شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
پسر. عجب مصاحبهی معرکهای بود. خودت عجب آدم معرکهای هسّی! ناموساً تا حالا با مصاحبهی هیشکی انقد حال نکرده بودم!
همممم.. منم واسم سؤال شد یهو که چی شد بعد دوئلمون محو و نابود شدی. خعلی هم تأسف خوردم واسش. و واس دوئل و سوژهی دوئلی که خعلی هم دوسش داشتم. هوم.. خوندنش قابل تأمل بود.
لاو لاو. من تو رو دس کم نگرفتم. یا به هیچ شکلی قصد بیاحترامی به مهارتهای نویسندگیت رو نداشتم. ولی واقعیت داره که وخت درست حسابی نذاشتم روی رولم و بابتش نه فقط از تو، که باس باید از داورا هم عذرخواهی کنم. سوژه معرکه بود. من واقعاً بهش زیاد فکر کرده بودم، ولی واقعیت اینه که تا وقتی کلمهها رو.. نُتها رو.. نشنوی کنار هم.. نمیفهمی چی خلق کردی. به رغم باختم، من پست اون دوئلم رو دوست داشتم. و راستیتش دوئلم با تو رو هم دوست داشتم. اما لحظهای که دکمهی ارسال رو زدم میدونستم که بازندهم و از این تفکر، هیچوخ برنده بیرون نمیاد.
یه چی رو هم هیچوخ پیش نیومد بگم علی ای حال. من اصولاً پستهای باشگاه دوئل رو میخونم. مخصوصاً واس خاطر پست اعلام نتایج میرم میخونمشون. ولی پستهای تکی تو رو، چه باشگاه دوئل چه جای دیگه، به خاطر پست تو بودن میخونم. نمیدونم از کورت ونهگات یا چارلزبوکوفسکی و امثالهم چیزی خوندی یا نه، ولی سبک نوشتههای تو، منو یاد اونا میندازه. یه طنز تلخ و سیاهی توی نوشتههات هس که اعتیادآوره.. و این معرکهس.
مهم نی بهونهت برای نوشتن چیه. تا وقتی نوشتن برای نوشتن باشه، تا وختی کلمات در خدمتِ کلمات باشن.. این کاریه که باس بکنی.
از خوندن مصاحبهت لذت بردم پسر. بیشتر از اون، از شنیدن در موردت لذت بردم.
من صرفا اومدم یه سوال بپرسم و برم...چجوری در دوره ای که مردم حوصله خوندن رولهای متوسط کم دیالوگ رو هم ندارن،جرات کردی که این لادیسلاو رو خلق کنی که بسیار پر تکلف صحبت میکنه؟یعنی میخوام بدونم نترسیدی که مثلا ملت رولا و حتی پستات رو هم به دلیل بی حوصلگی نخونن؟ این سوالیه که واسم پیش اومد چون یه بار به یکی گفتم پستای مورفین (نه رولها) رو بخونه،گفت نمیخونم چون حوصله "ترجمه" (دقیقا همین کلمه!) رو ندارم!
لادیسلاو آ! یوآن خطاب به ما گفت که ابهام را از چهرهات بزدائیم، لیکن اول برای ما شرح بده که چرا اینگونه مبهمی؟ آیا عمداً ابهام برچهرهات مالاندهای؟! یا که خیر، قصدِ مبهم ماندن را نداشته بودی و دستِ قضا و قدرِ روزگار تو را به ابهام کشاند؟ و لطفاً با این لحن جواب مرا مده!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
~ Le Petit Kevin ~
زنگ انشا يعني نوشتن بي قيدو بند! جايي كه تنها قانونش، اينه كه رول نوشتن ممنوعه، يعني حتي در بند قواعد دست و پاگير پاراگراف بندي و ديالوگ نوشتن و علائم نگارشي هم نباشيد. ذهنتون رو آزاد كنيد و فقط بنويسيد!
زنگ انشا يعني نوشتن بدون ترس! انشاها همشون خونده ميشن، ولي هيچكدوم نقد نميشن. حتي كارتا هم فقط براي تفريحن. بدون هيچگونه نگراني، فقط بنويسيد!
زنگ انشا يعني پيدا كردن طنز دروني! فارغ از هر بندي، تا هرجايي كه دلتون مي خواد ديوونه بازي كنيد و قابليت هاي روماتيسميتون رو كشف كنيد. طنزنويسي به موجي از ديوانگي نياز داره آخه! پس بذاريد طنز درونتون بجوشه و فقط بنويسيد!
زنگ انشا يعني منبع اعتماد به نفس براي تازه واردها! توي زنگ انشا همه ي نوشته ها يه جور خاصي برامون قشنگن و همشون رو با علاقه مي خونيم. تقسيم بنديِ انشاي خوب و بد نداريم. پس با جرئت و انرژي تمام، فقط بنويسيد!
زنگ انشا يعني پيدا كردن و حفظ سبك خاص خودتون! جايي كه باعث ميشه كم كم توي نوشته هاتون سبك سبز بشه. تقليدي در كار نيست، خودِ خودتون باشيد و فقط بنويسيد!
... زنگ انشا يعني طنز، تفريح، ديوونه بازي، خاطرات خوش، رهايي از قيد و بندهاي فكريِ نوشتن و پرورش دادن قشرِ نارنجي مغز در شارش بي وقفه ي جرياني از روماتيسم مغزي!
تقديم به استاد لارتن كرپسلي، به خاطر اعتماد به نفس، حس خوب و نگرش خاصي كه توي مغزم جاساز كردي! از طرف مودك تحقيق زاده؛ مبصر سابق و استاد فعلي زنگ انشا!