- چی پیرمرد؟
ناگهان در منفجر شد و دو نفر به سرعت از آن بیرون رفتند.
صدای داد و فریاد هایی از بیرون شنیده می شد.
- مرتیکه ی بوقی... به بوس کوچولوی من میگی پیرمرد؟ پیرمرد اون بابای الاغ سوارته.
- بوق... بوووووق... بوووووووق... آلبوس خوشگله ی من پیرمرده؟ از بلاتریکس تو خوشگل تره.
- آواداکداورا.
- کروشیو.
- آواداکداورا.
- جریوس.
- اکس پلیارموس.
دقایقی بعد گلرت و پرسیوال از در پادگان اومدند تو و به محفلی ها نگاهی انداختن.
محفلی ها:
گلرت گفت:
- خوب به عجق من گفت پیرمرد. منم زدم از وسط جرش دادم.
پرسیوال هم به تأیید حرف گلرت گفت:
- خوب آره دیگه. به بوس کوچولوی منم بگه پیرمرد که نمیشینم نگاش کنم.

آلبوس که شدیداً تحت تأثیر قرار گرفته بود به سمت پدرش رفت و در آغوشش گرفت و گفت:
- آه پدر. مرسی. اصلاً مثل اینه که به یه کوه تکیه دادم. مرسی بابایی.
- قربونت برم بوس کوچولو.
سپس آلبوس به سمت گلرت رفت تا از خجالتش در بیاد.
در همین حین جیمز به سرعت به آسپ گفت:
- اوه اوه... چشماتو ببند تا بابایی مثل تاپیک گورستان ریدل شپلخمون نکرده.
ناگهان عله پاتر از ناکجا آباد ظاهر شد و رو به دوربین در نقش آقا پیام گفت:
- بله بینندگان عزیز. وقتی بچه یه کار اشتباهی میکنه، بزنین لهش کنین تا دفعه ی بعدی جرئت نکنه حتی بهش فکر کنه.
بعد از جدا شدن گلرت و آلبوس از همدیگه سیریوس پرسید:
- حالا چقد خسارت زدین بهشون؟
پرسیوال گفت:
- من که یه اکسپلیارموس زدم 10 تا چوب منفجر شد.
- منم یه جریوس زدم ولدمورت از وسط جر خورد، ولی وقتی داشتم میومدم تو دیدم داره با چسب نواری می چسبونندش.(
)گودریک پرسید:
- حالا چقدر بودن؟
- یه 60 نفری مرگخوار با 6 تا تانک مشنگی و 100 تا سرباز مشنگ.
- یا حضرت مرلین.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

)
) گودریک سوت میزد (
) و پدر پرسیوال بلند میگفت: کیه؟ کیــــــه؟


)
به دامبلدور که با مهربانی به این صحنه نگاه میکرد زل زد .


احمق!برو دنبال چیزهای باارزش!
... غذای کفتر دامبل رو نشون من میده میگه باارزشه؟... خود دامبل رو دو نات نمی خرن. حالا غذای کرکسش رو میخواد بدزده. هه!... هممم؟ غذای فلامینگوی دامبل؟!

