صدای دریل و چکش هایی که از اتاق های بغلی میومدن اجازه یه خواب شیرین رو به این پیرمرد بیچاره ندادن. دامبلدور به آرومی از رو تختش بلند شد، سعی کرد کمرش رو صاف کنه و با کشیدن بدنش کمی نرمش صبحگاهی انجام بده. بعد از اینکه دید ورزش تک تک استخون هاش رو به درد میاره، به کمک کشوی کنار تختش به آرومی از رو تخت بلند شد و به طرف مرلینگاه حرکت کرد ولی وقتی به اونجا رسید ماتیلدا هنوز مشغول تمیز کاری بود و همین باعث شد که دامبلدور به آشپزخونه بره تا با یه لیوان قهوه روزش رو آغاز کنه.
-وایی تمام زندگیم رو به گند کشیدی پروف

دامبلدور که هنوز حواسش کاملا جمع نشده بود و تو خواب و بیداری به سر میبرد با داد و بیداد های مالی ویزلی از جاش پرید و هرچی خواب و کم خوابی و خستگی تو بدنش بود از بین رفت. داد و بیداد های مالی ویزلی از هزاران قهوه بهتر عمل میکنه و تا به امروز فقط خانواده ویزلی ها از این خصوصیت سود میبردن.
-تازه اینجا رو جارو کشیده بودم، با اون دمپایی کثیفت دوباره همه جا رو به گند کشیدی مجبورم دوباره جارو بکشم.

دامبلدور حرفی نزد. چون میدونست هر حرفی با هزاران حرف دیگه پاسخ داده میشه. نه که از مالی ویزلی و داد و بیداد هاش بترسه ها، نه دامبلدور ترس اصلا تو دیکشنریش وجود نداره.
میخواست که وقتش رو صرف دکوراسیون اتاقش بکنه. خیلی آروم بدون اینکه مزاحم محفلی دیگه ای بشه به اتاق خودش برگشت و سریعا در اتاق رو بست. حالا که تنها بود، نگاهی به اطراف انداخت و تو ذهنش لیست موارد جدیدی که نیاز بود رو مرور کرد. -یه چند تا تابلو از محفلی هایی که دیگه پیشمون نیستن نیاز دارم. سر کادوگان همیشه تابلوهای خوبی داره.
یک عدد تابلوی سرکادوگان از زیر تختش بیرون آورد و به سمت میز کارش رفت. تابلو رو پشت میز نصب کرد و بعد کمی عقب اومد تا نحوه قرارگیری تابلو رو ببینه. دوباره به تابلو نزدیک شد و کمی به سمت چپ تکونش داد تا صاف به نظر برسه. بعد کمی عقب اومد و نگاه آخری بهش انداخت. حالا که تابلو نصب شده، نوبت دعوت سر کادوگان به این تابلو بود. میدونست چه جمله ای اون رو از اونور دنیا هم که شده مثل برق به اینجا میرسونه.
-به نظر میرسه بعضی محفلی ها دارن اتاقشون رو صورتی رنگ میزنن.
-به راستی که این محفلیان جدید افرادی بیش از باربی نیستند. اینها نه تنها جنگجو بلکه آشپز جنگ هم نمی شوند.

و با ورود سر کادوگان به اتاق دامبلدور، همه چیز بهتر به نظر میرسید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




بدجور هار شده بودن.
سه تاشون توالته، سه تاشون معمولی؟

