-مادر جان، میشه کمی از این نقشه فوق العاده را برای ما هم توضیح دهید؟ هرچند ما اصلا کنجکاو نیستیم ها...اما...هرچه باشد ناسلامتی ما نیز بخشی از این نقشه ایم!
تام به طور نامحسوسی سعی داشت لیست طویلی که مادرش در دست داشت را بخواند.
-عزیز مامان این لیست امتحاناتیه که عروس آینده م باید توش قبول بشه.
-اونوقت این امتحانات چیا هستند؟
تام اصلا حس خوبی به امتحانات مذکور نداشت. سارا و بلاتریکس نیز با تعجب به مروپ و لیستش چشم دوخته بودند.
-امتحانات ساده ایه. مثلا اندازه شدن کفش سیندرلا به پای عروس آینده م...پرتقال خوروندن به عزیز مامان و ایجاد انگیزه میوه خوردن در او...
-چی؟! مادر جان نمیشه بیخیال این مورد بشین؟
-خیر عزیز مامان.
تام که می دانست بزودی چه فاجعه ای به وقوع خواهد پیوست زیر لب شروع به غرولند کرد.
-مادرمونو آوردیم نقشه رهایی ما را بکشد نقشه بدبخت کردن ما را کشید؛ آخه پرتقال خوروندن به ما دیگه چجور نقشه ایه!
مروپ که در راه سلامتی پسرش دست به هر کاری میزد، بی اهمیت به غر های پسرش به بلاتریکس و سارا چشم دوخت.
-پس حالا که همه چیز مرتبه و همه راضین جهت آغاز امتحان با من به اتاق طبقه بالا بیاین.
بلاتریکس در حالی که پشت سر مروپ به راه افتاده بود سعی داشت با تمام توان پای سارا را لگد کند تا ورم پایش نگذارد کفش سیندرلا به پایش اندازه شود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










آخه دانشمند! دکتر! داره میگه پیانو بزن. اصلا تو میدونی پیانو چیه؟! 


