)جيمز كوچولو به محض اينكه دامبل رو ديد جيغ عظيمي كشيد و باعث شد در گوشه اي از زمين يك پيرمرد سكندري بخوره و با سر بره تو ديوار.
- نازي.. گوگولي مگوري كوچولو... اميدوارم تا ابد كوچولو بموني و نبيني كه بزرگ شدن چقدر سخته.. بزرگ نشي تا مجبور نباشي اشتباه كني.. مجبور نشي كله ي صاف و صيقلي تام رو ببيني و مجبور نباشي آدمايي رو كه مي كشه نگاه كني!
با روضه ي دومبول كوچك تمامي اهالي پناهگاه و دهكده فرياد گريه رو سر مي دن و مالي ويزلي همراه وردنه ي محبوبش مي پره بغل آرتور و هق هق گريه رو سر مي ده .. به ياد فردش!

تدي تلپي جيمز رو مي ندازه پايين و مي ره عكس پدر و مادرشو در آغوش مي گيره و اشك ريزان روي ظرف غذاي آقاي ويزلي مي شينه!
در آخر هم جيمز و دامبل كوچك هستند كه چشمانشون اشك آلود ميشه و چون كسي نيست همديگرو بغل مي كنن!
(شما هم گريه كنيد ديگه.. بي احساساي بدبخت.. خجالت نمي كشيد سنگدلا!
)پس از اتمام مراسم سوگواري به قسمت اصلي برنامه مي رسيم و بروبچ با صفاي تداركات بساط شام رو مي چينن. ملت عزادار هم دستمالاشون رو كنار مي ذارن و مشغول صرف شام مي شن.
دامبل كوچك هم دست تد و جيغز، كه قدش بعد از گوش كردن سوگنامه ي دامبل ده سانت بيشتر شده (تيريپ چشم بلبلي
) ؛ رو مي گيره و با خودش مي بره تا ... همم؟.. كجا برن؟.. توكل بر مرلين يه جا مي رن ديگه 
هواي بيرون بي نهايت سر بود و برف شديدي مي باريد. آسمان شب تاريك بود و ريش دامبل سفيد. برف زير پاهاشان قررچ قرچچ مي كرد و روشنايي هاي پشت پنجره سوسو مي زد. دخترك كبريت فروش از سرما به خود مي لرزيد و روح مادربزرگش داشت در آسمان با پيرمرد همسايه لزگي مي رقصيد.!
-------------------------
پ.ن: اين پست يه پست معني گرا بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

قربونش برم که انقدر باحال و جالبه. جیمز بیا بغلم 

!!) هستند ناگهان ماه به يك يويوي صورتي تبديل مي شه و چندين بار پياپي بالا و پايين مي ره و در چند بار آخر هر بار روي هري فرود مياد و به مارمالاد تبديلش مي كنه..!!!







