نامه رو بیرون کشیدن همانا و مواجه شدن با خطخطیهای بیمعنی همانا. وزیر که فکر میکرد دست انداخته شده، چشم غرهای به نامه و دملزا و دولت و ... میره. بعد درحالی که اون رو به دملزا برمیگردونه، میگه:
- اینا وقت وزیر مملکت رو تلف کردن! بگیرید و بندازینشون تو آزکابان تا آب خنک بخورن!
- جناب وزیر.
- بله؟
دملزو با ترس این پا و اون پا میکنه.
- ما که نمیدونیم کی نامه رو فرستاده. چطوری دستگیرشون کنیم؟
وزیر توی دلش به دملزا حق میده. اما هرچی نباشه وزیر بود و نمیتونست به اشتباهش اعتراف کنه! پس خودش رو به بیخیالی میزنه.
- پس پیداش کنین!
دملزا عاجزانه تایید میکنه و نامهی مچاله شده رو بررسی میکنه. درسته که کل کاغذ صرفاً خطخطی شده بود، اما بهنظر میومد که اون خطخطیها نظم خاصی دارن. برای چی باید چندتا خط بیاهمیت نظم داشته باشن؟ آفرین! چون دارن از الگویی پیروی میکنن.
- جناب وزیر! من حدس میزنم این نامه از طرف یک گونهی ناشناخته باشه. گونهای که ما هیچ اطلاعاتی درموردش نداریم و در اصل به یک زبان دیگه حرف میزنن.
- خب؟
دملزا شاد و خرم از حل مسئله، بالا و پایین میپره.
- یعنی اگه این نامه رو ترجمه کنیم، میفهمیم کی جناب مالفوی رو دزدیده و الان کجاست. بعدش می تونیم ایشون رو نجات بدیم!
وزیر در دلش معاونش رو تحسین میکنه؛ اما بروزش نمیده و با اخم به دملزای خندان خیره میشه.
- ایدهای داری که چطور نامه رو ترجمه کنی؟
دملزا که هنوز به اون قسمت ماجرا فکر نکرده بود، ساکت میمونه...
- اینا وقت وزیر مملکت رو تلف کردن! بگیرید و بندازینشون تو آزکابان تا آب خنک بخورن!

- جناب وزیر.

- بله؟

دملزو با ترس این پا و اون پا میکنه.
- ما که نمیدونیم کی نامه رو فرستاده. چطوری دستگیرشون کنیم؟

وزیر توی دلش به دملزا حق میده. اما هرچی نباشه وزیر بود و نمیتونست به اشتباهش اعتراف کنه! پس خودش رو به بیخیالی میزنه.
- پس پیداش کنین!

دملزا عاجزانه تایید میکنه و نامهی مچاله شده رو بررسی میکنه. درسته که کل کاغذ صرفاً خطخطی شده بود، اما بهنظر میومد که اون خطخطیها نظم خاصی دارن. برای چی باید چندتا خط بیاهمیت نظم داشته باشن؟ آفرین! چون دارن از الگویی پیروی میکنن.

- جناب وزیر! من حدس میزنم این نامه از طرف یک گونهی ناشناخته باشه. گونهای که ما هیچ اطلاعاتی درموردش نداریم و در اصل به یک زبان دیگه حرف میزنن.

- خب؟

دملزا شاد و خرم از حل مسئله، بالا و پایین میپره.
- یعنی اگه این نامه رو ترجمه کنیم، میفهمیم کی جناب مالفوی رو دزدیده و الان کجاست. بعدش می تونیم ایشون رو نجات بدیم!

وزیر در دلش معاونش رو تحسین میکنه؛ اما بروزش نمیده و با اخم به دملزای خندان خیره میشه.
- ایدهای داری که چطور نامه رو ترجمه کنی؟
دملزا که هنوز به اون قسمت ماجرا فکر نکرده بود، ساکت میمونه...
حالا بگردین ببینین وزارت چطور باید نامه رو ترجمه کنه! 

افرادی که لایک کردند
واسه چی داری تعقیبم میکنی؟ 
خیلی مشکوکی!

خیلی مشکوکی!




قیاقه هاشونو.





