش کنین! هستین؟

لوسیوس زودتر از بقیه جواب داد:
- البته آناکین! ما نباهاس منتظر باشیم تا یه ساحره راه درست رو نشونمون بده. پس بی هیچ حرف اضافه ای برو سر پستت تا ببینیم چه کار می تونیم بکنیم.

آنی مونی به سمت آشپزخانه حرکت کرد ولی دو قدم بعد روگرداند:
- اگه بذارین پیشتون بمونم، اجازه میدم با دیگ جادویی خودم بازی کنین.

- دیگ جادویی؟

- اوهوم! مگه نمی دونین؟ این دیگو از اجدادم به ارث بردم. کافیه بهش بگیم چن تا مهمون داریم که گنجایش همون تعداد مهمون رو پیدا کنه. اونقده خوبه! اونقده خوبه!

ایوان روزیه به او تشر زد:
- آخه الان وقت بازیه که میگی با دیگت بازی کنیم؟ برو جلوی سوراخو بگیر!

آنی مونی دو قدم دیگر جلو رفت:
- باهاش می تونین خوشمزه ترین غذاها رو بپزینا!

مورگان الکتو:
- برو جلوی سوراخ!!!

آنی مونی که ناامید شده، قدم های باقی مانده تا آشپزخانه را طی کرد:
- باشه... باشه... بی معرفتای لاکردار! منو باش که به یاد اون قایم موشکایی که تو بچگیامون با هم بازی می کردیم و همتونو یه جا توی اون دیگ جا می دادم، می خواستم مرام خرجتون کنم!

ایوان ناگهان چیزی به خاطرش رسید:
- صبر کن ببینم آنی مونی! یعنی اون دیگی که سی چهل نفری توش جا می شدیم و بلیزم نمی تونس پیدامون کنه همون دیگ جادوئی توئه؟ یعنی می تونیم هممون سوارش بشیم و از کشتی در بریم؟

تنها صدای قلپ قلپ هایی که از آشپزخانه می آمد، پاسخگوی ایوان بود. بلاتریکس اظهار نظر کرد:
- انگاری آنی مونی به سرعت به سالازار کبیر پیوسته. پس نمیشه فهمید دیگش کجاست. یا شاید باید یکیمون بره اول آنی مونی رو احیا کنه؟

مورگان الکتو هشدار داد:
- از همین حالا میگم. من عمرا بهش تنفس مصنوعی نمیدم. آنی مونی به مسواک زدن اعتقادی نداره و ممکنه تنگی نفس بگیرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/12 3:26:53
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1387 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
متاسفانه به دلیل اینکه دیدالوس دیگل عزیز به سوژه توجهی نداشته به ناظر اطلاع دادم و از پست قبل ماجرا رو ادامه میدم.
--------------------------------------------------------------------------

لرد نگاهی به مرگخواران مضطرب انداخت و گفت:خیلی خب.حالا خودتون انتخاب میکنین که کی همراهم میاد یا خودم دست بکار بشم؟
با شنیدن این حرف لرد همه مرگخواران برای نجات جان خود از سر و کول همدیگه بالا رفتن تا شاید بتونن خودشون رو به تنها قایق نجات برسونن!
خیل عظیم جمعیت با کروشیویی که لرد سند تو آل کرده بود از حرکت ایستاد!لرد با عصبانیت کروشیوی دیگری به سمتشان فرستاد و بعد گفت:بوقیا.گفتم چهار نفر.همتون دارین با هم شیرجه میزنین؟خیلی خب.شما دموکراسی بدردتون نمیخوره.خودم انتخاب میکنم.

همه نگاه ها ملتمسانه به لرد خیره شده بود!لرد چوب دستی اش را به سمت مونتگومری گرفت و گفت:اول نفر تویی.چون بیل داری و با اون پارو میزنی.اینجوری یه پارو صرفه جویی میکنیم!
مونتگومری با شور و شوق فراوان از میان جمعیت بیرون رفت به در کنار لرد ایستاد.
لرد با دقت به بقیه نگاه کرد و گفت:دالاهوف،بارتی،بلیز شما هم با من بیاین.به نیروی پارو زدنتون احتیاج دارم!

آنی مونی با نا امیدی گفت:من چی ارباب؟من که همیشه با ملاقه پاتیل هم میزنم میتونم راحت تر پارو بزنم ها!
لرد که شدیدا مشتاق بود با بیل مونتگومری یادگاری بزرگی روی صورت آنی مونی بگذارد گفت:تو این گند رو زدی.خودتم باید درستش کنی.اگه هم درست نشد خودت باهاش غرق میشی!

بلاتریکس که میدانست لرد در رای اش تجدید نظر نخواهد کرد پس گردنی محکمی به بارتی زد و با ناراحتی به تنها قایق نجات خیره شد.
لرد سوار قایق شد و لحظاتی بعد بقیه مرگخواران هم به دورن قایق رفتن و آن را به روی آب انداختند.لرد به بالا نگاه کرد و فریاد زد:ما میریم کمک بیاریم.شما هم تا اون موقع یه جوری با سوراخ و کشتی و غرق شدن کنار بیاین تا ما برگردیم!

بعد در حالی که لبخند وسیعی به چهره داشت اشاره ای کرد و گفت:خیلی خب.پارو بزنین ببینم!
آنی مونی دور شدن قایق را نگاه میکرد و مدام زیر لب غر میزد که کروشیوی بی خبری او را به خود اورد!با عصبانیت به عقب برگشت ولی وقتی با جمعیت مرگخواران عصبانی روبرو شد لبخند وسیعی زد و گفت:چی شده بچه ها؟
نارسیسا با خشم گفت:بچه ها و زهر نجینی.تو این گند رو زدی خودت هم درستش میکنی.تو اولین نفری.برو جلوی وارد شدن آب به کشتی رو بگیر تا ما یه فکری بکنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 13 بهمن 1387 20:34
نمایش جزئیات
آفلاین
_زودباشید!پارو بزنید بینم.زود باشید!دم باریک تو چرا پارو نمیزنی؟
_آخه قربان دستم درد میکنه دستم...
_خفه شو!آگه پارو نزنی میدم نجینی بخوردت ها!یالا زود باش!
مرگخوران پارو میزدند و کشتی مروارید لرد سیاه را به جلو می بردند.بعد از دوساعت بلاتریکس لسترنج به ولدمورت گفت:خب چرا از جادو استفاده نمی کنیم؟!
_جادو؟!...اوه...راست میگی چرا به فکر خودم نرسید؟!همه گوش کنن دیگه پارو نزنید ما از جادو استفاده می کنیم.
فریاد خوشحالی مرگخورها بالا گرفت و دو ،سه نفر علامت شوم بالا فرستادن.لرد که جیب هایش را می گشت با خود گفت:چوبدستی ام...نیست...باورم نمیشه...گوش کنید.همه باید به دنبال چوبدستی من بگردید.یالا هر کی چوبدستی منو پیدا کنه بهش جایزه می دم شروع کنید.
مرگخور ها با سر و صدای زیادی به دنبال چوب لرد گشتند.سرانجام بعد از یک ساعت جست و جو لرد نا امید به کابین بازگشت آرام به زبان مار ها به نجینی گفت:دیدی چی شد...؟دیدی چوبم رو گم کردم...؟حالا چیکار کنم...؟هان؟با توام نجینی بیدار شو... نجینی...
لرد نجینی را باشدت تکان می داد ولی او بیدار نمی شد!پس از 10 دقیقه تلاش نجینی بیدار شد و با زبان مار ها گفت:ولدی اگه گفتی امروز چی خودم...؟!امروز وقتی داشتم می رفتم تو کابین یه چوب بلند دیدم.وقتی خوردمش دیدم مزه ی پر ققنوس میده خیلی خوش مزه بود!جات خالی...!
ولدمورت با قیافه ای بهت زده به نجینی خیره شده بود!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 12 بهمن 1387 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
کشتی هر لحظه بیشتر در آب فرو میرفت.لرد بالاخره از خیر برنزه شدن گذشت و از روی صندلی بلند شد.
-راستی راستی داریم غرق میشیم.یه طلسم ریپارو روش اجرا کنین خب.

بلاتریکس با اشتیاق به لرد نزدیک شد.
-ارباب عمل نمیکنه.نمیدونم شاید چوب دستیامون نم کشیده باشه.میگم که...حالا کشتی غرق میشه و شما یه تیکه چوب برای من پیدا میکنی و خودت یخ میزنی؟

لرد سیاه با عصبانیت بلا را کنار زد.
-برو کنار ببینم.من اگه پنج تیکه چوبم پیدا کنم حتی یکیشو به تو نمیدم.چهار تاشو میچینم کنار هم که جام راحتتر بشه.با آخری هم پارو میزنم.آنی مونی اون بلندگوی ماگلیتو بده به من.

آنی مونی بلند گویی را که با آن وقت ناهار را اعلام میکرد به لرد داد.صدای لرد در کشتی پیچید.
-ملت مرگخوار،به دلیلی نقص فنی کشتی تا دقایقی دیگر غرق خواهد شد و ما مجبور به ترک کشتی هستیم.مرگخوارانی که قصد پیوستن به سالازار کبیر رو ندارن زود بیان رو عرشه.آنی مونی قایقای نجاتو آماده کن.

آنی مونی چند قدم عقبتر رفت.
-اممم...چیزه ارباب...قایقا نه،قایق!آخه...فر کشتی خراب شده بود.من مجبور شدم از قایقا برای روشن کردن آتیش و غذا پختن استفاده کنم.فقط یه قایق مونده.

دالاهوف با یاد آوری این موضوع که سوراخ کشتی درست زیر قسمت آشپزخانه بوجود آمده بود عصبانیت لرد را دوچندان کرد.

طولی نکشید که مرگخواران روی عرشه کشتی جمع شدند.لرد سیاه شروع به سخنرانی کرد.
-یاران وفادار من.میدونم که همتون الان نگران جون من هستین.

مرگخواران:

-نگران نباشید!چون با وجود این ابله(اشاره به آنی مونی)هنوز یک قایق برای ما مونده.من فداکاری میکنم و با این قایق میرم و براتون کمک میارم.

مرگخواری که همین دیروز تایید شده بود خمیازه ای کشید.
-بیخیال ارباب.شما همین که سوار قایق بشی همه ما رو فراموش میکنی.اجازه بده ما بریم کمک بیاریم.

لرد با عصبانیت جلیقه نجات نارنجی رنگی را روی ردایش پوشید.
-همین که گفتم.خودم میرم و فقط چهار نفر از شما رو با خودم برای پارو زدن میبرم.بقیه تون به نوبت میرین جلوی سوراخو میگیرین که کشتی تا رسیدن کمک غرق نشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 4 بهمن 1387 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
_دمپائی پاره،اجاق شکسته،کابینت منزل،یخچال فریزر،سینمای خانگی...نون خششششششششکیه!

بارتی و مونتی و آنی مونی راه افتاده بودند دورتادور کشتی و سعی میکردند از هر کی هر چی داره بگیرند تا سوراخ رو پر کنند.

اول بارتی رفت در کابین لوسیوس و نارسیسا...تق تق تق...
_کیه کیه در میزنه درو با لَنگَر میزنه؟
_منم منم بارتی جونم،آقا پسر وُلدی جونم

بعد از مشاعره،بارتی قضیه رو برای لوسیوس گفت و اون هم چندتا جن خانگی! بدین منظور به بارتی داد!

بعد مونتی رفت در کابین دالاهوف و بعد از همون قضیه شنگول و منگول و حبه انگورو در زدن و کیه و کیه و منم و منم،مونتی قضیه رو گفت و دالاهوف هم چندتا دستمال همه کاره اسکاور نشان بدین منظور به بارتی داد!

بعد آنی مونی رفت در کابین بلیز و بعد از همون قضایای فوق و گفتن قضیه،بلیز گفت که:تو کتاب گفته شده من یه مامان قشنگ دارم،میخواین بتون بدم؟

آنی مونی:بده بده

بعد بارتی رفت در کابین تریلانی و چند تا گوی شیشه ای هم از اون گرفت...

خلاصه همه اینارو جمع کردند و بردن در کابین لرد!

لرد که بسی بسیار متحیر شده بود،مونده بود با این سه کله پوک چیکار کنه و آیا اینها واقعا نمیفهمیدند با چند تا جن خانگی و چندتا دستمال اسکاوری و یه مامان قشنگ و البته چند تا گوی شیشه ای نمیشه یه سوراخ رو پر کرد؟!و آیا اصولا فلسفه وجودی و عقلی مرگخوارا با این عمل زیر سوال نمیرفت و چندتائی سوال و مساله دیگه...

که البته در همین حین کشتی تَقی صدا داد و همانند کشتی تایتانیک در حال زیر آب رفتن بود...مرگخواران بسی صدا در میدادند و ضجه و فریاد میکردند:

بلیز میگفت:لرد جونم من که جیک و جیک میکنم برات تخم کوچیک میکنم برات بذارم برم؟

آنی مونی گفت:من که قد قدا میکنم برات،میشل استروگانف میپزم برات بذارم برم؟

دالاهوف گفت:من که وق و وق میکنم برات،کفشاتو برق میندازم برات بذارم برم؟!

بلاتریکس میگفت:من که عشوه و ناز میکنم برات،پشت ابرو نازک میکنم برات بذارم برم؟

که البته لرد تحت تاثیر هیچکدام قرار نگرفت و فرمود:بمیرید که از دست همتون راحت شم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 3 بهمن 1387 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی در حالی که ردای غواصی اش را به تن میکرد به مونتگومری گفت:آخه چرا همیشه ما قلپ قلپ، باید بریم این کارا رو قلپ قلپ، انجام بدیم؟!
مونتگومری دسته بیلش را که برای نفس کشیدن سوراخ کرده بود از کنار صورتش کنار برد و گفت:اینقدر غر نزن قلپ قلپ.بیا زودتر بریم تا کشتی قلپ قلپ نشده بفهمیم قضیه قلپ قلپ...!
بارتی با به یاد آوردن تهدید لرد سریع به روی عرشه پرید و خودش را به درون آب پرت کرد.مونتگومری هم به همراه بیل همه کاره اش پشت سر او وارد آب شد.

در آب:
بارتی در حالی سمت چپ کشتی را دور میزد به سمت دماغه کشتی حرکت کرد.مونتگومری هم هر چند لحظه یک بار با بیلش به بدنه کشتی ضربه میزد تا از سالم بودن ان قسمت مطمئن شود!
بارتی کمی زودتر از مونتگومری به طرف دماغه کشتی رسید.مونتگومری در حالی که سفت بودن بدنه کشتی را تست میکرد به همان سمت شنا میکرد که به جسم سختی برخورد کرد!
بوووووووومب!
مونتگومری با حرکتی که شبیه حرکت اسلوموشن بود پس گردنی ای به بارتی نواخت و گفت:قلپ قلپ قلپ!(برای چی اینجا وایسادی بوقی؟)
بارتی با دست به جلو اشاره کرد و گفت:قلپ قلپ قلپ قلپ!(بوقی هیکلته!یه نگاه به اونجا بکن متوجه میشی!)

مونتگومری به جلو نگاهی انداخت و دهانش آنقدر از تعجب باز ماند که حبابی به اندازه سر بارتی از دهانش خارج شد!
در جلوی روی آنها سوراخ نسبتا بزرگی به شدت آب اقیانوس را به سمت کابین و آشپزخانه کشتی پمپاژ میکرد!
بارتی به تعجب به مونتگومری نگاه کرد:
مونتگومری هم در جواب نگاهی به بارتی انداخت:
لحظه ای بعد هر دو با بیشترین سرعت ممکن به سمت بالا شنا میکردند!

...ارباب ارباب،خبر بد،خبر بد!
لرد سیاه عینک آفتابی اش را بالا داد و با حالت غضبناکی گفت:چیه؟هان؟کشتی رو گذاشتین رو سرتون.عین اختاپوس از تو آب پریدن رو کشتی جیغ و داد میکنن!زود باشین حرف بزنین تا کروشیوییتون نکردم!
بارتی نفس نفس زنان گفت:اربابزیر بدنه کشتی یه سوراخ تقریبا...بزرگ هست.آب داره با سرعت ارد کشتی کشتی میشه.باید سریعا یه کاری بکنیم وگرنه...
لرد عینکش را سر جایش گذاشت و با اوقات تلخی گفت:وگرنه و زهر نجینی.بهتون گفته اگه تا قبل از برنزه شدن من کشتی غرق بشه خودم کبابتون میکنم.برین جلوی اب رو بگیرین.هر جوری که بلدین.تو این کشتی یه پترس فداکار پیدا نمیشه؟

مونتگومری زیر لب گفت:چرا ارباب پترس فداکار هست ولی سوراخش از سایز انگشت ما بزرگ تره!
کروشیویی که از سمت لرد سیاه به طرف مونتگومری پرتاب شد باعث شد هر دو مرگخوار با سرعتی مضاعف به سمت آنی مونی بدوند و در سر راه هر وسیله ای را که به نظر میتوانست جلوی آب را بگیرد با خود بردارند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 27 دی 1387 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازه نارسیسا'ز لرد سوژه جدید

صبح یک روز آفتابی لرد سیاه روی عرشه کشتی در حال آفتاب گرفتنه.بارتی با یه دست از ردای لرد آویزون شده با دست دیگش داره با مونتگومری شمشیر بازی میکنه.صدای آنی مونی از دور دستها به گوش میرسه:ارباااااااااااااااااااااااب!ارباب خطر!

لرد سیاه با خونسردی عینک آفتابشو روی صورتش جابجا میکنه.
لرد:بارتی اول اون ردای منو ول کن.گشاد شد بس که کشیدیش.دوما برو این آنی مونی رو خفه کن و بهش بگو وقتی من خوابم باید خفه بشه.

بارتی ردای لردو ول میکنه و دوان دوان بطرف آشپرخونه کشتی میره.
بارتی:مونی،ارباب گفت بهت بگم خفه شی وگرنه...قلپ..قلپپپ..قل...قل...

مونتگومری بیلشو تو آب میندازه و بارتی به کمک بیل مونتی از آب خارج میشه.
مونتگومری:ینجا چه خبره؟چرا آشپزخونه پر آب شده؟صد دفعه بهت گفتیم موقع شستشو زیاده روی نکن.

آنی مونی درحالیکه توی دیگ بزرگی نشسته و با کفگیر پارو میزنه بطرف در آشپرخونه میره.
-چی دارین میگین شما دو تا؟چه شستشویی؟من اینجا رو دو سال یه بار میشورم.من سرگرم پختن سوپ کندو بودم که یهو اینجوری شد.

بارتی و مونتگومری سعی میکنن به هیچ عنوان به این موضوع که سوپ کندو چیه و از چی درست میشه فکر نکنن.درحالیکه از همدیگه سبقت میگیرن با عجله بطرف لرد برمیگردن.
بارتی و مونتی:ارباب ظاهرا داریم غرق میشیم.

لرد سیاه کرم مشکوکی رو به دست بارتی میده و آستیناشو بالا میزنه.
لرد:چرت و پرت نگو بچه.بیا این کرمو بزن.شاید زد و این دفعه برنزه شدم.

مونتگومری:ارباب...قضیه جدیه.آشپرخونه پر آب شده.ما داریم غرق میشیم.

لرد به سختی یکی از چشماشو باز میکنه.
-پس شما دو تا به چه دردی میخورین؟سریع ردای غواصی بپوشین و بپرین تو آب.همه جای کشتی رو بررسی کنین و ببینین چه مشکلی وجود داره.وای به حالتون اگه من قبل از برنزه شدن غرق بشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آینده شما را سیاه میبینم...و سیاهی اوج زیباییست!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
جنگ به روزهای اوج خودش نزدیک میشه (چی گفتم! به به!) در میانۀ ویژ ویژ نفرین ها و طلسم های ممنوعه، پیوز و مری باود هرکدام گوشه ای ایستاده اند و پول هایی که برای وام تبلیغاتی خود گرفته اند، می شمارند.

مری:
- بوقی این ده هزار گالیون مال من بودش! چرا گذاشتی تو جیبت؟

پیوز (با قیافه ای حق به جانب):
- فراموش کردی قراره به سود تو کنار بکشم؟ این حق و حساب کنار کشیدن منه که کل محفل به خاطر من به تو رای میدن

مری آهی می کشد:
- باشه باب! همه که از یه گوشه می کشن سفره رو طرف خودشون، تو هم از اینور! آخه این وزارت چیه که به خاطرش داری از من حق و حساب میگیری؟

- اگه چیزی نیس واسه چی کاندید شدی؟

- واسه اینکه وزیر بشم، بعدشم برم کنار و بگم این کلاه ارزونی خودتون! واسه من ارزشی نداره!

- چه بیکاری تو! واسه من که این گالیوناش خیلیم ارزش داره

در همین لحظه، هوکی که « به طور کاملا تصادفی » در همان گوشه و پشت قوطی های کنسرو کمک به ایتام درحال کوبیدن سر خود به تک تک قوطی های کنسرو است و هدف دوگانۀ تنبیه خود و امتحان محکمی قوطی ها را دنبال می کند، با شنیدن دو جملۀ اخیر مری و پیوز بی حرکت می شود، و در ایکی ثانیه جیغ می کشد:
- مری باود میخواد وزیر بشه و بعد کنار بکشه

تمام محفل و مرگخواران با تعجب جنگ را قطع می کنند و به همان گوشه زل می زنند. دامبلدور با تردید به مری نگاه می کند:
- این جن چی میگه مری؟

مری:
-

پیوز با عجله گالیون ها را در جیبش می چپاند و کاملا بی طرفانه به جمع نگاه می کند:
- من از چیزی خبر ندارم! هیشکی نمی تونه از من اعتراف بگیره

لرد سیاه به مرگخواران نگاهی می کند:
- پس به این ترتیب، جنگ ما کاملا بیخوده! افراد برگردین تو کشتی هاتون.

مرگخواران اطاعت می کنند. در همان زمانی که رو برمیگردانند تا به کشتی های خود برگردند، جیمزی به مورفین نزدیک می شود، یویوی خود را تابی می دهد و آستین مورفین را می کشد:
- سر راهتون بی زحمت اون جعبه ها رو هم با خودتون ببرین. شاید لااقل شما بتونین اون کنسروا رو به یتیمای هاگزمید برسونین

مورفین:
-

با اجازه مای لرد: پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/7 0:40:50
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/10/7 0:45:31
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 17 آذر 1387 22:47
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبلدور چندین نقطه ی سیاه رو در آسمان می بینه که هر لحظه بزرگ و بزرگتر می شن و گویا که بهش نزدیکتر می شن . از روی تخت تا شو اش بصورت کاملا ژانگولری بیرون می پرد و فریاد می زند : مثل اینکه بهمون حمله شده

ناگهان متوجه می شه که چندین جاروی پرنده ی غول پیکر از بالای کشتی عبور می کنن و از زیرشان چیزی ول می شود . در کسری از ثانیه اقسا نقاط کشتی به انفجار کشیده می شه و آزیر خطر در اواسط اقیانوس اطلس به صدا در میاد .

مرغان دریایی از کشتی ها دور می شوند و ساکنان (؟!) کشتی دامبل اینا به سرعت سعی می کنن از کشتی نابود شدشون فرار کنند و به یکی دیگر از کشتی ها پناه ببرند .


از دورتر مورفین به مورگان که پشت سرش ایستاده و نقش ناخدا رو بازی می کنه کمک می کنه که در مسیر درست به سمت کشتی های کمک برن . نزدیک و نزیکتر می شن تا اینکه کشتی های کمک در تیر رسشون قرار می گیره .
با فرمان بلیز از روی عرشه چندین توپ سیاه رنگ و سنگین به سمت کشتی ها پرتاب می شه و سوراخ های بزرگ و عمیقی رو در اونها بوجود میاره .


دامبلدور که نجات پیدا کرده به سرعت فریاد میزنه : بهشون امون ندین . باید تا پای جون با این بوقیا بجنگین و نابودشون کنین . هر گونه استفاده از موارد ممنوعه ، در این موقعیت مجاز اعلام می شه .

با صحبت های آلبوس که از روی عرشه در تمام اقیانوس طنین انداز می شه ، خون تازه ای در رگهای جنگجویان محفلی جریان پیدا می کنه و از اونور نیز ولدمورت فریاد زنان مرگخواران رو به پیشروی وادار می کنه ...


کشتی ها به هم نزدیک و نزدیکتر می شن و محفلیان و مرگخواران با قیافه ها و چهره هایی گرفته و خشمگین به عرشه ی کشتی های مقابل می رن و مشغول جنگ می شوند .

دامبلدور و ولدمورت نیز در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند و رجز خونی می کنند . اما آیا یکی از آنها با پیروزی بر دیگری به جنگ پایان میدهد ؟!


دامبلدور و ولدمورت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 17 آذر 1387 20:51
نمایش جزئیات
آفلاین
و لرد سیاه به همراه جمعی از یارانش وارد کشتی وسطی میشود .

با ورود لرد سیاه کشتی به یک مار ماهی عظیم الجثه ای میشه و با حرکتی مار پیچ در دل آب فرو میره .

دو کشتی مومیایی و کروشیو ی زیبا هم پشت سرشون راه میفتن.

مایلها دورتر کشتی کمک رسان

-هی آسپ به اونا دس نزن.

-ول کن بینیم بابا ...

آسپ در حال بازکردن کنسروهای کمک به ایتام هاگزمیده که برای مری باود فرستاده شده ولی جیمز جلوشو میگیره وبا یک پتریفیکوس توتالوس اونو سرجاش میخکوب میکنه.

-بس کن آسپ ... واقعا که اینا مال کمک به فقراست . میتونی ماهی بگیری و بخوری.

آسپ: چطور جرئت میکنی؟ اینجا که کسی نیس هیچ کی نمیفهمه ، بعدشم انقد قیافه ی فرشته ها رو به خودت نگیر . اینا همش برای تبلیغاته ...

جیمز یک لحظه به فکر فرو میره بعد آروم به سمت بشکه ی مواد خوراکی میره و یک نگاه توش میندازه و یک کنسرو آناناس خاکستری رنگ برمییداره که روش عکس مری باود بوده .

-آره ، راست میگی یکی دو تا اشکال نداره ...اه چقدر سخت باز میشه...لعنتی...الوهومورا...

دامبلدور که روی تخت تاشویی لم داده و کلاه آفتابیشو روی صورتش گذاشته بوده از جا میپره و با چهره ی همیشه مصمم خود به سمت دو برادر میره.

-هی اونجا چه خبره؟

دوربین با سرعت سرسام آوری از روی چهره ی دامبل برداشته میشه و پس از گذشت مایلها از روی دریا دوباره وارد سوراخ دوربین تلسکوپی مورفین گانت میشه.

-عژب توهمی ارباب یه لحژه فک کردم خشکی دیدم ، نه مش اینکه تکون میخوره....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن