بعد با ناراحتی سرش را تکان داد و مانند شناگری که میخواهد به درون دریا شیرجه بزند خودش را به میان انبوه وسائل او پرتاب کرد!
لودو دستی به سیبیل فرچه ایش کشید و همان طور که انزجار از تک تک اعضای صورتش میبارید گفت:آخه کدوم ادمی حاضر میشه همیچین چیزی رو صورتش باشه!جلومو خوب نمیبینم!گمونم باید کوتاهش کنم!
بلاتریکس با نارضایتی سر تکان داد و گفت:هیسسس.اینقدر وراجی نکن.توجه بقیه رو جلب میکنی.فکر میکنی من خیلی از این ساحره مسخره با موهای آبیش خوشم میاد؟چاره ای نیست باید تحمل کنیم.من نمیدونم این وزارت خونه گشت توجیه و ارشادی چیزی نداره؟!چه قیافه هایی توش پیدا میشه!
روونا که تبدیل به پیرزنی سال خورده و فرتوت شده بود گفت:بسه دیگه.مگه یادتون نیست قرار شد ما حرف نزنیم؟قرار شد بشینیم دم در و اگه کسی حرف زد چیزی نگیم!
بلا نگاهی به در اتاق انداخت و گفت:واقعا که.حرفای روفوسو جدی گرفتی؟اگه قرار باشه سه تایی بشینیم دم در و اگه کسی ازمون سوال کرد هیچ جوابی ندیم که خیلی تابلوئه!بهتره به جاش یه تابلو بگیریم دستمون بنویسیم ما مشکوکیم!
در همین لحظه مردی که شنل سفیدی روش دوشش آویزان بود به سه نفر نزدیک شد و گفت:هی سلام بچه ها.شما دم در اتاق برایان چیکار میکنین؟!
هر سه نفر نگاهی به هم انداختند.بلا قبل از انکه مرد حرف دیگری بزند گفت:هوم هیچی منتظرشیم پیداش بشه.کارش داشتیم.
مرد سفید پوش با عصبانیت گفت:ای بابا!این برایان هم که هیچ وقت نیست!اشکال نداره منتظرش میمونم.وقتی بشنوه بخاطر شکایت چندتا ارباب رجوع حقوق این ماهش قطع میشه قیافه اش دیدنیه!
بلا نگاهی به لودو انداخت،لودو دستی به سبیلش کشید و نگاهی به روونا کرد.روونا هم نگاهی به در اتاق برایان کرد و همان طور که دعا میکرد روفوس سر و صدای شک برانگیزی راه نندازد به مرد گفت:ببین پسرم تو برو دنبال کارت.وقتی پیداش شد میایم خبرت میکنیم.
قبل از اینکه مرد حرفی بزند صدای بنگ بلندی از داخل اتاق به گوش رسید!
مرد با تعجب گفت:چی بود؟صدا از اتاق برایان بود!
سه مرگخوار:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







بیا.

:

