تکالیف:
- نمایشنامه ای بنویسید که در طی آن یک جارو طبق پست من و مطالب کتاب پروازی کوییدیچی بنویسید(کامل شرح بدید.30 امتیاز)
2- پنج ورد دیگه رو معرفی کنید و فایده آن را نیز بنویسید(حتما جدا از سؤال اول بنویسید.بستگی به خلاقیت از 1 تا 10 امتیاز)
ج1)درون خانه را فضای غمگینی فرا گرفته بود.دیدالوس دیگل بازیکن کوئیدیچ تیم هارپی هال هد ، امروز میوشد گفت غمگین ترین آدم روی کره ی زمین بود.
گوشه ای از خانه نشسته بود و داشت فکر می کرد...نیم ساعتی میشد که همین جور نشسته بود و فکر می کرد...فکر و فکر...
فلش بک!در مغز دیدالوس دیگل!
هوای بارانی و سردی بود...تیم هارپی هال هد داشت با تمام قوا در برابر تیم گردباد می جنگید...جنگیدن برای بدست آوردن امتیاز این بازی!
دیدالوس دیگل در حالی که سوار بر چوب جاروی آذرخشش بود به سرعت از اینور به اونور می رفت.
گوی زرین را دیده بود...باید به سمتش میرفت.قطرات باران او را نمیتوانستند منحرف کنند.
او به جستجو گر مقابل نگاهی کرد ...او همیشه در بازی هایش تقلب می کرد...
پس با شدت و سرعت بسیار به سمت گوی زرین رفت...هوا سرد بود.دستانش بر روی آذرخشش یخ زده بود...ولی باید تحمل میکرد.
جستجو گر حریف که تازه جهش دیدالوس را دیده بود به سمت گوی زرین پرواز کرد...به شانه ی دیدالوس رسید...آنها شانه به شانه ی هم و هر کدام به خاطر تیم خود می جنگیدنند...
درست در وقتی که دیدالوس داشت گوی را می گرفت جستجو گر مقابل را دید کعه به سمتش طلسمی فرستاد...طلسمی که از چوبدستی متقلب و از زیر شنلش به سمت او آمده بود.
طلسم به چوب جاروی او برخورد کرد...چوبش شکست و او را به زمین انداختن...دیگر همه چیز تمام شده بود...
پایان فلش بک!
دیدا همچنان بر روی صندلی اش نشسته بود.ولی آن روز به دلیل فرار گوی زرین از ورزشگاه بازی مساوی به اتمام رسیده بود و قرار بود فردا صبح برگزار شود!
دیدا آهی کشید و دوباره فکر کرد.جارویی نداشت و همچنان غمگین بود.بار ها و بار ها فکر ساختن یک چوبدستی شکست نا پذیز در فکرش بود...باید می ساخت!
دیدالوس تصمیمش را گرفت...به سمت تکه های آذرخشش رفت...
مواد لازمی که سرعت چوبدستی را زیاد می کرد بردشات و به سمت جنگل رفت.
بعد از ده دقیقه!
دیدالوس با مقدار بسیار زیادی چوب برگشت.چو ها را به شکل یک جارو در آورد و مواد لازم آذرخشش را در آن کار گذاشت.پر های دم اسب تک شاخ را به ته آن چسباند و یک چوب تازه ساخت.
دیدالوس سوار جارو شد و پرواز کرد...سرعتش کمی کم تر از آذرخش بود ولی همین هم خوب بود...خیلی خوب!
اما چیزی کم داشت...رقیب او همیشه تقلب می کرد...کار این را نیز بلند بود.
چهار بار ورد اسپواف را بر چوبش اجرا کرد.سپس جادو های محافظ را به ترتیب روی آن انجام داد.حال چوب جاروی او بسیار قوی بود.قوی و شکست نا پذیر...خواست بخوابد ولی دیگر صبح شده بود و وقت مسابقه!
دیگر عرق های روی پیشانی دیدالوس باعث برد تیمش میشد!
چوب جاروی شکست ناپذیرش را روی دوش گذاشت و رفت باید میبردند!
آنلاینها
18 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] مغازه ورزشی کوییدیچ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: مشخ کوییدیچ!!!
Re: مغازه ورزشي كوييديچ
Re: ����� ����� ������
مشخ کوییدیچ!!!
Re: ����� ����� ������
Re: ����� ����� ������
Re: جاروسازی به روش نوین !
Re: مغازه ورزشي كوييديچ
Re: ����� ����� �������
Re: مغازه ورزشي كوييديچ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118

خب راستش اول از هر چيزي ما نياز داريم به چوب يك دست، بدون گره، تازه و نرم تا بتونيم به راحتي بهش شكل بديم.
مرحله ي هفتم؟






