جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 دی 1393 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفندوری ها تلاششون رو میکنن تا جا رو برای هاگرید باز کنن که خودش به تنهایی جای 3 نفر رو میگیره و البته موفق نمیشن و هاگرید ناچار میشه پشت جمعیت وایسه و به صحبت های بقیه گوش کنه.

هرمیون که همچنان خشم در چهرش موج میزنه در حالی که به سیریوس و آرسینوس که هنوز درحال خندیدن هستن چشم غره میره و میگه:
- الان ساعت یازدهه یکی از ما باید این زحمت رو بکشه و این برگه هارو ببره بذاره تو دفتر اسنیپ چون همونطور که میدونید اسنیپ همیشه بعد از ناهار میره و دفترشو چک میکنه و اول از همه هم به گروه ما شک میکنه!

فرد که داشت با جدیت(!) به هرمیون گوش میداد گفت:
- خیلی خوب اما ما که نمیتونیم بذاریم این فرصت به دست اومده از دستمون بره! باید حتما یه نمونه از سوالا رو پیش خودمون داشته باشیم که حداقل یه بار تو زندگیمون معجون سازی رو با نمره ی خوب قبول بشیم.

همه ی گریفی ها:

هرمیون:
- نه! این کار خلاف قوانینه! مطمئنم گیر میفتیم و مجازات میشیم.

هری که لابلای جمعیت گیر افتاده بود به سختی خودشو جلو میکشه و میگه:
- هرمیون خواهشا این دفعه اذیت نکن، بذار کارمون رو درست انجام بدیم.

هرمیون:
- پس من تو کار شما همکاری نمیکنم! خودتون هرکاری میخواید بکنید.

بلافاصله جرج سیریوس نگاه دیگه ای به بسته میکنه و تلاششو میکنه تا بدون آسیب زدن به کاغذ پوستی روی بسته اون رو باز کنه و فقط یکی از برگه هارو در بیاره تا از روش کپی بزنند.

پس از دو دقیقه:

- چی شد پس؟

- باو خوب باز نمیشه چیکار کنم؟ معلوم نیست اون اسنیپ بوقی چیکار کرده بسته رو!

- خوب معلومه دیگه با طلسم قفلش کرده!

جیمز نگاهی به گریفندوری ها میندازه و سری تکون میده و چوبدستیشو میگیره به سمت بسته و میگه:
- آلوهومورا!

بلافاصله قسمت بالای بسته با صدای پق کوچکی باز میشه.

ملت گریفی: :hyp:

جیمز:
- خوب پس منتظر چی هستید؟ برگه هارو در بیارید کپی کنید دیگه!

پس هری سریعا یک برگه بیرون کشید که ناگهان....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/9 18:52:31
پاسخ به: شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 دی 1393 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید :

سر و صدای زیادی تالار خصوصی گریفیندور رو گرفته بود. هر کسی به طرفی میرفت ، با کسی کلمه ای حرف میزد ، کتابی بر میداشت و یه گوشه ای میرفت کمی میخوند و دوباره با ناراحتی و سردرگمی پیش دختری که بغل شومینه نشسته بود میرفت ، چند دقیقه ای در مورد کتابی که دستش بود سوال های میپرسید و دوباره با ناراحتی و سردرگمی بیشتر به گوشه خودش بر میگشت.

-هرمیون ، هاگرید اومده گوشه منو گرفته داره با اژدها ها و چند تا حیوون خطرناک دیگه بازی میکنه. :vay:
-اشکال نداره تو برو یه گوشه دیگه پیدا کن اینقد من رو درگیر نکن. فصل امتحاناس ، بقیه مشکلات بزرگتر از اینا دارن ، تو به گوشت فک میکنی جیمز ؟
-خب چیکار کنم من سال ها قبل شما هاگوارتز رو تموم کردم و تازه یا بارم تجربه کشته شدن دارم. من امتحان اینا ندارم دیگه مثل شما ها.
-به من ربطی نداره ، مدیر گروه که نیستم من. تازه شوهرم هم مدیر گروه نیست دیگه از وقتی منوی مدیریت تصمیم گرفته مدیریت گروه رو از رون بگیره بده به گیدیون. اگر سوالی نداری برو اینقد وقت منو تلف نکن.
-چرا اتفاقا یه سوال دارم ، اگر لیلی میدونست که میتونه با قدرت عشق از هری مراقبت کنه ، چرا نیومد که همون کار رو با من بکنه که از همون اول هم من نجات پیدا کنم ، هم بچش بی پدر مادر نشه هم لرد سریعتر از بین بره ؟ من از اول هم میدونستم لیلی اسنیپ رو بیشتر از من دوست داشت ، اصلا از کجا معلوم هری پسر من باشه ؟

هرمیون نگاهی جدی به جیمز انداخت ، جیمز از ترس رفت و پشت مبل های تالار گم و گور شد. در همین بین بود که سیریوس و آرسینوس جیگرطلا به سرعت وارد تالار شدن و با خوشحالی به طرف هرمیون رفتن تا بسته کاغذی که دستشون بود رو بهش تحویل بدن.

-این چیه ؟
-این برگه های امتحانی معجون سازیه که از اتاق اسنیپ کش رفتیم هرمیون . دیگه نیاز نیست کسی درس بخونه ، همه قبول میشیم.

سیریوس و آرسینوس به نشانه موفقیت به همدیگه نگاه کردن و بعد نگاهی به هرمیون انداختن که با عصبانیت و نگرانی بهشون خیره شده بود و از قرمزی زیاد نزدیک بود منفجر بشه.

-شما احمقا چه فکری کردید با خودتون ؟ چرا اصل برگه ها رو آوردید تو تالار ؟ خب الان اسنیپ میفهمه این برگه ها نیست میاد اینجا میفهمه ما دزدیمشون و هممون رو رد میکنه و 2000 امتیاز از گروهمون کم میکنه.

به این ترتیب بود که هرمیون همه گریفیندوری ها رو از تمام گوشه ها دور خودش جمع کرد تا نقشه ای برای برگردوندن برگه های امتحانی قبل از اینکه اسنیپ بفهمه بکشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور
ارسال شده در: دوشنبه 18 شهریور 1392 09:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید!

جو هاگوارتز بشدت در میان بچه های گریفیندور موج می زد. همه یا سر کلاس بودند و یا در کارگاه هاگوارتز سخت درس می خواندند. تقریبا اواخر ترم، تمامی بچه ها در کارگاه جمع بودند.

گرمای تابستان آزار دهنده بود و مخ همه بصورت پیش فرض روی هنگ تنظیم شده بود. گودریک برگه هایی با عنوان «تمرین اضافه» را بین همه قسمت کرده بود و همه سخت مشغول کار روی آن ها بودند.

این میان گاه گاه رون با شعارهای انقلابی اش روحیه ی ملت را تقویت می کرد و الستور هم که مثل همیشه با تکیه کلام «هشیاری مداوم»ـش روی مخ ها رژه می رفت. تنها بیل بود که یک گوشه نشسته بود و بی توجه به بقیه تند و تند با تبلت جادویی اش برای همه پیام شخصی های خفن می فرستاد!

- کجا پاورچین پاورچین داری میری؟ می خوای از زیرکار دربری آره؟

دختری که گودریک اورا مورد خطاب قرارداده بود تنها به یک چشم غره اکتفا کرد و همچنان بی صدا بسمت در خروج به راهش ادامه داد.

گودریک که گویا بشدت تحت تاثیر چشم غره ی او قرار گرفته بود گفت:

- نگفتی کجا میری جیگر!

«جیگر» باز هم چیزی نگفت. ملت هم که آنقدر سرگرم کارهای خود بودند به او توجهی نداشتند.

- خوشگله چرا جواب نمیدی؟ می خوای شماره مو بدم بعدا زنگ بزنی جوابمو بدی؟ ( )

دخترک که نمی خواست لو برود درحالی که داشت از کارگاه خارج می شد گفت:

- بیشین بینیم باو پیری!

و تنها کسی که به این حرف او واکنش نشان داد کسی نبود جز؛

- این صدای زنم بود، همسر عزیم، فلور!

ملت تازه دوزاری افتاده:

ده دقیقه بعد، یکی از اتاق های تنگ و تاریک تالار!

- این یه توهینه! جاسوسیه! حتی تصویرش تو دوربینای مداربسته ی جادویی تالار هم موجوده!

مودی این ها را گفت و مشتش را محکم کوبید روی میز. گودریک متفکرانه گفت:

- خب چه کاری از دستمون برمیاد مثلا؟

فرد و جرج همزمان گفتند:

- مقابله به مثل!

- ولی این خلاف قوانینه! یه گریفیندوری هیچ وقت...

رون حرف گودریک را با این جمله قطع کرد:

- مثل اینکه توجه نداشتی گودریک، اسم اتاقی که توشیم «شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور»ـه!

________________
بچه ها این سوژه درمورد اینه، شهیدش نکنین یوقت! -link-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی

شترق!

در با شدت باز شد و فردی هیکلی در آستانه ی در نمایان شد.

- اکسپلیارموس!

فرد هیکلی اسنیپ را خلع سلاح کرد و داخل شد، جلورفت، نقشه را از دست او قاپید و او را بیهوش کرد. بسمت هرمیون برگشت و با ملایمت گفت:

- تو نباید به یه استاد حمله میکردی دخترم. :pretty:

هرمیون که از لحن ملایم او کمی آسوده شده بود، به آرامی پرسید:

- شما کی هستین آقا؟! میشه اون برگه رو به من پس بدین؟

اما قبل از اینکه او فرصت جواب پیدا کند، فریادی توجه همه شان را بخود جلب کرد؛

- خیلی داری لفتش میدی گودریک! بجنب دیگه، ناسلامتی ماموریت داریم و براش به اون برگه بشدت احتیاج داریم!

الستور مودی در آستانه ی در نمایان شد.

- نمی ذاری جواب این خانوم جوان رو بدم؟ :pretty:

الستور باسرعت به گودریک نزدیک شد، برگه را از دست او گرفت و درحالی که بسمت راهرو می رفت فریاد زد:

- من میرم، توجیهشون که کردی بیا!

گودریک که متوجه منظور تهدیدآمیز الستور نشده بود، بسمت بچه ها برگشت و باخوشرویی گفت:

- گنجی درکار نبوده، عزیزان من. نمی دونم این برگه چطور دست شما افتاده، ولی متاسفانه چیزی نیست که به دانش آموزا داد. اگه مدیر مدرسه می فهمید این دست شماست تو دردسر بزرگی می افتادین، چه برسه به دوئل با یه استاد! :pretty:

و قبل از این که کسی حرفی بزند بسمت در روانه شد.
به چهارچوب در نرسیده بود که هری با تعجب پرسید:

- فقط یه چیز دیگه آقا، شما واقعا گودریک... شما؟!

گودریک ایستاد، اما بدون اینکه بازگردد، باهمان لحن دلنشینش پاسخ داد:

- آره پسرم، من گودریک گریفیندورم! :pretty:

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی لازم نیست..
به یک ضربه ی عصایم بند هستید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

×××××

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: شنبه 24 تیر 1391 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ رو کرد به رون و گفت :
اون برگه رو بده به من.
رون که خیال نداشت به این راحتی گنج را از دست بده گفت:
من نمی دونم شمادر مورد چی حرف میزنین.
اسنیپ که بی قرار بود گفت :
ویزلی من مثل تو وقت نا محدودی ندارم پس خودت بدش.
_ ولی آقا هری اشتباه میکنه.
_ویزلی نمی خوام بهت صدمه بزنم پس خودت بدش. محض اطلاعت باید بگم اون چیزی که پاتر خورد معجون راستی بود.فکر کنم بدونی معجون راستی چیه نه؟
قبل از اینکه رون حرف بزن هرمیون جلوی رون وایستاد و گفت:
ولی تو به هری حقه زدی ،تنها یک گریفیندوریه واقعی و یا یک انسان شجاع می تونه اون گنجو بدست بیاره ،به نظر میرسه که تو جزو هیچ کدوم از این انسان ها نمیشی.ودر نهایت تاسف من باید بگم ....
هرمیون چوبدستی اش را بالا گرفت اما اسنیپ از او فرزتر بود و فریاد زد :اکسپلیارموس.و چوبدستیه هرمیون از دستش در آمد و به سمت اسنیپ رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون در حالی که هق هق گریه میکرد به آرامی جواب داد:
- ااا...ررر..ه
رون با عصبانیت رو به اسنیپ کرد و گفت:
- باهاش چیکار کردی؟
اسنیپ در حالی که نیشخند میزد بدون جواب به رون رو به هری کرد و گفت:
- پس میخواستین از دفتر من دزدی کنید؟!!!
هری با ناراحتی گفت:آخه آن گنج مال یک گریفندوری است و تو یه اسلیترینی هستی.
اسنیپ گفت:حالا باید برای پیدا کردن گنج چیکار کنیم؟
هری گفت:
- ما هم مثل تو نمیدونیم باید چیکار کنیم.
اسنیپ به پشت دفترش رفت و در کمال تعجب چهار لیوان چایی آورد تا خودش و بقیه ی بچه آن را بنوشند.
هری در کمال تعجب نگاهی به چایی ها انداخت و بعد آن را تا ته سر کشید.
بعد دوباره اسنیپ سوال خودش را پرسید:
- برای پیدا کردن گنج باید چیکار کنیم؟
هری در حالی که رون و هرمیون تعجب کرده بودند به سوال اسنیپ پاسخ داد.
- ما یک برگه پیدا کردیم که الان پیش رون است.
بعد رون و هرمیون تازه فهمیدند که چه شده و از این که هری جواب داده ناراحت نشدند چون اسنیپ به هری معجون راستگویی داده بود!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرد ویزلی در 1391/4/24 15:15:31
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب ، آقایون دوستشونو فرستاده بودن دفتر من دزدی؟اسنیپ که از خشم میلرزید ادامه داد:
فکر کردید من بدون این که در دفترمو جادو کنم می رفتم سر کلاس؟
هری که دیگر اهمیتی به گنج نمیداد در دلش آرزو میکرد جادوی اسنیپ بلایی سر هرمیون نیاورده باشد که ناگهان صدای لرزان رون او را به خود آورد
-آقا،حال هرمیون خوبه؟
هری که ازاعماق وجود آرزو میکرد جواب سوال رون مثبت باشد به اسنیپ خیره شد.اسنیپ با چهره ای بی تفاوت گفت:
آره حالش خوبه. شما دوتادنبالم بیاید.
هری و رون به دنبال اسنیپ روانه شدند هری که خیالش از بابت هرمیون راحت شده بود حالا نگران آینده ی شان بود اگر آنها را اخراج میکردند چه؟در آن صورت هرمیون هیچ گاه آنها را نمی بخشید واو باید همیشه پیش خاله وشوهر خاله اش می ماند که ناگهان اسنیپ گفت :
برید تو.
آنها به دفتر اسنیپ رسیده بودند .اسنیپ که در را باز کرد آنها هرمیون را دیدند که با صورتی گریان روی صندلیی نشسته بود.
رون خود را به هرمیون رساند و از او پرسید:حالت خوبه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
هری که دنبال هرمیون میگشت ناگهان اسنیپ را دید که با صورتی خندان( )از کلاسی که در آن ساعت در آن کلاس درس داشت خارج شد.
هری کمی فکر کرد بعد با خودش گفت:اگر اسنیپ این جا بوده پس چه کسی در اتاق آن درگیر شده؟
هری پس از کمی تامل دوباره شروع به گشتن کرد اما در همین مدت مدام فکرش مشغول بود که هرمیون کجاست؟
پس از نیم ساعت که تمام مدرسه را گشت به تالار برگشت که شاید رون هرمیون را پیدا کرده باشد اما رون هم مانند هری اثری از هرمیون ندیده بود.هری و رون که در حال فکر کردن درباره مکان فعلی هرمیون بودند در حیاط با نگرانی قدم میزدند و از دانش آموزان می پرسیدند که کسی هرمیون را دیده است یا نه اما باز هم اثری از هرمیون یافت نشد.
هری نگاهی به رون انداخت و به او گفت:
- حالا که هرمیون را پیدا نکردیم باید دل را به دریا بزنیم و از خود اسنیپ بپرسیم که او کجاست؟
رون کمی فکر کرد اما ناگهان گفت:
- گنج را از دست میدهیم که میدهیم به هر حال او دوست ماست و ماباید به او کمک کنیم.

هر دو دوست در راهرو ها به طرف دخمه های اسنیپ حرکت میکردند که ناگهان خود اسنیپ در مقابل آن ها ظاهر شد و نگاه همیشگی اش را به هری کرد.
هری رون با هم به نیشخند اسنیپ نگاه کردند و فهمیدند که غیبت هرمیون تقصیر خود اسنیپ بوده است و او را نزد خودش نگه داشته است.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 19:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هر دو با دفتر خراب شده ی اسنیپ خیره شدند.رون پس از چند دقیقه گفت:
فکر نکنم هرمیون برای پیدا کردن گنج اینجا رو داغون کنه...
-پس میخوای بگی براش اتفاقی افتاده.
هری که دعا میکرد چنین اتفاقی نیفتاده باشه آب دهنش را قورت داد .ناگهان رون گفت:
هری بیا از اینجا بریم . فکر نکنم اسنیپ از این اتفاق خبر داشته باشه اگه بیاد و ما رو اینجا ببینه بدبخت میشیم.
هری با حرکت سر موافقتش را اعلام کرد و به همراه رون از آنجا رفت.
نیمه های راه هری گفت :
باید هرمیون رو پیدا کنیم تو برو ببین هرمیون برگشته سالن عمومی یا نه؟منم میرم جاهای دیگه رو میگردم .فقط خدا کنه اتفاقی براش نیفتاده باشه .
رون گفت:خدا نکنه .سپس از آنجا دور شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ** شیطنت های قدیمی تالار گریفیندور **
ارسال شده در: جمعه 23 تیر 1391 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هری و رون به هم خیره شده بودند و نگران بودند که اگر هرمیون گیر بیفتد گنج را از دست میدهند.
هری رو به رون کرد و گفت:
- اگر گیر بیفتد ما هم گنج را از دست میدهیم هم هرمیون از مدرسه اخراج میشود.
- آره منم نگران همینم اما چه میشه کرد.

بعد از نیم ساعت
- هری الان نیم ساعت شده ولی هرمیون نیومده!
- آره میدونم منم نگرانش شدم.بیا بریم دنبالش شاید پیدایش کردیم.
- اما اگه ما هم گیر بیفتیم چه؟
- نمیدونم.

دو دوست همراه هم از در خارج شدن و به سمت دفتر اسنیپ راه افتادن.
در بین راه هردو نگران بودند که آن ها هم گیر بیفتند اما بدون این که به هم نگاه کنند به راه ادامه دادند تا به دفتر اسنیپ رسیدند.

هری به در نگاهی کرد و با ناراحتی در را باز کرد اما ناگهان سر جایش خشکش زد و به دفتر اسنیپ نگاه کرد.
رون که متعجب شده بود داخل را نگاهی انداخت و بعد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!