جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

پست‌خانه‌ی هاگزمید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 19 مرداد 1393 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
برگ اول
نقل قول:
ا
ها
لی محـ
ـتَرَم منطـ
ـقه ی برمودا

سلــــــــــــــــــــــام!

از حال من اگر جویایید، ملالـ
ـی نیست جز، دوری شما البته!
همین لحظه موفق شدم درون حیا
ـط خانه ام آپارات کنم. بی درنگ جغـ
ـدی برایتان میفرستم تا شما میزبانان گر
امی ام را از چگونگی سفرم آگاه کنم. برای
رسیدن به منطقه آپارات آزاد اقیانوس آرام
ناچار شدم تا حوالی مکزیک با جارو گز کنم. بین
راه تخم مرغ هایی که متساوی الاضلاع نازنین برایـ
ـم آب پز کرده بود تناول کردم و بسی نشاط رفت. در
مکزیک پادشاه بزرگ از من پذیرایی کرد. این پادشاه به
دست خود تکه های گوشت جدا میکرد و به من می داد. البـ
ـته که خاطرات شیرینم در دربار امیر مختلف الاضلاع بزرگ ر
ا در یاد زنده می کرد! خوب به یاد دارم چطور اسنک های مثلثی
در بشقاب های مثلثی میخوردیم و درون رانی های مثلثمان تکه ها
ی هلوی مثلثی شناور بود که همگی مجذور وترشان برابر جمع مجذور
دو ضلع دیگر بود. امیر بر کرسی مثلثی سلطنت و ما دور میز مثلثیمان!


برگ دوم

نقل قول:
از
حال
ریاضـ
ـی دانان
بزرگتان چه
خبر؟ آیا هنوز
تلاش می کنند
به تالس مسئله ی
تشابه مثلث ها را بیـ
ـاموزند؟ به راستی که صـ
ـبرشان حیرت انگیز است! مـ
ـرا با همه ناامیدی سر انجام به
این باور رساندند که قضیه ای که
وصفش رفت به نام خود ثبت کنم. شـ
اید آن مشنگ هم به این باور برسد که
حقایقی در پس هر مثلث نهفته است! به را
ـستی که مشنگ ها مشنگند! سه گوش بانو نیـ
ـز با مـن مـوافـق اسـت و ضمنا سـلام می رسـاند!
به من یادآوری کرد از وترچه عزیزش یادی بکنم که
در روز آخر عزیمتمان تلخک دربار همایونی شد. وی همـ
ـواره باعث فرح و شادی اهالی و ما مسافرین غریب بود!
زیاده عرضی نیست، نمک در نمکدان بی مزه باشد، مثلث
بی شما ذوز-نقه باشد! قربانتان، فیثاغورث و همسر دلبند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مرداد 1393 02:21
نمایش جزئیات
آفلاین
ای مثلثی ها!

باری به قبیله ی شما راه یافتیم و از شما زنی را به زنی گرفتیم که ای کاش قلم پایمان خرد میشد و او را به زنی نمیگرفتیم که زنیست بس خطرناک! دارایی های ما را که ملکی را به قرن ها نان و آب میدادند ، در یک روز برای کم کردن روی بلقیس خانم، ملکه ی صبا و همسر پادشاه اورشلیم، با خرید کفش های پرفکت استپز، گن های لاغری، پروتز صورت و گونه، جراحی بینی، داروی ترک اعتیاد (آلپ، امپراتور، بست لایف و...) و اجناس تبلیغات تلوزیونی دیگر، به دیار باقی فرستاد!!!

با توجه به این که زمانی که در میانتان بودم از من به خوبی مراقبت نموده و مرا مورد الطافتان قرار دادید، از شما کمال تشکر را دارم و پسر و همسرم را با هدایای نفیسی به سوی شما میفرستم؛ باشد که فیثاغورث دوم از شما آداب مهمانداری بیاموزد و تا آخر عمر همراه مادرش به قبیله خدمت کند!

زمانی که برای گرفتن همسر به پیشتان آمدیم، بر روی تابلویی دیدم که نوشته بودید : "جنس فروخته شده پس گرفته نمیشود!" و من با خود اندیشیدم که حالا که پس گرفته نمیشود، او را با خواهرش که در نامه ی قبلی پدرش گفتید در حال حاظر ده سال دارد، تعویض نماییم. شاید که او قانع تر باشد و حال که تلوزیون را نابود نموده ایم، اندک دارایی باقی مانده مان را به نیستی بدل نسازد...

با تشکر از زحمات شما؛
فیثاغورث اول.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوش بی حد و مرز، بزرگترین گنجینه ی بشریت است!

Elder با نام علمی Sambucus از خانواده Adoxaceae به معنای درخت آقطی است؛ در حالی که یاس کبود جزو خانواده ی Oleaceae (زیتونیان) میباشد؛ کلمه ی Elder در Elder wand به جنس چوب اشاره میکند و صرفا بدین معنا نیست که این چوب قدیمی ترین چوب باشد.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 مرداد 1393 21:09
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام سازنده مثلث

با سلام خدمت همه ی دوستان مثلث دوستم ...من فیثاقورث هستم .
خواستم نامه ای بنویسم و از زحمات شما مثلثیون عزیز قدردانی کنم و بگویم از زحمات و مراقبت هایی که از من کرده اید سخت ممنونم.
کاش میتوانستم دوباره به جزیره بیایم و چتر باز کنم اما حیف که این فرزندان شر و شورمان پدر ما را دراورده اند و اگر به انجا بیایم تحت تاثیر محیط قرار گرفته و مثلث را به دایره تبدیل میکنند:worry:
مثلث دخت هم به شما سلام میرساند ، راستی یادم رفت که بگویم جدیدا فرزندی به دنیا اورده ایم و اسمش را مثلث گوگولی گذاشته ایم.
فردا با پست برایتان چند اهن ربای مثلثی میفرستم تا ربایش بیشتر هواپیماها صورت گیرد.
دوست دار شما مثلث زاده ها فیثاقورث


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 13 مرداد 1393 09:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بنام پروردگار مثلث


از:فیثاغورثیوس موراکلیوس توروپوث

به:مثلث های مهربون مثلث بارمادیوا

مثلث های عزیزم سلام!
من از مثلث نوازی بسیار شما بسیار خوشنودم و امیدوارم همینطور بسیار خوشنود بمانم.جزیره اسرار آمیز آپارات قاطی کن مسخره تون رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم همونطور که بهتون گفتم سعی کنید خونه هاتون رو مثلثی شکل کنید تا مثلث ربای بزرگ زیر جزیره تون بیشتر به کار بیفته و اجسام آینده رو در خودش جذب کنه.حالا این اجسام آینده چی هستن؟میگم براتون:

1-مثلث پیماهای مثلث بری
2-مثلی های ناوگان دریایی
3-مثلی های معمولی
4-مثلث های آینده
5-موشک های سر مثلثی پرتاب به مثلث بالای سرمون(همون آبیه)
6-مثلث مثلثیوم
7-مثلثات المثسلات!

خب دیگه مثلثم واستون بگه که من و خانم مثلیثلیوم فرزند مثلث خان مغول اینجا در مثلث آباد خیلی خوشبختیم و صاحب 9 بچه شدیم به نام های:

1-مثلث بابا 2-مثلث مکعب 3-مثلث گریه 4-مثلث کله پوک 5-مثلث بالا بیار 6-مثلث خنگ و خل
7-مثلث دایره ای 8-مثلث مامان 9-مثلث اندر مصالح مثلثی

من و زنم بچه هارو همیشه در یک صف مثلثی میذاریم تا هم مثلث یاد بگیرن هم یاد شما رو زنده نگه داریم.

پایان...

پ.ن:من تازگی یه ضدحال بد خوردم وقتی فهمیدم کشوری که توش زندگی میکنم مثلثی نیست و متوازی الاضلاعه!

امضا:مثلث

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوب زندگی کن. بزرگ شو و... کچل شو! بعد از من بمیر و اگه تونستی با لبخند بمیر. توی کارات دودل نباش. ناراحتی چیز باحالی برای به دوش کشیدنه ولی تو هنوز خیلی جوونی!


کوروساکی ایشین- بلیچ

تصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 26 تیر 1393 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ای آفتابه، ای منجی بشریت...

آمدم تا عرض ادب که نه... آمدم تا عذرخواهی کنم.
عذرخواهی برای آنچه که در حقت کردیم... برای آنچه که عله و دوستان در حقت کردند...
و ندیدند که چه منجی ای بودی. چه منجی برای ایفای نقش، برای محفلی و مرگخوار، برای بشریت بودی.

و فکر میکردند دامبل و ولدی منجی هستند. فکر میکردند که کچل و ریشو، و پشت سرشان گروهک های رولرشان قطب های ایفای نقش سایت هستند بدون اینکه بدانند هسته ی جاذبه ی سایت تو بودی.

ای آفتابه!

بدان که من فراموشت نکردم. تو نهاد عله، تو نهاد دامبل، تو نهاد ولدمورتی هستی که آمدند و رفتند و تو ماندی. ناجوانمردان کمرنگت کردند و بی وفایان بی وفایی، اما ماندی و همچون خورشید پشت ابر، تابیدی. تابیدی بر سر کچل ولدمورت و بر روی ریش های عنقریب کپک زده ی دامبلدور. بر ایفای نقش تابیدی و گذاشتی تا کچل و ریشو، و پشت سرشان محفلی های کم محل و مرگخوارانی که ماری به صورت کاملا منحرفانه از دهانشان خارج میشود به فتوسنتز خود ادامه دهند.

از تو متشکرم و خواهان اینم که تا ابد جهت لوله ی خود را بر این ایفای نقش نگه داری، چرا که هیچکدام این شخصیت ها بدون حضور ارزشمندت شخصیت نبودند...

از زیر منبر نشینانت،
امام مصطفی

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: پنجشنبه 5 تیر 1393 01:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ساقی سیمین ساق
هرمیون گرنجر

این رسم مروت نبود که با به بازی گرفتن دل و جان من، این چنین تیشه ی خیانت را در قلب من فرو کنید. اینک که سه دهه از عمر من می گذرد، حق نبود که چنین فشار جسمی و روحی بر من عارض شود.
که بود که به عشق شما، دو سال سربازی را در گرمای جانفرسای جنوب تحمل کرد؟
که بود که دل در گروی یار بست و ساعات پر تلاطم عمرش را در سفارتخانه های انگلستان برای اخذ ویزا سپری کرد؟

دلبر جانان...
من نه قیافه داشتم و نه کاری که بخواهم به آن افتخار کنم.اما دلی داشتم مملو از عشق که آن را هم شما لگدمال کردین.عکس های آن جوانک مو قرمز را دیدم.یک هفته می شود که خواب بر من حرام شده . اگر می بینید که این نامه را نگاشتم نه این که بخواهم غرض ورزی کنم،بلکه صرفا به دلیل خالی شدن دل غمدیده ی من است.

در پایان بهترین زندگی را برایت آرزومندم.

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران، وای به حال دگران

خاطرخواه دیروز،امروز و فردایتان
توحید ظفرپور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 31 خرداد 1393 07:53
نمایش جزئیات
آفلاین
و از نشانه هایمان، آفرینش مرد و زن است. باشد که در پناه هم انس یابند.
صحیفه مرلین
*******
زوجین همیشه در صحنه
آرتور و مالی ویزلی

پشتکار شما را در به وجود آوردن و زائیدن این تعداد فرزند می ستاییم.حتما مستحضر هستید و اصلا نیاز به یادآوری نیست که مجموع حقوق سالیانه شما، تنها می تواند خرج 2 فرزند(آن هم به زور) برآورده کند. حال جای این سوال باقی می ماند که این چه بینشی است که کمر همت را با قوای زیاد بسته اید که نیمی از محفل ققنوس را مو قرمز بار بیاورید؟
شاید و حتی صد در صد نیت خیری پشت این حرکات شما نهفته است،اما این اطمینان را به شما می دهم که به دنیا آوردن این مقدار فرزند، چیزی جز لطمه های اجتماعی سنگین بر فرزندانتان در پی نخواهد داشت.
و در پایان روی صحبتم با توست آرتور عزیز
تو که اینقدر علاقه خاصی به مشنگ ها داری، حتما این را هم می دانی که وسایلی نیز اختراع کرده اند که از زاد و ولد بیشتر جلوگیری می کند.لذا استفاده از آنها را در این شرایط بحرانی ضروری می دانم.

شاد و پرانرژی باشید
ریاست بیمارستان سنت مانگو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: دوشنبه 26 خرداد 1393 07:15
نمایش جزئیات
آفلاین
پیشوای عالم جادوگران
لرد مشکی
با عرض سلام و خسته نباشید
متاسفانه در آستانه برگزاری جام جهانی، هشت پای پیشگوی ما دار فانی را وداع گفت و داغی بزرگ بر دل ما و علاقه مندان بر جای گذاشت.از آنجایی که به شما و ابوی گرامیتان ارادتی خاص داشته و دارم، درخواست این را دارم که دافنه ی خود را به مدت یک ماه در اختیار ما قرار داده تا ضمن پر کردن جای خالی هشت پا، با قل خوردن خود، نیاز های پیشگویی ما را نیز برطرف نماید.

در ضمن پیش از این ،از عدم کرم ریزی مرگخوارانتان در تجمعات مشنگی این یک ماه در برزیل، کمال تشکر را دارم.
جاویدان بمانید.
سپ بلاتر
رئیس فدراسیون مشنگی فوتبال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 18 خرداد 1393 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
نور چشمی عزیز و گرانبهای من
عله پاتر
یاد آور می شوم که شباهت چشمان حضرتعالی به مادرتان و همچنین گولاخ بودنتان در درس معجون سازی و نیز نزدیکی شما به مدیریت محترم مدرسه، آلبوس دامبلدور، دلیل بر آن نمی شود که از موقعیت خود سو استفاده کرده و از خصوصی ترین خاطرات اینجانب، با خبر شوید.
قابل ذکر است در صورت مشاهده مجدد مورد فوق، دیگر مسئولیت ضمانت شما در برابر تنبیهات پروفسور اسنیپ بر عهده من نخواهد بود.

زندگی به کامتان و ایام به شانستان
هوریس اسلاگهورن
پنجم شوّال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.
پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 17 خرداد 1393 00:19
نمایش جزئیات
آفلاین
خادم عزیز و متعهد
لوسیوس مالفوی
سلام
چندیست که به نظر می رسد از این که خانه ی شما قرارگاه دوستان مرگخوارتان شده است، دل خوشی نداشته و با اخم به دوستانتان نظاره می کنید. برادرانه به شما توصیه می کنم که به جای چشم و رونحسی با هم مسلکانتان، کمی به فکر ماموریت توله ی عزیزتان باشید که اگر ناکام ماند، هم شما و هم آقا زاده تان با طلسمی سبز رنگ پذیرایی خواهید شد.
در پایان توفیق روز افزون را از درگاه خودم برای شما آرزومندم
همواره سبز باشید
لرد ولدمورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا می دونه بعد از این که جیمز و لیلی رو به لرد فروختم، چقدر شکسته شدم.
خدا می دونه که از اون زمان تا حالا، یک شب هم خواب به چشمام نیومد.
رفقا، شجاع ترین افراد هم، همیشه یه ذره ترس باهاشون هست.
گناه من هیچی نبود. جز این که از شکنجه شدن می ترسیدم.
حق این نبود که این طور بهم سرکوفت بزنین.