لرد سیاه بلافاصله با در نظر گرفتن احتمالات بلافاصله جمله اش را تصحیح کرد و گفت:
- هیچکی تکون نخوره!
- ارباب من یک پام توی هواست!
- و حرف نزنه!
- آخه الان می خورم زمین.
لرد سیاه چرخید تا با مرگخوار گستاخ روبه رو شود. اما وقتی نور چوب دستی در حالت چرخش بود. بجای مرگخوار خاطی یک لنگه پا، آرسینویوس را دید:
- اوععع . در حدی که دستت رو از توی اون سوراخ دماغت بکشی بیرون مجازی حرکت کنی آرسینوس!
آرسینوس در شرمساری ذوب شد. مرگخوار تمیز و شیک و پیک ناخواسته در توطئه ای گرفتار شده بود. او سیاست مدار بود و مرد عمل. باید جلسه می گذاشت. باید رسانه ها را در جریان حقایق پشت پرده قرار می داد. اما اکنون در جا و مکانبی نبود که بتواند حرکتی بکند. مخاطبش لرد سیاه بود! بعدا مردک یک لنگه پا را ادب می کرد.
لرد سیاه برگشت و چوبدستیش را به سمت در و دیوار گرفت و به آرامی مشغول زمزمه کردن. مرگخوارها حضور امواج نامرئی را در اطراف خود حس می کردند که با گذشت زمان و با زیر و بم شدن صدای لرد قوی و ضعیف می شد.
- خوبه. آنالیز نشون میده 75 درصد شانس نجات داریم.
- سرورم میشه بدونم اون 25 درصد دیگه قراره چطور بشن.
- چند بار باید بگم بدون اجازه من کسی حرف نزنه! 25 درصد دیگه قراره در راه سرورشون جان فدایی کنند.
با این حال در صورتیکه زنده موندید نفری چند کروشیو اضافه خواهید خورد. ریگولوس تو تنها کسی هستی که با فرمان من از جاش تکون نمی خوره. روشن شد!
- یعنی من باید فدا شم!
- ممکنه این افتخار نصیبت بشه که در راه نجات اربابت فدا بشی.
-
- با شمارش من همه به سمت راست دیواره بدوید. من هم به سمت اون ستونه می رم.

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


فقط حواست باشه با پاتو اشتباها روی چیزی نذاری
حالا مسیرتو ادامه بده..
هیچ تکون نخور!

نكنه منو دست كم گرفتين! ها؟









