جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (27 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] رینگ دوئل محفل

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: جمعه 9 آذر 1386 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خب ثبت نام دوره سوم دوئل از امشب آغاز خواهد شد.عزیزانی که تمایل به شرکت در این دوره از مسابقات را دارند ، پس از بررسی قوانین و توانایی برای ادامه حضور در مسابقات تا مرحله پایانی به بنده پیام شخصی ارسال کنند.این دوره نیز همانند دوره سابق کماکان برای تمامی اعضای سایت آزاد خواهد بود.ضمن اینکه شرایط و نحوه پست ها نیز عوض خواهد شد و علاوه بر آن کمیته داوری تشکیل خواهد گردید.ثبت نام به مدت دو هفته ادامه خواهد شد.با آرزوی موفقیت و بهروزی برای موفق ترین سایت هری پاتری و اعضای آن.با احترام.

*:اعضایی که در هر دو دوره قبل این مسابقات ثبت نام نموده اند ولی متاسفانه در هر دو دوره شرکت نکردند، حق شرکت در این دوره از مسابقات را ندارند.(شرکت اعضایی که فقط یک دوره ثبت نام کرده اند ولی شرکت نکرده اند بلامانع است.)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: چهارشنبه 16 آبان 1386 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز مسابقه فینال دوره دوم دوئل محفل : بلیز زابینی - اولیور وود

با سلام خدمت تمامی دوئل بازان محترم.خب با توجه به عدم حضور رابستن لسترنج در مرحله نیمه نهایی دوئل ، اولیور وود مستقیما به مرحله نهایی مسابقات راه یافت.فینال مسابقات دوره دوم ، از 00:00 هجدهم آبان آغاز و به مدت پنج روز ادامه خواهد داشت.لازم به ذکر است که هیچ گونه محدودیت و راهنمایی در فینال وجود ندارد و تماما بستگی به توانایی خود نویسنده و ابتکار وی دارد.


ضمن اینکه نقد مسابقه نیمه نهایی ، تا فردا زده خواهد شد.

با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/8/16 20:55:26
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: یکشنبه 6 آبان 1386 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
یا لطیف

صدای نعره ی رابستن خانه ی ریدل ها را به لرزه انداخت . رابستن روی زانوهایش فرود آمد ، چوب دستی اش از لای انگشتانش لغزید و به زمین افتاد . بدن بی جانش چند ثانیه بی حرت باقی ماند و سپس با صورت به زمین برخورد کرد ، چشمان باز و درشت رابستن با برخورد نور خورشید به آنها وحشتناک به نظر می رسیدند ، موهای قهوه ای اش در نسیم ملایمی که از لای در به داخل خانه می آمد مرتب تکان می خوردند . شنل سیاهی پست دیوار پشت سر رابستن گم شد . صدای کشیده شدن شنل به زمین تا چند ثانیه تنها صدایی بود که در خانه به گوش می رسید .

***

الیور لبخند کشدار و ملائمی زد . شنل سرخ رنگش تا زمین کشیده شده بود . بر خلاف همیشه آرام و با طمأنینه حرکت می کرد ، نگاهی به چهره ی خسته ی رابستن انداخت و شروع به صحبت کرد :
- خیلی جالبه ، خیلی جالبه ، دوئلی که قرار بود انجام بدیم ، هیچ وقت انجام نشد ، اما هر دوتامون مردیم !

الیور خنده ی آرامی کرد و به چهره ی مبهوت رابستن خیره ماند . رابستن با تعجب بلند شد ، بدنش را طوری نگاه می کرد که گوئی تابحال آن را ندیده است ، شنل سیاهش تمیز تر از همیشه به نظر می رسید ، دهانش را با سرعت باز و بسته کرد اما صدایی از آنها خارج نشد ، با صدای بلندی آب دهانش را پائین برد و آهسته شروع به صحبت کرد :
- من مردم ؟ یعنی من مردم ؟ نه ! باورم نمی شه ... تو منو کشتی ؟ یعنی ... نه ، نمی تونم باور کنم ... نمی تونم...

صدای فریاد رابستن در فضای بیکران پیچید ، تا چشم کار می کرد دشت صاف و همواری بود که در افق به آسمان دوخته شده بود . هر چند دقیقه یک بار صدای پرنده ای در فضا می پیچید ، رابستن بی اختیار دور خودش می پیچید و گریه می کرد ، الیور با لبخند کمرنگی شروع به صحبت کرد :
- باید قبول کنی رابستن ، یکم سخته ، اما مجبوری ، این رو هم بدون که من تو رو نکشتم !

رابستن حرکات عجیبش را متقف کرد و به سمت الیور برگشت :
- تو منو نکشتی ؟ هه هه ، اگه اینطوری که تو می گی باشه و ما مرده باشیم ، دیگه دروغ فایده نداره ، چون نمی تونم بکشمت . اگه تو نکشتی پس کی کشته ؟

لبخند الیور محو شد و با چهره ای جدی پاسخ داد :
- من هیچ وقت از پشت کسی رو نمی زنم ، اون کسی که تو رو و قبل تو هم منو کشت، اسمشونبر بود !

الیور بدون توجه به قیافه ی بهت زده ی رابستن ادامه داد :
- قرار بود با هم توی خانه ی ریدل دوئل داشته باشیم ، اما فکر کنم یادت رفته بود که اسمشو نبر هیچ خوش نداره کسی اون طرف ها بپلکه ، مخصوصا اگه اون فرد یه خائن باشه ، حالا می خواد یه عضو ارتش دامبلدور باشه یا یه مرگخوار قسم خورده ، باید تو این مدتی که نوکریش رو می کردی فهمیده باشی ، تو اسمشونبر رو به خاطر خیانتت عصبی کرده بودی و به خاطر همین هم کشته شدی ، اما فکر کنم که اون فکر نمی کرد همچین دنیایی هم وجود داشته باشه ...
- دروغ می گی عوضی ، آخه اون چطور من رو پیدا کرد ؟ اصلا چطور تو رو کشت ؟
- فکر کنم سوال احمقانه ای بود ، اسمشو نبر بزرگترین جادوگر سیاهه ، باید اینو بدونی . کشتن من براش کاری نداشت ، حتی فرصت فکر کردن هم نداشتم ، شاید اگه هوس نمی کردم زود سر قرارمون حاظر بشم الآن زنده بودم . فقط چند ثانیه طول کشید ، وقتی من رو دید چوب دستی اش رو بیرون کشید و بنگ ، به همین راحتی .
- من چی ؟ من رو چطور کشت ؟ من خیلی مواظب بودم ، آخرین چیزی که یادم میاد نور سبزی بود که تو اتاق پیچید ، اصلا نفهمیدم از کجا اومد . فکر کردم تو ...

الیور پوزخندی زد و گفت :
- اون موقع من داشتم از این بالا تو رو نگاه می کردم ! تو فکر می کردی قراره من به سراغت بیام ، به خاطر همین خیلی هم حواست به دور و اطرافت نبود ، حتی نجینی رو که لای بوته ها بود رو هم ندیدی ، وقتی وارد اتاق شدی اون پشت در پشتی خونه منتظر بود ، فکر کنم نمی خواست بفهمی که اون می کشتت ، تو مستقیم به سمت در رفتی و من ترس رو برای اولین بار تو چهره ی وحشتناکش دیدم ، اولین بار بود که اینطوری بهش نگاه می کردم ، اما تو وسط راه برگشتی و همین کافی بود تا اون در رو باز کنه و بنگ ! تو هم مثل من فرصت نداشتی که فکر کنی ، چه برسه به اینکه چوب دستیت رو در بیاری و دوئل کنی ، خیلی ساده بود . ساده تر از اونی که فکرشو کنی !

الیور با لذت به قیافه ی مبهوت رابستن نگاه کرد ، رابستن دست هایش را روی صورتش گذاشت . شانه هایش تکان خورد . الیور با نگاهش قطره ی اشکی که از لای دست های رابستن پایین افتاد را دنبال کرد تا اشک در زمین فرو رفت . الیور به سمت انتهای دشت بی انتها حرکت کرد ، صدای کشیده شدن شنلش برای چند ثانیه به گوش می رسید . چند لحظه مکث کرد و به سمت رابستن برگشت :
- فکر کنم اسمشو نبر خیلی از شنل بلند من خوشش اومده بود ، البته هیچ خوشم نیومد که اونو پوشید .

الیور با صدای بلندی خندید و به راه افتاد .
رابستن تک و تنها در دشت نشسته بود ، موهایش را لای انگشتانش حرکت می داد ، آرام بلند شد و به اطراف نگاهی انداخت هیچ اثری از الیور نبود. رابستن لبخندی زد و به سمت انتهای دشت بی انتها شروع به حرکت کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«قیصر»
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1386 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خب مرحله نیمه نهایی و تک مسابقه این مرحله که بین اولیور وود و رابستن لسترنج برگزار خواهد گردید از ساعت 00 امشب آغاز شده و مهلت آن پنج روز یعنی تا ساعت 24 ششم آبان می باشد.و اما شرح این مرحله : در واقع این مرحله به توصیف کمتری نیاز دارد.شرکت کنندگان عزیز توجه داشته باشند که این مرحله نیز همانند مرحله قبل ، در نمایشنامه رقیب هستند ولی همراه هم نیز به مبارزه نمی پردازند.یکی از این دو (بنا به خواسته خود نویسنده) نقش استقبال کننده از فرد دیگر که در دوئل جان خود را از دست خواهد داد را در دنیای دیگر دارد.توجه داشته باشید که دوئل بهتر است از زبان و از نظر فرد استقبال کننده (فردی که قبلا مرده و حالتی مانند دامبلدوردر کتاب هفت دارد) نقل شود.انتخاب حریف فردی که قرار است بمیرد به عهده خود خود شماست.بهتر است هرچه زودتر این دو شرکت کننده گرامی بجنبند زیرا برای این مرحله تنها پنج روز وقت است.سوالی بود از طریق پیام شخصی در خدمتم.موفق باشید.با احترام.

*** ضمن اینکه دوره سوم دوئل محفل نیز پس از فینال مسابقات دوره دوم و با یک هفته استراحت برگزار خواهد گردید.علاقمندان جهت شرکت در دوره سوم ، جهت اعلام آمادگی خود به بند پیام شخصی بزنند تا از میان این عزیزان بهترین ها برای شرکت در دوره سوم انتخاب گردند ، شمن اینکه برای دوره سوم احتمالا دو داور عزیز دیگر برای داوری این مسابقات اضافه خواهند شد.موفق باشید. با احترام. ***

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/8/1 23:18:51
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/8/1 23:27:44
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 آبان 1386 02:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله دوم دوره دوم دوئل


مسابقه 1 :کالین کریوی 0 – رابستن لسترنج 19

پست شماره 71 رابستن لسترنج:
خب رابستن عزیز در مورد پستت باید بگم که روانی پست مرحله اولرا نداشت.البته سوژه پست جالب بود ولی تقریبا سرسری به آن پرداخته بودی ، بهتر بود با توصیفات بیشتر و در عوض کاستن و محدود کرد داستان ، بیشتر به روی پستت کار می کردی چون سوژه هنوز جای کار طنز داشت.بهرصورت برای مسابقه بعد ، پستهای بهتری از شما انتظار می رود.


مسابقه 2 : اولیور وود 18-سیریوس بلک 0

پست شماره 69 اولیور وود:
اولیور عزیز ، استفاده از سوژه مبارزه دو محفلی با یک مرگخوار جالب بود هرچند علت دوئل آنها را در وزارتخانه نوشته بودی و این یکی از علت هایی بود که جای کار خوبی داشت.هر چند استفاده دوباره از سوژه مرگ خودت کلیشه ای شده بود ولی همچنان تا حدودی زیبایی خود را حفظ کرده بود ، گرچه فکر نمی کنم این سوژه دیگر برای ماحل بالاتر مناسب تر باشد.ضمن اینکه در یکی دو مورد از شناسه ها به اشتباه استفاده کرده بودی.موفق باشی .


مسابقه سوم : مرلین کبیر 0 - کورین اسمیت 0

در این مساقه با توجه به عدم شرکت این دو عزیز ، هر دو از دوه مسابقات حذف گردیدند.

مسابقه چهارم : بلیز زابینی23 -چو چانگ 21

پست شماره 70 بلیز زابینی:
خب از لحاظ سوژه خوب بود گرچه در برخی جاها ضعیف نگارش شده بود و نتوانسته بودی ارتباط خوبی را به وسیله فضاسازی و یا توصیف صحنه ها در حین دیالوگها بدهی.شاید تنها اشکال قابل ذکر در پستت همین مورد فوق بود.موفق باشی.

پست شماره 73 چو چانگ:
چو عزیز ، سوژه متوسط رو به خوبی داشتی ولی آنچه مشخص بود این بود که به خوبی روی آن کار نکرده بودی و نتوانسته بودی به خوبی آنرا به خواننده انتقال دهی.در واقع این گنگی روند داستان از ابتدای داستان تا انتهای داستان به وضوح مشاهده می شد.برای مثال هدف از فرار بلیز و فریب چو ، پشیمانی بلیز بیان کرده بودی در صورتی که به نظر من بهانه چندان مناسبی برای برخاستن دوباره لردی که به طور کامل نابود شده است و برای فریب چو نبود.موفق باشی.

بنابراین با توجه به عدم برگزاری مسابقه سوم ، فردی که در این مرحله بالاترین امتیاز را کسب نموده است ، یعنی بلیز زابینی مشمول قرعه استراحت شده و مستقیما به فینال مسابقات صعود پیدا می کند و تنها مسابقه مرحله نیمه نهایی بین اولیور وود و رابستن لسترنج برگزار خواهد شد .زمان و شرح مرحله سوم تا ساعت بیست و چهار امروز زده خواهد شد.منتظر دوئل خوب این دو عزیز هستیم .با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: شنبه 21 مهر 1386 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خب امتیازات و نتیجه مسابقات مرحله دوم تا فردا شب زده خواهد شد.امیدوارم شاهد مرحله نیمه نهایی جذابی باشیم.موفق باشید.با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: دوشنبه 16 مهر 1386 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز زابینی-چو چانگ


- یه محفلی با یه مرگخوار؟ امکان نداره!

شایعه همراهی چو چانگ و بلیز زابینی در دوئلی با پروفسور فیلوس فلیت ویک در هاگوارتز در همه جا پیچیده بود.
قرار بود تاریخ دوباره تکرار شود...یک بار دیگر، دو نفر بر صحنه دوئل با هم می جنگیدند، تا صدها دانش آموز مشتاق در گرداگردشان نحوه دوئل کردن را یاد بگیرند.
ولی این بار، گوشه ای از تاریخ ورق خورده بود. قرار بود دو نفر با سه نفر شامل دو دانش آموز و یک استاد دوئل کنند.
00000
- یک محفلی و یک مرگخوار...امکان نداره!
جمله برای بار صدم در طول آن روز از دهان آلبوس سوروس پاتر بیرون آمد. این واقعیت که بلیز زابینی در زمان اوج ولدمورت در بین مرگخواران قرار داشت، بر هیچ کس پوشیده نبود. سوالی که همه در سرتاسر هاگوارتز از هم می پرسیدند، این بود: "چطور وزارتخانه به زابینی اجازه خروج از آزکابان را داده است؟"
ولی سوالی حتی بسیار غریب تر از قبلی وجود داشت، و آن این بود که چطور دو نفر در دو جبهه متقابل با هم همکاری می کنند. تنها جواب موجود، وجود مسائل عشقی بود که ارزشی بیشتر از یک شایعه نداشت!
00000
- میدونم که سخته، ولی تو باید این کارو بکنی!
- بایدی وجود نداره بلیز...من میتونم هر لحظه که بخوام منصرف بشم!
- نه چو، نه! نباید این کارو بکنی! این برای هردومون خوبه! من میتونم آزاد بشم...و تو میتونی راحت به هاگوارتز وارد بشی!
- بلیز، بلیز، این غیر ممکنه! همین حالاش هم همه دنیا به تو مشکوکن، چه دلیلی برای همکاری دو تا دشمن و بیرون اومدن خودت از آزکابان میخوای بیاری؟
- تو دشمن من نیستی چو!
- اینقدر مطمئن نباش...!
- من پشیمون شدم چو! میفهمی؟ از همه کارام! از همه چی!
- باشه، باشه، قبول می کنم زابینی! ولی چه دلیلی میاری؟
- راه حل ساده ای وجود داره، ما بهشون میگیم که...میگیم که...عاشق همیم! اونا باور میکنن!
- هممم...عشق؟ فکر بدی نیست...ولی امیدوارکننده هم نیست! فکر نکنم مک گونگال باورش بشه!
- مرگ یه بار شیونم یه بار...تو هاگوارتز منتظرت میمونم!
چو سری تکان داد و به آرامی از در بیرون رفت. پا به ساحل آبهای ناآرام گذاشت و از کنار دژ مخوف آزکابان به سوی هاگوارتز امن ناپدید شد.
000000
دانش آموزان هاگوارتز همه در سرسرا جمع شده بودند. در چهره همه شان میشد اشتیاق و لذتی بیش از حد از دیدن یک دوئل را به روشنی دید. پروفسور فلیت ویک، به همراه دو دانش آموز برگزیده، آلبوس پاتر و هوگو ویزلی بر صحنه ایستاده بود. از سوی دیگر سالن، بلیز و چو به آرامی و در کنار یکدیگر قدم برمی داشتند.
دو طرف دوئل در مقابل هم ایستادند. سه نفر در مقابل دو نفر. چوبدستی ها در یک آن بالا رفت، فاصله ها رعایت شده بودند. با "یک، دو، سه"ای که از طرف مینروا مک گونگال برخاست، باران وردها باریدن گرفت:
- اکسپلیارموس!
- دیفندو!
- پروتگو!
چوبدستی هوگو در لحظه اول از دستش خارج شد، و دست چو با انفجار کوچکی که جلوی پایش اتفاق افتاد، سیاه شد.
فلیت ویک و بلیز به دوئل ادامه می دادند، کسی در فکر همراهانش نبود. تنها آلبوس بود که با چوبدستیش چوبدستی هوگو در دست بلیز را هدف گرفته بود و آماده انجام ورد می شد.
- دیسندیو پروکالوم!
چوبدستی آلبوس در دستش لغزید و به زمین افتاد. لحظه ای بعد، خود آلبوس نیز بر زمین تقلا می کرد.
چو با خشونت لبخندی زد و گفت:
- وقتی مراقب خودت نباشی، از این بیشتر گیرت نمیاد!

فیلت ویک و بلیز همچنان در تلاش بودند. اوراد پیچیده از هر دو سو پرتاب می شد، گاهی وردهایی که کمتر اسمشان بر زبان ها آمده بود. در سایه غافل شدن بلیز از دو دانش آموز، آلبوس توانست چوبدستی هوگو را به خودش باز دهد، اما چوبدستی خودش همچون جسم روغن کاری شده ای مدام از دستش می لغزید.
ناگهان فریادی از جمع بلند شد. چو به سرعت چشم گرداند و بلیز را دید که با جادو از میان جمعیت راهش را گشوده و فرار می کرد. فریاد حیرت(و گاهی ترس) از همه جا بلند بود، چو به سرعت به دنبال بلیز دوید. اما سرعت بلیز بسیار بیشتر از او بود و نمیتوانست فاصله اش را کمتر کند.
ناچار برگشت. در پشت قیافه عبوسش به خود می خندید. تا اینجای نقشه درست پیش رفته بود، فرار بلیز به کمال انجام شده بود. حالا نوبت او بود که به هاگوارتز گردی بپردازد!
- اون نباید این کارو می کرد!
صدایش چون رعد بر سرسرا طنین انداخت. چوبدستی را به سمت گلویش گرفته بود.
- این تو قرارمون نبود! من پیداش میکنم، حتی اگه یه روز به عمرم مونده باشه پیداش میکنم! اون...اون...اون از من سوء استفاده کرد! از منی که میخواستم برای چند ساعت از آزکابان بیارمش بیرون!
خشم در صدایش نهفته بود. تمام تلاشش را کرده بود تا مصنوعی به نظر نرسد. به نظر می رسید تلاشش موفقیت آمیز بوده است. همه با ترس به او نگاه می کردند.
از صحنه دوئل پایین آمد و به دنبال بلیز رفت. در اولین راهرویی که پیدا کرد، به سمت مخالف پیچید و به راهی رفت که مدتها در انتظارش بود.
00000
مقصدش اتاق ضروریات بود. این را به بلیز نگفته بود، هنوز آنقدر به او اعتماد نداشت. با خود می اندیشید که او حالا کجاست. چطور میخواست فرار کند؟
غرق در افکار خود، در راهروهای پیچ در پیچ به راهش ادامه می داد. ناگهان سرش را بلند کرد. مجسمه گارگویل جلوی رویش بود.
من به اتاقی نیاز دارم که توش همه چیز رو میشه پنهون کرد...اتاقی که همه چیز رو میشه توش پنهون کرد...اتاقی که...
شاید دیگران نمی دانستند، اما او هم همچون تام ریدل جوان چیز بسیار مهمی را در آنجا به امانت گذاشته بود.
به داخل وارد شد. در کمال ناباوری، بدون هیچ انتظاری، صدایی بسیار آشنا و شوم به گوشش رسید.
- سرورم، سرورم، من وفادارترین مرگخوار شما هستم!
- خودتو لوس نکن بلیز...و از سر رام برو کنار!
با آخرین درجه حیرت و ناباوری، چو بلیز را دید که جلوی کسی-یا چیزی- نامشخص زانو زده بود.
همه چیز از یادش رفت، هر چیزی را که پنهان کرده بود، دوئل، فرار...
فقط بلیز بود و خشمی که هر لحظه در درونش می جوشید. چه ساده فریب خورده بود! چه ساده به یک مرگخوار اجازه فرار داده بود! چه بی دلیل قدرت تاریکی را باز گردانده بود...
و حالا، به خاطر ساده دلی بی اندازه او، لرد ولدمورت، جادوگر نابود شده قرن، دوباره به همراه خادم وفادارش بلیز زابینی باز می گشت. همه چیز از بین رفته بود. زندگی از ابتدای تاریکی ها دوباره آغاز می شد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: دوشنبه 16 مهر 1386 02:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
اینجانب نوشتم:
***مرحله دوم دوره دوم مسابقات دوئل***
با سلام خدمت تمامی شرکت کنندگان محترم دوه دوم دوئل.دوره دوم همان طور که در پست قبل نیز گفته شده ، از ساعت 00:00 هشتم مهر آغاز و تا 24:00 پانزدهم مهرماه ادامه خواهد داشت.مسابقات در مرحله دوم این دوره به این شرح است:

مسابقه اول: رابستن لسترنج - کالین کریوی

مسابقه دوم: اولیور وود - سیریوس بلک

مسابقه سوم: مرلین کبیر - کورن اسمیت

مسابقه چهارم: چو چانگ - بلیز زابینی

و اما شرح مرحله دوم :
در مرحله دوم در واقع شما و حریفتان در این مرحله که در بالا مشاهده می کنید ، در رول حریف همدیگر نیستید بلکه یکی دوئل کننده ودیگری شاهد یا جانشین دیگری است و هر دو نفر در نمایشنامه در یک سمت دوئل قرار دارند و از همدیگر حمایت می کنند .طرف مقابل دوئل نیز آزاد است و بعهده خود نویسنده گذاشته شده است.همچنین حتما لازم نیست که خودتان را در رول شرکت کننده اصلی دوئل نشان دهید ، می توانید خود شرکت کننده اصلی باشید و یا حریفتان(در مسابقه های بالا و نه نمایشنامه) شرکت کننده دوئل باشد و شما جانشین.باز هم تاکید میکنم انتخاب رقیب و جانشین وی در نمایشنامه آزاد است و بعهده خود شرکت کننده می باشد.همچنین در این مرحله محدودیت زمانی و مکانی نیز وجود ندارد.

سوالی دیگری نیز در این ارتباط بود از طریق پیام شخصی در خدمتم.موفق باشید .با احترام.


قابل توجه شرکت کنندگان محترمی که تاکنون پستشان را ارسال نکرده اند ، مهلت تا ساعت 24 هفدهم مهرماه برای آخرین بار تمدید شد.امیدوارم شاهد حضور دیگر عزیزان در این مسابقات باشیم.از اینجایی که مسئولیت این تاپیک بعهده بنده بود ، داوری این مسابقات را ادامه دادم. موفق باشید.با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/7/16 2:14:27
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: شنبه 14 مهر 1386 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
یه جایی:
دو نوزاد کنار هم خوابیده بودن ، مردی با هویتی نامعلوم بالای سرشون واستاده بود .

مرد : هییییییییییی...رابستن و کالین عزیز !من باید برم ، واقعا شرمنده...

سپس از جیبش دو تا آمپول خفن در آورد ، ده بیست سی چهل کرد و بعد ، یکی از آمپول ها رو زد به نوزادی که کالین نام داشت، یکیش رو هم به نوزاد رابستن نام ، بعد از اون دو تا نوزاد رو با پست الکترونیکی به نقاطی از جهان فرستاد و رفت .

20 سال بعد ، خونه رابستن
رابستن روی مبل نشسته و داره با موبایل صحبت میکنه ، در و دیوار اتاق شده مثل در و دیوار اتاق سیریوس تو کتاب 7!

رابستن : سلام هانی خوبی ؟ چرا هق هق میکنی عزیزم ؟...هوم ؟ خب من که بهت گفتم اون خواستگارتو رد کن...چی ؟ بابات گیر داده ؟ گور باباش ! اهم... یعنی چیزه...امشب میای بریم بیرون باهم ؟...برای چی ؟ خب روحیه ت عوض میشه دیگه...تو هم بقیه دوست پسراتو بپیچون بیا...بای .

رابستن روی مبل دراز میکشه و میگه : آخ جون ، مخ این یکی رو هم زدم ، خیلی خسته شدم خدا وکیلی ، باید یه چرت بزنم خیلی کار طاقت فرسایی بودش!!

اندرون خواب رابستن
مردی داره گریه میکنه .

رابستن جلو میره و میپرسه : هو یارو...کینی ؟ تو خواب من چه غلطی من میکنی ؟
مرد : من پدر تو هستم رابستن...چقدر عوض شدی !
رابستن: پدر من ؟ من بابام پارسال خدابیامرزش کردم پولاشم بالا کشیدم صفا ! تو چی میگی دیگه ؟ نکنه مامانم دو تا شوور داشته ؟
بابای رابستن : نه رابستن داری اشتباه میکنی ...من پدر تو هستم ! من تو رو ول کردم ، جدی راست میگم !
رابستن : چقدر بوی پیاز میاد .
بابای رابستن : تکذیب میکنم ! رای ما آبرفورث دامبلدور نماینده جوان و مردمی !
رابستن : برو حاجی ! خدا روزیتو جای دیگه بده تو بابای من نیستی.
مرد : زهر مار ! مگه باهات شوخی دارم ؟ میگم من بابای واقعیتم دیگه بوقی !

بابای رابستن بعد از گفتن این جملات کمربندشو درمیاره تا رابستن رو کتک بزنه ، ولی به علت درآوردن کمربند شلوارش میفته پایین .

رابستن :
بابای رابستن : من بابای واقعیتم !
رابستن : قبول آقا .
بابای رابستن : ببین پسرم ، شما دو نفر بودین . تو و کالین ، من یه آپول بهت زدم واسه همین این طوری شدی پسرم !
رابستن : مگه من الان چه طوریم ؟
بابای رابستن : مفسد اجتماعی !
رابستن :
ــ در عوض به برادرت کالین یه آمپول دیگه ای زدم ...
ــ این کالین همون کالین آفتابه ایه س ؟
ــ ها خودشه ، شما داداش همدیگه این ولی درست متضاد هم ، کالین اون طوری و تو این طوری ، فقط به خاطر اون آمپولایی که من بهتون زدم ، شما باید پشت هم باشین .
ــ ها ؟ چرا بابا ؟ چرا منو تنها گذاشتی و رفتی ؟ چرا اون آمپوله رو به من زدی ؟ چرا اون آمپول خوبه رو به من نزدی تا آدم خوب و جیگری بشم ؟
ــ ده بیست سی چهل کردم پسرم ! بعدشم من مجبور بودم که تنهات بذارم ، شرمنده ، اون آمپول رو هم مجبور بودم بهت بزنم . همینا دیگه .
ــ خخ...تف !

همون موقع ، خونه کالین
کالین گوشه خونه نشسته و زانوی غم عزلت گرفته و اینا .

کالین : لا اله الا الله...بنگر همی بیرون را یا کالین ...جامعه به چه روزی افتاده است ؟ باید بخوابم...شاید آن گه که از خواب برخیزیدم جامعه نیکو شده باشد .
( کالین هم همون خواب رابستن رو دید. )

فردای آن روز ، یه جایی
رابستن جلوی کالین واستاده .

رابستن :به داش کالین گلم !
کالین :گویا شما برادر منی همی .
ــ ها درسته ، اون سند تو آله برای تو هم اومد ؟
ــ آری .
ــ بیا بغلم .
ــ نه نه .
ــ راستی نفهمیدی اسم بابامون چیه ؟ خودشو به من معرفی نکرد .
ــ همی خودشو به من معرفی کرد ، اسم پدر بزرگوار ما کوئیرل بود !
ــ کوئیرل بابامون بوده ؟
ــ آری ولیکن خیلی آدم نامردی بود همی ! چرا ما را در آن دوران کودکی که زمان رشد عقل است رها کرد ؟
ــ میگم که ، شبونه بریم خونش بکشیمش !
ــ هر چند دخول بدون اجازه به خانه مردم و کشتن در آسلام به هیچ وجه جایز نیست ولی...آسلام آستثناهایی هم دارد... من کوئیرل را میکشم !
ــ

کوچه کوئیرل اینا ، ساعت دو نصفه شب
کالین و رابستن در حالی که لباس سیاهی پوشیدن و جورابی هم روی سرشون کشیدن دارن تو کوچه راه میرن .

کالین : میگم که برادر رابستن... این جورابه چقدر بو میده همی .
رابستن : به ریش مرلین فقط یه روز تو پام بود...گفتی پلاک خونش چنده ؟
کالین : 666 .

و بعد کالین به خونه مخفوفی اشاره کرد .

رابستن : بیا حاجی ...قلاب بیگیر ما از دیوار بریم بالا .
کالین : نه برادر لازم نیست قلاب بگیریم ، همه چیز با در بازکن های الیاس حل میشه همی !!()

داخل خونه کوئیرل
کوئیرل روی مبل نشسته و داره تلویزیون نگاه میکنه .

کوئیرل : آها برو...د برو لامصب...دهنت سرویس ! پاس میدادی دیگه !
بومکیوس !( افکت از جا کنده شدن در )
کوئیرل از جا میپره و پلاستیک تخمه روی زمین پخش میشه .

دو فرد ارزشی جوراب به سر وارد کادر دوربین میشن و همزمان فریاد میزنن : جریوس !
کوئیرل عمامه شو باز میکنه و در برابر طلسم قرار میده و باعث میشه که طلسم جریوس کمونه کنه و بخوره به تلویزیون .

کوئیرل : ای نامردا ! تلویزیونم اومد پایین ، بوق تو همتون...بوقی ها تو خونه من چی کار میکنین ؟

رابستن و کالین جورابا رو از سرشون ورمیدارن .

کوئیرل :
رابستن : بوقی ! خودت توضیح بده چی کار کردی با ما !
کوئیرل : دو شقه ایوس !
رابستن از وسط به دو نیم تقسیم میشه .
کوئیرل :

کالین : ها کوئیرل ؟ پاسخ ده ! چرا ما دو برادر را در طول این همه سال ز هم جدا نمودی ؟ چرا ما را رها نمودی ؟ ماجرای آن آمپول ها چه بود یا کوئیرل ؟...آسلامیوس!

فضا از نور سیفیدی پر میشه و در آن مکان هر چیز بی ناموسی وغیر آسلامیوسی که وجود داره نیست و نابود میشه اما...
کوئیرل پشت مبل پناه گرفته و پیازی را جلویش گرفته بود .

رابستن : ببین کوئی جون !مث بچه آدم بگو واسه چی ؟
کوئیرل از پشت مبل بلند میشه و میگه : پیازیوس !

از در و دیوار پیاز بر سر رابستن و کالین نازل میشه .

رابستن : اه اه پیف پیف !
کالین : یا کوئیرل ! همانا مرا مجبور نمودی ! حداقل پاسخ ده که همی چگونه بر خواب ما آمدی ؟ آیا تو پدر ما هستی واقعنی ؟
کوئیرل : برو بوقی ! آره من باباتم ! که چی ؟... قزوینیوس !

رابستن و کالین به شدت احساس خطر کرده و شدیدا خود را از جلوی طلسم خفن کوئیرل کنار کشیدند!!

کالین : ای برادر! این گونه نمی شود با این بشر مقابله نمود ، من از سمت چپ میروم و تو از سمت راست حمله کن ، این گونه شکست خواهد خورد .

رابستن و کالین حمله استراتژی خویش را آغاز میکنن .
کوئیرل : ای بابا ! مادر نزاییده کسی با ما در بیفته ! به من میگن کوئیرل آسلامی !

سپس از جا بلند میشه ، با عمامه ش میزنه تو کله رابستن و یه پیاز هم میکنه تو حلق کالین .

کالین : ای بوقی ! به من بگو چگونه به خواب من آمدی ؟ من هر چه کردم نتوانستم به خواب ملت دخول کنم .
کوئیرل : یوهاهاهاهاهاها !

ناگهان طنابی از پوست پیاز پدیدار میشه و رابستن و کالین رو به هم میبنده .
کوئیرل : ها ...من پدرتون بیدم ! من به خوابتون وارد شدم ! من شما رو تو بچگی ول کردم چون ننه تون مرد منم حوصله بچه داری نداشتم و شما رو شوت کردم ، اسم ننه تون هم ****** بودش ! بعد از اون من اون آمپولا رو به شما زدم چون عقده ای بودم و اینا .
رابستن : حالا چرا آمپول آسلامی رو به من نزدی ؟ چرا آمپول فساد اخلاقی زدی به من.
کوئیرل : هممم...دیگه بای بای فرزندان من !

در همین لحظه طناب فشرده و فشرده تر میشه و خخه...
کالین و ربستن به سوی سقف پرواز کردند !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محل تمرین دوئل محفل
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مهر 1386 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ستاد مرکزی مبارزه با جونورای خطرناک

همه دور میز دایره ای شکلی نشسته اند و در مورد مسئله مهمی بحث میکنند.

ارزشی شماره 1 میکوبه روی میز: این وضع غیر قابل تحمله!
ارزشی شماره 2 میکوبه روی میز: باید جلوی جونورای آزاد رو گرفت!
ارزشی شماره 3 میکوبه روی میز: به زودی همشونو جمع آوری میکنیم ...

بلافاصله همه نعره زنان و جیغ کشان در تایید حرف ارزشی شماره 3 به صورت بندری روی میز ضرب میگیرند و اتاق رو میذارن روی سرشون و سپس بخاطر نیروی گریز از مرکز اتاق می افته روسرشون و ... در ادامه به صفحه 9 حوادث مراجعه شود!

فردا
مکان: هاگوارتز


دوربین از جام یکی از بچه ها میپره بیرون و با سرعت از لابه لای صدها پا عبور میکنه تا به انتهای سالن میرسه سپس به مدت چند ثانیه با زاویه سی درجه در راستای افق رو به بالا حرکت میکنه و ناگهان روبه روی اعلامیه ای توقف میکنه ...

حکم آموزشی شماره 340948340568

از این پس همه جانوران هوشمند باید خود را به وزارتخونه معرفی کنند به دلایل زیر:

1- ثبت شدن در لیست وزارت سحر و جادو
2- داشتن شناسنامه جادوگری
3- واکسینه شدن و مبارزه با شیوع بیماری های خطرناک
4- بهره مند شدن از امکانات شهروندی

دو ساعت بعد
مانور ضد زلزله!


1 ...2 .... 3... درررررررررررررررررررررررررررییییییییییییییییییییییینگ!

زلزله فرضی آغاز میشود و همه دانش آموزان با سر به زیر میزها شیرجه میزنند.

زیر میز:
پسره: دقت کردی ما همه جا با هم تنهاییم؟
دختره: اوا چقدر تو بی ناموسی! الان مانور ضد زلزلست باید طبیعی به نظر برسی!
پسره: آها یادم نبود ... جالبه اون دیواره هست داره رومون خراب میشه ... اگر مانور نبود فکر میکردم واقعیه!
پسره و دختره شوخی شوخی میخندن:
- هرهرهر کرکرکر!
و سپس هر دویشان جدی جدی زیر آوار مدفون میشن!

چند لحظه بعد

گروه امداد وارد عمل شده و داره کشتگان و مجروحان حاصل از زلزله فرضی رو از زیر آوار بیرون میکشه ... در آن طرف سالن خانواده های مصیبت زده به شدت به مدیر مدرسه فحش میدن و از نحوه اداره مدرسه شکایت میکنن و مدیر مدرسه نیز بدون عقب نشینی از مواضع خود با اعتماد به نفس تمام اتهامات رو تکذیب میکنه!
- مرگ که چیزی نیست. چیزهای بدتر از مرگ وجود دارد .. باید خدا رو شکر کنید که فرزندانتون تنها زیر آوار تکه تکه شدن!

دوربین بدون توجه به داد و قال ها با سرعت به سمت یکی از برانکارد ها حرکت میکنه و طولی نمیکشه که شخص مورد نظر رو پیدا میکنه .. بلیز و مک بون با دماغ های چین انداخته یک عدد ساحره صفر از پنج رو از زیر آوار بیرون کشیدند و دارند به محلی امن منتقل میکنند.

مک: ببین بلیز ... یادته که ما با هم چه کارا که نکردیم. اون موقع که هردومون نوک حمله کوییدیچ بازی میکردی ... وقتی وزارت گیلدوی رو سرنگون کردیم ... وقتی در جهت آزادی جن های خانگی اولین گام را برداشتیم ... وقتی بر علیه حزب قیام کردیم ... وقتی ساختار زوپس رو برای عله تشریح کردیم ... زمانی که با انگشتامون رولپلینگ رو میچرخوندیم ... وای چه دورانی بود ...

بلیز: بذار فکر کنم! .. هوم ؟ امممم! هممممم!؟
مک: باب شوخی کردم میخواستم جو خودمونی بشه!
بلیز: آها ... خب ..
مک: میگم خانمم، چو فردا قراره تو یه دوئل شرکت کنه
بلیز: خب ...!
مک: میدونی که همیشه نژاد ما مورد تبعیض قرار گرفته!
بلیز: خب ...!
مک: من فردا نمیتونم به عنوان همراه در کنار چو باشم..
بلیز: خب ...!
مک: آخه باید برای معرفی برم وزارت سحر و جادو
بلیز: خب ...!
مک: تو جای من میری چو رو تشویق کنی؟
بلیز: خب...!

مک: خب و کوفت ... خب و درد .. خب و معرض!
بلیز: خب
ساحره صفر از پنج: ببخشید نمیخواید به زخمهای من رسیدگی کنید؟
بلیز: آها خب شوخی کردم .. باشه مک. ولی چطوری؟
ساحره صفر از پنج : آقا با شما بودم!
مک: اه یه لحظه ساکت شو ببینم بلیز چی میگه! با معجون مرکب پیچیده هر چقدر پشمم میخوای از بدنم بکن...!
ساحره: واقعا که .. به احساسات لطیف من بر خورد !
بلیز: شششش ساکت بابا ... میگم مک قضیه پشم حله ولی معجون مرکبو از کجا بیارم؟
ساحره: بابا ازم خون رفته دارم میمیرم ... ممم مممم ممم!
مک در حالی که با دست از حرف زدن ساحره جلوگیری میکنه:

- از دفتر اسنیپ!
بلیز: چی؟ امکان نداره!

همان شب

شب تاریک فرا رسیده و ماه در بالاترین نقطه خود در آسمان قرار دارد و برهمه جا نور افشانی میکند ... از دور صدای زوزه گرگ ها و گرگینه ها ، حرکت باد از بین شاخ و برگ درختان و صدای کشیده شدن شنل هایی بر روی زمین به طور مبهم به گوش میرسد!

همان لحظه در دخمه ها (اتاق اسنیپ)

خررررررررپفففففففففففففففف خرررررررررررررررررپففففففففففف
نکته کنکوری: یعنی اسنیپ خواب است.

اسنیپ بر روی تخت به خواب عمیقی فرو رفته ... ناگهان در زیر تخت اسنیپ باریکه نوری روشن میشه و به دنبالش صدای زمزمه مانندی به گوش میرسه:

- انبار اسنیپ که میگن اینجاست! هوم ایول همه چیز داره .. هوم اینم معجوناش وووواوووو ... معجون مرکب دیویست ساله! ایول همینو برمیدارم ... خب تا بیدار نشده برم! اه این چی بود رفت تو دماغم! .. وای عطسم گرفت .. هه .... هه ... هه ...

بلافاصله بلیز به زور جلوی دهنشو میگیره اما عطسش نمیاد ...
بلیز: نه دوباره داره عطسم میاد الان بیدار میشه ... هه ... هه ... هه!

باز بلیز جلوی دهنشو میگیره اما عطسش نمیاد ... مدتی میگذره هیچ اتفاقی نمی افته. بلیز از زیر تخت میاد بیرون و پاورچین پاورچین به سمت در خروجی راه می افته....

ههههههچچچچچچچوووووووووووووووووووووو!!! (صدای عطسه)

بلافاصله اسنیپ از خواب میپره و همون لحظه همه چراغا به صورت خودکار روشن میشه ... اسنیپ در حالی که سعی داره چشم بندشو از چشماش دور کنه با دست آزادش به همه جا طلسم میفرسته (از همون سبزاش) و نعره میزنه:

- پاااااااااااااااااااااتررررررررررررررررررررررررر!!! پسره کله زخمی! صد امتیاز از گریفندور کم میکنم! خودتو نشون بده ... کروشیو! بیا بیرون ... پاتررررر! با تو ام ...

اسنیپ همچنان سعی داره چشم بندشو کنار بزنه و بلیز هم از موقعیت استفاده میکنه و میپره پشت تخت پناه میگیره پناه میگیره!

اسنیپ: پاتر از همون اول که پاتو تو مدرسه گذاشتی شروع به نقض قوانین کردی ، تو مثل پدرت یک ارزشی واقعی و یک دزد کثیف هستی .تو وارد اتاق خصوصیه من شدی پاتر .. پااااتر کجایییی؟ (نعره)

همون لحظه مکانی بس مخوف و احتمالا چند صد متر زیر زمین

دوربین روی دیوار بدترکیب جلوش زوم کرده ...
- ارباب .. اسنیپ از کنترل خارج شده و دائم به شخصیت والامقام شما توهین میکنه چه امری می فرمایید؟
دوربین با صدای عله شروع به صحبت میکنه:
- بلاک!

دوربین روی دستگاه مخوفی زوم میکنه که با حروف ظریف طلایی رنگ کلمه منوی مدیریت روش حک شده و سپس ... دست بدترکیب کج و کوله ای که به سمت دکمه قرمز رنگی در حال حرکت است در تصویر نمایان میشه. و این است بلایی که سر گستاخان میاد!

بوووووووووووووووووووووم!
انفجار عظیمی در دخمه اسنیپ رخ میده و به همان سرعت هم از بین میره، سپس سکوت مطلق بر فضا حاکم میشه. چند لحظه میگذره و بلیز از مخفی گاه خود بیرون میاد و چند لحظه به جسد پودر شده اسنیپ خیره میشه (این است قدرت آتشفشان) سپس با سرعت دور میشه.


----------------------------------------------------------------------

روز دوئل
مکان: یکی از سالن های هاگوارتز
داور: آلبوس دامبلدور


آلبوس: قهرمانا لطفا بیان جلو
مک: برو چو من تشویقت میکنم...
چو: اوه مک تو معرکه ای!

چو لبخند شیرینی به مک میزنه و جلو میره. مک با نگاهش چو رو تعقیب میکنه و سپس چشمش به حریف چو می افته.

مک
بلا

آلبوس: خب همونطور که میبینید بر طبق قرعه چو و بلا باید با هم رقابت کنن ... هوم .. اما همراه بلاتریکس..!؟

آلبوس حرفشو نیمه تمام میذاره و به اطراف نگاه میکنه .. در گوشه سالن یک نفر به صندلی طناب پیچ شده و دهنش هم بسته است و آثار ضرب و شتم به وضوح بر روی چهره اش دیده میشه! رودلف!

آلبوس: اول از همه جا داره از خانم بلاتریکس بخاطر آوردن همراه تشکر کنم اما خانم بلاتریکس ... همراه شما میتونه آزادانه شما رو تشویق کنه .. حتما به قوانین آشنایی دارید!
بلا: همسر من اینجوری راحتتره
رودلف: مممم مممم مممم (ترجمه: عزیزم تو جذاب ترین همسر دنیایی )

آلبوس: خب هر چند که میدونید در این دوئل ها قهرمانان برای کشتن میجنگند و اغلب یک نفر میمیره یا به شدت مجروح میشه اما خب به هر حال هدف تمام این رقابت ها تنها گسترش ارتباطات میان جوامع جادوگری است پس با هم دست بدید!

بلاتریکس لبخند ملیحی میزنه و چو نیز با اعتماد به نفس لبخند میزنه و دو قهرمان با هم دست میدن...

قرچ قرچ قرچ! (صدای شکسته شدن استخونها)
چو: آیییییییییییییییییییییییییییییییییی دستم!!!

چند لحظه بعد از آن دست دادن کذایی

مک: چو تو میتونی ... باید تا میتونی مقاومت کنی!
چو: خیالت راحت باشه مک ... تا تو باهامی هیچ چیز نمیتونه با من مقابله کنه ..

داور: با صدای سوت من دوئل شروع میشه ... یک دو سه سووووووووووووووووت!!!

بوووووووووووووووووم!!!
زمین جلوی چو منفجر میشه و چو به پرواز درمیاد و به شدت با دیوار روبه رو برخورد میکنه و بلافاصله بر اثر ضربه دیوار ریزش میکنه و چو در بین گرد و خاک گم میشه!
مک: خوب شد من باهاتم

چو داره سعی میکنه خودشو از زیر سنگا بکشه بیرون که چیزی مثل برق از جلوی همه میگذره و خودشو به چو میرسونه و می افته روش و شروع میکنه به زدنش ...

مک: چو بزنش چو بزنش .. موشو بکش! چرا پشتتو کردی؟ ... مشت بزن ... انگشتتو بکن تو چشش .. گازش بگیر!
چو در حالی که توسط بلا از مو بلند شده و مثل فرفره در هوا میچرخه داد میزنه:
- مک نگران نباش همه چیز تحت کنترله آخخ!

همون لحظه موبایل مک زنگ میزنه و مک جواب میده!
پشت خط: الو بلیز.... من مکم تو وزارت سحر و جادوییم... بوقیا همه ما رو انداختن تو آزکابان. همه اینجان .. من ، هدی ، کج پا ، تره وه ... حتی این سیریوس احمقم برای اینکه نیفته تو آزکابان تغییر شکل داده و باز گرفتنش و ....

- جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!

مک واقعی با شنیدن صدای جیغ حرفشو میخوره.
مک: چو چطوره؟ این صدای چو بود مطمئنم!

همون لحظه بلیز به بلاتریکس نگاه میکنه که چو رو روی زمین خوابونده و با دستاش سر چو رو گرفته و با زانو محکم میزنه تو صورت چو و با هر ضربه خون بیشتری به اطراف می پاشه!

مک قلابی( بلیز) : نه زیادم بد نمیجنگه!

همینطور که بلیز حرف میزنه با چشم چو رو دنبال میکنه که از یه ور اتاق به سمت دیگه پرت میشه و همچنین بلاتریکس که به شدت داره قهقهه میزنه!

مک: خوب ...؟
بلیز ادامه میده: نه میدونی .. اتفاقا به نظر من چو خیلی هم خوب میجنگه ... اگر همینجور ادامه بده حتما حریفشو شکست سختی میده ..
مک: آخییش خیالم راحت شد یه لحظه فکر کردم صدای جیغ چو رو شنیدم!

در میدان جنگ

بلا: کروشیووووووووووووووووووووو بوووهاهاها !!!
چو : جیییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!

بلافاصله: آلبوس مداخله میکنه:
- آلبوس قبل از هر چیز من تشکر میکنم ! ولی خانم بلاتریکس لطفا اینجوری دوئل نکنید ...
بلا: تو چی میگی پشمک؟
آلبوس: از توهینتون متشکرم ولی استفاده از این طلسم خلاف مقرراته!
بلا: انقدر تشکر نکن پیرمرد جلف دیگه رفتی رو اعصابم!
آلبوس: با تشکر از .. چشم دیگه تشکر نمیکنم .. متشکرم اوا ببخشید!

بلا: دیگه عصبانی شدم .. همچین مزه طلسمهای بلا رو بهت بچشونم مثل لانگ باتم ها که حرف زدن یادشون رفت تشکر کردن یادت بره!
بلا لنگه کفششو (از همین پاشنه ده سانتیا) درمیاره و می افته رو آلبوس و شروع میکنه به کتک زدنش!
آلبوس: ... آییییی مرسی .. آیییی متشکرم ... آییی تشکر میکنم! با عرض پوزش ریشمو ول کن آیییییی غلط کردم خیلی ممنون!

بلا
همون لحظه چو از فرصت استفاده میکنه و سینه خیز خودشو به چوبدستیش میرسونه ... بلا اونقدر سرگرم کتک زدن آلبوسه که حریفشو فراموش کرده ... چو چوبدستیشو بلند میکنه و نشونه میگیره!

- تیکه ایوس!

صحنه اسلوموشن میشه .. طلسم نقره ای رنگی همه جا رو روشن میکنه و محکم به پشت بلا برخورد میکنه و ازش میگذره ... ناگهان در سالن سکوت حکم فرما میشه و همه به بلا نگاه میکنند که همچنان بی حرکت مونده و هنوز آثار هیجان در چشم های حیرت زدش به وضوح قابل تشخیصه ... سپس بالاتنه بلا روی پایین تنش در خلاف جهت به آرامی میلغزه و ناگهان بالا تنه و پایین تنه اش به طور کامل از هم جدا میشن و بلاتریکس در هم میشکنه و سقوط میکنه .

همه با حیرت به پایان جنگ خیره میشن ..
رودلف: ممممم مممم مممممم!
سپس آلبوس که در آخرین مراحل دوئل بر اثر ضرب و شتم وضعیت ناجوری پیدا کرده از زمین بلند میشه:
- با ت .. تشکر از بلا (کسی نیست؟) و چو .. دوئل تموم شد..

چو با خوشحالی از روی زمین بلند میشه و به سمت مک قلابی میدوه که در حال گزارش چگونگی پایان نبرد به مک اصلیه .. اما در همون بین بلیز (مک قلابی) یک آن برق عجیبی رو در چشم های چو تشخیص میده ... برق عشق

مک قلابی: نه من مک نیستم این کار رو نکن!
مک اصلی از پشت خط: نه اینکار رو نکن! من مکم!

:bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/7/12 18:41:45
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/7/12 18:48:53
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/7/12 19:03:53