اخبار جادوگر تی وی :
-...و خبربسیار مهمی هم که هم اکنون به دستم رسید را به اطلاع تمامی جادوگران محترم می رسانم: که در یک هفته آینده احتمال بروز رانش زمین وسیل و آتش فشان وطوفان... در کلیه نواحی جادویی بریتانیا وجود دارد از این رو توصیه می شود خانه های خود را ترک کنید و به نواحی امن و مرتفع پناه ببرید.
رون :

هرمیون :
-خوب حالا مگه چی شده؟ می ریم بالای قله ای، تپه ای ،جایی...من که فکر می کنم اینا همش شایعه ی وزارت خونه است. می خوان جو سازی کنند و بعدش بگن وزیر مانع این بلایا شد .
درینگ ...درینگ...(صدای زنگ در خونه)
هرمیون درو باز می کنه و با قیافه مضطرب هری مواجه می شه که بچه های جینگیل میگیل شم پشت سرش وایستادند. هری با تعجب میگه:
-سلام - مگه خبر ندارید قراره چه اتفاقی بیفته؟
هرمیون با خونسردی :
-هنوز یه هفته مونده. بعدشم من شک دارم واقعیت داشته باشه.
جینی از ماشین پیاده میشه وبا عصبانیت فریاد میزنه :
-من از اولشم می دونستم تو به آلبوس من حسودی می کنی. حالا زود باش وسایلتو جمع کن تا جا گرفته نشده. ما رو باش...
رون بدو بدو به سمت جینی میاد و میگه:
-چی گفتی ؟جا؟!
هری با افتخار:
آره. پسرم آلبوس تو سرزمین غول ها برامون جا رزرو کرده.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند ساعت بعد
آلبوس در حالی که جلو تر از همه راه میرفت گفت:
-یه کم دیگه مونده فکر کنم غار شماره 27 بود...نه، نه 72 بود، آره خودشه همین جا است.
همه با هم با کلی چمدان پر از خرت و پرت داخل غار می شوند.
جیمز در حالی که چشمش را از در رو دیوار غار برنمی داشت گفت:
-آل! اینجا که شماره نداره . در ضمن اگر هم داشت، مگه غول ها هم سواد دارند؟
آلبوس:
-امممم...می دونی وزارت خونه به خاطر راحتی آدمهایی که اینجا میان این غار ها رو به صورت کاملا مخفی شماره گذاری کرده...هنوز خیلی زوده بدونی.
جیمز زیر لب گفت:
-پس به چه دردی می خوره؟
رون پرسید :
-شهر غول ها برق نداره؟
آلبوس :
-مگه میشه با وجود وزیر نقطه ای بدون برق باشه! ما اینجا انقدر قوی فرهنگ سازی کردیم که غول ها برای صرفه جویی دیگه هرگز از برق استفاده نمی کنند. همین!
رفته رفته غار تاریک تر و مخوف تر می شد تا اینکه به غولی با لباس های نارنجی و بسیارکثیف برخوردکردند.
گرواپ از خواب بلند شد وگفت :
-شما چی کار کرد ... اینجا؟ اگر نرفت...گرواپ شما را خورد.
یوهاهاهاهاهاها...:bat:
آلبوس لبخندی غیر واقعی تحویل گرواپ داد و دستپاچه گفت:
-نگران نباشید...یعنی فکر کنم باید... فرار کنیم...
هرچی چمدون و وسایل داشتند همون جا انداختند و فرار رو بر قرار ترجیح دادند. دو تا پا داشتند دوتا دیگه هم روش گذاشتند و الفرار.
و تونستند خودشونو به دورترین جای ممکن برسوندند.
جینی رو به آلبوس :
-عزیزم فکر کنم تو این شهر دو تا غار به شماره 72 وجود داره. مطمئنم چند ساعت بعد پیداش می کنیم. فعلا همین اطراف استراحت کنیم.
شب همان روز
هرمیون با لحن نیشداری رو به جینی گفت :
-خیلی ممنونم کمک بزرگی به ما کردید. شما ما رو از این بلای بزرگ نجات دادید . واقعا تشکر می کنم که شب رو باید تو هوای آزاد سپری کنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

) ... گراوپ ، متمدن ترین غول شهرشان بود و هم اکنون برای تفریح در حال بیرون رفتن از غارش بود.
گراوپ از غارش بیرون اومد و نفس عمیقی کشید.
_ بوی پی پی گندیده و ادرار خشک شده ! به به!
گراوپ بعد از کشیدن چندین نفس عمیق پی در پی ، به راه افتاد.
جثه گراوپ تقریباً از بقیه غول ها کوچک تر بود ، ولی میدونست که چجوری گلیم خودشو از بین یک گله غول وحشی از آب بیرون بکشه!
گراوپ همچنان در حال راه رفتن بود که به مغازه گورگین و گورگز رسید و گورگین رو دید که داره بنر مغازه رو وصل میکنه.
گراوپ چشماش رو تنگ کرد تا بتونه بنر رو بخونه!
مقاظه گورگین و گورگذ ، اولین مقاظه جادویه سیاح در شحر قول ها!
گراوپ نفسش رو با سر و صدا بیرون میده و به گورگین سلام میده.
_ سلام!
_ سرت تو کلام! مردک بوقی بیناموس ابله عوضی آشغال جمع کن
بعد از دو سه دقیقه احوال پرسی غولانه (!!) گراوپ دوباره راهش رو ادامه میده که متوجه یک دعوا در میدون شهر میشه.
_ بزن بی ناموسو!
_ بوقی !
_ کتک میخوای
_ آقا اینجا دعواست سوء استفاده نکن
خدا شفات بده!
و بعد از گفتن این جمله از کنار مغازه رد میشه و به راهش ادامه میده که متوجه دو غول مونث میشه!
گراوپ : جیگرتو با فضله گرگ بخورم ... خوبی خانوم؟
مونث شماره 1 : منم جیگرتو با عرق سگ بخورم! شمارمو میخوای؟
گراوپ : بی زحمت!
مونث شماره 1 رو به مونث شماره 2 : شماره رو بهش بده!
مونث شماره 2 : بنویس غول جون ! 098754658528875332784
گراوپ با خوشحالی شماره رو مینویسه و میگه: این که حفظ کردنش خیلی آسونه!
گراوپ سرش رو تکون میده و دوباره به راهش ادامه میده وبا خودش فکر میکنه :
_ هرچقدر هم که تو شهر غول ها راه بری ، بازم چیزی برای خندیدن و خوش بودن وجود داره!


