جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: یکشنبه 15 دی 1387 00:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ها:

سوژه دوئل بادراد ریشو و آنیتا دامبلدور:مرگ

توضیح:شما میتونین درباره مرگ هر کدوم از شخصتها که میخوایین بنویسین...دقایق یا ساعتهای آخر زندگیش،علت یا چگونگی مردنش.

------------------------------------------------------------
سوژه دوئل سالازار اسلیترین و هوکی:روزی که جن وزیر شد.

توضیح:سوژه مشخصه.میتونین از هر زاویه ای که میخوایین درباره وزارت یک جن بنویسین.چه شروع وزارت و چه پایانش.
----------------------------------------------------------------
سوژه دوئل نارسیسامالفوی و جیمز سیریوس پاتر:30 سال بعد در چنین روزی...

توضیح:شما به سی سال بعد میرین.درباره آینده هر کدوم از شخصیتها(یکی یا چند تا)میتونین بنویسین.فرقی نمیکنه که زندگی روزمره رو توضیح بدین یا یه اتفاق خاص رو.
---------------------------------------------------------
بدون احتساب امروز 5 روز برای زدن یک پست تکی به هر سبکی که مایلین فرصت دارین.یعنی تا12 شب جمعه 20دی.

موفق باشید و سعی کنید زنده بمانید!

ویرایش:بلاتریکس دعوت دوئل شما توسط سیریوس بلک رد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/10/15 0:49:09
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: شنبه 14 دی 1387 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خائن ...

بين ما ديگه هيچي نمونده..تو ديگه هيچ نسبتي با خاندان اصيل ما نداري ..تو يك بلك خائني ..يك بلك فراموش شده..

هرگز دلم نمي خواست كه دوباره ببينمت.چطور ممكنه كه يك بلك گريفندوري باشه..تو يك استثنايي و من از اين استثنا بيزارم .

هيچ وقت نمي خواستم كه رو دروت واستم چون شرمم ميشد كه در مقابل يك خائن بياستم و ياد روزهايي بيافتم كه جزيي از ما بودي.

پسرعموي عزيز..امروز روزيست كه دوباره تورا ميبينم.ولي اين بار هستم تا همچون واقعيت تورا به دنياي ارواح بفرستم.پسرعموي خائن من..البته كه خوشحالم كه راحت را پيدا كردي و به سوي مرگخواران برگشتي..ولي نفرت ديرينه ي من از تو خائن به اصل و نسب ان قدر است كه از هيچ راهي براي كشتنت دريغ نمي كنم.

امروز من تورا به نزد خود مي خوانم ..تا بميرم يا نابودت كنم..اگر جرات خاندان بلك هنوز در رگ هايت جريان دارد ..دعوت مرا بپذير سيريوس بلك

***********************

در صورتي كه سيريوس عزيز پذيرفتن دعوتو درخواست مي كنم كه دوئل از روز يك شنبه به بعد يعني بعد از عاشورا تاسوعا و سه روز بعدش باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد
دنیا را در خود پنهان می کند
در تاریکی غیرقابل رُسوخ
سرما بر می خیزد
از خاک
و هوا را آلوده می کند
ناگهان...
زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 13 دی 1387 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
یکم وقت دوئل بین من و تدی رو بیشتر کنید ...

تا دوشنبه اگر میشه .

مرسی !

مهلت شما تا دوشنبه شب تمدید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1387/10/15 0:23:35
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
نتیجه دوئل:

مرلین مک کینن و پیتر پتی گرو:

دو جادوگر در وسط سالن جشن بدون توجه به نگاههای کنجکاو اطرافیان یکدیگر را در آغوش کشیدند.

-مرلین...باورم نمیشه.تو؟! بعد از این همه سال؟!!

مرلین لبخند دوستانه ای زد.
-آره.منم فکر نمیکردم دیگه همدیگه رو ببینیم..واقعا چه دوران خوبی با هم داشتیم.از دیدنت خوشحالم پیتر.

پیتر طبق عادت همیشگی با حرکت سریع چوب دستیش کلاه مرلین را به هوا پرتاب کرد.
مرلین قهقهه ای زد.
-تو هنوز دست از این کارات برنداشتی؟سی و سه ساله با هم دوستیم و تو اصلا عوض نشدی.

پیتر سری تکان داد.
-اکسیو کلاه...من هرگز عوض نمیشم مرلین.یادته تو این سی و سه سال فقط یه بار با هم دعوا کردیم.اونم به چه دلیل مسخره ای.تو گفته بودی طلسم پرتاب اجسام با سه چرخش دست انجام میشه و من گفتم با دو تا.

مرلین کلاهش را روی سرش گذاشت.
-آره..واقعا مسخره بود.همه میدونن که این طلسم با سه چرخش انجام میشه.

لبخند پیتر روی لبانش خشک شد.
-هنوز نظرت همینه؟همه میدونن که من بهترین اجرا کننده این طلسم هستم.بنابراین وقتی من میگم دو بار یعنی...

مرلین با لبخند تمسخر آمیزی حرف پیتر را قطع کرد.
-همه؟کی همچین حرفی زده؟تو کدو طلسمو تا حالا درست اجرا کردی..به نظر من تو اصلا طلسم نکردی.باضربه چوب دستیت کلاه منو پرت کردی هوا.من احساسش کردم.

پیتر چوب دستیش را بطرف مرلین گرفت.
همین الان حرفتو پس بگیر.

مرلین هم چوب دستیش را در دست گرفت.
-اگه نگیرم چی میشه؟

چند دقیقه بعد:

عده ای دور جسد جادوگر جمع شده بودند.

-یکی به خانوادش خبر بده.اصلا برای چی این اتفاق افتاد؟

پیتر آهی کشید.
-لجبازی..فقط لجبازی.
------------------------------------------------------
امتیازات ایوان روزیه:
مرلین مک کینن:25 امتیاز _ پیتر پتی گرو:26 امتیاز

امتیازات لرد ولدمورت:
مرلین مک کینن:25 امتیاز _پیتر پتی گرو:26 امتیاز

امتیازات نهایی:

مرلین مک کینن:25 امتیاز _ پیتر پتی گرو:26 امتیاز

برنده دوئل:پیتر پتی گرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1387 11:12
نمایش جزئیات
آفلاین
من به دليل اينكه كينگزلي آبروي لهجه ديارمونو در تاپيك پيوستن به مرگخواران، برد!!! اون فرد كچل و سياه رو به دوئل دعوت ميكنم!!!


با اجازه از لرد بزرگوار!


سايه لرد مستدام باد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: باشگاه دوئل
روي زمين افتاده بود و سرما در تمام بدنش رخنه كرده بود. حركت، كاري محال به نظر مي‌رسيد. به سختي چشمانش را باز كرد ولي چيزي نمي‌توانست ببيند. يعني بيناييش را از دست داده است؟
به سرعت بر روي دو زانويش نشست و هراسان چشمانش را ماليد...
- واي! چي شده؟ چشمام! نمي‌بينم!
تصويري بسيار گنگ و تار پيش روي چشمانش نقش بست. تصوير باعث خفه شدن صدايش در گلو و مالاندن چشمانش با سرعت بيشتر شد. كم كم تصوير مقابل چشمانش وضوح بيشتري يافت و پس از مدتي ديدش به حالت عادي برگشت.

نفسي عميق كشيد و به سرفه افتاد. هوا مرطوب و شرجي بود! گيج و گنگ به اطراف خود نگاهي انداخت. اطرافش را درختان بلند و قطوري پوشانده بودند. پس او در جنگل است! سياهي تمام آسمان جنگل را رنگ زده بود. سكوتي غريب در فضا حكم فرما بود. او اينجا چه مي‌كرد؟!

با سختي بر روي پاهايش ايستاد؛ بايد حركت مي‌كرد ولي به كدام طرف؟ همه جاي جنگل مانند هم بود! دوباره نگاهي به اطراف خود انداخت. پس از مكثي كوتاه به سمت راست خود حركت كرد. مطمئن بود مسيرش در همين جهت است ولي از كجا مطئن بود؟ خود نيز نمي‌دانست!

بخاري كه از دهانش خارج مي‌شد حاكي از سرماي بد حد و اندازه‌ي جنگل بود. قدم‌هايش را شمرده و استوار بر‌مي‌داشت تا كمتر صدايي ايجاد كند. هر چه باشد او بدون چوبدستي در جنگلي مخوف است! پياده‌رويش به نظر چندين ساعت طول كشيده بود. كمي ايستاد تا استراحت كند.

...تلق...

سريع از جا جهيد و به دنبال منبع صدا گشت ولي چيزي نيافت؛ ديگر ايستادن جايز نبود. به سرعت شروع به حركت كرد. پس از چند لحظه صداي پاهايي را به وضوح در پشت سرش شنيد، بدون درنگ شروع به دويدن كرد. به پشتش نگاهي كرد و تعقيب كنندگان خود را عنكبوت‌هايي عظيم الجثه ديد كه تعدادشان شايد به هزاران عدد مي‌رسيد. برگشت و به سرعتش افزود، ناگهان خود را در بيشه‌اي خشك يافت.
كمي سرعتش را كاهش داد كه ناگهان به ياد آورد او در بيشه شكار آسانتري براي عنكبوت‌ها است؛ دوباره به سرعتش افزود و به پشتش نگاه كرد. با كمال تعجب چيزي جز جنگل در پشتش نيافت؛ خيالش آسوده شد و از سرعتش كاست تا بايستد و نفسي تازه كند. پس از تعقيبش منصرف شدند و در جنگل ماندند!

آرام و شمرده قدم برداشت و به راهش ادامه داد. پس از كمي پياده‌روي كلبه‌اي به رنگ قهوه‌اي سوخته را در جلوي خود ديد، كلبه‌اي بسيار آشنا!
به سمت كلبه رفت و وارد آن شد. درون كلبه بسيار تاريك‌تر از بيرون آن بود، بي‌اراده خانواده‌اش را صدا زد:
- مونيكس، پدر، مادر!
صداي بم و مارمانندي در پاسخش گفت:
- نگران نباش، راحت خوابيده‌اند!
مرلين با آشفتگي پرسيد:
- تو اينجا چي كار مي‌كني؟ خانواده...

نور سبز رنگي به سمتش روانه شد و سكوت همه جا را فراگرفت.

--
فضاي اتاق را بوي چوب مرطوب پر كرده است. اتاق به غير از دو صندلي كه روي ان دونفر نشسته‌اند خالي است. با نور كمي كه بر هر دوي آن‌ها افتاده است مي‌توان ان دو را تشخيص داد.

مردي حدود بيست ساله كه خواب و خيس عرق است. گويا كابوس مي‌بيند، كمي كه دقت مي‌كنيم او را به جا مي‌آوريم؛ مرلين مك كينن!
ديگري كه با جادويي به صندليش بسته شده است و تمام صورتش زخمي شده است؛ او را نيز به جا مي‌آوريم،، پیتر پتی گرو!
به پشت مرلين خيره شده است و لبخندي بر لب دارد ولي چرا هيچ كس غير او اين را نمي‌داند.


مرلين تكاني خورد و با آشفتگي از خواب پريد، به اطرافش با درماندگي نگاه مي‌كند تا دليل حضورش را در اين مكان دريابد. چشمانش پیتر را در رو به رويش يافت و با تعجب به او خيره ماند.

او اين مرد را مي‌شناخت ولي از كجا را به ياد نمي‌آورد. در ذهنش سعي در پس زدن اين فراموشي گذرا كرد. ناگهان تمام خاطرات و حقايق تلخ به ذهنش هجوم آوردند.
آرام زمزمه كرد:
- پيتر، پيتر، پيتر!
متوجه‌ي نگاه و لبخند پيتر شد، برگشت و پشتش چيزي جز فضاي خالي نديد. رو به او كرد و با عصبانيت گفت:
- به چي لبخند مي‌زني؟!
لبخند پیتر وسعت بيشتري گرفت تا بر عصبانيت مرلين بيافزايد. فرياد زد:
- آشغال! خانواده‌ي من كجان؟!
پیتر نگاهش را از پشت مرلين به او انداخت و به يكباره قهقه‌اي بلند سر داد.

خنده؟! خنده‌ي پیتر در اين وضعيت؟! اين از نظر او خطايي نابخشودني بود. چوبدستيش را از ردايش درآورد و به سمت او گرفت و در ذهنش ورد كريشيو را فراخواند. بلافاصله پيتر شروع زجر كشيدن و فرياد زدن كرد...
- ارباب! خواهش مي‌كنم! ارباب!

مرلين از شكنجه‌ي پیتر دست كشيد و فرياد زد:
- آره! اربابت رو صدا كن! موش كثيف! اونم ديگه نمي‌تونه به دادت برسه. وقتي منو به اون فروختي حتمآ جميز رو هم...
ناگهان شخصي با صداي بم، پشت سرش با سرفه‌اي اعلام حضور كرد...
- اوهوم اوهوم!
مرلين كه صورتش را به صورت پيتر نزديك كرده بود، در چشمان او چهره‌ي كسي را ديد كه به هيچ عنوان انتظارش را نداشت. لرد ولدمورت!

دستانش را دور چوبدستيش محكم كرد و آماده‌ي مقابله با او شد.
- لعنتي!
به سرعت برگشت و وردي را در ذهنش فراخواند. دستش را به سمت لرد گرفت ولي چوبدستيش در دستانش نبود. به دنبال چوب دستيش اطراف را نگاه كرد، چوبدستيش در گوشه‌اي افتاده بود. مرلين با اين خلاء سلاح سريع، شوكه و به او خيره شد.

لرد جلوتر آمد و با خنده‌اي گفت:
- تلاش خوبي بود؛ ولي انگار يادت رفته با لرد ولدمورت طرف هستي؟!
مرلين پس از مدتي به خود آمد و رو به لرد فرياد زد:
- كثافت! خانواده‌ام كجان؟!
لرد كه انگار صبحت مرلين را نشنيده است گفت:
- درست حدس زدي! بعد از تموم شدن كارم با تو سراغ دوست عزيزت، جميز مي‌رم.

مرلين با كينه به پیتر چشم دوخت كه لبخندي بر لب داشت؛ ولي نه، او نبايد كنترلش را از دست دهد فعلآ موضوع مهمتري به اسم خانواده در ميان است. سوال خود را دوباره با فرياد تكرار كرد:
- با خانواده‌ام چي كار كردي، لعنتي؟!
لرد خنده‌اي بلند سرداد و گفت:
- نگرانشون نباش! همشون راحت براي هميشه خوابيده‌اند. ديگه...

مرلين ديگر ادامه‌ي حرف‌هاي لرد را نشنيد. او فقط دنبال انتقام از او بود. بدون چوبدستيش به سمت لرد حمله كرد و فرياد زد:
- مي‌كشمت، كثافـ...
نور سبز رنگي به سمتش روانه شد و دوباره همه جا را سكوت فرا گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1387 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه دوئل:

تد ریموس لوپین و مری باود:خوراندن معجون راستي به مري

توضیح خاصی وجود نداره.سوژه به قدر کافی گویا هست!

بدون احتساب امروز 5 روز برای پست زدن فرصت دارین.یعنی تا شنبه ساعت 12 شب.

موفق باشید و سعی کنید زنده بمانید.



پ.ن:سوژه دوئل بین سالازار اسلایترین و هوکی طبق درخواست هوکی شنبه هفته بعد داده میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: شنبه 7 دی 1387 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
دوئل من و مرلين جان!

شب كريسمس بود.رداي مرگ خواران از رنگ سياه به قرمز تغيير كرده بود.لرد در سالن خانه ريدل با هدايايي در دست به سوي مرگ خواران مي آمد.

-بابا لردي چي واسه من اوردي؟
-عمو تامي!من هديه مي خوام!

لرد با لبخند مليحي بر لبان خود(كه در اين چند سال از ديده نمي شد!) به سوي آنان نزديك شد.نجيني بر روي كله ي او آرام گرفته بود.

-كريسمس مبارك همگي! براي همه شما بچه هاي خوب هديه اوردم.

مرگ خوارن:

-بيا مورفين!شب عيدي با اين ترياكا خوش باش!چوبدستي خود را به سوي بالاترين جعبه اي كه روي دستانش بود گرفت و آن را به سوي مورفينكه با چشمان خمار خود را به روي هدايا دوخته بود، فرستاد.تعظيم كوتاهي كرد و دوان دوان به سوي مرلينگاه رفت!.تك تك هدايا از روي دستان لرد برداشته مي شد و ريش هاي مصنوعي و سفيد رنگ لرد نمايان.نيم ساعت بعد همه با هداياي خود در دست،بر روي مبل هايي كه تزئين شده بود لم داده بودند.

پيتر:
-خوب من ديگه برم بخوابم!

و در حالي كه مرگ موشي كه لرد به عنوان هديه ي كريسمس به او داده بود را در دستانش مي فشرد،به سوي اتاق خود رفت.به درون رختخواب خود خزيد.كمي از لرد به خاطر اين هديه اش دلخور بود!مرگ موش!پلك هاي سنگين خود را بست.آخرين صدايي كه توانست بشنود،صداي باد سرد و سوزناكي بود كه از پشت پنجره اش گذشت.

خش!خش!

چيزي نمي گذاشت كه او بخوابد.صداي خش خش!چشمان خود را باز كرد.احساس كرد تنه اش نسبت به پتو بسيار كوچك تر شده است.چند ثانيه بعد،متوجه شد كه او دم دارد!او هم اكنون موش بود!پيش از آن كه اين سوال در ذهنش شكل بگيرد كه چه چيز باعث شد او به شكل جانورنماي خود در آيد،روشنايي دو دايره قرمز رنگ و نوراني نزديك به هم توجهش را جلب كرد.در دو متري او قرار داشت.به نظر مي رسيد آن دو دايره به او نزديك تر مي شوند.درست در همان لحظه كه آن چيز در زير نور مهتابي كه از پنجره وارد اتاق مي شد قرار گرفت،پيتر توانست او را ببيند.

-گربــــــــــــــه!جيـــــغ!

با تمام تواني كه از يك موش بوقي() انتظار مي رفت،به پايين پريد.هواي سرد بار ديگر تا داخل بدنش نفوذ كرد.اما او متوجه اين سرما نبود.تنها صدايي كه در گوشش طنين انداز مي شد،صداي پاهاي گربه اي بود كه به دنبال او مي دويد.گربه اي سياه رنگ!به محض آن كه از اتاق خود بيرون پريد،صداي پاي گربه نيز قطع شد.گربه او را ول كرده بود.هم اكنون آن جانور وحشي درون اتاق بود.كمي نفس نفس زد.بايد اين را به مرگ خواران مي گفت.چند ثانيه بعد او به شكل بني بشر در آمده بود.

از پله ها پايين رفت.اما تا به پايين رسيد،منظره اي عجيب او را سر جاي خود خشك كرد.او در سرسرايهاگوارتز قرار داشت.چطور؟() سرسرا خلوت بود.زني با ردايي مشكي از دور به سوي او مي آمد.با كلاهي نوك تيز و عينكي دايره اي.درست در برابر پيتر قرارگرفت.

-آقاي پتي گرو!نمره هاي اين ترمت افتضاحه!مجازات مي شي!

سخنان مك گوناگال همچون پتك بر سرش كوفتيده مي شد!() آخر مگي در خانهريدل چه بوقي مي زد؟قبل از آن كه پيتر به حرف بيايد،جثه ي لاغر مك گوناگال كوچك و كوچك تر شد تا بالاخره به يك گربه ي سياه خز شده تبديل شد.

مك گوناگال:مـــيو!

-جيـــــغ!

بسيار تلاش كرد مي كرد كه از دست او فرار كند.اما ظاهرا دوباره به همان موش بوقي تبديل شده بود.در چنگال مگي بود!

شــــق!

-پيتر بيدار شو!
-هي موش بوقي جيغ نزن!
...
پيتر به سرعت چشمان خود را باز كرد.دسته ي عظيم مرگ خواران در بالاي سرش بودند.براي چند لحظه تمامي كابوسي را كه ديده بود از نظر گذراند، و نفس عميقي كشيد.

-كابوس بود!كابوس گربه!

مرگ خواران با شيطنت خاصي به يكديگر نگاه انداختند.سپس به يكديگر چشمكي زدند و سرشان را به سوي پيتر برگرداندند.در آن تاريكي،پيتر به نظرش رسيد كه بر روي صورت مرگ خواران،موهاي سياه مي رويد.بر روي هر سر،دو گوش دراز ظاهر شد.

-گربه!

-مرگ خواران:مــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــو!

-مـــامـــان!

از خواب پريد.

-اه!لعنتي!خواب تو خواب شدم!فكر كنم بهتر باشه امشبو نخوابم!كريسمسه!مي رم دفتر لرد!احتمالا بيداره!باهاش حرف مي زنم!از هديش تشكر مي كنم!

نگاهي به مرگ موش انداخت.

-بله!همين كارو بايد كنم!

از رختخواب بيرون خزيد.نه به شكل موش بود!نه گربه اي در اتاق بود!نه پس از آنكهاز پله ها پايين آمد،سرسراي هاگوارتزي وجود داشت!بلكه مرگ خواراني را ديد كه بر روي مبل ها به خواب عميقي رفته بودند.با همان صورت هاي ناز و بدون مو و كله هاي بدون گوش!

تق!تق!

-بيا تو پيتر!
-درود بر آمينواوتپ سيزدهم!

-راحت باش پيتر!

-ارباب شما چطور فهميدين من پشت درم؟

-من ذهن خون گولاخي هستم!چيكار داشتي كه اومدي؟

-راستش اومدم به خاطر اين هديه از شما تشكر كنم!

لرد و نجيني كه بر روي ميز بودند،نگاهي به يكديگر انداختند.سپس رو به پيتر كردند.

نجيني و لرد:مــــــيــــــو!

پيتر:نـــــــــــه!

عله:

-كات!عالي بود!اين فيلمه خيلي فروش مي ره!يه دست به افتخار پيتر و لرد!

اعضاي پشت صحنه: مـــــــــيو!

لرد و پيتر:
= = = = = = = = = = = = = = =
ارباب من يه مشكلي كه دارم اينه كه يه بار نشده يه پست تكي بزنم ولي كوتاه نباشه!به بزرگواري و اين خز و خيل بازيا عفو بفرماييد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 6 دی 1387 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
شما جادوگراني كه براي تراوش قدرت هاتون محتاج يه تيكه چوپ هستيد و بدون اون حتي از پس يه كرم فلوبر هم بر نميايد چطور توان دوئل با جن خونگي آزادي رو داريد كه وزارت رو با دستاني خالي فتح كرد؟

من هيچ وقت نخواستم كه خون اصيل زادگان رو بريزم ، چون براشون احترام زيادي قائلم اما حالا كه اين جسارت رو ميبينم ، قسم ميخورم كه بدن خودمو با خون سالازار اسليترين تطهير كنم.

_____________________

پ.ن:هر كي ادعا كنه من اصيل زاده نيستم از اين به بعد برام حكم هيپوگراف ناطق رو داره !!

پ.ن1:من توي اين هفته يك سري برنامه دوئل فشرده با امتحانات ماگلي دارم ، اگر امكانش هست دوئل ما از شنبه هفته آينده شروع بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/6 22:17:58
ویرایش شده توسط هوکی در 1387/10/7 1:19:33
آیینه خود بین
-------------------------------------
[url=http://www.jadoogaran.org/edituser.php]انجام اصلا�
Re: باشگاه دوئل
ارسال شده در: جمعه 6 دی 1387 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مونتگومری ! من تو رو به دوئل دعوت می کنم ... باشد تا تو را بوق کنیم تا عبرتی شود برای گذشتگان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!