همان زمان - بيرون از خانهدو شخص ناشناس در حال گفتگو .
مجهول شماره 1:فكر ميكني بليز معجونو خورده؟!
مجهول شماره 2:اره فكر ميكنم بليز معجونو خورده!
مجهول شماره 1:ببينم مگه تو قرار نبود بري برا لرد غذا بپزي؟!
مجهول شماره 2:ارزشي كلاس جبراني خودت با دامبل چي شد؟
دو مجهول كه حالا ديگر معلوم شدند:

پرسي و اناكين با احتياط وارد خونه ميشن و با بليزي مواجه ميشن كه لب و لوچه اش خونه ايه و با حالت غريبي به اونها نگاه ميكنه.
بليز:

پرسي با ديدن چهره ي ريلكس بليز عصباني ميشه و شروع ميكنه داد كشيدن.
_ پس چرا معجونو نخوردي بوقي ، ميدوني لرد چه بلايي سرمون مياره ؟؟؟؟؟؟؟؟
اناكين:لب و لوچت چرا خوني ايه؟
بليز:عجب پسراي سفيد مفيدي هستن اينا

اناكين در گوش پرسي:ببينم تو فكر نميكني اين يه كمي رفتارش عجيب غريب شده؟!
پرسي:چرا يه كمي مثل دامبلدور شده.
بليز:بياين جلو تر يه چيزي ميخوام در گوشتون بگم

اناكين و پرسي با احتياط شروع به نزديك شدن ميكنن ، بوي گوشت سفيد و تازه ميزنه زير دماغ بليز و در نتيجه جو گيرز شده و با وحشي گري تمام يكي از گوشاي پرسي رو گاز ميگيره و ميكنه ، خون شروع ميكنه به فواره زدن.
آناكين در نقش يك مرگخوار شجاع:خداي من خون ،خووووون ، من از خون ميترسم
بليز با خنده ي وحشيانه اي به طرف اناكين حمله ميكنه اما ناگهان پاش روي معجوني كه رو زمين ريخته بود ليز ميخوره و با مغز مياد روي زمين ، جمجمه اش ترك بر ميداره و يك چيز فندوق مانند ميزنه بيرون.
اناكين از فرصت استفاده كرده و بليز بيهوش رو بغل ميكنه و طي يه عمليان انتحاري ميندازتش داخل اتاق تسترالها و درو از پشت روش قفل ميكنه.
نيم ساعت بعدپرسي:واااي ، بدبخت شدم ديگه چجوري سر كلاساي دامبل به درس گوش بدم

اناكين:مگه كلاساي دامبلم گوش كردنيه؟!
پرسي:پس فكر كردي چجوريه؟!
اناكين:من فكر ميكردم كلاساش عملي باشه

پرسي:

اناكين:هععي پسر اونجا يه چيزي پيدا كردم !!
و به اتاق نيمه بازي اشاره ميكنه كه ردي از خون به درونش كشيده شده.
هر دو با عجله به سمت اتاق ميرن و با صحنه وحشتناكي مواجه ميشن.
بارتي در حالي كه شكمش پاره شده و محتويات درونش به اطراف پخش شده وسط اتاق افتاده اما به طرز مشكوكي هنوز زندست.
بارتي:هعي سلام بچه ها ، ميشه كمكم كنيد ؟! من هر چي ميگردم لوزالمعدمو پيدا نميكنم ببينيد زير تخت نيفتاده؟!
پرسي و اناكين:
چند دقيقه بعداناكين:ببين بارتي ما همه چيتو سر جاش گذاشتيم فقط كليه سمت چپت نيست!!
بارتي:اين بليز نامرد اونو خوردش!! اگه دستم بهش برسه ميدونم چي كارش كنم.
اناكين نخ و سوزنو در مياره و شروع ميكنه به دوختن شكم بارتي.
پرسي:حالا لردو چي كارش كنيم ساحره از كجامون بياريم براش؟!
اناكين:
همان زمان اتاق تسترالهابليز يه تكوني به سرش ميده و شروع ميكنه از جاش بلند شدن.
كه ناگهان با پوژه يك تسترال در دو سانتي متري خودش مواجه ميشه.
بليز: