جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  134 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 26 اسفند 1396 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
حمله‌ی رون و هرمیون به هتلوارتز شاید در عمل فقط برای چند ساعتی هرج و مرج و دردسر در هتلوارتز ایجاد کرد، ولی در بطن پیام بسیار مهمی را به همه‌ی گریفندوری‌ها و مخالفان هتلوارتز داد: هتلوارتز نفوذ پذیر است.

بعد از ظهر همان روز، همه‌ی گریفندوری‌ها روبروی شومینه‌ی تالار خصوصیشان جمع شده بودند. هرمیون که تخم هیپوگریف نجات داده شده را پیچیده در پتویی در یک جعبه با افتخار در دست داشت، با شور و هیجان صحبت می‌کرد:
- دیگه بهمون ثابت شده که اعتراض مسالمت آمیز نتیجه‌ای نداره دوستان، الان وقت آنارشیه!

رون که خودش را در افتخار خرابکاری در هتلواترتز شریک می‌دانست، ادامه داد:
- هر چقدر از این اتفاقات بیشتر بیفته، مشتری‌های هتلوارتز بیشتر و بیشتر ناراضی میشن، و این نارضایتی دهن به دهن می‌چرخه و خیلی زود دیگه کسی به هتلوارتز نمیاد! ورشکسته میشن!

آستریکس از گوشه‌ی تالار گفت:
- ولی یه مشکلی وجود داره، وزارتخونه هم بیکار نمی‌شینه. امروز رو شاید زیر سیبیلی رد کنن، ولی اگه این اتفاقها چند بار پشت سر هم رخ بدن، مطمئنم که وزارتخونه اقدامات امنیتی رو چند برابر می‌کنه و اگه دست بر قضا کسی رو دستگیر کنه، مجازات سنگینی براش در نظر می‌گیره.

همهمه موافقت آمیز اتاق را پر کرد:
- راست میگه! نمی‌شه ریسک کرد!
- وزارتخونه به خاطر مقر اصلی درآمدش هر کاری می‌کنه!
- مگه اینکه نفهمن از کجا خوردن!

با شنیدن آخرین جمله، همه‌ی سر ها به سمت سر کادوگان برگشت. تاتسویا پرسید:
- منظورت چیه سر؟
- وقتی پروفسور دامبلدور می‌خواست تا مردم رو از شیون آوارگان دور کنه تا لوپین بتونه راحت تغییر شکل بده، الکی همه‌جا چو انداخت که اون مکان جن زده است، نتیجه این شد که هیچ کس از ترسش حتی نزدیک شیون آوارگان هم نمی‌رفت!
- منظورت اینه که بگیم اونجا جن و روح داره؟
- به نظر من که بهترین راه برای دور کردن مشتری‌ها و حتی خدمه‌ی هتله! وزاتخونه هم نمی‌تونه جن و روح رو دستگیر کنه.

باز هم صدای همهمه بالا گرفت. فکر بدی به نظر نمیومد.
- حالا روح و جن از کجا بیاریم؟

نگاه خبیثانه‌ی سر کادوگان از روی تعدادی از اعضای تالار رد شد و روی ادوارد دست قیچی ثابت ماند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 5 اسفند 1396 04:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هرماینی آنقدر تند راه میرفت که رون برای رسیدن به او تقریبا می دوید.
-این همه عجله برای چیه آخه!هنوز برای برشتوک بعدی جا داشتم.
-موضوعات مهم تری از برشتوک تو هست رونالدویزلی!من دیگه از این اعتراضای بی سرانجام خسته شدم،باید دست به کار شیم.
-اما رای گیری چی میشه؟
-میتونم تضمین کنم که اسلیترینیا رای کسایی هم که طرف ما هستن میخرن.گریفندور تو این قضیه تنهاست.

رون که حالا نفس نفس میزد گفت:
-حالا...میخای چیکار...کنی؟

لبخند موذیانه ای صورت هرماینی را فرا گرفت.
-کاری که از اول باید می کردیم.

هتلوارتز در آرامش موقتی در محوطه عریانِ جنگل ممنوع قرار داشت و تزیینات دیوار هایش از نور خورشید صبحگاهی می درخشیدند.

جادوگرها و ساحره ها صبح دیگری را بی خبر از همه جا آغاز کرده بودند.بعضی از آنها پنجره هارا برای هوای خنک صبحگاهی باز می کردند و بعضی در سالنی که دیوار شیشه ای رو به دریاچه داشت با لذت صبحانه می خوردند.

رون ناخوداگاه با لبخندی گفت:
-خوشگله!...
-فقط برای آدمای خودخواه!

رون خودش را جمع و جور کرد و پشت سر هرماینی که هتل را دور میزد راه افتاد.

هرماینی شنل نامرئی هری را از کیف منجوق دار اش درآورد.
-خیله خب رون،بیا زیر این.
-باتو؟!

هرماینی با چش غره ای شنل را به روی هردویشان کشید و از در مخصوص آشپزها همراه با ساحره ی پیازچه به دست وارد آشپزخانه شدند.

آنها با دیدن تعداد زیادی آشپز در جنب و جوش و غذاهای رنگارنگ بر چندصد میز باشکوه چند لحظه در جایشان شوکه ماندند.هرماینی بلافاصله با دستش دهان رون را گرفت که حرکتش بسیار به موقع بود،چون واااااو رون موقعیتشان را حتما لو میداد.

به گوشه ی خلوتی رفتند و هرماینی دست در کیف منجوق دار اش کرد و رو به رون گفت:
-زیاد وقت نداریم،اینارو آزاد کن و خودت هم یواشکی جیم بزن،اگه دیدنت وانمود کن برای غذا اینجایی.من با شنل میرم تالار بازی ها برقک هارو ول کنم.
-...هوم.
-رون!شنیدی چی گفتم؟!

رون که همچنان به دیس چیزکیک با توت های وحشی تازه و خامه ترش نگاه میکرد با تشر هرماینی به سمتش برگشت.
-اممم آره آره.چیکار کنم؟!

هرماینی با صبوری توضیح داد:
-این کیسه رو بگیر و آزادشون کن تا من بین شلوغی از در بیرون برم.توی تالار گریفندور میبینمت.
-عنکبوت که نیست؟!
-نه،دسته گلای لاکهارت ان.
-اون جن وحشیا؟!
-خودشونن،مواظب باش گیر نیفتی.
-کم کم دارم ازت میترسم هرماینی!
-برگشتی تالار به بقیه بگو داشتی تمرین کوییدیچ می کردی.خودم بعدا با پروتی حرف میزنم.
-چه تمرینی هم!حیف اون چیزکیک که گیر اون جونورا بیفته.
-به خاطر شکمت گیر بیفتی خودم میکشمت.بهت با شکستن یه بشقاب علامت میدم.

هرماینی پاورچین پاورچین به سمت در مقابل رفت.ازبین میزهایی که انواع سوپ ها و دسرهای تزیین شده و وسوسه انگیز رویشان خودنمایی می کرد عبور کرد و به گفتگوهای اطرافش گوش داد:
-یادت نره که برای لودو خامه کم ترش بریزی.
-تخم هیپوگریف رو نیم خام سرو کنم؟
-توت هامون دارن ته میکشن باید عصر با کارآگاه ها به قلمروی سانتورها بریم.
-من که پامو اونجا نمیذارم!

هرماینی با ناراحتی و خشم به تخم حنایی با رگه های طلایی هیپوگریف نگاهی انداخت و حداقل عذاب وجدانی هم که داشت،از بین رفت.

درفاصله ی دو قدم مانده به در بشقاب سوپی به اشاره چوبدستی هرماینی از میز کنار ساحره ای افتاد و سرزنشِ همکار ساحره،در صدای جیغ های آشپزها گم شد.

هرماینی با لبخند متوجه شد که رون کارش را درست انجام داده و تخم هیپوگریف را در یک ثانیه قاپید و به کیف منجوق دار اش انداخت و در ثانیه ای دیگر از در آشپزخانه به سمت تالار بازی ها راه افتاد.
-هاگوارتز فقط دانش آموزاش نیستن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
lost between reality and dreams
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: جمعه 4 اسفند 1396 22:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
دارو دسته گریفیندوری ها دور هم جمع شدند و در مقابل دفتر وزارت که به تازگی برای اداره بهتر هتلوارتز در مدرسه هاگوارتز زده بود تجمع کردند و تابلو هایی رو به نشانه اعتراض در دست داشتند. ولی مسئول دفتر به بند رداشم نبود که اینا چی میگن.
دانش اموزان بقیه گروه ها هم از دور بهشون نگاه می کردند و بین خودشون پچ پچ می کردند و رد میشند. در این میان , یکی از چند تا دانش اموز اسلیترینی که کمی اونور تر به ملت گریفیندور نگاه می کردند جلو اومد و با لحنی نسبتا تندی گفت:
_ ببینم شما کارو زندگی ندارین؟ درسو مشق ندارین ؟ الکی جمع شدین اینجا که چی؟

با حرفایی که شخص مجهول اسلیترینی زد نسبتا دانش اموزانی از همه گروه ها دور هم جمع شدند و به گریفیندوری ها نگاه می کردند.
پروتی کراواتشو مرتب کرد و با جدیت جلو اومد و در جواب گفت:
_ ببین بچه , اولا صدات برا خودت خوش نیاد. دوما ما اینجا جمع شدیم تا از حیوانات مظلوم جنگل حمایت کنیم و بگیم که هتلوارتز جایی در اینجا نداره و سوما این کار ما اصلا به شما ربط نداره...
_ خیلیم ربط داره.

پروتی سریع برگشت و با تعجب به دانش اموز هافلپافی که این حرفو زده بود نگاه کرد و با دیدنش چند قدمی به عقب رفت. دانش اموز هفلپافی تقریبا هیکل گنده و عظلانی داشت حتی میشه گفت گنده لات هافلپاف به شمار میرفت.
دانش اموزان بیشتری به صحنه اضافه شدند و دور ملت گریفیندور حلقه زدند. دانش اموز هافلپافی با چند تا از گردن کلفت هاش روبروی پروتی ایستاد و با صدای بلند گفت:
_ تو نمیتونی درمورد این موضوع تصمیم بگیری. مگه هتلوارتز فقط مال گریفیندوره؟ معلومه که! هتلوارتز مال همه دانش اموزان هاگوارتزه و باید همه در این مورد تصمیم بگیرن.

همه دانش اموزان در صحنه حاضر حرفای اون شخص رو تایید کردند و به گریفیندوری ها تیکه می انداختند.
پروتی دیگه جدیت قبلیشو از دست داده و اشک دور چشماش حلقه زده بود و اگه اون هرکول هافلیپافی بیشتر از این تحقیرش می کرد ممکنه بود بریزن. سرکادوگان جلو اومد و با کشیدن شمشیرش عربده کشان هرکول رو به مبارزه فرا میخوند ولی اون شخص با یک نگاه تمسخر امیز و پر معنی داربه سر کادوگان فهموند که , هه! میخوای از تو تابلو حسابمو برسی؟! و سر با همان شکلی که جلو اومده بود به میان ملت برگشت و قایم شد.
دانش اموزان اسلیترینی هم کم کم دور پروتی رو می گرفتند و چیزی از ریختن اشک های پروتی و تمسخر بقیه نمانده بود که , استریکس جلو اومد و نیش هاشو که از نوشیدن خون تازه هنوز سرخ بودن رو تحویل گردن کلفت هافلی داد و پشت پروتی ایستاد و با جدیت نگاه کرد و دستاشو بغل کرد. به دونبال استریکس همیش و ادوار هم به پشت پروتی اضافه شدند و اونو در اون میان تنها نذاشتند.
پروتی لبخندی نشان از رضایت از دوستان با معرفتش کنار لبش ظاهر شد و با قاطعیت گفت:
_ خیلی خب. حالا که اینطوره بزارین رئیس دفتر بیرون بیاد و همه گروه ها رای گیری کنن تا بلاخره رای نهایی مشخص بشه قبوله؟

_قبوله.
_ قبوله.
_ قبوله.

ملت هاگوارتز کم کم از هم فاصله می گرفتند. گردن کلفتای هافلپاف با خط و نشون کشیدن برای استریکس از بقیه فاصله گرفتند ولی ادوارد , همیش و استریکس تا لحضه ای که دور بر پروتی خلوت نشده از جاشون تکون نخوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/12/4 22:48:00
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1396 03:34
نمایش جزئیات
آفلاین
پروتی و ادوارد از همون گورستونی که رفته بودن به سمت هاگوارتز برگشتن. داخل مدرسه شدن و به تالار گریفیندور رفتن. بچه ها همچنان دور تا دور شومینه جمع بودن و مگس میپروندن. برخی با هم درباره هتلوارتز حرف میزدن، برخی تو فکر بودن و برخی هم فقط یه جا نشسته بودن و با چوبدستیشون ور میرفتن. با اومدن ادوارد و پروتی، همه از جاشون بلند شدن. آستریکس به خودش تکونی داد و رو به پروتی و ادوارد نشست:
-خب؟
-خب به جمالت نکبت!
آستریکس:
-چیه؟
-تعریف کن چیشد.
-آهان اونو میگی. هیچی دیگه رفتیم تو اون گورستون و آبرفورث رو دیدیم. قرار شده مامور و بازرس بفرسته تا جلوی پروژه هتلوارتز رو بگیرن.

یکی از اعضای گریفی قدمی به جلو اومد:
-یعنی چی که جلوشو بگیرن؟ ما دلمون نمیخواد هتلوارتز از بین بره. رایا مساوی شد. پس شما نمیتونید سرخود تصمیم بگیرید.
-راست میگه. باید یه نفر دیگه رو هم بیاریم که رای بده.
-سرکادوگان.
-چی؟

رون جلو اومد تا حرفشو کامل بزنه:
-رای تابلو سر کادوگان رو هم حساب میکنیم. به هر حال اونم عضوی از تالار گریفه. درسته که تابلوئه ولی اون همیشه از تالار گریف محافظت کرده و حق رای هم داره.
-رون درست میگه.
-آره، منم باهاش موافقم.
-خب! هرکس دیگه ای موافقه دستشو بالا بیاره و رایشو بده.

تمام گریفی ها دستشونو بالا بردن و به این نظر رون رای مثبت دادن. پروتی از تالار خارج شد و رو به روی تابلوی سرکادوگان ایستاد:
-چیشده؟ چرا وایسادی منو بر و بر نگاه میکنی؟ تو همین الان از تالار خارج شدی. نکنه دوباره میخوای بری تو؟ مگه من مسخره شماهام؟ بزنم نصفت کنم؟
-آروم باش سر. من فقط میخوام ازت یه سوال بپرسم.

بقیه گریفی ها پشت پرتره ایستاده بودن و به حرفای سر و پروتی گوش میدادن:
-سوال؟ چه سوالی؟ وای به حالت اگه سر کارم بذاری. دیگه نمیذارم بری توی تالار.
-خب سر. وزارت سحر و جادو یه پروژه ای رو راه انداخته و تصمیم داره یه جای توریستی رو به اسم هتلوارتز توی زمین های هاگوارتز بسازه.
-توریستی؟ واقعا؟ تا به حال چنین چیزی ندیدم. واقعا جالب میشه.

تعدادی از گریفی ها نیششون باز شد. پروتی ادامه داد:
-صبر کن سر. بذار ادامشو بگم. وزارت سحر و جادو سعی داره بخشی از جنگل ممنوعه رو خراب کنه و به جاش این هتل رو درست کنه. بسیاری از حیوانات و اهالی جنگل ممنوعه از جمله سانتورها و تسترال ها و غیره از این موضوع خشمگینن و سعی دارن به هتلوارتز و حتی هاگوارتز حمله کنن. اگه این اتفاق بیافته دیگه هیچکس توی این قلعه نمیمونه.
-وااااای. سانتورها. تسترال ها. حمله کردن. آرایش دفاعی. سربازان. حمله کنید. نه. برگردید. عقب نشینی. بجنگ تا آخرین قطره خون...
-سر.

با فریادی که پروتی زد موهای اعضای گریفی پشت پرتره هم ریخت. سر خبردار سرجاش ایستاد و به پروتی خیره شد. پروتی صداشو صاف کرد و کمی آروم شد و ادامه داد:
-خب سر. ما رای گیری کردیم. یه سری گفتن که هتلوارتز ساخته بشه و بقیه گفتن که جلوی ساختش رو بگیریم و محدوده جنگل ممنوعه رو به اعضای جنگل برگردونیم. رای ها مساوی شده و ما تنها به یک رای دیگه نیاز داریم. نظر تو چیه؟ جلوی ساخت هتلوارتز رو بگیریم یا که اجازه بدیم بسازنش و حیوانات رو عصبی تر کنیم؟

سر همچنان خبر دار ایستاده بود. کمی فکر کرد. ناگهان شمشیرشو بیرون کشید و فریاد زد:
-ما در برابر ظلم می ایستیم. اجازه نمیدیم حتی یدونه از اون موجودات پاشون به قلعه برسه. هتلتارتز... هزلتارگ... همون کوفت درد بی درمون رو از بین میبریم و جان خود و قلعه رو نجات میدیم. به خاطر هاگوارتز و به خاطر گریفیندور.

پروتی با خوشحالی وارد تالار شد:
-خب بچه ها...
-خودمون همشو شنیدیم.
-آره. واقعا حیف شد.
-بچه ها ما هنوزم میتونیم دور هم باشیم و خوش بگذرونیم. این جامعه جادوگری رو به خطر می انداخت.
-درسته. سرگرمیای دیگه ای هم هستن. مسابقات، دور همی ها و... هنوزم میتونیم برا خودمون خوش باشیم. چیزی ازمون کم نمیشه.
-خیلی خب. حالا باید چیکار کنیم؟
-باید منتظر بمونیم تا ماموران و بازرسای اداره زیست و جانوری وارد هاگوارتز بشن تا جلوشونو بگیرن.

مدت ها گذشت. اما خبری از مامور و بازرس نشد. گویا کلا یادشون رفته بود که چه اتفاقی داره میافته. بنابراین گریفیا تصمیم گرفتن اجتماعی تشکیل بدن و در مقابل وزارت سحر و جادو و هتلوارتز اعتراض کنن تا شاید بتونن جلوی هجوم اعضای جنگل ممنوعه رو بگیرن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1396 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار اصلی

ملت با چهره پکر به استریکس نگاه کردن. پوروتی باحرف استریکس از جایش بلند شدوگفت:
-قضیه چیه استریکس ،بگو،بگو.

واستریکس در جواب گفت:
-هیچی.

و ملت باهم گفتن:
-یعنیییی چیییی ؟

پوروتی:

آن طرف تر رون اینا

رون و هرمیون به سمت همیش رفتند.
هرمیون گفت:
-چرا آهنگ می خوانی همیش؟

وهمیش در جواب گفت:
-برا دلم،حالا بامن چیکار داشتین؟

-هیچی،فقت میگم با این آهنگت حیوونا میان سر وقتت.

-شما نگاران نباشید.

آن طرف تر تالار اصلی

پروتی رفت بالای صندلی و با صدایی بلند گفت:
-اینجوری نمیشه،ما باید یه همایتی داشته باشیم.

و ادوارد گفت:
-چه همایتی ؟از کجا؟

-وزیر زیست و جانوری جادوگری،از اونجا باید همایت گرفت.

هم همه ای در تالار بلند شد. پروتی در حال آماده شدن برای رفتن به وزارتخانه زیست و جانوری بود،ناگهان پروتی گفت:
-کی با من میاد وزارتخانه زیست و جانوری ؟

از میان ملت فقط یکی داو طلب شد که اونم ادوارد بود.
ادوارد و پروتی به سمت وزارتخانه زیست و جانوری رفتند.

سه ساعت بعد وزارتخانه زیست و جانوری

پروتی و ادوارد از پله ها بالا رفتند و به اتاق رئیس وزارتخانه رسیدن.

تق تق تق

-بفرمایید

ادوارد و پروتی وارد شدند،که نا گهان دیدن که رئیس آبرفورثه! ادوارد و پروتی متعجب بودند. که آبرفورث گفت:
-چیزی می خواستید؟

وادوارد در کمال تعجب گفت:
-بله،بله، وزارت سحرو جادو تمام جنگل ممنوع رو نابو کرده و به جاش هتلی به نام هتل هاوارتز زده،اومدیم از شما کمک بگیریم.

و آبرفورث در جواب گفت:
-چی؟پس چرا به من چیزی نگفتن! من با چندتا مأمور زیست شناسی میریم وزارتخانه سحر و جادو ،چند تا مأمورم میفرستم هاگوارتز تا اوضاع رو برسی کنند.

و پروتی و ادوارد در کمال خوشحالی به سمت هاگوارتز راه افتادن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: دوشنبه 9 بهمن 1396 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همه نفس ها در سینه هبس شده بود هیچکس نتیجه را نمیدانست ، استریکس که به این چیز ها اهمیت نمیداد رفت و یک بطری خون جدید برداشت و روی مبل دراز کشید
- بچه ها ...
همه به طرف پروتی برگشتند ... ترس در نگاهش موج میزد
- میخوام نتیجه رو بگم ...
کتی نگاه تمسخر امیزی به استریکس کرد و گفت : ادامه بده پروتی
- خب ... راستش .... یکم مسخره شده ...
هرمیون بلند فریاد زد : ده جون بکن دیگه
وقتی با نگاه ترسناک رون مواجه شد سر جایش خشکش زد
- راستش نتیجه مساوی شده
همه باهم فریاد زدند
چیییییییییی
فریاد بچه هل توجه استریکس را به خود جلب کرد برای همین گوشش را باز گذاشت تا همه چیز را بشنود
-گفتم مساوی شد
رون از جایش بلند شد و گفت : چی چی مساوی شده مگه داریم ماکه تعدادمون زوج نیست مساوی بشه یه تقلبی صورت گرفته من اعتراض دارم من اعتراض دارم دم پیاز دارم
- اگه شک دارین بیاین نگاه کنین مس
استریکس وسط حرف پروتی پرید و با همان لحن ترسناکش در امد
- من میدونم قضیه چیه .

جایی خارج از مدرسه


هییییی دوباره دوباره دوباره یه بار فایده نداره دوباره
- ساکت ساکت بزارین شروع کنه
- ممنون چو
- خواهش میکنم همیش
من ماندولینم را از روی زمین برداشتم وشروع به نواختن کردم
داشتم اهنگ اژدهای لنگ و پادشاه شجاع رو میخوندم ولی به یاد (...) افتادم و اهنگی که برای (...) سروده بودمو خوندم
ای بانوی آفتاب
درخشش آفتاب در موهایت
شادی در لباس زیبایت
من همه جا هستم به دنبالت
بانوی آفتاب

کمی بتاب
بانوی آفتاب
حقیقت میگویم
عاشقت هستم
(همه یک صدا دستو پایشان را به زمین میکوبیدند و با من همرا هی میکردند)

ای بانوی آفتاب
کمی عشق بیاور
ای خورشد از تو روشن
کمی بتاب ،کمی بتاب ...

جایی در مدرسه

هرمیون و پروتی همراه استریکس به سمت خروجی قلعه میرفتند
هرمیون : تو مطمئنی که همیش اون جاست
استریکس : اره ... هر وقت تنها میشه میره اون جا
و هرسه به سمت دهکده حرکت کردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1396 21:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
هر دو وارد تالار شدند و بعد از مدتی پروتی هم وارد تالار شد. رفت از روی میز یک فنجان شیشه ای و یک قاشق برداشت و جلوی شومینه ایستاد.

دینگ , دینگ , دینگ!
_ بچه ها یه لحضه توجه می کنید ...می خوام یه چیزیو بگم ...اممم میشه توجه کنید.

بچه ها هنوز مشغول صحبت بودند و هیشکی به پروتی توجه نمی کرد.

_ به نام رییس ارتش گریفیندور همگی ساکت باشید.

همه بچه ها مثل برق گرفته ها صاف نشستند.

_ ممنون. خوب دوستان همیطور که میدونید حیوون های مظلوم جنگل ممنوعه الان اواره و بی خانمان شدند. من به طرفداری از حیوونا بهتون پیشنهاد میدم که بیاید یک گروهی به نام حموم یا همون ح_م_و_ن تشکیل بدیم و سعی کنیم تا وزارت هتلوارتزو از اینجا ببرن به یه جای دیگه یا یه کاریش کنن تا حیوونا راحت شن.
_ ببخشیدا , مگه خودت نبودی که هی مارو تشویق میکردی بریم هتل , مگه خودت نبودی که هی می گفتی دیسکو های خفنی داره هان؟
_ خوب اره... ولی این مال روزایی بود که هتلوارتز تازه ساخته شده بود و مشکلی وجود نداشتو همگی حال میکردیم. ولی حالا وزارت بیشتر جنگل ممنوعرو از بین برده و حیوونا وموجودات توی اون دیگه خشمگین شدن و به هتلوارتز وهاگوارتز دارن حمله می کنن.

هم همه هایی سرتاسر تالارو فرا گرفت , ولی طولی نکشید که صداها با صدای یکی از گریفیندوری ها خاموش شد.
_ درسته جنگل نابود شده ولی از اینطرفم هتل اپشن های خیلی خوبی رو بهمون میده و همینطوری کلی توریست میاره به قلعه و ما میتونیم به خوبی جلوشون پز بدیم.

هرمیون در مقابل این حرف ها ایستاد و روبه شخص مجهول گفت: ما باید به همین توریست ها نشون بدیم که ملت گریفیندور انقدر با فرهنگ هستند که خوشی های زود گذر رو به حیوانات واقعی و مظلوم جنگل ممنوعه ترجیح ندن.
_ تو یکی ساکت... هرمی تو یکی ساکت باش بینم , همین دیروز با ویکتور کرام تو جکوزی هتل بودین.

هرمیون با شنیدن این حرف صورتش مثل نارنگی سرخ شد و سریع سرشو برگردوند ببینه که رون شنیده یا نه , تو دلش هی مرلینو قسم میداد که نشنیده باشه ولی وقتی چشماش به چشمای رون افتاد...
رون:
هرمیون:
_ اهوم! , خیلی خوب دیگه کافیه. بهتره رای گیری کنیم یکی یکی از همه میپرسیم. خوب رای من نجات حیووناس. ادوارد ؟
_ رای من حموم هتلوار... ببخشید همون گروه ح_م_و_م هست.
_ رون؟
_ منم حموم.
_ هرمیون؟
_ من دوش! ده معذرت میخوام همون که اقامون گفتن.
_ استریکس؟

استریکس روی یکی از مبلا دراز کشیده بود یا به قول رون لش کرده بود و بطری خونش هم مثل همیشه کنارش روی میز بود , استریکس طوری که انتظار نداشت اونو صدا بزنن سرشو برگردوند و ابرو بالا انداخت , لب هاشو برای جواب دادن باز کرد... که کتی با لحنی محکم گفت:
_ خوب چی از این انتظار دارین اون هروقت فرصت پیدا کنه میره شکار حیوونا و خونشون میمکه معلومه که مخالفه.

استریکس با همون ژستش به کتی نگاه کرد و گذاشت حرفشو بزنه و بعد از تموم شدن حرفای کتی گفت:
_ درسته این موضوع برای من فرقی نداره , ولی به عنوان یک گریفی , باید یکی باشه که از شما جلوی بعضی از حیوونای خطرناک محافظت کنه , پس هستم.

کتی بعد از تموم کردن جمله استریکس سرشو برگردوند و نفسشو با حرص بیرون داد.
_ خوب کتی تو چطور؟
_ من , امممم!... خوب اره...منم هستم.

رای گیری تا عضو اخر گیریفیندور ادامه پیدا کرد تا اینکه وقت شمردن رای ها رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/10/27 21:19:31
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/10/27 21:21:43
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/10/27 21:22:36
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/10/27 21:23:43
ویرایش شده توسط آستریکس در 1396/10/27 21:24:52
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!


پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1396 15:15
نمایش جزئیات
آفلاین
پروتی لبخند عمیقی زد و با خوشحالی گفت:
_مرسی پسرا. من امشب توی تالار در مورد ح.م.و.م برای همه توضیح میدم و شما رو هم به عنوان اولین همراهان کمپین معرفی میکنم.
_مطمئنم بیشتر اعضا تمایل دارن که توی کمپین باشن به هر حال تو فرمانده ی ارتش گریفیندوری و فرمانده است و دستوراتش و اطاعت ازش واسه ما...

پروتی به ادوارد نگاه کرد و گفت:
_اما من اصلا نمیخوام از فرماندهیم برای این موضوع استفاده کنم.این کمپین به شدت جدیه و ممکنه خطرات جانی برای اعضاش داشته باشه.

ادوارد و رون نگاهی به هم انداختند و هر دو با یادآوری "هرچی من میگم "های پروتی از وقتی فرمانده شده بود با شک گفتند:
_خب خیلی خوبه که حق انتخاب به همه میدی.
_احترام به نظرات دیگران یکی از ویژگی های شخصیت منه.
_آره خب، صد در صد!

رون و ادوارد بعد از ناهار از پروتی جدا شدند و در حالی که به سمت تالار گریفیندور میرفتند به مصیبت جدیدی فکر میکردند که فرمانده ی ارتش قرار بود به راه بندازد.

_رون به نظرت واقعا به بقیه حق انتخاب میده؟
_فکر نمیکنم؛ ولی خب این حمومی که میخواد راه بندازه خیلی فکر خوبیه.
_موافقم گرفتار شدیم از وقتی هتلوارتز رو ساختن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: دوشنبه 25 دی 1396 11:49
نمایش جزئیات
آفلاین
رون و ادوارد متوجه شدن که اون روز توی تمام کلاس‌های صبح، پروتی جعبه‌ی چوبی کوچکی رو با خودش اینور و اونور می‌بره. اما حس کنجکاویشون به شدت گل کرد وقتی دیدن که پروتی اون جعبه رو با خودش به سر میز نهار هم اورده و انگاری داره از پوره هویج و سیب زمینی خودش با قاشق می‌ریزه توی جعبه. رون و ادوارد از جایی که نشسته بودند بلند شدن و در دو طرف پروتی نشستن.
- سلام پروتی. توی اون جعبه چی داری که یه لحظه هم ولش نمی‌کنی؟
- این تو یه سنجاب کوچولوی مریضه که لب رودخونه پیداش کردم. از وقتی وزارتخونه درخت‌های جنگل رو برای ساخت هتلوارتز قطع کرده، این کوچولو و خانواده‌اش برای پیدا کردن قضا و سرپناه دچار مشکل شدن و احتمالاً خیلی‌هاشون حالشون بده.

ادوارد نگاه مشکوکی به پروتی انداخت و گفت:
- تو که نمیخوای کل سنجاب‌های جنگل رو بیاری اینجا و توی خوابگاه گریفندور نگهشون داری؟!
- نه. راستش متاسفانه نه جای نگه‌داری ازشون رو دارم نه وقت و امکان گشتن دنبال همه‌شون. تازه فقط سنجاب‌ها که نیستن! تسترال‌ها، سنتورها، گرگینه‌ها، تک شاخ‌ها، جغدها، غول‌ها، پری‌های دریایی. باید یه کاری کرد!
- اینجوری پیش بره باید تو هاگوارتز یه باغ وحش بزنی!
- نه! من تصمیم دارم یه کمپین حمایت از موجودات وحشی مقیم بر علیه وزارت و هتلوارتز تاسیس کنم و جنگل موجودات رو ازشون پس بگیرم. اسمش هم می‌ذارم کمپین حموم! مخفف حمایت از موجودات وحشی مقیم. شما دوتا هم هستین دیگه؟

رون نگاهی به جعبه‌ی کوچیک روی میز کرد و گفت:
- هرچند این ح.م.و.م از ت‌.ه.و.ع هم مسخره تره، اما احساس می‌کنم می‌فهمم چی می‌گی. جنگل خونه‌ی این موجوداته. من و ادوارد هم هستیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: * سرزمینی برای نوادگان گودریک گریفیندور *
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1396 15:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه جدید

با پیشرفت تکنولوژی و عصر ارتباطات جادویی , جادوگران سراسر دنیا برای دیدن مکان های تاریخی و توریستی جادویی به سراسر دنیا سفر می کنند.
وزارت سحر جادو با تشکیل جلسه فوری برای جذب توریسم همه مسولان رو احضار کرده تا با بررسی طرح ها به یک نتیجه درست برسه.
_ همگی ساکت , لطفا همگی ساکت. همانطور که اطلاع دارید بطور چشم گیری سفر های تفریحی , تجاری و تاریخی جادوگران به اوج خودش رسیده و بیشتر کشور های جادویی دارن از این فرصت نهایت استفادرو میبرن.

پچ پچ های افراد به هوا بلند شد و سخنگو چکش کنار میزش رو برای ساکت کردن ملت به میز کوبید.

تاق تاق تاق

_اهم , خوب من این جلسرو تشکیل دادم تا همگی در این مورد گفتگو کنیم و ما نیز از این فرصت نهایت بهره رو ببریم. خوب حالا افراد میتونن نظراتشونو بیان کنند.
_ به نظر من بهتره ما هم مکان های تاریخی و تفریحی خودمون رو با نصب بنر ها توی سفارت خانه ها به دنیا معرفی کنیم.
_ قربان فکر خوبیه ولی متاسفانه ما مکان های دیدنی زیادی نداریم , فقط با یه دهکده , کوچه و یه زمین مسابقه کوییدیچ نمیتونیم جذب گردشگر کنیم. البته میتونم بگم مدرسه هاگوارتز یک امتیاز برای ما محسوب میشه چرا که بهترین مدرسه جادوگری تو دنیاس ولی نمیتونی اونجارو یک مکان توریستی کنیم چون که دانش اموزا فغلا مشغول هستن.
_ اهم , قربان باید اینم بگم ما هتلی نیز برای عقامتشون نداریم با توجه به رونق گردشگری حال چندتا مهمان سرا اصلا کافی نیست باید به این موضوع نیز رسیدگی بشه.

ملت که فکر میکردند انگار نمیتوانند دربرای این موضوع کاری بکنند نا امید شدند و درحال ترک جلسه بودند که یک فرد با صورت چروکیده دستش رو بلند کرد.
_ قربان من یک فکری دارم , فکری که همه مشکلاتمون رو حل میکنه.

همه ملت ساکت شدند و همگی به او خیره ماندند تا ادامه حرفش رو بزنه.
_ ما میتونیم کنار هاگوارتز یک هتل تفریحی بسازیم. ما باید قسمت عظیمی از جنگل ممنوعه رو از بین ببریم و بجاش یک هتل بزرگ و شش ستاره رو درست کنیم. با اینکار هم هلتمون یک دریاچه طبیعی و بزرگی داره باعث جذب بیشتر گردشگرا میشه. البته اینم باید اضافه بکنم نزدیک بودن هتل به زمین بازی کوییدیچ هاگوارتز و دهکده هاگزمید و همینطور ایستگاه قطار که رفت امد رو به کوچه دیاگون ممکن میسازه و همینطور گردشگرا از اتاقاشاون میتونن منظره سبز , دریاچه و بهترین مدرسه جهان رو یکجا داشته باشند. قطعا این هتل بهترین گردشگرارو به اینجا خواهد اورد.
_ قربان لطفا صبر کیند اگه ما جنگل ممنوعه رو از بین ببریم اون وقت موجودات توی جنگل جایی برای زندگی نخواهند داشت باید به فکر اونا باشیم.

رییس مجلس بلند شد و خواست که رای نهایی رو اعلام کنه.
_ خوب قطعا هر پیشرفتی مشکلاتی رو دربر داره ما نباید با همچین مشکل کوچیکی بلرزیم. رای اخر , با ساختن هتل با نام هتلوارتز موافقت شد. سریعا شروع کنید.


چند روز بعد از ساختن هتل.

تقریبا یک ماه از ساختن هتل می گذشت , هر روز بر گردشگران افزوده میشد و حتی دانش اموزا هم میتونستند از استخر , دیسکو و رستوران های هتل با قیمت کمتر استفاده کنند حتی لرد ولدمورت نیز هر روز به این هتل میومد تا از استخر های مختلط هتل نهایت استفاده بهینرو ببره .ولی همه در رفاه نبودند و خیلیا نیز از ساخته شدن هتل ناراضی و عصبانی بودند.

_ پروفسور! پروفسور!
_ بله فرزندم چیشده؟
گرگ نماها , اونا به همراه تسترال ها به دروازه قلعه حجوم اوردن. اونا از اینکه هتل جنگل اونارو نابود کرده بدجور عصبانی شدند بعضیاشون دارن به گردشگرا حمله میکنند و فراریشون میدند.
_ اوه خدای من , باشه من سریع به دفتر وزارت میرم.

وزارت به تازگی دفتری در طبقه بالای هاگوارتز برای رسیدگی کار های هتل باز کرده بود. پرسیوال سریع از پله ها بالا رفت و به دلیل سن چند صد ساله و بردن مدال زندگی ابدی از جنتی با خستگی تمام پله هارو به پایان رسوند و به دفتر وزارت رسید.

_ اقای ارسینوس گرگ نما ها و تسترال ها به عصبانی شدند و کم مونده به داخل قلعه حجوم بیارن ما نمیخوایم به حیوانات اسیبی برسونیم , شما سریعا باید به این موضوع رسیدگی کنید.
_ نمیتونیم. اقای دامبلدور ما هم مشکلات خودمونو داریم. به تازگی به برخی از جاهای هتل نیز حمله شده.
_ چی؟! کیا بودن؟
_ انسان نبودن. به ماهم اشباح جنگل , اسب های انسان نما و همینطور غول ها و پری های دریایی حمله کردند ما افرادیو برای دفاع در برابرشون به اونجا فرستادیم در حال حاضر نیرویی برای دفاع از شما نداریم.
_ اوه , اونا جنگلشونو میخوان شما باید جنگلشونو بهشون پس بدین.
_ اونا دیگه جنگلی ندارن اقای دامبلدور. هتلوارتز بهترین درامد زایی رو برای وزارت در بر داشته و همینطور با این هتل گردشگرای ما در چند سال گذشتع پنج برابر شده. از دست ما کاری بر نمیاد بهتر خودتون به فکر خودتون باشید.


خوب تا اونجا متوجه شدین دانش اموزان هاگوارتز این وسط گیر کردند یا باید با وزارت همکاری کنند و با جکو جونورا بجنگن یا هم برعکس.
اینجا میتونید هرجور موجودی که خواستید رو تو رول هاتون بیارید و همینطور هرجور گردشگر که از هرجای دنیا بود کلا ازادید. میتونید سوژرو به جنگل بکشید یا به داخل هاگوارتز یا حتی به داخل دریاچه و با پری دریاییو اینچیزا مواجهش کنید. خلاقیت به خرج بدینو سوژرو هات کنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Life flows in the veins.

از جرقه‌ای کوچک تا شعله‌ای فروزان؛ با شجاعت و اتحاد، برای گریفیندور!