جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] فرهنگستان ريدل

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: جمعه 27 فروردین 1389 01:49
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس لگدی به چند کتاب روی زمین زد و با خودش گفت:ای بابا،اینجا که همه چی پیدا میشه!از جوراب چرک تا آخرین نسخه پیام امروز!چطوری پیدا کنم اینا رو!
بعد با ناراحتی سرش را تکان داد و مانند شناگری که میخواهد به درون دریا شیرجه بزند خودش را به میان انبوه وسائل او پرتاب کرد!

لودو دستی به سیبیل فرچه ایش کشید و همان طور که انزجار از تک تک اعضای صورتش میبارید گفت:آخه کدوم ادمی حاضر میشه همیچین چیزی رو صورتش باشه!جلومو خوب نمیبینم!گمونم باید کوتاهش کنم!

بلاتریکس با نارضایتی سر تکان داد و گفت:هیسسس.اینقدر وراجی نکن.توجه بقیه رو جلب میکنی.فکر میکنی من خیلی از این ساحره مسخره با موهای آبیش خوشم میاد؟چاره ای نیست باید تحمل کنیم.من نمیدونم این وزارت خونه گشت توجیه و ارشادی چیزی نداره؟!چه قیافه هایی توش پیدا میشه!

روونا که تبدیل به پیرزنی سال خورده و فرتوت شده بود گفت:بسه دیگه.مگه یادتون نیست قرار شد ما حرف نزنیم؟قرار شد بشینیم دم در و اگه کسی حرف زد چیزی نگیم!
بلا نگاهی به در اتاق انداخت و گفت:واقعا که.حرفای روفوسو جدی گرفتی؟اگه قرار باشه سه تایی بشینیم دم در و اگه کسی ازمون سوال کرد هیچ جوابی ندیم که خیلی تابلوئه!بهتره به جاش یه تابلو بگیریم دستمون بنویسیم ما مشکوکیم!

در همین لحظه مردی که شنل سفیدی روش دوشش آویزان بود به سه نفر نزدیک شد و گفت:هی سلام بچه ها.شما دم در اتاق برایان چیکار میکنین؟!
هر سه نفر نگاهی به هم انداختند.بلا قبل از انکه مرد حرف دیگری بزند گفت:هوم هیچی منتظرشیم پیداش بشه.کارش داشتیم.

مرد سفید پوش با عصبانیت گفت:ای بابا!این برایان هم که هیچ وقت نیست!اشکال نداره منتظرش میمونم.وقتی بشنوه بخاطر شکایت چندتا ارباب رجوع حقوق این ماهش قطع میشه قیافه اش دیدنیه!

بلا نگاهی به لودو انداخت،لودو دستی به سبیلش کشید و نگاهی به روونا کرد.روونا هم نگاهی به در اتاق برایان کرد و همان طور که دعا میکرد روفوس سر و صدای شک برانگیزی راه نندازد به مرد گفت:ببین پسرم تو برو دنبال کارت.وقتی پیداش شد میایم خبرت میکنیم.
قبل از اینکه مرد حرفی بزند صدای بنگ بلندی از داخل اتاق به گوش رسید!
مرد با تعجب گفت:چی بود؟صدا از اتاق برایان بود!
سه مرگخوار:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: جمعه 20 فروردین 1389 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه :

بخشنامه جديد وزارت سحر و جادو :هر فرهنگستاني كه حداقل يك ديوان اشعار را به منظور ترويج فرهنگ ميان جادوگران به نشر گسترده نرساند تعطيل خواهد شد. فرصت تمام فرهنگستان ها 2 هفته ميباشد.
لرد سیاه از مرگخواراش میخواد که شروع به سرودن شعر کنن.یک هفته بعد بازرسی(برایان دامبلدور)از طرف وزارتخونه به فرهنگستان ریدل فرستاده میشه که بعد از بازرسی خانه ریدل و دیوان اشعار مرگخوارا اعلام میکنه که در فرهنگستان باید تخته بشه.لرد و مرگخوارا تصمیم میگیرن به کمک آمبریج تغییر قیافه بدن و وارد وزارتخونه بشن و سپس بعد آمدن جغد های آمبریچ لرد درخواست کرد که کیا داوطلبن...
_____________________________
لرد سیاه نگاهی به مرگخوارانش انداخت.
-خب...ما اینجا چهار شیشه داریم.چهار داوطلب میخوام که اینا رو بخورن.

مرگخواران:تصویر تغییر اندازه داده شده


لرد سیاه بی توجه به صدای سوتی که فضای اتاق را پر کرده بود ادامه داد:
-اینا رو میخورین و بعد وارد وزارتخونه میشین و گزارش برایان دامبلدورو که درباره فرهنگستان و دیوان اشعار ما داده پیدا و عوضش میکنین.کیا داوطلبن؟
روفوس با حالت ترسی گفت:
-هیچ کی
-تو غلط میکنی هیچ کی اصلا خودم انتخاب میکنم:
1- روونا ریونکلاو
2-لودو بگمن
3- روفوس اسکریم جیور
4- بلاتریکس
حرکت این چهار نفر بعد خواندن اسمشان:
تصویر تغییر اندازه داده شده

لرد با عصبانیت گفت :
-یک بار دیگه صوت بزنید من میدونم و کروشیو شما حالا برین.

1 ساعت بعد وزارت خانه
روفوس:
-خوب بچه ها اگه کسی صدامون کرد هیچی نمیگیم یادتون باشه کی هستین درضمن من برایانم پس میرم سر اتاقم شما هم دم در بشینین هر کی اومد پیشتون حرف نزنین بعد هم سریع میریم.
اتاق برایان
قیافه روفوس بعد دیدن اتاق:
این اتاقه یا انباری. حالا چطوری دیوان و نامه رو پیدا کنم ؟
یا علی.
پایان


شما ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: جمعه 20 فروردین 1389 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

بخشنامه جديد وزارت سحر و جادو :هر فرهنگستاني كه حداقل يك ديوان اشعار را به منظور ترويج فرهنگ ميان جادوگران به نشر گسترده نرساند تعطيل خواهد شد. فرصت تمام فرهنگستان ها 2 هفته ميباشد.
لرد سیاه از مرگخواراش میخواد که شروع به سرودن شعر کنن.یک هفته بعد بازرسی(برایان دامبلدور)از طرف وزارتخونه به فرهنگستان ریدل فرستاده میشه که بعد از بازرسی خانه ریدل و دیوان اشعار مرگخوارا اعلام میکنه که در فرهنگستان باید تخته بشه.لرد و مرگخوارا تصمیم میگیرن به کمک آمبریج تغییر قیافه بدن و وارد وزارتخونه بشن.
___________________________

یک ساعت و بیست و سه دقیقه بعد:

جغد حامل معجونهای مخصوص آمبریج سر رسید و بعد از فرودی موفقیت آمیز لای موهای بلاتریکس ناپدید شد.

لرد سیاه با عصبانیت به طرف بلا رفت.
-زود اون جغدو نجات بده تا خفه نشد.وای به حالت اگه یه قطره از معجونا ریخته باشه.

بلا وحشتزده لابلای موهایش را میگشت.
-یه کرگدن،یه مانتیکور،یه گله اسب آبی...ایناها ارباب.جغده اینجاس.

لرد سیاه شیشیه های حاوی معجون را به دقت روی میز گذاشت و نامه دلورس آمبریج را باز کرد.

زنده باد لرد سیاه

طبق دستور چهار شیشه معجون مرکب به خانه ریدل ارسال شد.ولی با عرض تاسف برچسبهای روی شیشه های معجون از بین رفته بود.برای همین با نوشیدن معجونها احتمال تغییر شکل به هر یک افراد وزارتخانه وجود دارد.

به امید موفقیت ارتش سیاه



لرد سیاه نگاهی به مرگخوارانش انداخت.
-خب...ما اینجا چهار شیشه داریم.چهار داوطلب میخوام که اینا رو بخورن.

مرگخواران:

لرد سیاه بی توجه به صدای سوتی که فضای اتاق را پر کرده بود ادامه داد:
-اینا رو میخورین و بعد وارد وزارتخونه میشین و گزارش برایان دامبلدورو که درباره فرهنگستان و دیوان اشعار ما داده پیدا و عوضش میکنین.کیا داوطلبن؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: پنجشنبه 27 اسفند 1388 17:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه ی سوژه
بعد از اینکه روفوس پیشنهادشو به لرد داد لرد گفت:
-لرد از این پیشنهادت بدش نمیاد
-مرسی لرد کبیر پس زنگ بزنم آمبریج؟
-زنگ بزن.
-بزنم؟
-زنگ بزن
-باشه ولی ایرانسلم شارژ نداره لرد میشه موبایلتونو بدین
- بیا.
-مرسی. اینم شمارش تو جیبمه هفته پیش بهم داد.
روفوس در حال صحبت با آمبریج :
-الو ... الو ... سلام آمبریج چه خبر
-سلام شما
-منم روفوس روح فرهنگستان خدمتکار ارباب. کریم سوسکه!
-اهــــآ سلام روفوس چطوری؟ کاری داشتی ؟
-آره
-چه کار داری عزیز؟ بگو .
-یه کار دارم
-چه کار داری؟
-راستش میخواستم ... چیزه ... یه معجون بدی که منو لرد و چند نفر دیگه به شکل اعضا وزارت در بیایم مخصوصا برایان .
میخوام تو وزارت بدبختش کنم . با اون سابقش(منظورم افتضاحه)
- اوکی داداش بهت میدم واسه چی میخوای
-واسه یه کاری
-
-حالا کی معجونو بهم میدی؟
-فردا بیا بگیر . پول یادت نره
-باشه عزیز خداحافظ
مبلغ مصرف شده:50000 ریال
چهره لرد بعد دیدن این صحنه:
-
-لرد خوبی؟
-کروشیو!

ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بـرایان دامبلدور در 1388/12/27 17:52:07
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: پنجشنبه 27 اسفند 1388 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما باید یه کاری کنیم ! نباید دست رو دست بذاریم !

- خب جنابعالی عقل کل بفرمایین چی کار کنیم ؟

- هووم . . . ما باید . . . باید . . .

ناگهان لودو از جایش کنده شد و با هیجان داد زد :

- من می دونم باید چی کار کنیم ! بگم ؟! بگم ؟! بگم؟! . . .

لرد : بابا حالا آروم باش ! بچه ها بگیرین بشونینش تا از هیجان خودشو خیس نکرده !

ده دقیقه بعد ، روفوس هنوز در حال خوراندن آب قند به لودو است . . .

لودو : بگم ؟! قولوپ ! بگم ارباب ؟! قولوپ قولوپ ! بگم ؟! . . .

لرد : باب روفوس بسه دیگه خفه شد بدبخت ! بذار بگه ! کروشیو ! گفتم بسه دیگه !

روفوس : ببخشید ارباب . . . !

لودو نفس زنان : بگم ؟! بگم ارباب ؟! بگم ؟! . . .

لرد : اینقدر بگم بگم نکن ! بگو دیگه ! جون اربابو بالا آوردی !

لودو : ما باید . . . یعنی باید . . . تنها کاری که . . . یعنی باید . . .

- اگه تا شماره ی 3 نگی میکشمت !

- . . . باید از طلسم فرمان استفاده کنیم !

لرد : چــــــــــی ؟! این همه مدت می خواستی همینو بگی ؟! ببخشید می شه بگی چه جوری باید بریم وزارتخونه که طلسم فرمانو اجرا کنیم ؟! عقل مرگخوارامو برم !

ناگهان روفوس : ارباب ! یه راهی هستش که بریم وزارتخونه ! من یه آشنا اونجا دارم که کمکمون می کنه تغییر قیافه بدیم !

لرد : خب حالا کی هستش ؟

- اسمش دلورس آمبریجه ! خیلی به وزیر س و ج ( سحر و جادو ) نزدیکه ! می تونه قیافه مون رو تغییر بده !

- هاااااااااان . . . ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زندگی از بودن آغاز میشود و تا شدن ادامه می یابد . . .[i][b][size=large][font=Arial]پ
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: دوشنبه 24 اسفند 1388 19:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه ی سوژه:
لرد که سر میز ناهار خوری نشسته بود و داشت فکر میکرد گفت:
-از اولشم نباید به این روفوس بوقی اعتماد کرد یک هفته دیگه باید فرهنگ نامه ادب رو بدیم!!!!کی میخواد این کارو انجام دهیم؟
ملت:
-ای بوقی هاااا چرا میترسین !! بابا فرهنگستان داره میترکه من اینو اجبار میکنم که همتون باید تا دو روز دیگه نفری 2 تا شعر بدین فهمدیدین؟؟
-
-یعنی فهمیدین دیگه اوکی حالا بریم بخوابیم دیگه یادتون نره !! ای روفوس خداا بگم چکارت کنه
یک هفته بعد:
خوب بچه هاااا امروز از طرف وزارت میخوان یه بازرس بفرستن همه جا رو خوب تمیز کنین فرهنگستانم آماده کنید
-راستی لرد بازرس کیه؟
-برایان !! ولی باید یه جوری بپیچونیمش!!فهمیدین دارم چی میگم باید ما اصلا برتر شیم
-بــــــــرایــــان!!! اون که خیلی سختگیره!! خودمون پیچونده نشیم خیلیه
-کروشیو
-ای بابا اون 1 در مقابله هزاره :
ساعت 1 ظهر :
تق تق تق تق
-بله کدوم بوقی ااا
-منم برایان بازرس
ملت:
-سلامم.. خیلی خوش آمدیم یعنی خوش آمدین هاااا
-برو کنار آواتارمو دیدی!!
-بله قربان
لرد که خیلی عصبانی شد بود گفت:
-ای بوقی هااا این برایانه اینکه ...
-سلام لرد من برایانم !!همون خوشتیپ سال
لرد:
-حالا گرفتین مرگخوار هااا من همون ارتشی ام!!من همون ارتشی ام!!فعلا میخوام وضع اینجا رو ببینم بعد هم فرهنگ نامه
-بله جناب برایان
یک ساعت بعد:
-من باید بگم نه تنها شما اول نمیشین بلکه بابد دره اینجا تخته شه گرفتین
-نه نه نه
-چرا من رفتم تا 3 روز دیگه باید تخته شده باشه
بعد رفتن برایان:
-ما یاید یه کاری کنیم !!نباید دست روی دست بزاریم
ادامه دهید :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بـرایان دامبلدور در 1388/12/24 19:24:37
ویرایش شده توسط بـرایان دامبلدور در 1388/12/24 19:39:54
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: شنبه 22 اسفند 1388 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت بعد، روفوس؛ در حال مذاکره با روونا در مسنجر !

- ببین جان من . منو کفن کنن .
- آخه چرا من ؟ من تازه اومدم تو مرگخوارا. اصن خودت چرا انجامش نمی دی ؟ میدونی که این وظیفه من نیست!

- ینی می خوای دوستی چندین و چند ساله مونو بزاری کنار؟ چی میشه اگه این لطفو در حق من بکنی؟
- باشه. ولی اسم خودمو میزنما !

- نه دیگه . اومدی نسازی . اگه ارباب بفهمه دیگه بهم جانپیچ نمیده. جان من ؟ روونا رو زیر خاک کنن . به اسم من باشه دیگه اوکی ؟

- روفوس، مرلین لعنتت کنه که بازم دست ما رو می خوای بزاری تو حنا ( دختری در مزرعه !). باشه، یه مدت بهم وقت بده ببینم چیکار می کنم !

- دمت گرم !

چند ساعت بعد، خانه ریدل ( با احترام صحبت کنید )

گروهی مشتمل بر مرگخواران، ارباب و ارواح محترمه از جمله خودم، دور میز گردی نشسته، و منتظر دیوان اشعار روفوس بودند تا اینکه ..

- شترق..
در با صدای مبهمی ! باز شده و پس از بازتاب از طرف دیوار، بر صورت روفوس نواخته شد.

ملت :
ارباب:

روفوس به زحمت خود را کشان کشان به داخل کشاند، روی پاهایش برخاست، و رو به ارباب تعظیم کوچکی کرد. لبخند شیطانی اش در زیر فشار ضربه در، کج و کوله و به بغض شباهت بیشتری داشت .

- ارباب. بالاخره حاضر شد.
- ایی بوک سنگینی را که در دست داشت روی میز گذاشت. کتاب دست به دست شد تا به لرد رسید.

لرد نگاه مختصری به جلد کتاب انداخت. اندکی آن را ورق زد و ناگهان روفوس در حال پرواز به سمت دیوار مجاور بود .

- بوقی چرا این صفحاتش خالیه ؟

روفوس که برای بار دوم با زحمت از زمین بر می خاست با حالت ی رو به لرد کرد و گفت :

- آخه ارباب. من که نمی تونم از خودم شعر دروکنم! اینو درست کردم تا شعرایی که بچه ها میگن رو توش بنویسیم.

ناگهان نگاه نافذ لرد روی جمله ای که پشت جلد کتاب حک شده بود، متمرکز شد.

- که تو اینو درست کردی آره ؟
- بله دیگه !
- پس این چیه ؟

و کتاب را رو به روفوس بلند کرد .
روفوس با صدای مهیبی از در به بیرون پرت شد .

روی کتاب نوشته شده بود : " روزانه هزاران نفر به اشعار من اعتیاد دارند " ./


ادامه دهید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا ریونکلا در 1388/12/22 14:41:16
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: جمعه 21 اسفند 1388 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- اي مرگخواران بوقي من! هم اكنون برويد و روزنامه اي كه در آن خبر پيروزي اربابتان خريده را بياوريد.
- مورفين، بدو!
- بارتي ژون تو برو من مشغولم!
- بلا برو ديگه!
- اوي لودوي بوقي، نميبيني ارباب منتظره؟
- روفوس، برو!
- آنتونيون جان نميري كار اربابو بكني عزيزم؟
- من مشغول درست كردن منوي مديريتمم، خراب شده! ايوان تو برو.
- من دارم ميگردم منوم رو پيدا كنم! رونا تو برو!
- من كه دارم سعي ميكنم شعر جديدمو خدمت ارباب كنم، عله تو برو!
- من دارم گره ي سيم سرورمو باز ميكنم كه راحت تر بشه باهاش طناب زد. تامي تو برو!
- عله؟ تو اين جا چي كار ميكني؟ برو تا نكشتمت! آوادا...

عله سه سوته سيم سرورش رو جمع كرد و قبل از اين كه فلنگ را ببندد شكلكي براي لرد در آورد. لرد كه نميخواست خودش را از تك و تا بيندازد و التماس كند رو به مرگخوارانش گفت: ميدانم كه همه مشغولي كاري هستيد كه به نوعي خدمت به اربابتان است اما بد نيست بدانيد كه آوردن اين م‍‍ژده براي ارباب يك عدد جانپيچ درجه يك م‍ژگاني دارد ...
- اوه! من كه متاع ژدنم تموم شد دايي ژون!
- اوه! منوي من درست شد!
- حالا كه فكر ميكنم ميبينم يادم اومد منوي من كجاست!
- چه جالب! شعرم كامل شد!
- گره سيم سرور هم باز شد!
- تو كه باز برگشتي

و مرگخوار ها همه با هم در عرض يك هزارم ثانيه از مسيرهاي مختلف سعي كردند اولين روزنامه را به دست بياورند، غافل از اين كه ...
لودو بلافاصله سوار تندرو ترين جاروي موجود در جيب داخل ردايش شد وبه سرعت به سمت پنجره رفت و سر راه شيشه را هم با سرش خرد كرد! به سرعت به سمت دكه ي پايين دهكده پرواز كرد. سريع يك پيام امروز برداشت و به سمت خانه ريدل پرواز كرد اما تا چشمش به تيتر يك افتاد از روي جارو سقوط كرد...
همزمان با او مورفين هم كه مقداري مواد را با معتاد دهكده تاخت زده بود ناگهان هرچي زده بود پريد!
بلاتريكس نيز ناخودآگاه 40 كروشيوي آتشين از چوبدستي خارج كرد و عله هم سيم سرورش را پاره كرد

مدتي بعد - جلسه ي خصوصي مرگخوار ها در مكاني نامعلوم

- حالا چي كار كنيم؟
- نميدونم، اين جوري كه اگه ارباب بفهمه سكته ميكنه!
- ارباب خيي قوي تر از اين حرف هاست! هرگز سكته نميكنه!
- در هر صورت نميشه ما بگيم دامبلدور با اختلاف 100 به 10 برنده شده. وگرنه يا ارباب متوفي ميشه يا همه ي ما كه هر دو حالت افتضاحه!
- كاش ارباب اين جا بود و همه رو تهديد ميكرد كه اگه راهي پيدا نكنند همه رو به شديد ترين حالت ممكن شكنجه ميده! اون وقت فكر همه كار ميفتاد!
- شكنجه، خودشه! همه تون دنبال من بيايد!
بلا آپارات كرد و در آخرين لحظات به بقيه گفت كه به دفتر پيام امروز ميرود.

در محضر لرد

به اطلاع خوانندگان پيام امروز ميرساند كه نسخه ي قبلي دچار اشكالاتي بود كه هم اكنون برطرف گشت. نويسنده ي مقاله در نسخه قبل تحت تاثير طلسم فرمان چند محفلي ناشناس بوده و اكنون اصل نتايج اعلام ميشود:
لرد ولدمورت با 666 امتياز برنده و آلبوس دامبلدور با 5 امتياز(15 امتياز منهاي 10 امتياز بابت تقلب) بازنده اعلام ميشود
.
.
.


- چون همه با هم مژده رو آورديد به جاي جانپيچ نفري يك كروشيوي ارابانه ميدم :yagrin:

پايان سوژه

سوژه جديد:

- يه نفر بخونه ببينه تو اين نامه چي نوشته!
- ارباب با اجازه شما من ميخونم: طبق بخشنامه ي جديد وزارتخانه ي سحر و جادو هر فرهنگستاني كه حداقل يك ديوان اشعار را به منظور ترويج فرهنگ ميان جادوگران به نشر گسترده نرساند تعطيل خواهد شد. فرصت تمام فرهنگستان ها 2 هفته ميباشد. با تشكر - وزير جادوگري
- خوب، روفوس! تو خودت اين جا رو تاسيس كردي خودت هم راه حل پيدا ميكني!
- چشم ارباب! اين كه معلومه، ما فرهنگستان رو تعطيل ميكنيم
- آوادا كداورا! يكي يه جانپيچ از تو كشو بده به اين تا ببينيم چه خاكي بايد تو سرتون كنيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن  در 1388/12/22 0:44:17
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اسفند 1388 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نیمکت مرگخوار ها :
قبل اعلام نتایج اون هارو باید لو بدیم هر طوری که شده.

لرد كه ديگر از تقلب هاي دامبلدور صبرش لبريز شده بود دستش را به نشانه صبر كردن براي داور بالا برد. تيم داوري كه در حال ترك مكان برگزاري كنسرت بودند با اين حركت لرد بازگشته و دوباره سر جايشان نشستند. از اين حركت ناگهاني آن ها جمعيت نيز دوباره وارد شده و بر روي صندلي هايشان نشستند.
روفس با تعجب گفت:
- ولي ارباب ما ديگه شعري نداريم... ميخوايد چيكار كنيد؟!

لرد رويش را به طرف روفس برگرداند و مستقيم به چشمانش نگريست. بعد از چند ثانيه مكس گفت:
-ارباب هميشه راه هاي خودش رو داره

لرد اين را گفت و به طرف تيم داوري رفت. دامبل نيز براي اينكه از او عقب نماند دوان دوان به سوي آنان رفت.

آنتونين:
- به نظرتون ارباب ميخواد چيكار كنه؟

ايوان همانطور كه به ميز داوران نگاه مي كرد گفت:
- معلوم نيست. ولي زماني كه ارباب اين جوري مرموز ميشه يعني يه اتفاق شومي در انتظار دامبله...

لرد پس از چند دقيقه نزد مرگخواران باز گشت. رويش را به مورفين كرد و گفت:
- مورفين! ارباب به متاع هاي تو احتياج داره.

چرت مورفين ناگهان پاره شد و با حالت خماري گفت:
- چي دايي ژون؟ آها! متاع ميخواي؟ چژوريشو ميخواي؟

- يه جوري كه طرف بره فضا

- اتفاقا" يه ورژن ژديد از اين متاع ها اومده... البته من يكي رو بيشتر نتونشتم بگيرم اونم واسه توليد انبوه گرفتم... حالا بيا همينو بگير...

مورفين از لاي دوخت ردايش يك بسته كوچك در آورد و به لرد داد. لرد نيز بسته را به آناكين داد و گفت:
- اون پير ريش پرست احتياج به يك نوشيدني داره... ميدوني كه منظورم چيه آناكين! فقط متوجه نشه!

آناكين سري تكان داد و رفت. لرد رو به مرگخواران كرد و گفت:
- قراره يك مسابقه ديگه هم الان برگزار بشه. اما اين بار قراره اون اول بخونه

نيم ساعت بعد، دامبل روي سن


در افكار دامبل:
يا مرلين! من چرا سرم كيج ميره؟! خدا لعنتت كنه گرابلي! اين ستاره ها چيه بالاي سرم. بوووووووو (افكت تكان دادن سر)

دامبل همين طور در افكار خودش قوطه ور بود كه ناگهان دارو گفت: شروع كن!

او خودش را جمع و جور كرد و شروع به خوندن كرد:(با سبك سنتي)
- من همون پيـــــــــــــــــــــــــــــر خرفتـــــــــــــــــــــــم
من همون پير الف داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالم
من همون كسي هستم كه با تقلــــــــــــــــــــــــــــــــــــب
در اين مسابقه لرد رو شكستــــــــــــــــــــــــــــــــــم
....

ناگهان داوران با چهره اي بهت زده به دامبلدور خيره شدند.
جيمز:
- باب گرابلي اين چي داره ميخونه؟

گرابلي:
- نميدونم! شعر اصلا" اين نيست!

جيمز با صداي بلندي فرياد زد:
- آقا اشتباه شده! آقاي داور مسابقه رو متوقف كن! تقلب شده!

ناگهان لرد از سمت ديگر با ابهت تمام از روي نيم كت برخاست و گفت:
- از قديم گفتن مستي و راستي

داوران اندكي با هم مشورت كرده و سپس داور اول گفت:
- نتيجه فردا در پيام امروز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/12/18 22:36:22
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/12/18 22:40:12
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1388/12/18 22:42:01
Re: فرهنگستان خانه ي ريدل
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اسفند 1388 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه سوژه :
بعد خواندن شعر مرگخوار ها نوبت محفلی ها شد بعد دامبلدر و جیمز روی صحنه رفتن و دامبل هم دستی به ریش هاش زد و به جیمز گفت:
-جیمزی بیچاره شدیم همش تخسیر تو
-چی من تخسیر منه عجب
-عجب به چوبت
-اشکال نداره من میدونم چه کار کنم الان زنگ میزم به این گرابلی بوقی با لپ تاب بیاد
-اوکی

15 دقیقه بعد :
-جیمز اون باقالی گرابلی
-آره خودشه با کیف لپ تاب باباقوریش
بعد گرابلی آخرین سیستم حفظ شعرو روی دامبلدر نصب کرد و گفت:
-فقط به آسمون نگاه کن!
-باشه گرابلی

زمان شروع شعر خوانی :
خب حالا نوبت محفلی هاست شروع میشه
-دامبل هیچکس ! جیمز بازی جیمز بازی بیا بیا
-بلا شده خسته لرد دیگه بسه!
-لودو دیگه رفته با اون پای شکسته
-مورفین شده دوباره خمار لرد نداد بهش مواد(چیز)
-گوش بده به من
-لرد مانکن تازه اومده با من در نیوفت
-برو برو در نیوفت

بله به پایان شعر محفلیون نیز رسیدیم
نیمکت مرگخوار ها :
-چرا اینقدر دامبلدر بالا رو نگاه میکرد
-حتما دوباره نقشه ای داشتن
-من که این دفعه ولشون نمیکنم

سخنران صحنه :
-اهم..اهم بله فردا در اخبار روز تلویزیون نتایج اعلام میشه

نیمکت مرگخوار ها :
قبل اعلام نتایج اون هارو باید لو بدیم هر طوری که شده
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بـرایان دامبلدور در 1388/12/18 21:27:39