بلا باعصبانيت به حركات عاشقانه نارسيسا و لوسيوس نگاه كرد.
-آخه اينجا جاي اين كاراست؟حالا دور كمر لرد چقدر بود

نارسيسا همچنان به چشمان لوسيوس خيره شده بود.
-55 متر...55 ميليميتر...چيز يعني 55 سانتي متر
بلامتر را از روي زمين برداشت و حلقه اي به طول 55 سانتي متر درست كرد و محو تماشاي آن شد.
-؟55كم نيست؟دور كمر من شصته.بميرم.سرورم..چقدر لاغره
-خوب حالا نوبت منه ديگه نه؟
بلا با شنيدن صداي مورگان تازه متوجه حضورش شد.
-آره بايد بري قد آستينشو بگيري.حواستو جمع كن درست اندازه بگير.مترو ميخواي؟
مورگان درحاليكه از اتاق خارج ميشد جواب داد:
-نه...متوجه ميشه.كافيه وقتي دستشو ميبوسم با طول دست خودم اندازشو بگيرم.
تق تق تق-بيا تو
مورگان در اتاق را باز كرد و وارد شد.
-سرورم ميخواستم بگم اگه دستوري براي اين خادم وفادارتون ندارين مراسم دستبوسي شبانه رو انجام بديم.
لرد سياه بدون اينكه سرش را بلند كند سرگرم دوختن درزهاي رداي كهنه اش بود.
-هوم؟ما همچين مراسمي داشتيم؟لازم نيست.امشب خسته هستم.برو بخواب.غذاي نجيني فراموش نشه.
مورگان بدون توجه به دستور لرد وارد اتاق شد.
-پس سرورم اجازه بدين قبل از تختخوابتونو براي خواب آماده كنم و بعد از اين كار دستتونو ببوسم كه با آرامش بخوابين.
لرد با حالت تهديد آميزي به مورگان اشاره كرد كه از اتاق خارج بشود.
-گفتم لازم نكرده.برو بيرون بذار به كارم برسم.
مورگان با نااميدي از اتاق خارج شد.ولي مجددا سرش راداخل اتاق كرد.
-ارباب پس بدين رداتونو من بدوزم.حيف دستاي ظريف شما...آخي..بذارين ببوسمشون.
لرد سياه دستش را عقب كشيد.
-بابا برو پي كارت.گفتم نميخوام دستمو ببوسي.
-ارباب شما عصباني شدين.يه افسانه قديمي هست كه ميگه هر كي قبل از خواب عصباني بشه ممكنه شب تو خواب مرگ به سراغش بياد.تنها راه حلشم اينه كه نزديكترين فردي كه پيششه دستشو ببوسه.

لرد سياه دستش را جلوي نجيني كه به دور گردنش حلقه زده بود گرفت و نجيني با اشتياق دست ارباب را بوسيد و زبان دو شاخه اش را براي مورگان در آورد.
مورگان به نجيني خيره شد.ناگهان پريد و با تمام قدرت دست لرد را گرفت.
فرياد كروشيوي ارباب و جيغهاي دردناك مورگان همه مرگخواران را از خواب بيدار كرد.حرفهاي نامفهموم مورگان از لابلاي جيغ و دادش به گوش ميرسيد.
-نه...ارباب...عمرا نميشه.بايد بذارين دستتونو ببوسم.آآآآآآخ....بايد دستتونو ببوسم...