جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دیروز ساعت 11:55
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
نامه رو بیرون کشیدن همانا و مواجه شدن با خط‌خطی‌های بی‌معنی همانا. وزیر که فکر می‌کرد دست انداخته شده، چشم غره‌ای به نامه و دملزا و دولت و ... می‌ره. بعد درحالی که اون رو به دملزا برمی‌گردونه، می‌گه:
- اینا وقت وزیر مملکت رو تلف کردن! بگیرید و بندازین‌شون تو آزکابان تا آب خنک بخورن!
- جناب وزیر.
- بله؟

دملزو با ترس این پا و اون پا می‌کنه.
- ما که نمی‌دونیم کی نامه رو فرستاده. چطوری دستگیرشون کنیم؟

وزیر توی دلش به دملزا حق می‌ده. اما هرچی نباشه وزیر بود و نمی‌تونست به اشتباهش اعتراف کنه! پس خودش رو به بی‌خیالی می‌زنه.
- پس پیداش کنین!

دملزا عاجزانه تایید می‌کنه و نامه‌ی مچاله شده رو بررسی می‌کنه. درسته که کل کاغذ صرفاً خط‌خطی شده بود، اما به‌نظر میومد که اون خط‌خطی‌ها نظم خاصی دارن. برای چی باید چندتا خط بی‌اهمیت نظم داشته باشن؟ آفرین! چون دارن از الگویی پیروی می‌کنن.

- جناب وزیر! من حدس می‌زنم این نامه از طرف یک گونه‌ی ناشناخته باشه. گونه‌ای که ما هیچ اطلاعاتی درموردش نداریم و در اصل به یک زبان دیگه حرف می‌زنن.
- خب؟

دملزا شاد و خرم از حل مسئله، بالا و پایین می‌پره.
- یعنی اگه این نامه رو ترجمه کنیم، می‌فهمیم کی جناب مالفوی رو دزدیده و الان کجاست. بعدش می تونیم ایشون رو نجات بدیم!

وزیر در دلش معاونش رو تحسین می‌کنه؛ اما بروزش نمی‌ده و با اخم به دملزای خندان خیره می‌شه.
- ایده‌‌ای داری که چطور نامه رو ترجمه کنی؟

دملزا که هنوز به اون قسمت ماجرا فکر نکرده بود، ساکت می‌مونه...

حالا بگردین ببینین وزارت چطور باید نامه رو ترجمه کنه!
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 29 تیر 1405 17:23
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
پرده از رازی برداشتن، برای کرنلیوس فاج، همواره مثل گشودن گرهی کور از فرشینه گران‌بهای قدرت بود. اما این بار... طبیعتاً قضیه فرق می‌کرد. وگرنه چرا باید درباره اش سوژه ای جداگانه راه بیندازیم؟!

سوژه جدید!


خبر با جغدی هراسان رسید. درست هنگامی که وزیر در صدد انتخاب شیرینی مناسب برای صرف با چای عصرانه اش بود، کشتی تفریحی @دراکو مالفوی ، در آب های مه‌آلود شمال محو شده بود. نه نشانی از طوفان بود، و نه اثری از حمله نیرو های تاریکی. تنها نشانه ای که کارآگاهان وزارتخانه پس از سه ساعت جستجو به دست آوردند، یک بطری دربسته بود.

کرنلیوس فاج، با همان وقاری که هنگام مصاحبه با خبرنگاران پیام امروز داشت، بطری را از کارآگاهان گرفت. آن را چندبار زیر نور چلچراغ چرخاند.

نامه واقعاً داخلش بود.

سپس بطری را به دست راستش داد، دوباره نگاهش کرد و آن را به دست چپش سپرد. بعد از حدود چهل‌ثانیه سکوت عمیق و وزارت‌پسند، پرسید:
- خب، خانم معاون شما دربازکن داری؟

فاج با دستمال ابریشمی‌اش پیشانی‌اش را خشک کرد و به حلقه مشاورانش نگاه کرد. اتاق مدیریت بحران، که در حقیقت همان دفتر خودش بود با پرده‌هایی کشیده‌تر، مملو از آدم‌هایی بود که تخصص اصلی‌شان «نگاه معنادار انداختن» و «سکوت‌های پرمفهوم کردن» بود.

- قربان... متاسفانه دولت مامی‌هلگا تمامی دربازکن ها رو از ساختمون خارج کرده.
- مگه وزارت برای این‌جور چیزها بودجه پژوهشی تعیین نکرده؟! جلسه اضطراری! تا هفت دقیقه دیگه بیایید دفتر جلسات.

جلسه اضطراری «کمیته بررسی امکان باز کردن بطری» در کمتر از هفت دقیقه تشکیل شد. پس از دو ساعت بحث کارشناسی، چهار رأی مخالف، سه رأی ممتنع و یک نفر که اشتباهی برای جلسه کمیته کنترل اژدهایان آمده بود، سرانجام مصوب شد که بطری، بدون آنکه آسیبی به شیشه‌اش وارد شود، باز گردد.

در نهایت، آرتور ویزلی که برای تعمیر یکی از دستگاه‌های قهوه‌ساز وزارت آمده بود، بطری را برداشت، درش را چرخاند و بازش کرد.
- بفرمایید جناب وزیر.
- آفرین آرتور... ما هم از اول همین نقشه رو داشتیم، فقط خواستیم ببینیم به ذهن شما هم می رسه یا نه. حالا برو به کارت برس!
- چشم جناب وزیر.

فاج نامه را بیرون کشید...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب دوستان عزیز، همونطور که می‌بینید، کشتی تفریحی خانواده مالفوی، توسط گروه ناشناسی دزدیده شده و خدمه‌اش هم گروگان گرفته شدند. اینکه این گروه دقیقاً چه افرادی هستند، یا هدفشون از این کار چی بوده، به خلاقیت خودتون بستگی داره. ممکنه کار مردم دریانشین باشه، یا فقط چند دزد دریایی ساده. شاید چون قانون‌ منطقه‌شون توسط شناور مالفوی‌ها رعایت نشده دست به چنین کاری زدند، یا شاید هم فقط منتظر فرصت مناسب بودند تا با ما بجنگند! شاید هم سازمان ملل جادوگری تلاش کنه بین ما و اونا صلح برقرار کنه! تصمیم با شماست و هر جوری که دوست دارید داستان رو پیش ببرید. اگر هم چیزی توی ذهنتون بود که شاید برای نفر بعدی می‌تونه مفید باشه، مثل من می‌تونین آخر پستتون به عنوان یه پیشنهاد یا سرنخ بنویسین.
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/4/29 17:43:43
✨ 𝓓𝓮𝓶𝓮𝓵𝔃𝓪 𝓡𝓸𝓫𝓫𝓲𝓷𝓼 ✨
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1403 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

- شما از همین حالا به علت کاری که با سازمان ملل قبلی کردید ...جزو رئیس های قوای لشکر جدید هستین. همین حالا هم باید به جنگ با مخالفان برید.

ایوا آب دهانش را قورت داد و در رویاهایش خیلی چیز های دیگر را هم قورت داد. رییس که به نظر می‌رسید به سختی دارد تلاش می‌کند خنده‌اش را کنترل کند در نهایت با دیدن قیاقه های هاج و واج و کج و کوله ایوا و دلفی کنترل خودش را از دست داد و بلند بلند زیر خنده زد.
- وای... وای... قیا... قیاقه هاشونو.

دلفی بسیار گیج شده بود اما ایوا که هیچوقت از هیچ احساسی به جز گرسنگی استفاده نمی‌کرد، بنابراین الان حتی بیشتر از قبل گرسنه شده بود. رییس در حالی که به زور نفسش از خنده بالا می‌آمد خطاب به همراهانش گفت:
- وای خدایا... فکر کنم...فکر کنم باور کردن.

دلفی که حسابی مشکوک شده بود خیلی آهسته خلوت تنهایی اش را از ته چوبدستی اش درآورد و آماده جیم زدن کرد. رییس همچنان داشت از خنده روی زمین غلت میزد. اما به نظر می‌رسید همراهان رییس کم کم دارد حوصله‌شان سر می‌رود. بنابراین یکی از آن‌ها با آرنجش ضربه ای به پهلوی رییسش زد.
- اِهِم اِهِم... بسه دیگه رییس به نظرم.
- آم چیزه... بله درسته کافیه دیگه نمی‌خندم.
- من گشنمه.

ایوا دیگر داشت تحملش را از دست می‌داد. روده کوچیکه به روده بزرگه داشت حمله می‌کرد و معده سعی می‌کرد برای حل اختلاف پا در میانی کند.

- عالیه خانم ایوانوا... چون اومدیم ببریمتون یه جایی که تا آخر عمرتون می‌تونید بخورید و بخوابید! البته فقط آب خنک.

قبل از این که ایوا بتواند اعتراضی بکند ماموران ناشناسی که حالا مشخص شده بود ماموران آزکابان هستند با ژست کابوی مانند و غرب وحشی طور ایوا را طناب‌پیچ کرده بودند. دلفی که اوضاع را خطری دید خیلی سریع در خلوت تنهاییش را باز کرد و جفت پا پرید توی خلوت تنهاییش و در ثانیه آخر قبل از این که طناب‌پیچ شود شود با ذکر "مرلین لعنتتون کنه من این وسط چیکاره بودم اصلا؟" جیم زد.


سر خط اخبار جادو گر نیوز دو هفته بعد از واقعه:

- و اینک توجه شما را به خبری که هم‌اکنون به دستم رسید جلب میکنم. ساختمان زندان آزکابان به همراه تمامی کارکنان، زندانیان و حتی رهگذر های اطراف، توسط وزیر سابق مجرم؛ ایوانوا طی یک اقدام خصمانه و انتقام جویانه بلعیده شد. همچنین همدست وی، دلفی همچنان متواری است و خبری از او در دست نیست. و هم‌اکنون تصاویر زنده ای داریم از محل حادثه.

قبل از بلعیدن خود دوربین و قطع برنامه در آخرین لحظه ایوا که در حال جویدن پایه های دوربین بود در صفحه جلوزیون دیده شد.
- هنوزم خیلی گشنمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
حتی دلفی هم دیگه نمیدونست باید چیکار کنه. تمام حقه هاش تموم شده بود. دیگه الان پای خودشم درگیر بود و اون فکر اینجاش رو نمی کرد. اون واقعا هم تقصیری نداشت. نمیدونست وزیر مملکت این همه دردسر درست کرده.
از اون طرف وزیر مملکت که دیگه از این اوضاع خسته شده بود و حتی از آدماش. اون سعی می کرد جلوی اشتهای سیری ناپذیرش رو بگیره و بتونه خودشو کنترل کنه تا باعث دردسر بیشتری نشه.

- اقدام به قتل، دزدی، فساد، و ...

با هر کلمه دلفی بیشتر و بیشتر ناامید می شد و دعا می کرد کاشکی هیچوقت به کمک وزیر نمی رفت تا درگیر این مسائل نمیشد.
دلفی همینطور که دقت می کرد فهمید که هر لحظه ایوا قرمز و قرمز تر میشه. اما دلیلش رو نمیدونست.

بوم!

ایوا تو یه حرکت گسترده تمام رئیس و معاونین رو خورد و با یه آروغ بلند رنگش از قرمز به رنگ طبیعی اش تغییر کرد.
بعد چند دقیقه صدای هیاهوی به گوش رسید و بعد چند دقیقه افراد جدید وارد شدند.
آدم هایی که تازه وارد شده بودند در جستجوی رئیس و معاونین بودند و آخر سر روی شکم ایوا زوم کردند.

بلافاصله اخم اونا به لبخند تبدیل شد و کسی که بنظر میرسید رئیس هست به سمت ایوا و دلفی اومد.

- شما از همین حالا به علت کاری که با سازمان ملل قبلی کردید ...جزو رئیس های قوای لشکر جدید هستین. همین حالا هم باید به جنگ با مخالفان برید.

ایوا آب دهنش رو قورت داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 16:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-پس فرمودین که جناب وزیر سابق سلامت عقلی ندارن؟ جناب معاون این مورد رو هم به پرونده شون اضافه کنید.

دلفی و ایوا اب دهانشان را قورت دادند.

-تازه فرم و برگه رو حروم کردن که از پول بیت الماله. پس اسیب به اموال دولتی رو هم اضافه کنید.
-ینی چی اقا میگی بیت المال بعد میگی اسیب زدن به اموال دولتی؟

دلفی وکیل خیلی خوبی نبود اما نادان هم نبود و کسی نمیتوانست سرش کله بگذارد. سریع کیسه ی خلوتش را باز کرد و پرونده ی چند متری بیرون کشید و روی میز رئیس کوبید.

-اتفاقا ما از تمام اسناد اختلاس های شما اطلاع داریم.

حالا نوبت رئیس و معاونینش بود که اب دهانشان را قورت بدهد. با اینکه اسناد دلفی چیزی جز یک مشت کاغذ پاره نبودند؛ موثر واقع شدند و رئیس خودش فرم ب233 را پاره کرد و به سطل زباله ریخت.

دلفی هم مثل یک وکیل خوب لبخند زنان به سمت ایوا رفت تا اورا از انجا ببرد.

-یک لحظه صبر کنید. اینا به خاطر وام ایشون بود. اما جرم های سابقشون هنوز به قوت خودش باقی است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1400/11/18 17:07:39
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا اصلا این وضعیت را دوست نداشت. بغضش را خیلی صدا دار قورت داد و طبق دیالوگ معروف فیلم های جنایی گفت:
-اصلا من وکیلمو میخوام!
-وکیل مکیل ندا...

هنوز جمله کارمند سازمان تمام نشده بود که صدای "اهم اهم" بسیار بلندی برای اعلام حضور شنید.
دلفی که در دسیسه چینی در تاپیک بغلی برای به چنگ آوردن وزارت ناکام مانده بود، این بار رو به وکالت آورده بود.
-من وکیلشم.

کارمند رو به ایوا کرد و پرسید:
-این از کجا اومد؟ راست می گه؟

ایوا هیچ ایده ای نداشت که چرا و چطور وکیل دار شده اما در آن شرایط اصلا از این موضوع بدش نمی آمد.
-اوهوم.

دلفی جلوتر آمد و کنار میز ایستاد. بعد برگه وام را برداشت و نگاهی به آن انداخت.
-این برگه ارزش قانونی نداره.

خیلی به کارمندان و رییس سازمان بر خورده بود! کجا از سازمان ملل جادویی می توانست "ارزش قانونی دار" تر باشد؟
-چرا اون وقت؟
-چون موکل من در زمان امضاش دارای سلامت عقلی و روانی کامل نبوده! مگه نه ایوا؟

ایوا به هرقیمتی که شده می خواست از این مخمصه فرار کند!
-اوهوم.

کارمند های سازمان بسیار از این وضعیت شاکی و ناراضی بودند و می خواستند هر طور شده اوضاع را به نفع خودشان برگردانند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا، پس از زدن امضای معروفش پای ورقه، با خوشحالی دستانش را بر هم زد.
- خب، حالا پولامو بدین!

شورشی، بسیار شرورانه، به ایوا لبخند زد. وزیر سابق، زیر این نگاه لرزید و آب دهانش را قورت داد. هیچوقت، نگاهی به این ترسناکی ندیده بود.
- ام... چیزی شده؟

نگهبان، برگه هارا مرتب کرد و به ایوا نگاه کرد.
- فقط یادم رفت بگم. سال، 365 روزه. هر روز هم باید قسط بدین.

کیفی را که برایش آورده بودند، باز کرد. دهان ایوا، با دیدن تراول های رنگارنگی که درون کیف بود، باز ماند. شورشی، نصف پول هارا بیرون آورد و رو به ایوا گرفت.
- خانم محترم. شما هر روز تا 365 روز، باید این قدر مبلغ پرداخت کنین. در پایان سال، باید یه چیزی حدود 180 برابر پولی که الان بهتون دادیم، دست ما بدین. برگرم امضا کردین. دیگه راه برگشت ندارین.

ایوای بخت برگشته، آب دهانش را به زور پایین داد و بغض کرد.

- اگر پرداخت نکنین...

شورشی، دستش را روی گردنش کشید.

- ممکنه جونتون به خطر بیفته.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1400/11/18 15:07:13
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 14:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
-ببینید جناب وزیر سابق. اگه بخواین اتهاماتتون بخشیده شه باید خشکه حساب کنید.
-چی خشک کنم؟ مامانجونم برگه آلو خشک میکرد خیلی خوشمزه بود.
-نه منظورم اینه که باید پولش رو بدین تا ما ببخشیمتون. بعد یه کم دیگه پول وارد وزارتخونه کنید که به عنوان کاندیدای وزارت معرفی بشین. بعد هم باید حسابی خرج کنید تا جاپاتون رو محکم کنید و در اخر باید خرج مهمونی وزیر جدید که خودتونید رو بدین.

ایوا دستی به شکمش کشید و قار و قور ان را ساکت کرد. اون اینهمه پول نداشت و اگر داشت هم به جز غذا روی چیزی سرمایه گذاری نمیکرد. اما چاره ای نداشت باید پول را میداد تا انها از محکوم کردنش دست بردارند و بتواند وزارت کند.
-من اینقدر پول ندارم.

رئیس کمی چانه اش را خاراند و نگاه عاقل اندرصفیحی به ایوا انداخت بعد هم رو به معاونش گفت برید اون فرم شماره ی 223 ب رو بیارید. ایوا دلش شور زد. نمیخواست توی بلای بزرگتری گرفتار شود. پس باید صدای لرزان و ارامی از رئیس پرسید که این فرم مربوط به چیست.

-فرم 223 ب؟ هممم. چیز خاصی نیست. فرم درخواست وامه. با بهره ی 50 درصدی که مطمئنن از پس پرداختش برمیاین. در ضمن بازپرداختش روزانه است و حداکثر توی یکسال باید پسش بدین کل مبلغ رو به همراه بهره اش.

ایوا چشمانش گرد شد. این معامله نبود بلکه باعث میشد پای او بیشتر در گل فرو برود. اما چاره ای هم نداشت و مجبور بود خودش را از شر اتهاماتش خلاص کند تا بیگناهیش ثابت شده و دوباره بتواند وزارت را به دست بگیرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از خوردن نصف وزارت خونه...

ایوا در حالی که روی صندلی چرمی نشسته بود، با استرس با انگشت هایش باز میکرد. رییس سازمان، پشت میز بزرگش استاده بود و از بالا به ایوا نگاه میکرد.
ایوا آب دهانش را قورت داد.

-باورم نمیشه بعد از خوردن نصف سازمان، برای قورت دادن آب دهنت هم جا داری... گفتی برای چی اینجا اومده بودی؟

برای خود ایوا هم عجیب بود. بهرحال جواب داد:
-من... گفتن که وزیر دورگه رو نمیتونید چیز کنید.... و چیز. بیگانه و اینا. بعدم اومدم که...
-و چرا نصف وزارت خونه ی رو خوردی؟ چرا تغییر شکل داده بودی؟ آیا تو جاسوسی؟ چرا داشتی توی قسمت نقاشا سرک میکشیدی؟

ایوا نمیدانست. او همینجوری صبح پا شده بود و تنها بدون هیچ ایده ای آمده بود سازمان ملل. قطعا ممکن بود از این اتفاقات و سوءتفاهم ها پیش بیاید. چیز عجیبی نبود.
-ببینید! اولش نگهبانای شما منو راه ندادن. بعدش یهو خوشگل و پریزاد طور شدم. بعدم کردنم مدل نقاشی و زنبوره اذیتم کرد. بعدم بهم یه میز خیلی خوشگل پر از خوراکی دادن. چرا شما نمیتونید آدمو یه ذره درک کنید!

رییس چند نکته را در دفترش یادداشت کرد:
-فریب دادن نگهبانان سازمان ملل، تغییر چهره و جاسوسی، سعی در دزدیدن نقاشی ها و اثر های هنری هنرمندان. سعی در تخریب سازمان ملل.

ایوا خوب نفهمید که او چه میگوید ولی چون چند کلمه ی ناآشنا بین حرف هایش شنید، حدس زد حتما باید چیز بدی باشد.
ایوا زد زیر گریه:
-آهای آقا حالا اینجوری هم نگید بهم. ببخشید خب.
-و انتظار داری به عنوان وزیر سحر و جادوی لندن هم به رسمیت شناخته بشی.

ایوا سرش را به نشانه ی تایید تکان داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: دوشنبه 18 بهمن 1400 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان حال که ایوا زمین و زمان را گاز می‌گرفت و می‌بلعید، دو نفر شورشی سعی داشتند پیش از اینکه آوار بر سرشان بریزد فرار کنند. عوامل سازمان ملل نیز که تا آن لحظه از حضور ایوا و شورشیان در آن اتاق بی‌خبر بودند، در کمال حیرت و تعجب سعی می‌کردند ساختمان درحال ریزششان را با نهایت سرعت بازسازی کنند.

ایوا از خود بیخود شده بود. مدت زیادی میشد که اینگونه چیزی نخورده بود و حالا هر چه بیشتر می‌بلعید، ظرفیتش بیشتر شده و گرسنه‌تر میشد.
- می‌خورم! همه‌تونو می‌خورم!

ستون‌‌ها و نیمی از زمین دیگر وجود نداشت. تمام سقف و بخشی از دیوارها نیز در شکم ایوا قرار گرفته بود. کارکنان سازمان ملل با هر وردی که بر زبانشان می‌آمد، سعی داشتند این خرابکاری را درست کنند. ایوا هر چه بیشتر می‌خورد و به شخصیت گذشته‌اش نزدیکتر میشد، ظاهر زیبایش هم تغییر می‌کرد و کج و کوله‌تر میشد. ایوا داشت تبدیل به همان ایوای اولیه میشد!

- هی! این همون وزیره نیست که انداختیمش بیرون؟
- حالا مهم نیست فعلا! اول جلو ریزش این ساختمونو بگیر، بعد می‌تونیم به اون موردم فکر کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده