-ایوان صاف وایسا،روونا لای موهای بلاتریکس داری دنبال چی میگردی؟نارسیسا دست لوسیوسو ول کن.همه مرتب.ارباب سخنرانی میکنن.
لرد سیاه به چهل بچه ای که دارن تو هم میلولن اشاره میکنه.
-خب متاسفانه با خبر شدیم که ما مجبوریم از این بچه ها مواظبت کنیم و چون تو این موقعیت دنبال دردسر نمیگردیم ارباب بهتون دستور میده که هر مرگخوار سرپرستی و آموزش یه بچه رو به عهده بگیره.اینجوری کار همه راحتتر میشه و بچه ها بهتر آموزش میبینن.حالا اولین داوطلب بیاد جلو و یکی از بچه ها رو انتخاب کنه.
مرگخوارا سوت زنان به درو دیوار نگاه میکنن.طی نیم ساعت بعدی لرد سیاه هر بچه رو با یک کروشیوی ویژه تحویل مرگخواراش میده.
یکی دو ساعت بعد محوطه پشت خانه ریدل:
ایوان چوب دستیشو بطرف بچه میگیره.
-ببین جوجه،من ده تا مثل تو رو آدم کردم.حالا خوب دقت کن و دوباره بگو کدوم یکی از این علفا سمی هستن.
بچه با دقت به علفها خیره میشه و ناگهان چشماش برق میزنه.ایوان با خوشحالی میپرسه:
-چی شد پیدا کردی؟
بچه با خوشحالی روی چمن شیرجه میزنه و وقتی از جاش بلند میشه مغرورانه کفشدوزک کوچولویی رو که شکار کرده به ایوان نشون میده...و بعد با تعجب به دودی که از کله ایوان بلند شده خیره میشه.
یک ساعت بعد بعد تر:
ایوان با چوب دستش روی میز میکوبه که توجه بچه جلب بشه.
-دقت کن بچه.یه جواب غلط دیگه بدی از همین پنجره پرتت میکنم بیرون.این شامپو چی بود؟
بچه کمی فکر میکنه و جواب میده:
-شامپو ی مخصوص لرد سیاه؟
ایوان سرخ میشه.نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه آرامش خودشو حفظ کنه.
-آخه شامپو به چه درد لرد میخوره؟این شامپو بچس...شامپو بچه..شامپوی مخصوص تو...حالیت شد؟

بچه با حواسپرتی سری تکون میده و برای گرفتن پروانه ای که لب پنجره نشسته از جاش بلند میشه.
در طبقه پایین بلاتریکس لسترنج سرگرم آموزش بچه ایه که از لرد سیاه تحوبل گرفته...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

ده گالیون؟ همین الان پولشونو از جیب خودت میزاری تو صندوق عمارت و همشونو پس میدی.










... داشتم عرض ميفرمودم!...و ميل فرمودم كه شخصا اين بچه رو مرتب كنم!!
) نـــــــــــــه!!!!
5 ثانیه وقت دارید اگه تا 4 ثانیه دیگه اینجا نباشید همتونو کروشیو میکنم!




...به یابنده یک پرس نیمروی مخصوص اهدا خواهد شد.