خوابگاه پسران گریفندور :
آلبوس دامبلدور دستی به ریشش کشید و متفکرانه به معجون مرکب پیچیده خیره شد.
- من میخوام لوسیوس مالفوی شم!

- هن؟!
دامبلدور در جواب نگاه های متعجب دیگران شیشه ی حاوی معجون را تکان داد.
تدی :
- پروفسور رحم کنید! به اندازه ی کافی داستان شلوغ شده!
- طولی نمیکشه تدی، من فقط لوسیوس که شدم، علاوه بر اینکه به خرابکاری های شما اهمیتی نمیدم بلکه خودم هم خرابکاری میکنم تو مدرسه، حتی شاید دیدی به تام گفتم دوباره حفره رو باز کنه یا اینکه چارتا دانش آموز رو به خورد ماهی مرکب پیچیده دادم...در هر حال همه باید بدونن که لوسیوس مالفوی مدیر لایقی نیست، بــــــعد منو بر میگردونن سر کارم.:lol2:
ملت :

راهرویی از راهرو های هاگوارتز :
- سیندی؟ بیا این مجسمه رو ببین، آشنا نیس؟

پسرک کوتاه قامتی که نگرانی در چشم هایش موج میزد نیم نگاهی به دختری که کنارش ایستاده بود انداخت و بعد با دست به مجسمه ای که تا ده دقیقه ی پیش آنجا نبود اشاره کرد.
دخترک با دیدن مجسمه به سختی لرزش بدنش را کنترل کرد، مجسمه که به ظاهر مومی می آمد نه دماغ داشت و نه مو، چشم های سرخش در حدقه می چرخید و با دندان های سیاه! و خرابش به دانش آموزانی که با بهت به او خیره شده بودند نیشخند میزد.
درون افکار مجسمه : ( با دندان های بر هم فشرده بخونید )
همین مونده بود دیگه! مجسمه ی مومی! من میدونم یه نفر داره اینجا آتیش می سوزونه... یه نفر که باعث شده من الان معجونمو گم کنم و برای پنهون کردن خودم به این روز بیفتم! باید از اینجا برم...باید مرگخوارا رو خبر کنم...

لوسیوس مالفوی جدید که به آرامی و با نیشخند به لرد ولدمورت بی حرکت نزدیک میشد همه ی افکار شیطانیش را از سرش پراند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













به بحثشون ادامه میدن. دامبلدور مطابق عادت اخیری که پیدا کرده دستشو می بره طرف شیشه ی معجون مرکب پیچیده ولی با نگاه چپ چپ تدی و جیمزی یادش می افته که الان دیگه باید دامبلدور بمونه. تدی پیشنهاد میده: چطوره به بابای من نامه بنویسیم که نقشه ی غارتگرو از عمو جیمز بگیره و برامون بفرسته؟
).
"
آخجون وسایلمو ارتقا دادم! "