نکته: ریونیا حق استفاده از کتابخونه رو از دست دادن.
لینی نگاه خاضعانهای به کریس کرد و گفت:
-با این شرایط که تسترالمون زاییده.

- تازه نمیدونن اول باید بشون یاد بدیم که طوری کانگورو و زنبور رفتار میکنند تا سوتی ندن اون وسط.
لینی و کریس اندکی به یک دیگر نگاه کردند و به فکر فرو رفتند تا این که لینی گفت:
-شاید بشه یه انگیزهای بشون بدیم. مثلا واسه سو یه کلاه جدید بخریم یا واسه لودو یه میکروفون لوکس برای گزارشگری بگیریم.
-ایده خوبی به نظر میرسه.
اینگونه شد که لینی و کریس این موضوع را با لودو و سو مطرح کردند و قرار شد که یک ساعت بعد کنار شومینه برای شروع کلاس آماده شوند.
بعد از نیم ساعت تاخیر، بالاخره سو و لودو از راه رسیدن و چشم غره های لینی و کریس به استقبال آنها آمد.
-خب شروع میکنیم. اول میریم سراغ ویژگیهای کانگو....
لودو حرف کریس را قطع کرد و گفت:
-استاد یه چیزی از رداتون افتاد.
کریس نگاهی به زمین انداخت سپس رو به لودو گفت:
-اینجا که چیزی نیست
-ههه

حال ایندفعه نوبت سو شده بود که شیطنت خود را بکند. چوبدستیش را دستش گرفت و با آن صدای زنگ مدرسه را در آورد. سپس به همراه لودو با سرعت هرچه تمامتر در حالی که جزوهایشان را به در و دیوار پرتاب میکرند از کلاس خارج شدند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


... شروع کنیم به تمرین!
... یه کانگورو شدن انقد زمان میخواد؟



بعد از این همه بدبختی و مشقت، اومدی میگی یه مشکلی هست! الآن این چیزی نیست؟! 

اونا جاشون امنه. فقط مشکل اینه که الآن ساعت از دوازده شب گذشته و فردا هم صبح زود کلاس داریم! گفتم شاید بهتر باشه از فردا شروع کنیم. 



پرفسور مک گوناگل طلسمی جلوی در کتابخونه گذاشته که اگر بخوایم واردش بشیم با خبر میشه.






