ملت مرگخوار:
اسنیپ که بی حوصله تر از هر زمانی بود با طلسمی هکتور را منجمد کرد تا مانع لرزش بی وقفه او شود.
- انگار رفتن لرد بدجوری روت تاثیر گذاشته هکتور...شکلات؟ممکنه توضیح بدی چطور با شکلات ممکنه حالمون خوب بشه؟چرا جواب نمیدی؟10 امتیاز از گریفندور کم میشه...خب؟ما منتظریم...برای چی زل زدی به من؟10 امتیاز دیگه هم از هافلپاف کم میکنم.اگر تا سه ثانیه دیگه جواب ندی 10 امتیاز دیگه از ریونکلا کم میشه هرچند همین الان سه ثانیه گذشت پس کم شد!
آرسینوس که می کوشید از پشت سر مرگخواران سرک بکشد فریاد زد:
- سیو...بیا اون ده امتیازو به گریفندور پس بده جاش 1000 امتیاز از دوتا گروه دیگه کم کن...
اسنیپ بی توجه به فریاد اعتراض آمیزی مرگخواران هافلپاف و ریونکلای اطرافش گفت
- وسط دعوا برای من نرخ تعیین نکن آرسینوس وگرنه همون 1000 تارو از گریفندور کم میکنم...خب هکتور...
لینی درحالی که بر فراز سر جمعیت پرواز می کرد گفت:
- میگم سیو فکر نمی کنی مشکلی وجود داشته باشه این وسط؟
- نه فکر نمی کنم!
- ولی من فکر میکنم داره ها چون هکتورو منجمد کردی نمی تونه جوابتو بده.
اسنیپ بی آنکه ذره ای خودش را ببازد یا خم به ابرو بیاورد طلسم هکتور را باطل کرد و در عین حال به کمک منو، ممد مرگخواری هافلپافی را که به کسر بی دلیل نمره از گروهش معترض بود به سوی جزایر بالاک راهنمایی و اساسا از سوژه محو ساخت!
در حالیکه هکتور در حال کش و قوس دادن به عضلاتش بود اسنیپ با آرامش تمام منویش را غلاف کرد و سپس رودر روی هکتور ایستاد.
- خب هکتور....قبل از اینکه یه بلیط یک سفره و بی بازگشت به جزایر بالاک برات صادر بشه دقیقا برای ما توضیح بده منظورت از خوردن شکلات چی بود؟
هکتور که پس از باطل شدن طلسم، سیستمش کم کم روی ویبره تنظیم میشد با مشاهده صورت سرد و بی روح و نگاه خیره اسنیپ مجددا به روی سایلنت برگشت.
- ام...چرا منو اونجوری نگاه میکنی سیو؟
نه....منو نه....باشه میگم!خب آخه من چطوری شکلاتو برای شما توضیح بدم؟شکلات مگه تا حالا نخوردین؟مگه نمی دونین ارباب بیشتر از هرچیزی شکلات دوست داره؟پس اون چیزایی که براش تو مناسبتا هدیه می بردین چی بودن؟از همونا منظورم بود گفتم شاید ما هم خوردیم حالمون خوب شد و تونستیم یه راه بهتر برای پیدا کردن ارباب پیدا کنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




