پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

46
نفر همین الان آنلاین‌اند 6 نفر در «انجمن»
0 عضو 46 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

49 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پارک جادوگران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1404/01/20
آخرین ورود
دوشنبه 29 اردیبهشت 1404 10:57
عضویت
1400/11/20
پست‌ها
54
- موقعی که برای برنامه آشپزیتون حیوون شکار میکنین باید برای من بزرگترین خرگوش جنگل رو شکار کنید و کنار بگذارید.البته زنده...

لینی حرفش را قطع کرد.نه چون حرفش تمام شده بود.بلکه چون یکی از گرگ ها مدام بر پشت دستش میکوبید و نچ نچ میکرد،یکی دیگر ناخن هایش را میجوید و یکی دیگر هم دستش را روی گوش توله گرگش گذاشته بود که احتمالا حرف های لینی را نشنود؟!

- چطور میتونید انقدر بیرحم باشید؟ظلم به طبیعت و حیوانات تا کی؟ما وجترین هستیم خانوم محترم!

- یعنی شکار نمیکنید؟

یکی‌ دیگر از گرگ ها کتاب کوچکی که روی آن "آشپزی گیاهی خاله گرگه" نوشته شده بود را از کیفش در آورد و گفت:
تازه باید برای شرکت توی مراسم پنجشنبه شب،حتما یکی از دستورات غذایی خاله گرگه رو آماده کنی.

از این احمقانه تر نمیشد.لینی برای چند ثانیه آماده بود تا پس از آواداکاداورا زدن روی یک یک گرگ ها،مکان را ترک کند.اما ناگهان فکری به ذهنش رسید.اگر مقدار زیادی هویج و کلم و کاهو یک جا جمع میشد،شاید میتوانست یک خرگوش بزرگ شکار کند؟شاید نقشه ی فوق العاده ای نبود اما بهتر از هیچی بود؟

- پس من یه شرط دیگه دارم!پنجشنبه شب هممون باهم هویج پلو درست کنیم.هوم؟

گرگ ها کمی فکر کردند.آن یکی که کفش ورنی پاشنه بلند به پا داشت گفت:
اشکال نداره.اصلا به افتخار تو که تازه واردی تم هفته رو تو بگو.

و بقیه گرگ ها هم با خنده های نازک و پر کرشمه تایید کردند.

- چقدر عالی!پس کلم پلو و سالاد فصل هم اضافه میکنم!

پنجشنبه شب،حیاط خانه ی خاله گرگ بانو:

بوی هویج پلو،سالاد فصل و سالاد سزاری که روی آن به جای مرغ سرخ شده،بروکلی پخته شده گذاشته بودند،فضا را پر کرده بود و گرگ خانم های کدبانو،با تعارف تیکه پاره کردن،برای همدیگر غذا میکشیدند.
لینی در حالی که یک ظرف حاوی هویج تکه شده،کمی کاهو و گوجه درست کرده بود و آنرا سالاد فصل معرفی کرده بود،مدام اطراف را در انتظار کوچکترین نشانه از خرگوش ها دید میزد.
درست بود که خرگوش های این محوطه وحشی بودند اما شاید هنوز هم ذره ای از غریزه شان برای خوردن هویج و کاهو باقی مانده بود؟چه کسی میدانست.

اما به طرز ناامید کننده ای همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت.تا اینکه بشقاب های غذای روی میز،با لرزش ناگهانی زمین،شروع به پریدن کردند.

یکی از گرگ ها درحالی که بشقاب هویج پلویش را دو دستی چسبیده بود گفت:زلزله اومده؟

اما وقتی بقیه ی گرگ ها با وحشت به یکدیگر نگاه کردند،آن یکی گرگ هم ماجرا دستگیرش شد.

لینی درحالی که هیجانش را مخفی میکرد گفت:چی شده خانوما؟

یکی از گرگ ها با ترس گفت:خرگوش..شاه خرگوش داره میاد
- چقدر عال...یعنی..چقدر عجیب! اون دیگه چیه؟اوه حتما به خاطر تجمع زیاد هویج و کاهو تو یه جاست درست میگم؟فکر کنم ایده ی خوبی نبود که...

- نه! اون داره میاد مارو بخوره!

گرگ ها با وحشت شروع به جیغ زدن و فرار کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1400/11/27 1:19:10
در این درگه که گَه گَه کَه، کُه و کُه،کَه شود ناگَه

به امروزت مشو غره که از فردا نِهی آگه!


The white phantom of the opera
تولد نقش
1397/06/22
آخرین ورود
دیروز ساعت 17:11
عضویت
1397/06/21
پست‌ها
609
گرگ سفیدی که ژاکت خال خال پشمی پوشیده بود و ناخن هاشو لاک بنفش زده بود با کفش پاشنه بلند ورنی اش جلو آمد و لبخند دندان نمایی به لینی زد.

لینی هنوز هم انتظار داشت که گرگ خفتش کند و به زندگی مرگخوارانه ی پر افتخارش خاتمه بدهد. اما همه گرگ ها با لبخند مهربانی به او زل زده بودند. مثل اینکه در قضاوتش درمورد سرزمین عجایب اشتباه کرده بود.

-این کفش و این هم تاج، از امروز تو عضوی از گروه گرگان مامانی هستی. یعنی گروه ما. تو ظرافت و زیبایی موردنظر مارو داری، ما وظیفه داریم بهترین و نازترین موجود جنگل باشیم. پنجشنبه شب ها هم جلسه پخت غذاهای خونگی داریم که شرکت توش برای اعضای گروه اجباریه.

گرگ بعد از این حرف ها یک جفت کفش پاشنه بلند طلایی و تاج فسقلی طلایی ای را به سمت لینی گرفت.
لینی وسوسه شد، در تمام دوران خدمت مرگخواریش تنها یک ردای سیاه و چندین مورد اخم مهربانانه دریافت کرده بود.
لرد سیاه هیچوقت به او کفش پاشنه بلند یا تاج مرگخواری نداده بود. هیچوقت با لبخند مهربانانه به او نگفته بود که زیبا و ظرف است.
آیا لینی به آنجا تعلق داشت؟

تصور ارباب که منتظر او بود تا برایش خرگوش بیاورد وارد افکار شوم لینی شد، آنها را آواداکداورا زد و فاتحانه و با اخم بر جایشان نشست. اگر ارباب دستور خرگوش داده بود لینی باید از زیر سنگ هم می شد خرگوش پیدا می کرد، یا چیزی را که شبیه خرگوش بود پیدا می کرد.

-به به، چه گرگای مامانی خوبی. قبوله، ولی منم برای پیوستن بهتون چند تا شرط دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️

تولد نقش
1400/04/24
آخرین ورود
پنجشنبه 9 مهر 1405 19:20
عضویت
1400/04/24
پست‌ها
418
در دنیایی که خرگیوش ها خونخوار باشند و بخواهند دل و روده ات را بریزند کف زمین نباید انتظار هیچ چیزی را داشت. لینی هم انتظار داشت صدای خرناسه مال حیوانی باشد که میخواهد از پشت بپرد روی سرت و با زمین یکی ات کند اما لینی اشتباه می کرد.
شاید خرگوش های منطقه ی کناری زیاد خوب نبودند این یکی منطقه فرق داشت.
لینی انتظار داشت حیوان های خونخوار و حشره خوار ببیند اما با گرگ های مواجه شد که دامن های گل‌گلی و کفش پاشنه بلند می‌پوشیدند و اصلا مخوف و ترسناک بنظر نمی رسیدند.

- اوم شما گرگید؟
گرگ ها چند لحظه با چشمانشان با مدل گربه چکمه پوش به لینی زل زدند.

- ما گرگیم.
لینی انتظار جواب دیگری را داشت.

- تو از اونجا اومدی؟

لینی با سر تایید کرد.

گرگ ها لحظه ای مکث کردند و سپس حلقه ای تشکیل دادند و شروع به پچ پچ کردند و بعد چند ثانیه یکی شأن به سمت لینی رفت.

- ما تو رو پذیرفتیم.

بنظر نمی آمد آخر و عاقبت این قضیه خوب باشد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
تولد نقش
1398/01/07
آخرین ورود
پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
عضویت
1398/01/06
پست‌ها
646
خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ (خرگوش) ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ و خودش رفته بخوابه.
بعد از کلی جستجو تو دشت و جنگل، اسکورپیوس با ورد اکسیو (جمع‌آوری) خرگوشی ظاهر کرد و بابتش از مرگخوارا پول گرفت و بعدم فرار کرد.
لینی به عنوان نماینده مرگخوارا دنبال خرگوش رفت تا لونه‌شون رو پیدا کنه و باقی خرگوش‌ها رو هم همراه خودش بیاره تا نفری یه خرگوش به اربابشون هدیه بدن. اما زهی خیال باطل! خرگوش ها «خرگیوش» های خشنی از آب در اومدن که به اشتباه لینی رو پادشاه خودشون می‌دونستن. برای همین ازش اطاعت می‌کردن، اما بعد از اینکه به حقه‌ش پی بردن تلاش کردن تا بکشنش و دنبالش کردن تا زمانی که وارد یه منطقه شدن و اونجا بود که خرگیوش ها در رفتن.
--------

- ابهتو می‌بینی؟ الکی نیست دوازده ساله مرگخوار مورد علاقه‌ی اربابم ها!

لینی دور خود می‌چرخید و به تحسین و تکریم خود می‌پرداخت. هیچکس نمی‌توانست به باهوشی ریونی و ابهت مرگخواری او باشد؛ حتی خرگیوش‌های ترسناکِ دندان‌تیزِ بالانبین! لینی موفق شده بود یک ایل خرگیوش خشن و زشت را دست به سر کند.

همانطور که لن دور خود می‌چرخید و به خودستایی ادامه می‌داد، ناگهان صدای خرناسه‌ای از پشت سرش شنید.

- یا روح روونا.

خرناسه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. آن‌قدر که حالا گرمای آن را حس می‌کرد.
لینی سر برگرداند.
آرزو می‌کرد هیچوقت این کار را نمی‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آروم آقا! دست و پام ریخت!

تولد نقش
1400/04/24
آخرین ورود
پنجشنبه 9 مهر 1405 19:20
عضویت
1400/04/24
پست‌ها
418
لینی کلا شانس نداشت. با اینکه می‌تونست با پیدا کردن خرگوش و آوردن اون برای اربابش مرگخوار محبوب بشه و دیگه تا آخر عمر اوضاعش گل بلبل بشه الان باید با خرگیوش هایی مقابله میکرد که به خونش تشنه بودند و هر مرگخوار و جانوری خطرناک تر بودند.
خرگیوش ها که سرشون کلاه رفته بود و خیلی عصبانی بودند شروع کردند به پرتاب کردن هویچ و انواع سبزیجات تا لینی رو تو هوا بزنن ولی بخاطر اینکه نمی تونستن بالای سرشون رو ببینن همه حمله هاشون خطا می رفت.

لینی که اوضاع رو خیط دید جهید و پرواز کرد تا از دست خرگوش ها فرار کنه. اما این خرگیوش ها درسته نمی تونستن بالاشون رو ببینن اما سرعتی چند برابر سرعت خرگوش معمولی داشتند و در چند ثانیه به لینی رسیدند.
لینی هعی سریع تر می رفت و خرگوش ها هم سریعتر دنبالش می رفتند و این تعقیب و گریز ادامه داشت تا وقتی لینی وارد منطقه ای متفاوت تر از قبلی شد.
خرگیوش ها که دیدند لینی وارد منطقه جدید شده از شدت ترس انتقامشون رو فراموش کردند و پا به فرار گذاشتند.
- اخیش.

لینی فکر میکرد خرگیوش ها از ترس اون فرار کردند اما در اشتباه بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
تولد نقش
1395/11/09
آخرین ورود
یکشنبه 27 خرداد 1403 19:27
عضویت
1395/11/07
پست‌ها
235
لینی که حسابی دست و پایش را گم کرده و کنترل گله ی خرگیوش هایش را از دست داده بود، سعی کرد یک بار دیگر آرامش خودش را حفظ کند و با قدرت های رهبری خداگونه اش گله ی خرگیوش ها را مهار کند. بنابراین سرفه تصنعی ای کرد ،بعد بلندگوی چند میلی متری اش را برداشت و گفت:
-ای خرگیوش های من! به عنوان خرگیوش اعظم، خدای خرگیوش ها و ملکه ی شـــ...

همین لحظه بود که یکی از خرگیوش ها درست مانند بقیه، بدون این که کوچکترین توجهی به حرف های لینی نشان دهد، یک تیکه از مبل مورد علاقه لرد سیاه را با دندان کند و بدون این که متوجه شود صاف توی صورت لینی پرت کرد. لینی که حرفش نیمه تمام مانده بود کم کم ستاره ها دور سرش شروع به چرخیدن کردند. در همین لحظه بود که نور ستاره ها پایین روی خرگیوش ها افتاد و همه شان از تابش نور الهی ساکت و آرام شدند!
-ما رو ببخشید ای خداوندگار خرگیوش ها.
-مارو ببخشید و همیشه بر ما بتابید ای ملکه ما!
-متقلب!
-لطفا رحمت خودتون رو شامل همه خرگیوش ها کنید.
-متقلب! متقلب!

خرگیوش هایی که مشغول راز و نیاز بودند، در همین لحظه رو به خرگیوشی که "متقلب، متقلب" گویان به سمت جایی که سایه لینی - که قطعا هیچ شباهتی به خرگیوش ها نداشت - افتاده بود، اشاره می کرد.
چیزی نگذشت که خرگیوش ها یکی یکی متوجه شدند کلاه گشادی سرشان رفته و همه یکصدا شروع کردند:
-متقلب متقلب!
-متقلب!
-شیاد!
-دروغگو!
-بگیرید به سزای عملش برسونیدش!

به نظر می رسید اوضاع حالا واقعا از کنترل خارج شده باشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

تولد نقش
1397/06/22
آخرین ورود
دیروز ساعت 17:11
عضویت
1397/06/21
پست‌ها
609
لینی لبخندی به پهنای صورتش زده بود و با رضایت چشمانش را بسته بود.
ارباب او خرگوش خیخواست و حالا او نه یک خرگوش بلکه یک گله خرگوش برایش آورده بود.
به راستی که چه مرگخواری میتوانست بهتر، مقبول تر، تواناتر و خردمندتر از او باشد.

لینی در ذهنش خودش را تصور کرد درحالی که ارباب با افتخار از توانایی ها و قابلیت های او برای بقیه مرگخواران میگفت و خصوصا چش و چال آنهایی که در سرشان قسمتی خالی بود درمی آمد.
سپس نشان پیکسی محبوب ارباب به روی سینه اش قرار میگرفت و او تا آخر عمرش نزدیک ترین یار و مشاور لرد سیاه باقی می ماند.

متاسفانه تصورات زیبای لینی با صدای جیغ هم قطارانش پاره شد.
-نههههه، اون کلاه جلسات رسمی با اربابه! نخورش!
-اون همه ی آذوقه ی زمستون من بود. کرفس ها و بالشت های عزیزم.
-ازینجا برو وگرنه باهات سوپ میپزم!

ظاهرا موجوداتی که لینی آنها را به اردوگاه مرگخواران آورده بود خرگیوش بودند... و برخلاف خرگوش ها نه تنها ناز نبودند، بلکه علاقه زیادی به جویدن و له کردن همه چیز داشتند.
لینی وحشت زده شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

⚠️خطر برخورد⚠️

تولد نقش
1400/05/12
آخرین ورود
جمعه 22 دی 1402 18:12
عضویت
1400/05/08
پست‌ها
174
ناگهان سیلی عظیم از خرگوش در دشت ریخت و همه ی مرگخوار ها با فرمت :((کی بود کی بود من نبودم)) به هم نگاه می کردند در بالای تمام آنها لینی ایستاده بود و با خوشحالی خرگوش ها را هدایت می کرد.
-اون ...لینیه؟
-چقدر خرگوش!
کتی در حالی که پاتیل هکتور را کنار میزد گفت:
-وای ببینم اونا که خرگوش معمولی نیستن خرگیوشن! اونا خیلی خطرناکن البته تا وقتی زیر دستت باشن نه تنها خطری ندارن بلکه مفیدن ولی اگه ....

حرف کتی با آمادن خرگوش ها نصفه ماند.
-خرگیوش اعظم اینا کین؟
- مرگخوار ها.
-وای چقدر کمن.
-نه کم نیستن.
بعد لینی با تمام صدای که داشت بلند داد زد به پیش دوستان خرگیوش من پیش به سوی آینده، و جمعیت با ایمان عزیز به سمت چادر مرگخوار ها دویدن . کتی هم که دید هوا بد جور پس است در رفت و قارقارو را جا گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


تولد نقش
1398/01/07
آخرین ورود
پنجشنبه 28 خرداد 1405 23:22
عضویت
1398/01/06
پست‌ها
646
خلاصه:
ﻟﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﺠﯿﻨﯽ ﯾﻪ ﺣﯿﻮﻭﻥ ﺧﻮﻧﮕﯽ ﺟﺪﯾﺪ (خرگوش) ﻣﯽﺧﻮﺍﺩ و خودش رفته بخوابه.
بعد از کلی جستجو تو دشت و جنگل، اسکورپیوس با ورد اکسیو (جمع‌آوری) خرگوشی ظاهر کرد و بابتش از مرگخوارا پول گرفت و بعدم فرار کرد.
مرگخوارا که سر یه دونه خرگوش
دعواشون شده بود، لینی رو به نمایندگی فرستادن تا با خرگوش بره و فامیل‌هاشو پیدا کنه و بیاره تا هر کدوم یه خرگوش تقدیم لرد کنن. خرگوش‌ها هم که از نژاد خرگیوش هستن قدرت دیدن بالا سرشون رو ندارن، فکر می‌کنن لینی ای که از بالا باهاشون حرف می‌زنه پادشاه یگانه خرگیوش ها "خرگوش اعظم"ـه و از دستوراتش پیروی می‌کنن.

-----

لینی داشت از این وضعیت لذت می‌برد. خیلی حس خوبی است که هر چه بگویی همه گوش بدهند و اطاعت کنند. بودند کسانی که بعد از یافتن فرمول ابدیت و زندگی چند قرنی هنوز هم بعد از تلاش های بسیار به این امر دست نیافته بودند و حالا لینی آن را داشت! تازه، دیگر کسی او را کوچک‌ترین عضو جمع صدا نمی‌زد؛ او اعظم بود!

لینی صدای خرگیوش اعظمی‌اش را در گلو انداخت و دوباره دستور داد.
- خرگیوش‌های وفادار من!

سر ها از سجده بلند شد.

- من از شما می‌خواهم تا برای اینکه حکومتی سرشار از صلح و دوستی داشته باشیم، برام کاری انجام بدین.

گوش های خرگیوش ها تیز شد.

- شما باید برای اینکه قاصد صلح باشید، به قلمرو جادوگران بروید و با گروه مرگخواران دست دوستی بدهید!

خرگیوش‌ها کاری جز اطاعت بلد نبودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام جاگسن در 1400/11/20 14:20:51
آروم آقا! دست و پام ریخت!

تولد نقش
1388/03/30
آخرین ورود
جمعه 25 خرداد 1403 19:05
عضویت
1388/03/30
پست‌ها
5457
پس لینی گلوشو صاف می‌کنه و سعی می‌کنه تا جای ممکن صداش خفن به نظر برسه.
- یاران خرگوش من! خرگوش اعظم با شما صحبت می‌کنه.

خیل عظیم خرگوش‌ها با شنیدن این حرف دوباره به خاک میفتن و سجده کردن به پای حشره‌ای که نمی‌دیدن اما فکر می‌کردن خرگوش اعظمه رو از سر می‌گیرن.

این وسط خرگوشی که از حقیقت ماجرا با خبر بود به سنگ‌ اندازی‌هاش ادامه می‌ده. می‌ره جلو و به زور سعی می‌کنه اونا رو از رو زمین و حالت سجده بلند کنه.
- بلند شین... یکم دور شین و با چشمان باز اطرافتونو نگاه کنین. یه حشره سر کارتون گذاشته!

اما خرگوش‌های با ایمان اونو کنار می‌زنن.
- کافر! اونی که باید دور شه تو هستی نه ما. برو تا خرگوش اعظم رو خشمگین نکردی. برو!

خرگوش تسلیم نمی‌شه.
- اگه دست از کارتون برندارین این بعنوان لکه ننگ بزرگی در تاریخ خرگوش‌ها ثبت می‌شه. شما را چه شده است؟

لینی دوست نداشت این پارازیت‌های خرگوش مطلع اونو از حکومتی که پیش روش می‌دید و در شرف تشکیل بود منع کنه. بنابراین دوباره با صدایی جدی رو به مردم جدیدش می‌گه:
- کافران را با مخ تو زمین فرو کنین، چرا که آن‌ها باعث نابودی حکومت ما هستند! نگذارید تفرقه‌اندازی کنند.

خرگوش‌ها به محض شنیدن این حرف فریاد "گودا"یی سر می‌دن و خرگوش مطلع رو با کله تو زمین می‌کنن تا دیگه زبون‌درازی نکنه.

بعدش دوباره به سجده در میان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.