- ببینین بچه ها! ما که نباهاس به حرف یه ضعیفه گوش بدیم. شما که منتظر نیستین یه ساحره بهتون دستور بده و اجراش کنین! هستین؟
لوسیوس زودتر از بقیه جواب داد:
- البته آناکین! ما نباهاس منتظر باشیم تا یه ساحره راه درست رو نشونمون بده. پس بی هیچ حرف اضافه ای برو سر پستت تا ببینیم چه کار می تونیم بکنیم.
آنی مونی به سمت آشپزخانه حرکت کرد ولی دو قدم بعد روگرداند:
- اگه بذارین پیشتون بمونم، اجازه میدم با دیگ جادویی خودم بازی کنین.
- دیگ جادویی؟
- اوهوم! مگه نمی دونین؟ این دیگو از اجدادم به ارث بردم. کافیه بهش بگیم چن تا مهمون داریم که گنجایش همون تعداد مهمون رو پیدا کنه. اونقده خوبه! اونقده خوبه!

ایوان روزیه به او تشر زد:
- آخه الان وقت بازیه که میگی با دیگت بازی کنیم؟ برو جلوی سوراخو بگیر!

آنی مونی دو قدم دیگر جلو رفت:
- باهاش می تونین خوشمزه ترین غذاها رو بپزینا!

مورگان الکتو:
- برو جلوی سوراخ!!!
آنی مونی که ناامید شده، قدم های باقی مانده تا آشپزخانه را طی کرد:
- باشه... باشه... بی معرفتای لاکردار! منو باش که به یاد اون قایم موشکایی که تو بچگیامون با هم بازی می کردیم و همتونو یه جا توی اون دیگ جا می دادم، می خواستم مرام خرجتون کنم!
ایوان ناگهان چیزی به خاطرش رسید:
- صبر کن ببینم آنی مونی! یعنی اون دیگی که سی چهل نفری توش جا می شدیم و بلیزم نمی تونس پیدامون کنه همون دیگ جادوئی توئه؟ یعنی می تونیم هممون سوارش بشیم و از کشتی در بریم؟
تنها صدای قلپ قلپ هایی که از آشپزخانه می آمد، پاسخگوی ایوان بود. بلاتریکس اظهار نظر کرد:
- انگاری آنی مونی به سرعت به سالازار کبیر پیوسته. پس نمیشه فهمید دیگش کجاست. یا شاید باید یکیمون بره اول آنی مونی رو احیا کنه؟
مورگان الکتو هشدار داد:
- از همین حالا میگم. من عمرا بهش تنفس مصنوعی نمیدم. آنی مونی به مسواک زدن اعتقادی نداره و ممکنه تنگی نفس بگیرم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118

مری باود میخواد وزیر بشه و بعد کنار بکشه

