سلام . در اين تاپيك مي شه ما مغز ديگران رو بخونيم و در اينجا بيان كنيم ديگه ؟!!!
مي خواستم به اطلاعتون برسونم من جديدا مغز چند نفر رو خوندم . مثل : چوچانگ , پرسي ويزلي و ريموس لوپين . من همه را در يك پست مي گويم .
درون مغز چوچانگ و فكرش :
چوچانگ دائم به اين فكره كه به يكي محبت كنه و كمكش كنه تا به مراحل بالا برسونه و پيشرفت كنه .
درون مغز و فكر پرسي ويزلي :
پرسي ويزلي دائم مي خواد اشتباه يكي رو بگيره و بره شكايت كنه و در نتيجه بارتيموس كرواچ خوب گفت : سلام ودربي . اون مي خواد خودش رو بالا نگهداره به وسيله ي خير كشي و جاسوسي . مثل : در تالار اسرار نوشته و ادوارد جك خم بهش جواب داده :
سلام
خسته نباشید میگم به ناظرین
راستش امروز که داشتم تو فروم میگشتم متوجه شدم که تاپیکی هست با عنوان :
در کتاب ششم چرا اسنیپ رو معلم دفاع از جادوی سیاه کرد ؟
در این تاپیک قبلا به طور کامل بحث شده بوده ولی دوباره مجوز زدن تاپیکی رو دادید با عنوان :
به نظر شما چرا دامبلدور اسنیپ رو معلم دفاع در برابر جادوی سیاه کرد ؟ منظور خاصی داشت ؟
تمام مطالبی که در این تاپیک مورد بحث قرار گرفته قبلا بحث شده دربارش !
ناظران عزیز لطف کنند و رسیدگی کنند .
ممنون.!رسيدگي ميكنيم.اين انمجمن 6 تا صفحه داره مطمئنا ناظرين نيز گاهي اوقات اشتباه ميكنن و اعضاي خوبي مثل شما به اونا گوشزد ميكنن در اسرع وقت ادغام ميشن اين دو تا
ممنون ادوارد جك
درون مغز و فكر ريموس لوپين :
اون هم مثل چوچانگ دائم مي خواهد يكي را راهنمايي كند و ديگري اين كه او را نصيحت به كارهاي درست و قابل تشكر مي كنه كه اعضا رو به راه درست مي رسونه .
فكر كنم منظورم رو گفتم . اين از مغز چند نفر ديگه . تا پست بعدي باي , ارادتمند شما فرگوس فنيگان
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
اذهان عمومي !!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/26
آخرین ورود: جمعه 17 فروردین 1386 10:46
از: یک جایی در این دنیای بی کران
پستها:
85

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرگوس فينيگان در 1385/12/23 23:47:00
ویرایش شده توسط فرگوس فينيگان در 1385/12/23 23:50:11
ویرایش شده توسط فرگوس فينيگان در 1385/12/23 23:50:11
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/04/02
آخرین ورود: جمعه 19 تیر 1388 18:23
از: يه ذره اون ور تر ! آها خوبه
پستها:
334

اول از همه به دوستان من قانون گذاشتم باب به كسي توهين نكنيد ! سالي لطفآ پست اول فرگوس رو هم پاك كن !
_________________________________________________
صفحه مانيتور / جادوگران / افراد آنلاين / سكته /
اين اولين واكنشي بود كه از مغز كريچ تراوش ميكرد !
اسمه كي بود يعني اين !ماااا روبيوس هگريد اين كه دوباره برگشت بدبخت شديم باب !
صفحه ي مانيتور / جادوگران / افراد آنلاين / ضايع شدي كسي جز خود كوييرل آن نيست .
برم ببينم كي معرفي شخصيت كرده تاييد كنيم بره باب !
مااا . روبيوس هگريد خب مهم نيست حتما تو بازي با كلمات و كارگاه پست نزده ردش ميكنم !ماا اما پست زده كه !
با اين كه حال نميكنم تاييد شد !
و سپس چندي بعد سكته !
و مغر منحرف عله ( هري پاتر هووي كسي توهين نگيره ها )
صفحه ي مانيتور / جادوگران / نه افراد آنلاين نيست باب بازم تو ضايع شدي !
/ بليت ها !
فرستنده ي بليت :هگر كوچولو !
شاخه :مديريت سايت !
اهميت بليت : همه ي اونها پر شده چند تا هم اضافه !
موضوع : نظارت !
و چندي بعد سكته !
صفحه ي مانيتور/ها چقدر تو ضايع ميشي بشر صفحه ي موبايل !
بينز : اين چرت و پرت ها چيه نوشته :
برگشتم ! مواظب باش موهاها!
بر ميگرده كانتكتو ميخونه !
ماااا : هگر كوچولو !
درنگي پس : بينز از خوشحالي غش كرد !
_______________________________________________
و اين تراوشات ذهني اين افراد بود از بازگشت قدرتمند هگر !
كه البته در همين يك هفته سه بار خود عله شخصآ به من پيشنهاد مديريت داده !
_________________________________________________
صفحه مانيتور / جادوگران / افراد آنلاين / سكته /
اين اولين واكنشي بود كه از مغز كريچ تراوش ميكرد !
اسمه كي بود يعني اين !ماااا روبيوس هگريد اين كه دوباره برگشت بدبخت شديم باب !
صفحه ي مانيتور / جادوگران / افراد آنلاين / ضايع شدي كسي جز خود كوييرل آن نيست .
برم ببينم كي معرفي شخصيت كرده تاييد كنيم بره باب !
مااا . روبيوس هگريد خب مهم نيست حتما تو بازي با كلمات و كارگاه پست نزده ردش ميكنم !ماا اما پست زده كه !
با اين كه حال نميكنم تاييد شد !
و سپس چندي بعد سكته !
و مغر منحرف عله ( هري پاتر هووي كسي توهين نگيره ها )
صفحه ي مانيتور / جادوگران / نه افراد آنلاين نيست باب بازم تو ضايع شدي !
/ بليت ها ! فرستنده ي بليت :هگر كوچولو !
شاخه :مديريت سايت !
اهميت بليت : همه ي اونها پر شده چند تا هم اضافه !
موضوع : نظارت !
و چندي بعد سكته !
صفحه ي مانيتور/ها چقدر تو ضايع ميشي بشر صفحه ي موبايل !
بينز : اين چرت و پرت ها چيه نوشته :
برگشتم ! مواظب باش موهاها!
بر ميگرده كانتكتو ميخونه !
ماااا : هگر كوچولو !
درنگي پس : بينز از خوشحالي غش كرد !
_______________________________________________
و اين تراوشات ذهني اين افراد بود از بازگشت قدرتمند هگر !
كه البته در همين يك هفته سه بار خود عله شخصآ به من پيشنهاد مديريت داده !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/19
آخرین ورود: جمعه 13 آبان 1390 18:39
از: گروه همیشه پیروز گریفیندور
پستها:
527

ــ اگر این نقشه درست باشه الان من باید توی سر کوییرل باشم.
برای اینکه به مغز برسم باید الان به سمط راست برم و سر سرخ رگ دوم به سمط چپ بپیچم.
این صدای باب بود که با معجون کوچک کننده داخل بدن کوییرل شده بود تا رمز موفقیت کوییرل رو بدست بیاره.
باب با خودش: یعنی ممکنه یکی از این قطرات خون من رو تا مغز برسونن؟...خیلی ببخشید جناب،میشه من رو تا مغز برسونید؟
خون: دربست ؟
ــ بله
ــ میشه ۵۰۰ تومن
ــ خب ...مشکلی نیست
ــ بیا بالا
ــــــــــــدر تاکسیی ـــــــــــــ
قطره: شما توریستین؟
ــ بله..تازه اومدم
ــ باکتری هستین با میکروب؟
ــ ببخشید...نه من تمیز هستم..نه باکتریم نه میکروب.
ــ همه اونهام اول همینو میگن..عجیبه من تا الان باکتری مثل تو ندیده بودم
ــ من که باکتری نیستم
ــ من نمیدونم...همین الان تهویل ۱۱۰ میدمت
ــ ۱۱۰؟؟
ــ گلبولهای سفید دیگه
ــ من چاکر شمام...این کارو نکنید..من از خجالت شما در میام.
ــ همین حالا در بیا
ــ بفرمایید ۸۰۰ تومن
ــ اوکیی ...رسیدیم
باب از تاکسی پیاده شد و نفس راحتی کشید،بعد هم به سمت مغز حرکت کرد.مغز کوییرل یک ساختمان ۱۱۰ طبقه بود که جلوی درش هم دوتا نگهبان ایستاده بودن.
باب آرام به سمط در حرکت کرد و خواست بره تو که یک دفعه...
نگهبان اول: چی میخوای؟
ــ من..من توریستم میخوام با رییس جمهور صحبت کنم
ــ ویروسی؟
ــ نه بابا ویروس کیه...من یک آدمم
ــدروغ گو..تو سکته ای
ــ
نه بابا
ــدستگیرش کنید
باب تا اینو شنید شروع کرد به دویدن،حالا ندو کی بدو...
باب با خودش: ای ووای این جا که بستس...بدبخت شدم
پلیس:به نام قانون..ایست.
باب دست هاشو آروم برد بالا
پلیس به چشم های باب چشم بند زد و باب رو برد اداره پلیس باز جویی
وقتی باب چشم هاشو باز کرد در یک اتاق باز جویی با یکی از گلبول های سفید بود
گلبول: اسم
ــ باب
ــ فامیل
ــاگدن
ــ نوع
ــ بله؟
ــ نوع..یعنی باکتری هستی سکته هستی.. چی هستی؟
ــ جون شکم شما من آدم هستم
ــ این نوع باکتری ناشناخته هست میری زندون تا به حرف بیای
ــــــــــــــــــــــدر راه زندان ـــــــــــ--
باب باخودش: ای بابا چه گیری کردم ها!!!
سرباز: برو این تو
باب:نمیشه با هم صحبت کنیم در این مورد؟
سرباز :برو تو ببینم..باکتری
باب:
..........همان شب.........
ــ هی هی باب.
باب: کیه
ـ منم سرماخوردگی..بیا من این پنجره رو باز کردم که تو بیای بیرون.
باب:مرسی
باب آروم از پنجره رفت بیرون و بعد دو نفری به سمط مغز رفتن
باب: من میرم تو مغز
ــ اوکیی
باب آروم از در رفت تو (نگهبان ها خواب بودن)
باب به سمط اتاق نگهداری رمز ها راه افتاد.
در رو باز کرد و رفت تو اتاق خالی بود!!!!!
باب با ناامیدی از مغز رفت بیرون که ناگهان زمین تکون خورد و باب از تو بدن کوییرل بیرون افتاده شد.
کوییرل سرفه کرده بود!!
تو مغز کوییرل پر از خوبی و حس مدیریت بود حیف که باب رمز موفقیتش رو نتونست پیدا کنه!
ــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید اگر خیلی غلط داشت
برای اینکه به مغز برسم باید الان به سمط راست برم و سر سرخ رگ دوم به سمط چپ بپیچم.
این صدای باب بود که با معجون کوچک کننده داخل بدن کوییرل شده بود تا رمز موفقیت کوییرل رو بدست بیاره.
باب با خودش: یعنی ممکنه یکی از این قطرات خون من رو تا مغز برسونن؟...خیلی ببخشید جناب،میشه من رو تا مغز برسونید؟
خون: دربست ؟
ــ بله
ــ میشه ۵۰۰ تومن
ــ خب ...مشکلی نیست
ــ بیا بالا
ــــــــــــدر تاکسیی ـــــــــــــ
قطره: شما توریستین؟
ــ بله..تازه اومدم
ــ باکتری هستین با میکروب؟
ــ ببخشید...نه من تمیز هستم..نه باکتریم نه میکروب.
ــ همه اونهام اول همینو میگن..عجیبه من تا الان باکتری مثل تو ندیده بودم
ــ من که باکتری نیستم
ــ من نمیدونم...همین الان تهویل ۱۱۰ میدمت
ــ ۱۱۰؟؟
ــ گلبولهای سفید دیگه
ــ من چاکر شمام...این کارو نکنید..من از خجالت شما در میام.
ــ همین حالا در بیا
ــ بفرمایید ۸۰۰ تومن
ــ اوکیی ...رسیدیم
باب از تاکسی پیاده شد و نفس راحتی کشید،بعد هم به سمت مغز حرکت کرد.مغز کوییرل یک ساختمان ۱۱۰ طبقه بود که جلوی درش هم دوتا نگهبان ایستاده بودن.
باب آرام به سمط در حرکت کرد و خواست بره تو که یک دفعه...
نگهبان اول: چی میخوای؟
ــ من..من توریستم میخوام با رییس جمهور صحبت کنم
ــ ویروسی؟
ــ نه بابا ویروس کیه...من یک آدمم
ــدروغ گو..تو سکته ای
ــ
نه باباــدستگیرش کنید
باب تا اینو شنید شروع کرد به دویدن،حالا ندو کی بدو...
باب با خودش: ای ووای این جا که بستس...بدبخت شدم
پلیس:به نام قانون..ایست.
باب دست هاشو آروم برد بالا
پلیس به چشم های باب چشم بند زد و باب رو برد اداره پلیس باز جویی
وقتی باب چشم هاشو باز کرد در یک اتاق باز جویی با یکی از گلبول های سفید بود
گلبول: اسم
ــ باب
ــ فامیل
ــاگدن
ــ نوع
ــ بله؟
ــ نوع..یعنی باکتری هستی سکته هستی.. چی هستی؟
ــ جون شکم شما من آدم هستم
ــ این نوع باکتری ناشناخته هست میری زندون تا به حرف بیای
ــــــــــــــــــــــدر راه زندان ـــــــــــ--
باب باخودش: ای بابا چه گیری کردم ها!!!
سرباز: برو این تو
باب:نمیشه با هم صحبت کنیم در این مورد؟
سرباز :برو تو ببینم..باکتری
باب:
..........همان شب.........
ــ هی هی باب.
باب: کیه
ـ منم سرماخوردگی..بیا من این پنجره رو باز کردم که تو بیای بیرون.
باب:مرسی
باب آروم از پنجره رفت بیرون و بعد دو نفری به سمط مغز رفتن
باب: من میرم تو مغز
ــ اوکیی
باب آروم از در رفت تو (نگهبان ها خواب بودن)
باب به سمط اتاق نگهداری رمز ها راه افتاد.
در رو باز کرد و رفت تو اتاق خالی بود!!!!!
باب با ناامیدی از مغز رفت بیرون که ناگهان زمین تکون خورد و باب از تو بدن کوییرل بیرون افتاده شد.
کوییرل سرفه کرده بود!!
تو مغز کوییرل پر از خوبی و حس مدیریت بود حیف که باب رمز موفقیتش رو نتونست پیدا کنه!
ــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید اگر خیلی غلط داشت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1385/12/20 19:00:55
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/26
آخرین ورود: جمعه 17 فروردین 1386 10:46
از: یک جایی در این دنیای بی کران
پستها:
85

سلام . راستي تا حالا مغز سالازار اسليترين و ايگور كاركاروف رو خوندي ؟ حالا بخون :
اونا دايم به اين فكر هستند كه پست بزنن , يكي رو معلق كنن , پست ها ي يكي رو پاك كنند و نگذارند كسي پيشرفت كنه مبادا جاي اونا رو اشغال كنه .
ارادتمند شما فرگوس فينيگان
اونا دايم به اين فكر هستند كه پست بزنن , يكي رو معلق كنن , پست ها ي يكي رو پاك كنند و نگذارند كسي پيشرفت كنه مبادا جاي اونا رو اشغال كنه .
ارادتمند شما فرگوس فينيگان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

- کروشیوووو
-- جیغ --
- گراوپ گشنشه...گراوپی غذا خواست
- کروشیووو...من باید ناظر بشم...ناظر کل سایت...کروشیووو
روبیوس هاگرید در حالی که دستش روی دو کلید کنترل و v گیر کرده به طور ممتد ورد شکنجه گر را روی زنی/مردی(جنسیت او چیست؟!او کیست؟!)که دستار بنفش بر سر دارد گرفته!!
- هاگرید...تو باید بلیت بزنی...آآآآآیییییی
- کروشیو...من همین الان باید ناظر کل رول پلینگ بشم...من باید بهترین ناظر قرن بشم...
- گراوپ غذا خواست....گراوپ هرمی خواست...گراوپ زن خواست...هرمی
(صدای سر بارون خون آلود کبیر: هووی...بوقی..مگه خودت ناموس نداری؟)
- گراوپ صدای شنید!!گراوپ زندگی مجردی دوست داشت...!!
- کروشیو...من باید مدیر هم بشم...من باید ناظر همه جا بشم...من به لیست شخصیت های لینک دار و عکس دار ساختم که توی تاریخ جادوگران وجود نداشته...ماژول گروپز(Groups) رو از روی من ساختن...
- تو نمیتونی به همین سادگیا ناظر...آآآآآخخخخ
- من باید مدیر هم بشم...مدیر همه جا...من باید خدای نت بشم...من خفنم...من یه بار ناظر ماه شدم...من خیلی خوفناکم...ما خیلی سیاهیم
(صدای بووبو: تو...تو مشکین تاژ هم نیستی)
- نمیدونم...من باید ناظر شم...منو ناظر کن
- نمیشه
- بکن
- نه
- آواداکداورا!!!!!!
در ذهن پر آرزوی هاگرید یه دستار بنفش از جلوی چشم میگذره و توی دود گم میشه(دود حاصل از سوختن جادوگران بعد از مخالفت با قدرت رول و حزب و نظارت هاگرید)
-- جیغ --
- گراوپ گشنشه...گراوپی غذا خواست
- کروشیووو...من باید ناظر بشم...ناظر کل سایت...کروشیووو
روبیوس هاگرید در حالی که دستش روی دو کلید کنترل و v گیر کرده به طور ممتد ورد شکنجه گر را روی زنی/مردی(جنسیت او چیست؟!او کیست؟!)که دستار بنفش بر سر دارد گرفته!!
- هاگرید...تو باید بلیت بزنی...آآآآآیییییی
- کروشیو...من همین الان باید ناظر کل رول پلینگ بشم...من باید بهترین ناظر قرن بشم...
- گراوپ غذا خواست....گراوپ هرمی خواست...گراوپ زن خواست...هرمی

(صدای سر بارون خون آلود کبیر: هووی...بوقی..مگه خودت ناموس نداری؟)
- گراوپ صدای شنید!!گراوپ زندگی مجردی دوست داشت...!!
- کروشیو...من باید مدیر هم بشم...من باید ناظر همه جا بشم...من به لیست شخصیت های لینک دار و عکس دار ساختم که توی تاریخ جادوگران وجود نداشته...ماژول گروپز(Groups) رو از روی من ساختن...
- تو نمیتونی به همین سادگیا ناظر...آآآآآخخخخ
- من باید مدیر هم بشم...مدیر همه جا...من باید خدای نت بشم...من خفنم...من یه بار ناظر ماه شدم...من خیلی خوفناکم...ما خیلی سیاهیم
(صدای بووبو: تو...تو مشکین تاژ هم نیستی)
- نمیدونم...من باید ناظر شم...منو ناظر کن
- نمیشه
- بکن
- نه
- آواداکداورا!!!!!!
در ذهن پر آرزوی هاگرید یه دستار بنفش از جلوی چشم میگذره و توی دود گم میشه(دود حاصل از سوختن جادوگران بعد از مخالفت با قدرت رول و حزب و نظارت هاگرید)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]The sun enter
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

سالازار به تخت امین آباد بسته شده و دکتر سعی میکنه؛ذهنش روبخونه.
در داخل ذهن سالازار
-به سکوت سرد زمان...
....دیش....
-هههااای ی....به خزان زرد زمان....(هههااای نشان از سنتی بودن اهنگه
)
....دیش...
-هاهااهای...نه زمان را درد کسی.....
...دیش...
-نه کسی را درد زمان....
کامیون بزرگی در کنار تیر های آهنی پارک شده است. نیک در بالای کامیون ایستاده و در حالیکه آواز میخونه؛ آجرها را برای ماندانگاس پرت میکنه. ماندانگاس هم آجر ها را به شکلی که صدای "دیش"ایجاد شود؛بر روی زمین میندازه.
شروع فلش بک:
در میکده ی مسنجر،دو کاربر جو گیر و بسیار خشن،پشت میزی و در روبروی هم نشسته اند.کاغذ لوله شده در دستان سالازار دیده میشه.
سالازار:اینم نقشه ی ساختمونه.بیا یه نگاهی بهش بنداز.
آرشام نقشه رو از دست سالازار میگیره و از حالت لوله شده خارجش میکنه.در بالای آن نوشته شده:نقشه ی کلیسای جدید.طراحی شده توسط سالازار اسلیترین.
سالازار:حالا تو میمونی و ساختن کلیسا....یه ماه دیگه میام و کار رو تحویل میگیرم.
پایان فلش بک
نه امیدی در دل من
...دیش....
آرشام:هوی ماندی.....اون آجری رو که مخفی کردی؛ سریع بذار سر جاش.
مانداندگاس آجر رو از توی جیبش در میاره و پرتاب میکنه روی زمین.
آرشام به نقشه ی کلیسا با دقت نگاه میکنه.حس اجرایی کردن پروژه در سلول های بدنش وجود نداره. در نتیجه نقشه رو پاره کرده و- در یک اقدام انقلابی و جهادینه-،پروژه را بدون نقشه آغاز میکنه
در داخل ذهن سالازار
-به سکوت سرد زمان...
....دیش....
-هههااای ی....به خزان زرد زمان....(هههااای نشان از سنتی بودن اهنگه
)....دیش...
-هاهااهای...نه زمان را درد کسی.....
...دیش...
-نه کسی را درد زمان....
کامیون بزرگی در کنار تیر های آهنی پارک شده است. نیک در بالای کامیون ایستاده و در حالیکه آواز میخونه؛ آجرها را برای ماندانگاس پرت میکنه. ماندانگاس هم آجر ها را به شکلی که صدای "دیش"ایجاد شود؛بر روی زمین میندازه.
شروع فلش بک:
در میکده ی مسنجر،دو کاربر جو گیر و بسیار خشن،پشت میزی و در روبروی هم نشسته اند.کاغذ لوله شده در دستان سالازار دیده میشه.
سالازار:اینم نقشه ی ساختمونه.بیا یه نگاهی بهش بنداز.
آرشام نقشه رو از دست سالازار میگیره و از حالت لوله شده خارجش میکنه.در بالای آن نوشته شده:نقشه ی کلیسای جدید.طراحی شده توسط سالازار اسلیترین.
سالازار:حالا تو میمونی و ساختن کلیسا....یه ماه دیگه میام و کار رو تحویل میگیرم.
پایان فلش بک
نه امیدی در دل من
...دیش....
آرشام:هوی ماندی.....اون آجری رو که مخفی کردی؛ سریع بذار سر جاش.
مانداندگاس آجر رو از توی جیبش در میاره و پرتاب میکنه روی زمین.
آرشام به نقشه ی کلیسا با دقت نگاه میکنه.حس اجرایی کردن پروژه در سلول های بدنش وجود نداره. در نتیجه نقشه رو پاره کرده و- در یک اقدام انقلابی و جهادینه-،پروژه را بدون نقشه آغاز میکنه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=small][color=660000]گریه میکردم که کفش ندارم،یکی را دیدم ، پا نداشت[/c
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/04/02
آخرین ورود: جمعه 19 تیر 1388 18:23
از: يه ذره اون ور تر ! آها خوبه
پستها:
334

تاپيك اذهان عمومي تاپيك طنزي است با مضمون خواندن فكر افراد كه متضاد آ» اكلامانسي است كه تو كتاب پنجم با اون مواجه شديم ! اين تاپيك ابتدا در اين انجمن زده شده كه بعدآ در صورت صلاح ديد به انجمن مطالب اشتراكي انتقال داده مي شود !
اين تاپيك همون طوري كه در فوق ذكر شد ( ادبي
)
تاپيك طنز كه متن طنزيه كه فكر افراد رو ميخوني و ازشون ميفهمي نقشه هاي پليد و ... !
بايد توجه شود كه به كسي توهين و بي احترامي نشود و نيز همينطور اين تاپيك جنبه ي شوخي داره و افراد كمي تا قسمتي ابري با جنبه تر باشند .
همچنين فضاي محيط در هر پست به يك گونه فرض شود بهتر است !
اتاق حموم و ...... !
با تشكر ناظر سابق انجمن هگر !
اين تاپيك همون طوري كه در فوق ذكر شد ( ادبي
) تاپيك طنز كه متن طنزيه كه فكر افراد رو ميخوني و ازشون ميفهمي نقشه هاي پليد و ... !
بايد توجه شود كه به كسي توهين و بي احترامي نشود و نيز همينطور اين تاپيك جنبه ي شوخي داره و افراد كمي تا قسمتي ابري با جنبه تر باشند .
همچنين فضاي محيط در هر پست به يك گونه فرض شود بهتر است !
اتاق حموم و ...... !
با تشكر ناظر سابق انجمن هگر !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
) آن میشم یا منو از دور میبینن یا اصلا نمیبینن: