جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

115 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
108 مهمانان 7 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

صد و یك راه برای ذله كردن همدیگه! (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1388 13:53
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح زود

هو هو..هو هو... [صدای جغد مرلین]

خر پف..خر پف...[صدای خر پف لینی]

غرررپلللبووووو...[یک صدای نا به حنجار از تخت بغلی] [spoiler=علت]یکی دیشب پرخوری کرده[/spoiler]
پر پر..پر پر پر...[جغد مرلین پر کشید]

پر پر..پر پر پر...[لینی پر. لینی که پر نداره خودش خبر نداره]

اعو.............[دهان دره لینی>>لینی از خواب بلند شد، سوژه من شروع شد!]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


لینی عزیز!

عوضی!

امضا، مرلین. بای



لینی: یعنی چه؟

روح بادراد: شاید این یه دعوت به مبارزه است.

لینی: مااااو! تو از کجا پیدات شد؟

روح بادراد: من از دیشب تا حالا توی رخت خوابت بودم.

لینی: اما تو یه روحی!

روح بادراد: خب باشم. باید بگم که من همون آدمی که بودم هستم.

بیدل: آره. من هم موافقم.

لینی: تو هم که روحی!
ادی ماکای: خب من که آدمم. راستی لینی بابت دیشب ممنون!

لینی: دیشب؟ دیشب مگه چی شده؟

لونا از تخت اونوری گفت: لینی بپر بیرون بزنگم.


- بـــوق بـــوق بـــوق... بله؟

- سلام...ببخشید سحر مزاحم شدم. حالتون خوبه؟ من با لینی کار داشتم. [الان باید بخندید!]

- خودم هستم. بفرمایید.

- سلام لینی. حالت خوبه؟ لونا هستم!

- سلام. چه کار داری؟

- باب چه طوری دیشب رو یادت رفته! من که تا صبح از جیغ و داد شما خوابم نبرد!

- ها راستی...اینا چی می گن؟

- اینا دیشب بــــــــــــــــوق...

- اوه...راست می گی...(الان لینی یک لبخند ملیح به جمعی که روی تختش نشسته بودن زد)..در ضمن چرا زنگ زدی اینا رو گفتی؟!

- خب زنگ زدن حالش بیشتره!
- خب تعریف کن...حالا کجا هستی؟

- رو به روت نشسته ام!

- آشغال عوضی...تو می خوای دو کلمه با من حرف مفت بزنی، زنگ می زنی؟! مردشورت رو ببرن؛ پول تلفن تالار رو که تو نباید بدی...همش روی دوش منه...[این که لونا با خط تالار به همون خط هم زنگ زده حکایتی هست که باید در آن اندیشید!]

تق!

لینی تلفن را گذاشت و به طرف تخت لونا رفت. در همان هنگام سه چهار تا بیناموس دیگه هم توی تخت لینی پیدا شد!

لینی: آشغال

لونا: ب..ب..ببخشید

شق!
[صدای پس گردنی لینی به لونا]

لینی: چرا با تلفن زنگ زدی؟!

لونا: خب..ا..ا..عههههه

لینی: جواب منو بده

لونا: خب اونجا امنیت نداشت بیام.
لینی: اوه راست می گی. واقعا متاسفم که کتکت زدم. ببخشید عزیر دلم. :mama:. ولی یک چیزی...چرا نگفتی من بیام اینجا؟

لونا: تو هم اینجا امنیت نداشتی!

لونا پتوش رو کنار زد و گابریل، لیسا و ویولت و چند تن دیگر در زیر آن پیدا شدند!

لونا: می گم این چیه تو دستته؟

لینی: این نامه مرلینه.

لونا: چی نوشته؟


لینی عزیز!

عوضی!

امضا، مرلین. بای



لینی: نمی فهمم. برای چی گفته عوضی.

لونا: خب برو ازش بپرس!

لینی: این هم فکریه. اما الان جون ندارم از سر جام بلند بشم.

ویولت: من فکر کنم بدونم. اخه من نابغه این تالارم. شاید می خواسته با " عوضی " بگه که باید اخلاقت رو عوض کنی. یا اینکه الان خواسته بپرسه اخلاقت عوض شده یا نه

لینی: بچه ها من تصمیم دارم اون رو ذله کنم.

ویولت: ببین این دلش برات سوخته خواسته عوض ات کنه. بعد تو می خوای ذله اش کنی؟

لینی: من عاشق ذله کردنم.

لونا: آره..اگر مثل قبل با این کار خودت ذله نشی...

لینی: صد تومن می شه.

لونا: چی؟

لینی: صحبتت با تلفن!

لونا:


ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اینک ادامه سوژه با شما. لینی، چه طور می خواهی بزرگترین جادوگر تاریخ را ذله کنی؟ اگر می تونی ادامه بده! اگر هم توانایی اش رو نداری، شاید مرلین خواب هایی برای تو دیده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/5/7 14:00:11
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/5/7 14:02:44
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/5/7 14:03:59
در دست ساخت ...
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: چهارشنبه 31 تیر 1388 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه ی سوژه تا بدین جا:]لینی و لونا تنها تو تالارن و تصمیم دارن اولین نفری که وارد تالار شد رو ضله کنن!از این رو اولین نفری که وارد تالار میشه ریش داشته و اون کسی نبوده جز آلفرد!جدیدا تو تالار ریش مد شده بوده و همه ریش گذاشته بودن از جمله ساحره های محترمولی همه چیز برخلاف ماجرا در میاد و لینی ذله میشه!اون از ریش نفرت داره و به همین دلیل هر جا میره ذله میشه!تا اینکه خودشم ریش میذاره و تو همین حین وارد تالار میشه که مکگونگال رو میبینه که داره سخنرانی میکنه و به خاطر دیر اومدن لینی از ریون امتیاز کم میشه و به عنوان مجازات لینی باید بره ریشایی که تو زمین کوییدیچ هست رو جمع کنه! [/spoiler]

اینک ادامه ی ذله کردن:

- زمین چی؟
- زمین گرده لینی ... اینو میدونستی؟
- برو گم شو تا گمت نکردم!
- اما جدیدا با آلفرد کشف کردیم زمین بیضی نیست گرده!جادوگرا اشتباه میکردن لینی!

ولی لیسا با توجه به قیافه ی لینی از زمین بازی دور میشه و لینی و یه عالمه ریش سفید و سیاه و قهوه ای و ... تنها میذاره!

لینی همینجور در حال تمیز کردن ریشاست که فکری به ذهنش میرسه!پس هر چه سریعتر ریشا رو جمع میکنه و میره تو خوابگاه دختران.

- هی دخترا!اوی با شمام...

گابر با خواب آلودگی منتظر حرفای لینی میشه و کم کم دخترای دیگه هم بیدار میشن.

- ببینم شما ناراحت نیستید یه دختر از گروهتون بره ریشای دیگه رو جمع کنه؟
لیسا:من که هیچ احساسی ندارم.

- اما شما باید داشته باشید ... مسبب تمام این ریشای بلند گول زننده پسران هستند میفهمین؟و اون کسی که ریش رو رواج داد مرلین بوده!

دخترا:

ناگهان روحی ریش دراز از در خوابگاه خارج میشه.


خوابگاه پسرا:

- هی بیدار شو مرلین!

مرلین با خواب آلودگی و با چشمانی گرد شده به روح بادراد خیره میشه!
- اِ...بادراد؟تصمیم گرفتی یه روح باشی؟

بادراد با افتخار میره بالا و میگه:آوره تازه میتونم همه جا برم!..من یه خبر دارم!دخترا میخوان پسرا رو ذله کنن!
- چی؟
- چون ریش باعث شده یکیشون ذله بشه!
- که اینطور

ضله کردن را ادامه دهید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ليني با ناراحتي به بچه ها كه با نفرت داشتن پشت سرش حرف مي زدن ،نگا كرد و سرش رو پايين انداخت.

-يعني من اينقدر بدم؟!چرا ...؟

سپس در حالي كه اشكهاش روي گونه هاش جمع شده بودن،براي خودش ادامه داد:
-اهههههههههههه!بابا تقصير خودشونه ديگه!به من چه!

ليني همين طور كه به طرف زمين كوييديچ مي رفت،اين فكرا و حرفا رو با خودش مي زد...

در زمين كوييديچ

-الهي همتون بميرين...اووووف!حالا چند امتياز ازشون...ازمون...كم شده!انگار خودشون اصن...

-خانم وارنر؟!

- خيلي بدن اونا...الان مي رم همشون رو مي كشم...مخصوصا اون بادرادِ...ايششش...ريشو...

-هي دختر؟

ليني بي توجه به پروفسور مك گونگال كه با تعجب بهش خيره شده بود، ريونيا رو نفرين مي كرد.حتي از كنار مك گونگالم رد شد ولي اصلا حضورش رو احساس نكرد!

مك گونگال كه از دست ليني كفري شده بود،سرش فرياد زد:
-خانوم ليني وارنر! به خاطر عدم احترامت به من،20 امتياز ديگه از گروهت كم مي كنم.

ليني با ناراحتي سرش رو برگردوند.با بي حوصلگي گفت:
-خوب بكنين...به من چه...!

-تو چطوررر....
منيروا حرفش رو ادامه نداد.دستش رو به ريشاش كه تازه در اومده بودن() زد و با عصبانيت به ليني نگاه كرد.

-در ضمن پروفسور...ريشاتون رو بزنيد...زشته به مرلين...

منيروا كه ديگه در حال كندن موهاش بود،دوباره فرياد زد:
-اهههه!مثلا قرار بود من ذله ت كنم!ايييييش!الان همگروهيات...هيچي!

ليني با تعجب پرسيد:
-هه؟چي؟!

منيروا لبخند گشادي زد و گفت:
-هيچي بابا!هيچي!ولي... حالا وقت مجازاتته!
-

منيروا به زمين اشاره كرد و گفت:
-اين ريشا رو مي بيني اينجا جمع شدن؟بايد اينا رو جمع كني!

بعدشم دستي به چونه ي ليني زد و گفت:
-نگران نباش...تو هم ريش درمياري!

ليني با عصبانيت آهي كشيد و منيروا رو لعن و نفرين مي كرد.در همان حال صداي كسي رو شنيد...

-هي ليني!مي دوني چيه؟زمين...

-----------------------------------------------
زمين چي؟
بقيه اش با شوماس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1388/4/24 14:37:22
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: چهارشنبه 24 تیر 1388 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- پــــــــــــــــق!

با ضربه ی محکمی که توسط لونا به سرش خورد پخش زمین شد. لونا بدون توجه به لینی که بر روی زمین بود به سمت در باغ وحش دوید و در همین حین گفت: زودباش برگرد تالار ، قراره یه کلاس جبرانی برگزار بشه!

دقایقی بعد لینی از روی زمین بلند شد و به اطرافش نگاه کرد.

- اوه نه!

باغ وحش خالی خالی بود و اون دوباره بادراد را گم کرده بود. به حیوانات درون قفس ها نگاهی انداخت ، آن ها ریش نداشتن و به حالت عادی برگشته بودن.

لینی در حالی که سرش رو محکم گرفته بود ریشی که روی صورتش بود رو کند و به سمت تالار به راه افتاد.

تالار راون:

مینروا مک گونگال وسط تالار وایساده بود و داشت مطالبی رو برای اعضای ریون میگفت. با وارد شدن لینی دستی به عینکش کشید و گفت:

- دوشیزه وارنر ، الان چه وقت اومدنه؟ بیست امتیاز از ریون کم میکنم و امشب برای مجازات باید بیای ... اممم حالا بعدا به یکی از بچه ها میگم بهت بگه کجا ، حالا بشین.

لینی ناله ای کرد و در کنار لونا روی زمین نشست.

ساعتی بعد:

مک گونگال تالار رو ترک کرده بود و حالا اعضای ریون مرتب به لینی که باعث شده بود بیست امتیاز ازشون کم بشه و در مقام دوم قرار بگیرن غر میزدن.

- واقعا که لینی تو نه تنها به درد تالار نمیخوری بلکه ضرر رسانم هستی!
- اصلا تو چه طور جرات میکنی دیر بیای و امتیازارو کم کنی؟
- چرا دیر اومدی؟ داشتی واسه خودت میگشتی؟
.
.
.

لینی که واقعا داغون شده بود اومد از تالار خارج شه که یهو ...

بادراد نفس نفس زنان گفت: مک گونگال گفت برای مجازات بری به زمین کوییدیچ تا بت بگه چی کار کنی. انگار قراره زمین اونجارو کامل بشوری!

لینی سرشو پایین انداخت و به سمت در رفت که ازش خارج شه.

- خجالتم نمیکشه تا حالا نشده بود یه ریونی چنین کاری کنه.
- آبروی همه مونو داره میبره.
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1388 10:45
نمایش جزئیات
آفلاین
همون طوری که پخش زمینه، یه کمی فکر می کنه. بعد می پره و می دوئه تا آستین! پسرک رو بگیره.
یه دونه پشمک می خره. زیر لب می گه:
- ببین دختر! بهترین راه اینه که من هم یکی از اون ها بشم. شاید کمتر ناراحت بشم و عادت کنم!
همون لحظه یه آقا و خانمی رد می شن از کنارش که در حال لوله کردن ریش هاشون هستن تا دست بچه شون بهش نرسه و اینقدر نکشه چونه شون رو. لینی نفس عمیقی می کشه و پشمک زرد رو می چسبونه به چونه اش. می پره تو دستشوئی عمومی البته بانوان و خودش رو تو آینه بررسی می کنه. بعد می ره روی یه صندلی ای چیزی و دوباره بررسی می کنه. این دفعه تمام قد.
- آقا پسر ریشو، یه پشمک بده.
لینی یه دونه دیگه می گیره. یهو می ره تو فکر و بعد احساس می کنه مو صورتش رو غلغلک می ده. بر می گرده و می بینه تو ریش دامبلدوره. ایشون هم با خانواده اومدن آخر هفته تفریح.
- مرتیکه ی ریشو! جلو پات رو نگاه کن! بی ناموس بی همه چ...
دامبلدور یه نگاه به عیال می اندازه که محو تماشای ریش های رنگی یه اختاپوسه. عرق پیشونیش رو پاک می کنه و با ریش هاش که تو دستش گرفته، می زنه به لینی و اون رو یکی دو متری دور می کنه.
خلاصه هی لینی می ره پشمک می خره و هی می خوره و چندتاش رو می زنه به چونه اش. آخر سر هم می ره یه اسپری می خره و همه اش رو سیاه می کنه!
- آخیش. حالا من هم یکی از اونام. دیدی هیچ چندشی نداشت؟!
احساس می کنه چشماش سیاهی می ره. چه فشار روانی بهش وارد شد امروز.... بیش از حد تحمل یه انسان....
در اون حین که چشماش سیاهی می رفت، یکی کسی رو شبیه بادراد دید. تلو تلو خوران به سمتش رفت و بی اختیار هم هی به ریش هاش دست می کشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گویندالین مورگن در 1388/4/19 11:05:08
هنوز در همین نزدیکی شاید منتظر ماست
یک جاده
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
دلتون میاد؟

^^^^^^^^^^^^^^

- نفهمیدی کجا رفت؟

برقی در چشمان لونا نمایان شد و گفت: باغ وحش!

لینی با خوش حالی از لونا دور شد و کیکی را که آماده کرده بود را برداشت و راهی باغ وحش شد. در راه از دیدن یک ایل انسان ریش دار سردرد گرفت و سرانجام به باغ وحش رسید.

لینی در دل گفت: « باز خوبه اینجا دیگه از ریش خبری نیست ، عهه! »

به در باغ وحش رسید ، با خوش حالی لبخندی زد و در را باز کرد و وارد شد.

باغ وحش:

جادوگران و ساحرگان ریش دار (!) به سرعت از این سو به اون سو میرفتن و بچه ها مرتب جلوی قفس ها می ایستادند و برای حیوانات درون قفس شکلک در می آوردند.

لینی با تعجب در حالی که دهانش را محکم گرفته بود به یکی از قفس ها نزدیک شد و ...

- ایییی.

تمامی حیوانات درون قفس ها دارای ریش بز مانندی بودند.

لینی که چیزی نمانده بود حالش به هم بخورد ، با تعجب به باغ وحشی که انتظار داشت ساکت و خلوت باشد نگاهی انداخت ، کیکش را محکم روی زمین پرت کرد و با عصبانیت خواست به سمت در برود که ...

- این چه کاریه دوشیزه ی محترم؟

لینی برگشت و با مردی مواجه شد که لباسی پوشیده بود که سرتاسر آن نوشته شده بود: ریشوها پاکیزگی را رعایت میکنند.

لینی بلافاصله بدون توجه به اون مرد به سمت در دوید و در را باز کرد که خارج شود که ناگهان ...

پسری که ریش بلندی داشت جلویش را سد کرد و گفت: پشمک میخورین؟

در همان لحظه لینی پخش زمین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
کاساندرا دستی به ریش بلندش می کشه و نگاهی متفکرانه به لینی می کنه و از اونجا می گذره! به دنبال اون یه نفر دیگه با ریش بلند وارد تالار می شه.

لینی: سلام پرفسور دامبلدور

دامبلدور سرش رو می اندازه زیر و می ره یک اعلامیه می چسبونه به دیوار تالار. پشت دامبلدور، آلفرد که داشت ریشش رو می خاروند، پا به داخل می زاره.

لینی: وا، آلفرد تو از کی تا حالا ریش می گذاری؟

آلفرد که بهش بر می خوره صورتش رو از لینی بر می گردونه و راهش رو می کشه و میره. لینی به جایی که قبلا آلفرد وایساده بود نگاه می کنه که حالا فلور داره با قیچی ریش نامرتبش رو مرتب می کنه. بعد هم وارد تالار می شه.

لینی: تصویر تغییر اندازه داده شده

لینی که فکر می کرد دیگه کسی نمونده، می بینه سرژ ریشش رو از ته زده و داره وارد تالار می شه. پشت اون هم ویولت و گویندالین مورگن و ... [ آه بله از پشت اشاره می کنن دیگه بسه؛ ریش خز شد! ]

از اون لحظه به بعد لینی از هر چی ریش هست، حالش به هم می خوره، ذله می شه. درست وقتی که قرار بود سوژه به اتمام برسه و برگرده پیش لونا، بادراد با ریشی بلند وارد تالار شد.

لینی: سلام بادراد. به نظر خسته می یای. بیا برو تو تالار بشین تا برات یک نوشیدنی خنک بیارم.

بادراد که ظاهرا به دلیل فعالیت بیش از حد(!) خسته به نظر می رسید، با پشت دستش عرق پیشونیش رو پاک می کنه و می ره روی کاناپه کنار لونا می شینه. چند دقیقه بعد لینی سینی به دست، سه تا لیوان شربت خنک می یاره تو تالار.

بادراد: به به به...لینی چقدر مهربون شدی. به خاطر این حرکت اخلاقی هم که شده دیگه از تالار نمی رم.

لونا: خب بادراد تعریف کن.

باردراد: چی بگم....زندگی ام تکراری شده(!) و من دیگه...آها راستی صبح که داشتم می رفتم سر کارم، اسمشو نبر رو دیدم. ریش گذاشته بود!

لینی بعد از شنیدن کلمه ریش حالش به هم خورد و به دستشویی پناه برد.

لونا: ولش کن. این یک کم ناخوشه. همیشه همینطوره. خب بعدش چی شد....


بعد از اتمام کار لینی در دستشویی


لینی بر میگرده و کنار لونا می شینه. لونا مشغول تماشای برنامه فیتیله هاگ تعطیله بود.

[spoiler=کاساندرای بی تربیت]لونا: اسهال هم بودی؟[/spoiler]

لینی: آره باو...نه چیز...یعنی...زیادت. یک چیزی اینجا با هم جور در نمی یاد. بادراد کو؟

لونا: کار داشت، گفتم برو ما مزاحمت نمی شیم.

لینی:

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تغییر سوژه ی سوژه: لینی می خواد ملت رو ذله کنه اما خودش داره ذله می شه. ظلم نکن بهر کسی اول خودت بعدا کسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/18 18:36:28
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/18 18:38:25
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1388/4/18 18:44:03
در دست ساخت ...
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1388 16:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

- حوصله م سر رفته.

- منم همین طور.

- یه کاری کنیم!

- چی کار؟

- بریم یکیو سرکار بذاریم.

- کیو؟ مثلا من؟

- خوبه ها!

- آخه احمق این طوری که دیگه من میدونم منو میخوای سرکار بذاری.

- پس کیو؟

- اولین کسی که وارد تالار شد.

- شاید من دوس نداشته باشم!

- باید بخوای اوکی؟

بنابراین لونا و لینی از خوابگاه خارج شدند و بر روی مبلی در کنار شومینه خود را ولو کردند و به در خیره شدند.

- پس چرا کسی نمیاد؟

- میاد.

لینی از روی مبل بلند شد و گفت: بیخودی منتظریم هیشکی نمیاد.

لونا هم بلند شد و گفت: بالاخره که میاد.

- من میرم بیرون ببینم کجان. به اولین کسی که برخورد کردم اونو سرکار میذاریم.

- عالیه!

لینی به سمت در تالار رفت و آماده برای بازکردنش شد که ناگهان صدای عقاب دم در ریون رو شنید. نگاهی به لونا کرد و گفت:

- یکی داره میاد.

لینی بلافاصله از در فاصله گرفت و منتظر باز شدنش شد. در باز شد و شخصی با ریشی بلند و دراز وارد تالار شد.

و او کسی نبود جز ...

^^^^^^^^^^^^^^^^^

خیلی ساده س اون فرد یا بادراد میتونه باشه یا دامبلدور. هر کدوم به نظرتون سوژه ی بهتری میتونه داشته باشه انتخاب کنین! بترکونیم تالارو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه همدیگه!
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1388 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام:

موافقت شد که اسم این تاپیک از * صد و یک راه برای ذله کردنه کریچر * به اسم * صد و یک راه برای ذله کردنه همدیگه! * تغییر کنه.

در این تاپیک به صورت رول ادامه دار میایم یه نفر رو در نظر میگیریم و هر کاری برای ذله کردنش دارین بگین.

این قدر ذله ش کنین که بذاره بره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: صد و يك راه براي ذله كردنه کریچر!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1387 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اون شخصيت قبلي كه كريچر رو داشت ديگه نيستش، حتي اگه يه كريچره ديگه هم بياد، اين تاپيك باز نميشه! چون اين تاپيك فقط مخصوص اون كريچر بوده!! و به خاطر تاريخچه ي زيبا و جالبي كه داره اين تاپيك پاك نميشه، اما قفل خواهد ماند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه