پرده از رازی برداشتن، برای کرنلیوس فاج، همواره مثل گشودن گرهی کور از فرشینه گرانبهای قدرت بود. اما این بار... طبیعتاً قضیه فرق میکرد. وگرنه چرا باید درباره اش سوژه ای جداگانه راه بیندازیم؟!
سوژه جدید!
خبر با جغدی هراسان رسید. درست هنگامی که وزیر در صدد انتخاب شیرینی مناسب برای صرف با چای عصرانه اش بود، کشتی تفریحی
@دراکو مالفوی ، در آب های مهآلود شمال محو شده بود. نه نشانی از طوفان بود، و نه اثری از حمله نیرو های تاریکی. تنها نشانه ای که کارآگاهان وزارتخانه پس از سه ساعت جستجو به دست آوردند، یک بطری دربسته بود.
کرنلیوس فاج، با همان وقاری که هنگام مصاحبه با خبرنگاران پیام امروز داشت، بطری را از کارآگاهان گرفت. آن را چندبار زیر نور چلچراغ چرخاند.
نامه واقعاً داخلش بود.
سپس بطری را به دست راستش داد، دوباره نگاهش کرد و آن را به دست چپش سپرد. بعد از حدود چهلثانیه سکوت عمیق و وزارتپسند، پرسید:
- خب، خانم معاون شما دربازکن داری؟
فاج با دستمال ابریشمیاش پیشانیاش را خشک کرد و به حلقه مشاورانش نگاه کرد. اتاق مدیریت بحران، که در حقیقت همان دفتر خودش بود با پردههایی کشیدهتر، مملو از آدمهایی بود که تخصص اصلیشان «نگاه معنادار انداختن» و «سکوتهای پرمفهوم کردن» بود.
- قربان... متاسفانه دولت مامیهلگا تمامی دربازکن ها رو از ساختمون خارج کرده.
- مگه وزارت برای اینجور چیزها بودجه پژوهشی تعیین نکرده؟! جلسه اضطراری! تا هفت دقیقه دیگه بیایید دفتر جلسات.

جلسه اضطراری «کمیته بررسی امکان باز کردن بطری» در کمتر از هفت دقیقه تشکیل شد. پس از دو ساعت بحث کارشناسی، چهار رأی مخالف، سه رأی ممتنع و یک نفر که اشتباهی برای جلسه کمیته کنترل اژدهایان آمده بود، سرانجام مصوب شد که بطری، بدون آنکه آسیبی به شیشهاش وارد شود، باز گردد.
در نهایت، آرتور ویزلی که برای تعمیر یکی از دستگاههای قهوهساز وزارت آمده بود، بطری را برداشت، درش را چرخاند و بازش کرد.
- بفرمایید جناب وزیر.
- آفرین آرتور... ما هم از اول همین نقشه رو داشتیم، فقط خواستیم ببینیم به ذهن شما هم می رسه یا نه. حالا برو به کارت برس!

- چشم جناب وزیر.
فاج نامه را بیرون کشید...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب دوستان عزیز، همونطور که میبینید، کشتی تفریحی خانواده مالفوی، توسط گروه ناشناسی دزدیده شده و خدمهاش هم گروگان گرفته شدند. اینکه این گروه دقیقاً چه افرادی هستند، یا هدفشون از این کار چی بوده، به خلاقیت خودتون بستگی داره. ممکنه کار مردم دریانشین باشه، یا فقط چند دزد دریایی ساده. شاید چون قانون منطقهشون توسط شناور مالفویها رعایت نشده دست به چنین کاری زدند، یا شاید هم فقط منتظر فرصت مناسب بودند تا با ما بجنگند! شاید هم سازمان ملل جادوگری تلاش کنه بین ما و اونا صلح برقرار کنه! تصمیم با شماست و هر جوری که دوست دارید داستان رو پیش ببرید. اگر هم چیزی توی ذهنتون بود که شاید برای نفر بعدی میتونه مفید باشه، مثل من میتونین آخر پستتون به عنوان یه پیشنهاد یا سرنخ بنویسین.