پسر. عجب مصاحبهی معرکهای بود. خودت عجب آدم معرکهای هسّی! ناموساً تا حالا با مصاحبهی هیشکی انقد حال نکرده بودم!
همممم.. منم واسم سؤال شد یهو که چی شد بعد دوئلمون محو و نابود شدی. خعلی هم تأسف خوردم واسش. و واس دوئل و سوژهی دوئلی که خعلی هم دوسش داشتم. هوم.. خوندنش قابل تأمل بود.
لاو لاو. من تو رو دس کم نگرفتم. یا به هیچ شکلی قصد بیاحترامی به مهارتهای نویسندگیت رو نداشتم. ولی واقعیت داره که وخت درست حسابی نذاشتم روی رولم و بابتش نه فقط از تو، که باس باید از داورا هم عذرخواهی کنم. سوژه معرکه بود. من واقعاً بهش زیاد فکر کرده بودم، ولی واقعیت اینه که تا وقتی کلمهها رو.. نُتها رو.. نشنوی کنار هم.. نمیفهمی چی خلق کردی. به رغم باختم، من پست اون دوئلم رو دوست داشتم. و راستیتش دوئلم با تو رو هم دوست داشتم. اما لحظهای که دکمهی ارسال رو زدم میدونستم که بازندهم و از این تفکر، هیچوخ برنده بیرون نمیاد.
یه چی رو هم هیچوخ پیش نیومد بگم علی ای حال. من اصولاً پستهای باشگاه دوئل رو میخونم. مخصوصاً واس خاطر پست اعلام نتایج میرم میخونمشون. ولی پستهای تکی تو رو، چه باشگاه دوئل چه جای دیگه، به خاطر پست تو بودن میخونم. نمیدونم از کورت ونهگات یا چارلزبوکوفسکی و امثالهم چیزی خوندی یا نه، ولی سبک نوشتههای تو، منو یاد اونا میندازه. یه طنز تلخ و سیاهی توی نوشتههات هس که اعتیادآوره.. و این معرکهس.
مهم نی بهونهت برای نوشتن چیه. تا وقتی نوشتن برای نوشتن باشه، تا وختی کلمات در خدمتِ کلمات باشن.. این کاریه که باس بکنی.
از خوندن مصاحبهت لذت بردم پسر. بیشتر از اون، از شنیدن در موردت لذت بردم.
زت زیات.