جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] دهکده لیتل هنگلتون

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
_ بليز بايد يه كاري بكنه كه بيفته تو بغل ولدي ، تا دور كمرشو بگيره ! بليز ؟ بليز ؟ ... گوش ميكني ؟

بلیز : بلا یعنی تو واقعا تحمل می کنی من بیفتم بغل لرد سیاه ؟ مرگخوارا باورتون میشه که بلا منو هل بده تو بغل لرد ؟

ملت مرگخوار دم گرفتند : نه نمیشه ! نه نمیشه ! جز بلا پیش لرد سیاه ، هیشکی رمانتیک نمیشه !

بارتی ، با بی حوصلگی چشماشو دور حدقه گردوند و گفت : دور کمر بابایی منو هیشکی نمدونه جز خودم . من هرشب ماچ لالا بهش میدم و بغلش می کنم .

نارسیسا خندید : آره جون خودت ، ماچ لالا بهش میدی !!! دیدم یواشکی دستتو می کنی تو ردای لرد و از جیب رداش پول می دزدی !

بارتی با نگرانی به دور و برش نگاهی انداخت : خاله سیسی ، تو رو جون لوسی جونت لوم ندی ها ! بابام ، بابامو درمیاره !

خنده نارسیسا بلند تر شد : آخ که چقدر جون لوسی جونم برام مهمه ! باشه گلم ، یه این دفه لو نمی دمت . به شرطی که به دراکو یاد بدی چطوری این کارو می کنی !

بلاتریکس مشکوکیوس به نارسیسا نگاه کرد : تو هم می خوای لرد رو بغل کنی از جیبش پول بدزدی ؟

نارسیسا سرخ و سیاه شد : اوا خاک عالم ... من به لرد چی کار دارم ؟ من لوسی جونم تو نظرم بود ! بعدشم من نمی خوام یاد بگیرم که ! گفتم به دراکو یاد بده . می تونه به وضع اقتصادیم کمک کنه بچه م ...

مورگان دوباره ذهن همه رو متوجه موضوع اصلی کرد : بالاخره کی می خواد اندازه لرد رو بگیره ؟

بارتی : باو ... من که گفتم ، دور کمرش با من !

بلاتریکس مشکل بعدی رو گذاشت کف دستشون : خوب ، قد آستین ردا ، همینطورم بلندی ردا رو باید اندازه بگیریم . اینو که دیگه بارتی کوشولو نمی تونه بهمون بگه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
_ به همين سادگيا نيست.كلي كار داريم.اولين كار سختترينشونه.بايد اندازه لردو بگيريم.

ملت مرگخوار:


لحظاتي بعد...

بارتي داره با لوگو(!) هايي كه از اسپ كش رفته( فضولي بدوني چجوري؟؟) يك هديه براي ارباب ميسازه!

_ اينم يه دونه ديگه... خاله خوبه؟ خاله خوبه؟ ميدوني شبيه چي شده؟

سيسي با يك سري تفكرات بيش از اندازه، به اين و اون نگاه ميكنه تا بلكه يكي يه كمكي بكنه! چراكه اصلا معلوم نبود چه شي يا مكانيه!

_ هم خاله جون... اين يه ... كندو عسله؟

بارتي:

_ نه خب... چيزه... اين خود زنبور عسله؟!

بارتي:

در اين لحظه بلا از جاش بلند ميشه و با يك حركت ما فوق آنتحاريك، كل ساخته ي بارتي رو به فنا مي سپره!

ملت خواننده به حالت شعار: چجوري؟ چجوري؟!!

صحنه اسلوموشن:

چشمان بلا مي درخشند، گوئي فكري به ذهنش خطور كرده! او با خوشحالي به بالا مي پرد و به حالت چو چانگي(!) روي لوگو! ي بارتي فرود مي آيد و به اين گونه به دوربين خيره ميشود!:

ملت:!!!!!!


بلا بشكن خبيثانه اي ميزنه و ميگه:

_ بليز بايد يه كاري بكنه كه بيفته تو بغل ولدي، تا دور كمرشو بگيره! بليز؟ بليز؟ ... گوش ميكني؟

بليز:

---

پر شكلك ترين پست عمرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 03:16
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جديد:

جنب و جوش عجيبي در خانه ريدل به چشم ميخورد.مرگخواران با شور و شوقي بي مانند به اين طرف و آنطرف حركت ميكردند.تنها كسي كه مثل هميشه بي احساس و بي تفاوت به نظر ميرسيد لرد سياه بود كه از رفتار عجيب مرگخواران متعجب شده بود.
بليز زابيني از مقابل لرد رد شد و بجاي تعظيم لبخند عاشقانه اي به لرد زد.كرد لبخند بليز را با چشم غره وحشتناكي پاسخ داد.

چهار مرگخوار در گوشه اي از سالن بزرگ خانه ريدل دور هم جمع شده بودند.

بلاتريكس با دقت به اطراف نگاه كرد.
-خوب چيزي پيدا كردين؟فرصت زيادي نداريم.جشن بزرگداشت ارباب نزديكه.هديه مناسبي پيدا كردين؟

بارتي با خوشحالي ليست بلند بالايي از جيبش بيرون آورد.
-گوش كنين.من اينا رو پيدا كردم:كلاه گيس هنري داميلتون بزرگترين قاضي انگليسي.از همون سفيد فرفريا كه تو دادگاههاي ماگلي ميذارن-سشوار همه كاره-پوستيشهاي رنگارنگ-دستگاه سولاريوم(چون ارباب زيادي سفيده)-لنز سبز كه كلي كروشيو به فروشنده زدم تا مردمكشو عمودي كرد-دماغگير براي شنا-حلقه پيرسينگ بيني...

بلاتريكس ليست بارتي را با يك ضربه چوب دستي سوزاند وناپديد كرد.
-فقط يكي از اينا رو به ارباب بده ببين چي ميشه.بوق بر تو.من خودم ميدونم چي بايد بهش بديم.

ملت مرگخوار با كنجكاوي به بلا خيره شدند.بلا ادامه داد.
-خب..همتون ميبينين كه ارباب زياد به ظاهرش اهميت نميده.چون وقتشو نداره.از وقتي با كمك پيتر دوباره متولد شده همين ردا تنشه.به نظر من ميتونيم يك دست رداي خوب و مرغوب براي لرد تهيه كنيم.رداي دست دوز.نه جادويي.

اسنيپ خميازه اي كشيد.
-خب.برو بدوز ديگه.مگه ما ساحره ايم؟

بلا به لرد سياه كه سرگرم فرو كردن يك ماگل زنده در دهان نجيني بود اشاره كرد.

-به همين سادگيا نيست.كلي كار داريم.اولين كار سختترينشونه.بايد اندازه لردو بگيريم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 مهر 1387 03:05
نمایش جزئیات
آفلاین
گلگومات به لرد سياه اشاره كرد.
-گلگو فقط با كچل كار داشت.با شخص ديگه اي حرف نزد.

مرگخواران آماده حمله به گلگو بودند كه صداي لرد سياه مانع آنها شد.
-به اون بوقي بگين بياد تو.

گلگو با افتخار وارد اتاق شد و در را بست.

مرگخواران به شدت مشغول استراق سمع شدند.ولي از اتاق لرد صداهاي مبهمي مثل آه...واو...جدي...پس اينطور؟...به گوش ميرسيد.

ناگهان گلگو در را باز كرد و مرگخواران به داخل اتاق پرت شدند.

لرد سياه برخلاف هميشه عصباني نشد. با ملايمت صبر كرد تا مرگخواران كمي جمع و جور شدند.
-بليز...برو به راجر بگو بياد اينجا.

بليز فورا از اتاق خارج شد و به همراه راجر برگشت.
-ارباب همينجا بود.گوش وايساده بود.

لرد سياه مرگخوارانش را مرخص كرد با مهرباني فنجاني چاي به راجر تعارف كرد.
خوب راجر كارا خوب پيش ميره؟

راجر با كمي ترديد چاي را نوشيد.
-بد نيست.فقط آسپ مزاحمه.

لرد سياه جلوي پنجره ايستاد و به تلاش بي وقفه كارگران نگاه كرد.
- خب..راستش ميخواستم بهت بگم قبل از اومدن تو آسپ اينجا بود.به ما پيشنهاد همكاري داد.گفت در صورتيكه از اون و كارگراش حمايت كنيم حاضره چند درصد از طلاها رو بهمون بده.

راجر فنجان را روي ميز كوبيد.
-اون كلاهبردار موذي؟باشه.اگه اينطوره منم بهتون پيشنهاد همكاري ميدم.چند درصد ميخواي؟

ارباب كمي من من كرد.
-خوب نميدونم....ام...ميدوني كه لرد سياه طمعكار نيست.يك چك يك ميليون گاليوني بايد كافي باشه.

راجر به طلاها فكر كرد.با طلاهايي كه قادر بود با فروششان منوي مديريتي از الماس بخرد.و با دستان لزران چك را امضا كرد و به لرد سياه داد.

با رفتن راجر به دستور لر د سياه بليز آسپ را به اتاق لرد آورد.
-جالت چطوره آسپ؟قبل از اومدن تو راجر اينجا بود.اون به ما پيشنهاد همكاري داد..
...
...
لرد سياه دو چك يك ميليون گاليوني با امضاي مديريت و وزارت در دست داشت و به عنوان آخري كار چوب جادويش را روي سر گلگومات گذاشت و ورد را زمزمه كرد.

آبليويت...

گلگومات پيغامي را كه صبح آن روز براي ارباب آورده بود فراموش كرد.گلگو فراموش كرد كه مورفين گانت براي لرد سياه پيغامي فرستاده به اين مضمون كه زير خانه ريدل چيزي بجز لپركانهاي عمه بتي وجود ندارد.

پايان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: جمعه 29 شهریور 1387 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين حين كه راجر در حال سخنراني مديريتي بود آسپ با بيل فيل نشان ديگري كه در دست گرفته بود سرخ و بر افروخته به سمت راجر مي امد!:root2:

آسپ (فريادزنان) : بوقي! آخه از جون من چي ميخواي؟

بليز حركيت به چوبدستي اش داد و آسپ بلافصله در جايش خشك شد.طلسم پتريفيكيوس توتالوس به خوبي عمل كرد.

راجر خيلي آروم و با احتياط از پشت بليز اومد بيرون و با صداي زيري پرسيد:

_هوم! حقشه! الان هم از همون بلاك آي پي ها ميكنمش كه ديگه كارش تموم شه..سر مدير جماعت داد ميزنه؟

بليز با خشانت تمام ، منوي مديريت را از دست راجر گرفت .

بليز: بوقي! اگه بره به باباش ، عله ، بگه كه بابات جلو چشته! من اين رو آدمش ميكنم. كارگراي چكش سازي چي شدن؟

راجر منوي مديريت رو از بليز پس گرفت و در جيب بقل ردايش قرار داد. پوزخندي زد و گفت:

_تا چند دقيقه ي ديگه ميرسن.

آسپ همچنان با مظلوميت تمام به بقيه نگاه ميكرد. بليز نگاهي خشان به آسپ كرد و خيلي شمرده بهش گفت:

_ببين چي ميگم! كارگراي وزارت رو جمع ميكني ميبري تو ساخت خوابگاه كمك كنن.ممد هاي چكش سازي هم وقتي اومدن ، ميرن تو معدن كار ميكنن. فهميدي؟

آسپ با نگاه "بچه ي بابايي" اش موافقت كرد.

بيست دقيقه و 48 ثانيه بعد

آني موني دگمه ي كورنومتر رو فشار داد و با هيجان زيادي به بليز گفت:

_ساخت خوابگاه تموم شد! اين يه ركورده . بايد تو گينس ثبت شه. چنيني ركورد شكني هايي تو كاهاي عمراني فقط تو دولت نهم اتفاق ميوفته ! ()

بليز پوزخندي زد .

دومپ! بومب! دومپ!

توجه دو مرگخوار به سمتي جلب شد كه ظاهرا منبع صدا بود. هيكل گنده اي به سمت خانه ي ريدل ميامد.

_اوه گلگومات! ايوان بپر راجر رو دست به سر كن...نبايد از وجود بلاكي ها تو خونه ي ريدل باخبر شن!

راجر كلاه زرد مهندسي اش را از سرش برداشت و به عمارت خوابگاه نگاهي انداخت:

_هوم! الكي نيست كه مهندسي عمران رو از شريف گرفتم.

ايوان با سرعت زيادي به راجر رسيد.

_پس اين كارگرات چي شدن؟ ما وقت نداريم. برو ببين كجا گير كردن.

_هوم ! نيدونم! باشه.

پاق !

ملت مرگخوار: سلام گلگو!

گلگو: عليك گلگو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1387 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز دو بار در اتاق لرد سياه را زد.اول جوابي نشنيد ولي بعد صداي لرد از آن سوي در به گوش رسيد كه ميگفت:بيا تو بليز.در رو هم پشت سرت ببند.
بليز وارد اتاق شد و بعد از بستن شروع كرد به تعظيم و اداي احترام به ارباب.لرد سياه با عصبانيت گفت:اين اداها رو بذار براي بعد.ببينم تو مگه قرار نبود هرچه زودتر خوابگاه رو اماده كني كه من برگردم توي اتاق خودم؟
بليز با ترس سرش را پايين انداخت و گفت:چرا اربابوديگه چيزي نمونده.به زودي تموم ميشه.

لرد چوب دستي اش را بالا گرفت و گفت:كروشيو بوقي...خوابگاه بايد تا نيم ساعت ديگه آماده بشه.اون طلاها رو هم بكشين بيرون ديگه.چقدر لفتش ميدين.كروشيو!
بليز تعظيم كنان از اتاق خارج شد و با عجله به سمت بقيه مرگخواران رفت.كمي جلوتر آني موني در حال تجديد كردن طلسم يكي از تازه واردان ايفاي نقش بود.
بليز با سرعت به سمت آني موني رفت و بعد از گرفتن يقه ردايش گفت:بوقي پس طلاها چي شد؟ارباب عصبانيه.ميخواد زودتر اين قضيه تموم بشه كه به پولمون برسيم!

آني موني يقه اش را از دست هايش بليز خارج كرد و بعد زدن اردنگي به يكي از كارگران گفت:تقصير من چيه.كارگر كم داريم.راجر يه طلسم شخصي! فرستاد گفت تا چند دقيقه ديگه گارگر هاي كارخونه چكش سازي رو مياره اينجا.
بليز با خيال راحت ردايش را مرتب كرد و گفت:خيلي خب.اگه كارگرها رو بفرسته خوب ميشه.چون آسپ هم قرار بود اون بوقي هاش رو از وزارت بياره.اينجوري نيرو چند برابر ميشه.زودتر به نتيجه ميرسيم.

چند لحظه بعد راجر در حالي كه به شدت سرخ شده بود به طرف بليز و اني موني اومد و گفت:بياين اين آسپ رو جمع كنين وگرنه از آي ئپي بلاكش ميكنم!
بليز:هوم؟براي چي؟
راجر بيل فيل نشانش رو مثل اسلحه گرفت توي دستش و گفت:بوقي رفته براي من كارگر آورده.حتما ميخواد همه طلاها رو به نفع وزارت بكشه بيرون.يه دونه از اون كارگرها پاشون به معدن برسه منو مديريت رو ميكشم بيرون!

آني موني با تعجب گفت:اي بابا راجر كوتاه بيا.خب اينجوري كه بهتره.زودتر كار تموم ميشه همه به سهممون ميرسيم.
راجر سرش را تكان داد و گفت:نه امكان نداره بذارم اونا برن تو معدن.كسي از اونا بياد جلو بوقش ميكنم!
در همين حين كه راجر در حال سخنراني مديريتي بود آسپ با بيل فيل نشان ديگري كه در دست گرفته بود سرخ و بر افروخته به سمت راجر مي امد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1387 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز با دست به پيشاني اش ميكوبه و ميگه:اي بابا.پس خوابگاه رو چيكار كنيم؟بايد اونجا رو بسازن.راجر تو رو جون منوي مديريتت يه بلايي سر اينا بيار دوباره مثل روز اول بشن!

راجر نگاهي به منوي پيچيده ي در دستش انداخت و گفت:

_هوم! باشه. الان ميرم خوابگاه مديرا ...از يكي ميپرسم.

راجر منو رو داخل شلوارش قرار داد و آپارات كرد و غيب شد.

بليز و ايوان از سر جاشان بلند شدند و خودشون رو تكوندند و كلي خاك و اينا بلند شد. وقتي كه گرد و غبار نشست ، بليز آسپ رو در مقابلش ديد.

_هوم! وايسا بينم. زود ميري از وزارت كارگرهات رو مياري اينجا تا براي ساخت خوابگاه جون بكنن..

آسپ سري تكون داد: نه! نميشه...كارخونه ها ميخوابن ،نرخ رشد اقتصادي منفي ميشه ، برق قطع ميشه...نچ نميشه.

بليز صاف وايساد و با بيخيالي تمام ظاهرا رو به ايوان گفت:

_هوم! داشتم فكر ميكردم شايد تو پيام امروز ِ فردا () بخونم كه رئيس محفل و وزير جادوگري و آسپ _چند نفر شد؟ _ تو معدن طلاي خونه ي ريدل داره حمالي ميكنه...و يه عكس بزرگ . تيتر اول!

آسپ به پاي بليز افتاد:

_اخه چرا با من اين كار رو ميكنين؟ باشه....الان ميرم ، چند تا كارگر ميارم.

بليز:


نيم ساعت بعد؛ چتر باكس

راجر ديويس:به دلیل علاقه‌ی ملت به همر، این شکلک پولی میشه! از این به بعد باید به حساب سایت پول واریز کنین همر بزنین متخلفين بلاك ميشن!


همان لحظه ؛ افكار راجر


_هوم! اينجوري هيشكي چكش نميزنه و كارخونه ي چكش سازي تعطيل ميشه . اونوقت كارگرا رو ميفرستيم خونه ي ريدل! موهاهاها!


يك ساعت بعد


بليز جلوي خونه ي ريدل وايساده و داره مثل كرافما ها فرياد ميزنه:

_هوي تو! بجنب ديگه! نكنه ميخواي بندازيمتمحفل كه هي با دامبل كلاس خصوصي داشته باشي؟ تو! مگه نميخواستي مرگخوار شي؟ يالا جون بكن! ساخت خوابگاه بايد تا نيم ساعت ديگه تموم شه! يالا!

ايوان كه بقل دست بليز وايساده بود دستي به چونه اش كشيد و گفت:
_ايول بليز! حال كردم . ايول جذبه!

در اين لحظه بارتي دوان دوان خودش رو به بايز و ايوان رسوند.

_ هه هه (افكت نفس نفس زدن ديگه) هه هه(ايضا همون افكت)

بليز نگاه نفرت باري به بارتي ميندازه:
_خب جونت درآد ..چته؟

بارتي نفسي گرفت و گفت:

-بدو برو اتاق ارباب! اراب كارت داره ،فكر كنم عصبانيه...بدو!

بليز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/25 15:13:45
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/25 15:25:03
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1387 02:42
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر با عجله به سمت صدا ميره تا ببينه چه خبر شده.راجر دو سه تا از كارگر ها رو كه مشغول تماشا بودن كنار ميزنه و خودشو به صحنه ميرسونه.تعداي از كارگرها به صورت حلقه اي دور هم جمع شدن و در وسط حلقه عده اي ديگه از كارگرها با بيل و كلنگ مشغول كتك زدن دو مرگخوار هستن.
عمله اول:همين دوتا بوقي بودن كه ما رو مجبور كردن اين همه عملگي كنيم.
عمله دوم در حاليكه نوك كفشش توي چشم ايوانه:آره راست ميگه.ما با كلي اميد و آرزرو اومديم عضو جادوگران شديم كه تفريح كنيم.نه اينكه كار كنيم.
عمله nام!:هي بچه ها گوش اون يكي رو بذارين...ميخوام گازش بگيرم!

بليز با آخرين تواني كه داشت يكي از عمله ها رو كنار زد و بعد از چشم در چشم شدن با راج فرياد زد:اينا رو...كنترل كن...ورگنه تمام سكه هات ميپره!
راجر با توجه به اين نكته كه ممكنه تمام آرزوهاش مبني بر ساختن اتاق خوابي دو برابر اتاق هري و تفريحات آخر هفته در جزاير بالاك به خطر بيوفته با حركتي سريع منو مديريت رو در مياره و با صداي بلند به بليز ميگه:نگران نباش.منوي مديريت اينجاست!
بليز با چشم هاي پر اميد به دست هاي راجر نگاه مكنه اما مشتي كه به سمت صورتش فرستاده ميشه اون رو از ادامه اين نگاه پر اميد منصرف ميكنه!

راجر منوي مديريت رو باز ميكنه و وارد بخش كاربران تازه وارد ميشه.اول همه رو انتخاب ميكنه و بعد وارد قسمت آپشن ميشه.در همون لحظه اسپ كه ميخواست از اوضاع با خبر بشه خودشو با راجر ميرسونه ولي در راه پاش به لبه بيلي كه روي زمين بوده گير ميكنه و با شدت به راجر برخورد ميكنه.
راجر ميخواد خودش رو كنترل كنه و دستش به گزينه قرمز رنگ منوي مديريت ميخوره و...

ايوان با ترس سرش رو بلند ميكنه.ديگه از فشار و مشت و لگد خبري نبود.كارگرها هنوز اونجا بودن اما همه به رنگ خاكستري در اومده بودن و يكي پس از ديگري روي زمين ميوفتادن!
بليز خودش رو از روي زمين جمع ميكنه و در حالي كه دست راجر رو گرفته ميگه:حالا من گفتم كمكمون كن ولي ديگه نه اينجوريه.چه بلايي سر اين بوقي ها آوردي؟
راجر با عصبانيت لگدي به سمت صورت آسپ ول ميده و ميگه:همه اش تقصير اين بود.بهم تنه زد.دستم خورد روي گزينه بلاك از آي پي!تك تكشون پر پر شدن!

آسپ كه سعي ميكنه از دسترس راجر دور باشه با صداي زيري ميگه:تقصير من نبود.خودت بيلت رو وسط راه انداخته بودي!
ايوان به يكي از كاربرهاي بلاك شده دست ميزنه.كاربر مثل مجسمه چيني ترك ميخوره و بعد به تپه اي از گرد و خاك تبديل ميشه!
ايوان با چشم هاي چهار تا شده ميپرسه:اين ديگه چه مدل بلاكيه؟
راجر سوت زنان جواب ميده:هوم؟اين راستش جزو امكانات جديده زوپسه.فقط من چون هنوز با اين منو جديد زياد آنها نيستم بلد نيستم به حال اول برشون گردونم!
بليز با دست به پيشاني اش ميكوبه و ميگه:اي بابا.پس خوابگاه رو چيكار كنيم؟بايد اونجا رو بسازن.راجر تو رو جون منوي مديريتت يه بلايي سر اينا بيار دوباره مثل روز اول بشن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 23:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- بلاک ؟ نه ، بلاک نه ... من اعتراف می کنم . من ، من آلبوس سوروس پاتر هستم .
- چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟

آنيتا مدير تازه وارد براي آشنايي هرچه بيشتر با ماجراهاي پشت پرده ي اتاق مديران به خصوص راجر گوشش رو هر چه بيشتر به در ميچسبونه.

_آره...به كسي نگو! خواهش ميكنم... به پات ميوفتم... مرلينگاهتو ميشورم...

_هممممممم وزير مردمي تو معدن طلاي خونه ي ريدل؟ عجب تيتر قشنگي ميشه تو پيام امروز

_اوه نه! خواهش ميكنم...اگه به كسي بگي كلاه وزارت رو ازم ميگرن. رنك جادوگر ماه چي؟ اينهمه براش تلاش كردم...نــــــــه!

_هوم! نه اين تيتر بهتره: پسر عله در معدن طلاي خانه ي ريدل! با يك تير دو هدف!

_

انيتا كه به حد كافي شنيده بود، گوشش رو از در كند و با خودش فكر كرد:

_هومممممم! باج گيري از وزير؟! چه جالب! پس چرا من نباشم!

و در را با شدت هرچه تمام تر باز كرد و با حالت گولاخانه اي به راجر اشاره كرد:
_دست تو رو شده برام/ ديگه قصه هاتو بلد شدم!
هرچي گيرت مياد نصف نصف!

راجر: /// آسپ:

خانه ي ريدل


بليز در گوشه اي لم داده بود و به كارگران تحت طلسم فرمان نگاهي بس آستاكبارانه ميكرد. ساخت شكل كلي خوابگاه به اتمام رسيده بود. ايوان به بليز نزديك شد و پرسيد:

_خب به نظرت اين ريزه كاري هاي داخلي رو اين بدبختا تازه واردا ميتونن انجام بدن؟

بليز به طرز كاملا مرگخوارانه اي() خنديد و گفت:
-اهه! به توانايي اينا بستگي نداره كه! به مهارت اجراكننده ي طلسم فرمان بستگي داره...وايسا نگاه كن.

بليز چوبدستش رو بالا آورد و به سمت جماعت عمله گرفت و زير لب زمزمه كرد:
_كامپليكيتد ايمپريو ! (complicated imprio)

كارگران لحظه اي ايستادند. چوبدست بليز تكان سختي خورد. و طي حركت بسيار ژانگولري به دونيم تبديل شد!

-هممم ...چيزه ...چيزه....چيزه ديگه!


خانه ي ريدل ؛ اتاق بليز

لرد با كمال خونسردي نشسته بود و مشغول حساب كتاب كردن براي طلاهاي بدست امده ميكرد:
-هوم! يك مقدار براي ساخت يه زندان اختصاصي خودم ؛ مگه از اون گريندل والد با اون نورمنگارد بوقي اش چي كم دارم؟
يك مقدار زياد براي خريد جزيره ي اختصاصي تو خليج گينه.
يك مقدار هم براي تامين پاداش پايان خدمت مرگخوارهاي بلاك شده ام .....
تق تق تق!

لرد:هوم! سياهي كيستي؟

در باز شد و آرشام وارد اتاق شد. تعظيم مختصري كرد و به فرايند پيچيده ي پاچه ي لرد خاري پرداخت:
_لرد سياه به سلامت باشند! كله ي كچل شان به درخشندگي مهتاب باشد. ريش دشمنانش كنده بادا...اي لرد ! اي هلو! من گراوپ و ماندانگاس رو هم اوردم... تا چند مين ديگه اين غوله كي بود...گلگومات هم مياد.

_اوه اوه! اون گلگو رو كجا جا بديم؟ خب.باشه. ببين اين مديرا شك نكنن كه شما رو پناه داديم! ميزنن بلاكيوس جريوس ميكنن ما رو !

آرشام : ميدونم چه جوري حالشونو بگيرم...عمرا بذارم بو ببرن!

خانه ي ريدل؛ معدن طلا

راجر در حالي كه يقه ي آسپ رو گرفته بود ، وسط گودال معدن آپارت ميكنه و با نفرت آسپ رو به گوشه اي پرت ميكنه.

_بوق به تو با اين قيافه ي دافي ات!

صدايي از بيرون توجه اش رو جلب ميكنه:

_بزنينش...بكشينش...اون هم بود.

در آن ميان صداي فرياد بليز به وضوح شنيده ميشد.

_راجـــــــــــــر به دادم برس! جلوي اين كابرا رو بگير...كمـــــــك!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/24 0:39:54
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/24 0:49:06
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خـــــانــــه ریـــــــدل !!
ارسال شده در: شنبه 23 شهریور 1387 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
راجر نگاهی سراسر تعجب به آسپ انداخت و در حالیکه چیزی را در ذهنش سبک و سنگین می کرد رو به کارگری که جلوی آسپ ایستاده بود ، گفت :
- عجب سر کارگر توپی دارینا . یه زمانی داف من بود

کارگر که به شدت به میزان عقل راجر شک کرده ، دیوونه می شه و از اونجا می کنه می ره . راجر هم که با آسپ تنها شده رو به اون می گه : سلام داف من . منو یادت نیست ؟ بابا اونهمه تلفنی با هم حرف زدیم ییهو گم شدی کجا رفتی شیطون ؟

اسپ نیز به شدت تو کف مونده بود . اما از کف خارج شد و گفت : بابا جون . من پسرم .
- چرا جک می گی ؟ بیا بریم اتاق من تو انجمن مدیران .
- چی ؟ اتاق تو ؟ بابا من تازه از دست آلبوس دامبلدور در رفتم
- آلبوس از کی تا حالا داف باز شده ؟ قدیما که دنبال پسرا بود . به حق چیزای ندیده و نشنیده ...

و دست آسپ رو گرفت و به سمت خروجی حفاری حرکت کرد و از آنجا به سمت خروجی خـــــانــــه ریـــــــدل حرکت کرد و از آنجا به سمت خروجی خانه ریدل ها حرکت کرد و از آنجا به سمت ورودی انجمن خصوصی مدیران حرکت کرد و از آنجا به سمت ورودی اتاق خودش حرکت کرد و بالاخره به همراه آسپ به اتاقش رسید .


در این مابین آنیتا دامبلدور که کل انجمن خصوصی رو به دلیل آشنایی می گشت . صدای راجر رو شنید . گوشش رو به در چسبوند و مشغول شنیدن شد .

- مردیکه بوقی . تو که داف من نیستی . تو که مردی
- خب من که گفتم بابا جون .
- خب کی هستی ؟ بزنم بلاکت کنم ؟
- بلاک ؟ نه ، بلاک نه ... من اعتراف می کنم . من ، من آلبوس سوروس پاتر هستم .
- چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/6/23 18:51:19