هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۹:۱۱ یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳
#10

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
آرسینوس و مالی و رون و جورج و تمام مو قرمز ها میان مغازه فردی ..... یه دسته گل هم همراهشون دارن

مالی : فرد عزیزم ... فرد .... پسرم :bigkiss:

فرد : سلام مامان ... این کارا چیه .... ولم کن .....

مالی : آخه آخرین بار که دیدمت باهات دعوا کردم بعدشم همه فکر کردیم مردی ....

فرد : اگه اجازه بدید اینجا رو نگه دارم میبخشمتون

و به این راحتی مامان فرد حله

آرسینوس : فردی کتاب من چی شد ؟

فردی : سلامت کو ؟ مثلا من گم شده بودما !!! امشب با خر (خرچال) واست پست میکنم

آرسینوس : اوکی ... سلام خوبی ؟

فردی : بیرون !!!

فرد : رون عزیزم میتونی بیای واسه من اختراعاتم رو امتحان کنی ببینی کدومش بیشتر تاثیرش میمونه

رون :

________________________________
آرسینوس : الو .... فرد ... کجایی الان ؟

فرد : سلام آرسی جون ... من الان تو جزیره های هاوایی هستم .... خیلی خوش ....

بیب بیب بیب بیب

آرسینوس : الو .... الو .... فرد .... قطع کردی چرا ؟ .... الو .....

چند روز بعد ......

فرد برمیگرده لندن و میره کوچه دیاگون مغازه خودش :

فرد : آخییش بالاخره از اون دلفین های لعنتی راحت شدم و به مغازه خودم اومدم ......
ولی یه برگه اطلاعیه رو شیشه مغازش میبینه :

توجه توجه :

این مغازه به دلیل فوت ناگوار برادر فردی ملقب به خدای آشوب تخته شده حساب میشود

ارادتمند شما : حاجی دارکی (حامی آسلام)

فرد :

چند روز بعد ......

تق تق تق

حاجی دارکی : بیایید تو
فرد : سلام حاجی
حاجی : فرد خودتی ؟ یا روحته که با من حرف میزنه ؟ هنوز از حلوای خودت واست نگه داشتم میخوای ؟
فرد:
فرد : اومدم حکم باز شدن مغازمو بگیرم
حاجی : ولی من به روح ها نمیتونم اجازه بدم
فرد : روح چیه بابا من فردی هستم ... با هزار تا مکافات جونم رو از اون دلفین لعنتی نجات داد . حاجی من نمردم

فرد و حاجی که حسابی احساساتی شدن همدیگه رو بغل میکنن

فرد : یه چیزی یادت رفت :

حاجی : آهان آره اجازه نامه

و به خوبی و خوشی فردی به مغازه خودش برمیگرده


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۶/۱۴ ۲۳:۱۷:۲۸

تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۹:۰۲ یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۳
#9

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
آرسینوس : الو .... فرد ... کجایی الان ؟

فرد : سلام آرسی جون ... من الان تو جزیره های هاوایی هستم .... خیلی خوش ....

بیب بیب بیب بیب

آرسینوس : الو .... الو .... فرد .... قطع کردی چرا ؟ .... الو .....

چند روز بعد ......

فرد برمیگرده لندن و میره کوچه دیاگون مغازه خودش :

فرد : آخییش بالاخره از اون دلفین های لعنتی راحت شدم و به مغازه خودم اومدم ......
ولی یه برگه اطلاعیه رو شیشه مغازش میبینه :

توجه توجه :

این مغازه به دلیل فوت ناگوار برادر فردی ملقب به خدای آشوب تخته شده حساب میشود

ارادتمند شما : حاجی دارکی (حامی آسلام)

فرد :

چند روز بعد ......

تق تق تق

حاجی دارکی : بیایید تو
فرد : سلام حاجی
حاجی : فرد خودتی ؟ یا روحته که با من حرف میزنه ؟ هنوز از حلوای خودت واست نگه داشتم میخوای ؟
فرد:
فرد : اومدم حکم باز شدن مغازمو بگیرم
حاجی : ولی من به روح ها نمیتونم اجازه بدم
فرد : روح چیه بابا من فردی هستم ... با هزار تا مکافات جونم رو از اون دلفین لعنتی نجات داد . حاجی من نمردم

فرد و حاجی که حسابی احساساتی شدن همدیگه رو بغل میکنن

فرد : یه چیزی یادت رفت :

حاجی : آهان آره اجازه نامه

و به خوبی و خوشی فردی به مغازه خودش برمیگرده


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۵:۴۴ یکشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۳
#8

رون ویزلیold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۲۰ سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۲:۵۲ چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶
از آيزن گارد
گروه:
کاربران عضو
پیام: 321
آفلاین
من رو به مامان: مامان چرا نون مارو آجر ميكني بذار منم كار كنم نون در بيارم
مالي:نه اصلا راهي نداره يا اين كا ر رو نميكني يا شيرمو حلالت نميكنم!!! :mama:

من: ولي مامان

مالي:ولي بي ولي ميري پشت سرت رو هم نيگا نميكني!!

من: باشه، بيرون از اتاق:

دو روز بعد

من با يه دسه گل ميام پيش مالي

مامان اين رو واسه شما گرفتم

مالي: جدي ميگي پسرم واي ي ي ي ي ي ي

من:حالا ميذاري مامان خواهش

مالي:ديوونم كردي پسر برو ولي اگه بابات فهميد با خودته ها

چشم مامان


COLLATERAL A Michael Mann Filmتصویر کوچک شده
MOVIE OF THE YEAR


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۸:۵۷ سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۳
#7

james_potter


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۲ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۰ یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 431
آفلاین
تقو تقو تتق تتق

فردی: کییییییییییههههههههههه

آرسنیوس : من هستم!!!

فردی: بهو بهو ببه ببه

آرسنیوس : چه خبر ؟

فردی : هیچی بازار کساده

آرسنیوس : یه کاری باهات دارم !!!

فردی : هومک

آرسنیوس : یه کتاب میخوام !!!
فردی : چه کتابی؟؟؟

آرسنیوس : یه چیز میخوام که حقه های جادویی باشه

فردی: هومک!!!!!!

ببینیم چی کار میکنم


از هری پاتریست بودن اعلام بازنشستگی می کنم
راه رو واسه جوونا باز کردم!


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۶:۵۵ دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۳
#6

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
آرسینوس : پس این کتاب ما چی شد ؟

فردی : 2 روزه که آمادست خودت نیومدی ببریش

آرسینوس : 2 روزه که مغازه رو اصلا باز نکردی که

فردی : آهان آره

آرسینوس :

فردی یه کتاب 2 متری رو روی پیشخوان میزاره و میگه :

بیا اینم همونی که میخواستی .... فقط به بابام (آرتور) نگو

آرسینوس : چقد بزرگه

فردی : به من ربطی نداره ... سفارش دادی حالا باید پولشو بدی

235 گالیون رد کن بیاد رفیق

آرسینوس : با اینکه گرونه ولی خوب باشه قبوله


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۶:۴۹ دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۳
#5

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
تق تق تق

بیرکا : چطوری همکار ؟

فردی : همکار ؟ ؟ آقا شما کی هستی ؟ برو بیرون
همکار دیگه چیه . من اصلا نمیشناسمتون


بیرکا : چه فرقی میکنه بالاخره که همکار میشیم

فردی : من همکار نمیخوام برو بیرون

بیرکا بدون ناراحتی از مغازه میره بیرون ...



تق تق تق

فردی : بله ؟ بفرمایی. در که بازه بیایید تو

بیرکا : همکار نمیخوای ؟

فردی : تو که باز پیدات شد نه نمیخوام

بیرکا : چی رو نمیخوای ؟

فردی : همکار نمیخوام

بیرکا : همکار در چه بخشی نمیخوای ؟

فردی : منو مسخره کردی ؟ گفتم همکار نمیخوام . برو بیرون

ناگهان یه فکری به مخ فردی میرسه :
چرا از این بیرکا برای تست کردن اختراعاتم استفاده نکنم

فردی : هی همکار عزیزم بیرکا جون بیا اینجا ببینم چیکار میتونم واست بکنم

چه همکار گلی هستی تو ....

چه پستی رو میخوای واسه شروع همکاریمون بدم بهت ؟

بیرکا : مدیریت چطوره ؟

فردی :

__________________________
آرسینوس : پس این کتاب ما چی شد ؟

فردی : 2 روزه که آمادست خودت نیومدی ببریش

آرسینوس : 2 روزه که مغازه رو اصلا باز نکردی که

فردی : آهان آره

آرسینوس :

فردی یه کتاب 2 متری رو روی پیشخوان میزاره و میگه :

بیا اینم همونی که میخواستی .... فقط به بابام (آرتور) نگو

آرسینوس : چقد بزرگه

فردی : به من ربطی نداره ... سفارش دادی حالا باید پولشو بدی

235 گالیون رد کن بیاد رفیق

آرسینوس : با اینکه گرونه ولی خوب باشه قبوله


ویرایش شده توسط چو چانگ در تاریخ ۱۳۸۴/۶/۱۴ ۲۳:۱۵:۴۲

تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۱:۰۸ دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۳
#4

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
فردی : کتاب از این خفن تر پیدا نردی ؟

آرسینوس : چیه ؟ اینجوری میگی که قیمت رو ببری بالا ؟

فردی : برو بیرون !!!

آرسینوس : شوخی کردم بابا حالا چرا ناراحت میشی

فردی : فردا بعد از ظهر آمادست بیا ببر .

آرسینوس : اگه آماده نشد چی ؟

فردی : وقتی من میگم یعنی آماده مشه

آرسینوس : اگه نشه ؟

فردی : گفتم آماده میشه

آرسینوس : قاطی داریا تو هم

فردی : چی ؟

آرسینوس : هیچی . میگم آره آماده میشه . فعلا ........

فردی :


تصویر کوچک شده


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴ دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۳
#3

james_potter


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۲ جمعه ۱۶ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۴۰ یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 431
آفلاین
فرد : چرا میخوای بری کتاب خونه؟

من : بابا میخوام یه سری افسون غیر مجاز رو پیدا کنم

فرد : خوب یواشکی برو دیگه

من : بن بابا دفعه قبل اون گربه ی لا مذهب از شلوارم چسبیده بود ول نمی کرد

فرد : گیر افتادی؟؟

من : نه شانس آوردم خانم نورس گرسنش بود
یه شکلات با طعم همه چیز انداختم جلوش
از شانس من مزه ی خراب کاری بچه میداد
من هم از فرصت استفاده کردمو در رفتم

بعد نیم ساعت دیدم اون یارو فلیچ داره به نورس میگه چند دفعه بهت گفتم از این شکلات ها نخور !!!

فرد : خوب بعد
من : چیچی بعد
کم مونده بود گیر بیوفتم
یه راه بگو از اونجا برم گیر نیوفتم

فردی : چه کتابی میخوای؟؟

من : کتاب افسون های خطر ناک جادوگران شرور

فردی: هومک

فردی : ببینم چی کار میتونیم بکنم!!


از هری پاتریست بودن اعلام بازنشستگی می کنم
راه رو واسه جوونا باز کردم!


Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
پیام زده شده در: ۱۵:۳۱ دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۳
#2

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
برادر گیلدی من تا حالا واسه تاپیک زدن مجوز نگرفتم . نمیدونستم باید اینکارو بکنم . به هر حال ببخشید . !!!!!!!!!

آرسینوس جون یادته بهم پیکان رو جای فراری دادی ؟ من اصولا الان باید طلافی کنم . ولی خوب چون پسر خوبی هستی و من هم تازه دارم مشتری جمع میکنم ایرادی نداره بهت کمک میکنم !!!

چون تو رو تو هاگوارتز راه نمیدن پس باید کتاب مورد نظرتو بهم بگی تا واست دودر کنم از قسمت ممنوعه . قیمتش هم بستگی به نوع کتاب داره .


آرسینوس :

من : آری عزیز دل برادر . حالا برو بزار هوا بیاد

آرسینوس : حالیت میکنم صبر کن

من : چیزی گفتی ؟

آرسینوس : نه فردی عزیز و فعلا بای


تصویر کوچک شده


مغازه ی ویزلی ها!
پیام زده شده در: ۷:۰۳ دوشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۳
#1

فرد ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲:۳۳ سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۵:۱۲ یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷
از کوچه دیاگون - مغازه جیب بر های جادویی ویزلی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 185
آفلاین
توجه توجه :

به مغازه *ویزل براس خوش اومدین

میخواین لقب درد سر بزرگ رو توی هاگوارتز بدست بیارین ؟ .....
تو هاگوارتز نیستین ولی میخواین آشوب به پا کنین ؟ ........
دانش کافی واسه ساختن وسایل شوخی ندارین ؟ .......
از گیر افتادن توسط فیلچ میترسین ؟

اصلا نگران نباشید . چون برادران ویزلی یار و یاور همه دوست داران آشوب مخصوصا از نوع آتیش بازی هستش

اینجا بهترین جاییه که میتونید به آرزو های شوم و وحشت آفرین دست یابید .
به ما اعتماد کنین .

سفارش وسایل شوخی که در مغازه نیست نیز قبوله .

حتما از وسایل اعجاب انگیز ما دیدن کنید :

کوچه دیاگون > مغازه جیب بر های جادویی ویزلی . شرکت ویزل براس

ویزلبراس >>>> مخفف ویزلی برادرز برگرفته شده از وارنر برادرز یا وارنربراس

50 درصد تخفیف واسه افرادی که ایده جدیدی واسه ساختن وسایل شوخی که در مغازه ما نباشه بدن .


ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در تاریخ ۱۳۸۵/۶/۳۰ ۲۳:۳۱:۵۸

تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.