تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
141 کاربر(ها) آنلاین هستند (28 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
139
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
کارگاه داستاننویسی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت
شروع
اسنیپ:ه...ه..ر..ی پاتر
هری:نه اسنیپ تو بمن گوش بده آره این نعمت و من از عشق مادرم دارم آره
اسنیپ:منو...نابود..نکن
هری:نابود نمیشی جسمت میره
اسنیپ:ن..ن
اسنیپ تبدیل به خاکستر و خاک میشه .هری به سرعت از منطقه دور میشه ولی اسنیپ احیا میکنه خودشو
و آماده دوئل به هری میشه .
هری:آواکدارا
اسنیپ:پروتگو
هری :اکسپکتو ویریبل
بوم..
اسنیپ آتیش میگیره و فرار میکنه.
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت
شروع
اسنیپ:ه...ه..ر..ی پاتر
هری:نه اسنیپ تو بمن گوش بده آره این نعمت و من از عشق مادرم دارم آره
اسنیپ:منو...نابود..نکن
هری:نابود نمیشی جسمت میره
اسنیپ:ن..ن
اسنیپ تبدیل به خاکستر و خاک میشه .هری به سرعت از منطقه دور میشه ولی اسنیپ احیا میکنه خودشو
و آماده دوئل به هری میشه .
هری:آواکدارا
اسنیپ:پروتگو
هری :اکسپکتو ویریبل
بوم..
اسنیپ آتیش میگیره و فرار میکنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/10/04
آخرین ورود: جمعه 17 آبان 1392 09:56
از: یه جای دووووووووووووووووور!!
پستها:
9

نکات تصویر:
این یک تصویر کمیک و کاملا طنز است.
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه
٭ بیشتر توجه داشته باشید که فنریر گری بک علاوه بر مرگخوار بودن، گرگینه است و بسیاری از خصوصیت های سگ سانان از جمله گاز گرفتن را در ذاتش دارد.
٭ داستان این صحنه در کتاب هفتم رخ داده است اما طراح این کمیک، آنرا به صورت طنز آمیزی کمی تغییر داده است.
نمایش نامه:
هرمیون باصدای آروم ولی عصبانی:
-رون ... رون هواست هست؟
رون باصدایی ناراحت:
-آره. به نظر تو باید چیکار کنیم؟ این یه گرگینه هستو ما شاسمون برا نجات جونمون خیلی کمه...
هرمیون خواست چیزی بگه که صدا نخراشیده ی فنریر گری بک رو شنیدند که با نگاهی مشکوک به ان دو نگاه می کرد:
-چی دارید پچ پچ می کنید؟؟؟
بعد رو به فیدو که سگی تقریبا بزرگ بود گفت:
-مراقب این دو باش منم به وقتش و وقتی کارمون تموم شد ، واسه تو هم دارم.
بعد با اشاره به بسته استخوان که در بالای سخره ی کنار چادر گزاشته بود تا فیدو نتونه اونو بگیره البته برای سگی مثل اون کاری نداش ولی از اونجایی که اون از بلندی می ترسید و فنریر گری بک هم از این موضوع مطلع بود نمی تونست اونو بگیره.
وقتی گری بک به چادر برگشت هم نمی توانستند حرف بزنند چون فیدو عین وزغ به ان دو زل زده بود!!!
چوبدستی هایشان رو هم گرفته بود ولی انها را بیرون چادر جا گذاشته بود ولی باز هم باوجود سگ نمی توانستند انهارا بدست بیاورند.
هرمیون:
-اگه بتونیم حواس فیدو رو پرت کنیم میتونیم تیغ رو از توی جیبم در بیاریم!
رون:
-همین جوری هم من می تونم تیغ رو در بیارم.
و شروع کرد به در اوردن تیغ و وقتی ان را از جیب پشت شلوار جین هرمیون در اورد ...
هرمیون گفت:
- حالا طناب رو ببر!!
ولیرون باترس نگاهی به سگ که هنوز هم با نگاهی مثل وزغ به انها نگاه می کرد ، انداخت و به هر میون گفت:
-پس سگه چی؟
هرمیون کمی فکر کرد و بعد باشادی چشمکی زد و گفت:
-فهمیدم!!! باید .....
موضوعی که در موردش نوشتی قدیمی هست ولی چون خوب نوشته بودی ، تایید شد !
این یک تصویر کمیک و کاملا طنز است.
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه
٭ بیشتر توجه داشته باشید که فنریر گری بک علاوه بر مرگخوار بودن، گرگینه است و بسیاری از خصوصیت های سگ سانان از جمله گاز گرفتن را در ذاتش دارد.
٭ داستان این صحنه در کتاب هفتم رخ داده است اما طراح این کمیک، آنرا به صورت طنز آمیزی کمی تغییر داده است.
نمایش نامه:
هرمیون باصدای آروم ولی عصبانی:
-رون ... رون هواست هست؟
رون باصدایی ناراحت:
-آره. به نظر تو باید چیکار کنیم؟ این یه گرگینه هستو ما شاسمون برا نجات جونمون خیلی کمه...
هرمیون خواست چیزی بگه که صدا نخراشیده ی فنریر گری بک رو شنیدند که با نگاهی مشکوک به ان دو نگاه می کرد:
-چی دارید پچ پچ می کنید؟؟؟
بعد رو به فیدو که سگی تقریبا بزرگ بود گفت:
-مراقب این دو باش منم به وقتش و وقتی کارمون تموم شد ، واسه تو هم دارم.
بعد با اشاره به بسته استخوان که در بالای سخره ی کنار چادر گزاشته بود تا فیدو نتونه اونو بگیره البته برای سگی مثل اون کاری نداش ولی از اونجایی که اون از بلندی می ترسید و فنریر گری بک هم از این موضوع مطلع بود نمی تونست اونو بگیره.
وقتی گری بک به چادر برگشت هم نمی توانستند حرف بزنند چون فیدو عین وزغ به ان دو زل زده بود!!!
چوبدستی هایشان رو هم گرفته بود ولی انها را بیرون چادر جا گذاشته بود ولی باز هم باوجود سگ نمی توانستند انهارا بدست بیاورند.
هرمیون:
-اگه بتونیم حواس فیدو رو پرت کنیم میتونیم تیغ رو از توی جیبم در بیاریم!
رون:
-همین جوری هم من می تونم تیغ رو در بیارم.
و شروع کرد به در اوردن تیغ و وقتی ان را از جیب پشت شلوار جین هرمیون در اورد ...
هرمیون گفت:
- حالا طناب رو ببر!!
ولیرون باترس نگاهی به سگ که هنوز هم با نگاهی مثل وزغ به انها نگاه می کرد ، انداخت و به هر میون گفت:
-پس سگه چی؟
هرمیون کمی فکر کرد و بعد باشادی چشمکی زد و گفت:
-فهمیدم!!! باید .....
موضوعی که در موردش نوشتی قدیمی هست ولی چون خوب نوشته بودی ، تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/4 19:18:37
!!saraniuo!!

جزئیات کاربر

هوا گرم بود آن قدی که گرمایش طاقت فرسا بود هری تصمیم گرفته بود به هاگزمید برود خیلی دلش برای هاگزمید تنگ شده بود بعد از صحبت کردن با رون او هم خواست به هاگزمید برود ولی هرمیون چیزی نمی دانست
بالاخره هری ورون باشنل نامریی با استفاده از آن تونل به سوی هاگزمید حرکت کردند البته حالا هری همه ی سوراخ سمبه های هاگوارتز رو بلد بود بعد از این که به هاگزمید رسیدند به فروشگاه دوک های عسلی رفتند اما حالا دیگه فقط هری زیر شنل نامریی پنهان شده بود .
که در آنجا پروفسور اسنیپ رو دیدند/
ـــ تو این جا چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟ رون؟
ـــ من.... من.و.. من...
ـــ هه هه حتما آقای مالفوی از شنیدن این خبر خیلی خوشحال می شه مثل من.......... و حتما دامبلدور تو رو اخرا...... وای چه کیفی میده.
هری دیگه نتونست طاقت بیاره .از زیر شنل اومد بیرون و گفت :
ـــ خفه شو دروغ گوی پست فطرت ــــــ
اسنیپ چوب دستی اش را بالاآورد تا کار آن دو را یکسره کنه
اما
.
.
.
.
ــــ اکس پکتو سام دیش لاوین
این صدای کسی نبود جز هرمیون/////////...............////////
اسنیپ فریاد زد نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
وهمان جا کارش تمام شد.
تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدین باید بیشتر تمرین کنید تا بهتر بنویسید . تایید شد !
بالاخره هری ورون باشنل نامریی با استفاده از آن تونل به سوی هاگزمید حرکت کردند البته حالا هری همه ی سوراخ سمبه های هاگوارتز رو بلد بود بعد از این که به هاگزمید رسیدند به فروشگاه دوک های عسلی رفتند اما حالا دیگه فقط هری زیر شنل نامریی پنهان شده بود .
که در آنجا پروفسور اسنیپ رو دیدند/
ـــ تو این جا چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟ رون؟
ـــ من.... من.و.. من...
ـــ هه هه حتما آقای مالفوی از شنیدن این خبر خیلی خوشحال می شه مثل من.......... و حتما دامبلدور تو رو اخرا...... وای چه کیفی میده.
هری دیگه نتونست طاقت بیاره .از زیر شنل اومد بیرون و گفت :
ـــ خفه شو دروغ گوی پست فطرت ــــــ
اسنیپ چوب دستی اش را بالاآورد تا کار آن دو را یکسره کنه
اما
.
.
.
.
ــــ اکس پکتو سام دیش لاوین
این صدای کسی نبود جز هرمیون/////////...............////////
اسنیپ فریاد زد نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
وهمان جا کارش تمام شد.
تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدین باید بیشتر تمرین کنید تا بهتر بنویسید . تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/3 16:59:08
اگه توزندگی زمین خوردی از جات پاشو پوز خند بزنو بگو: همه ی زورت همین بود؟؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/05/26
تولد نقش: 1402/10/25
آخرین ورود: جمعه 4 خرداد 1403 14:14
از: هاگوارتز
پستها:
506

متقاضیان ورود به ایفای نقش برای شرکت در اینجا باید پستی ارسال کنند که حاوی نمایشنامه ای در مورد تصویر زیر باشد :

نکات تصویر:
شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت
نکات نمایشنامه نویسی:
٭ نمایشنامه در شکل اصلی یک داستان یا حکایتی نیست که از زبان شما به عنوان نویسنده یا گوینده نقل شود، بلکه همانند فیلمنامه یک فیلم سینمایی است که علاوه بر توصیف هایی از محیط، اشیا، شخصیت ها و سوژه و داستان برقرار شده، مکالمه های میان شخصیت ها را در نیز در بر می گیرد.
٭ بهترین نمایشنامه ها الزاما طولانی و بلند نیستند. حد تعادل را رعایت کنید.
٭ رعایت نکات فنی اعم از املای صحیح کلمات، پارگراف بندی مناسب، مشخص کردن و جداسازی دیالوگ ها(مکالمه و حرف شخصیت) از توصیف ها و فضاسازی محیط، به نمایشنامه شما شکل و ساختمان خوبی می دهد.
٭ بیشتر به تصویر دقت کنید و تا جایی که امکان آن وجود دارد، با خلاقیت و تنوع خود شکل های مختلفی از سوژه و داستان را برای تصویر بالا استخراج کرده و آنها را در قالب نمایشنامه خود به کار بگیرید.
٭ در انحصار سبک یا ژانر نوشته نباشید و اول به این نگاه کنید که در درجه اول علاقه شما به چه سبکی است (طنز - جدی - ترسناک - رمانتیک و ...) سپس به تصویر نگاه کنید که بیشتر در چه سبکی می توان برای آن نمایشنامه جذاب تری نوشت یا بر اساس سبک مورد علاقه شما، چگونه می توان به آن جهت داد.
٭ در صورت استفاده از سبک طنز، بر اساس عرف در ایفای نقش سایت جادوگران، می توانید از کد شکلک ها که در اینجا آمده است داخل نمایشنامه در موقعیت پایان دیالوگ یا جمله شخصیت های نمایشنامه خود جهت بیان حالت های رفتاری و روحی و شیوه بیان جملات شخصیت ها، استفاده نمایید.

نکات تصویر:
شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت
نکات نمایشنامه نویسی:
٭ نمایشنامه در شکل اصلی یک داستان یا حکایتی نیست که از زبان شما به عنوان نویسنده یا گوینده نقل شود، بلکه همانند فیلمنامه یک فیلم سینمایی است که علاوه بر توصیف هایی از محیط، اشیا، شخصیت ها و سوژه و داستان برقرار شده، مکالمه های میان شخصیت ها را در نیز در بر می گیرد.
٭ بهترین نمایشنامه ها الزاما طولانی و بلند نیستند. حد تعادل را رعایت کنید.
٭ رعایت نکات فنی اعم از املای صحیح کلمات، پارگراف بندی مناسب، مشخص کردن و جداسازی دیالوگ ها(مکالمه و حرف شخصیت) از توصیف ها و فضاسازی محیط، به نمایشنامه شما شکل و ساختمان خوبی می دهد.
٭ بیشتر به تصویر دقت کنید و تا جایی که امکان آن وجود دارد، با خلاقیت و تنوع خود شکل های مختلفی از سوژه و داستان را برای تصویر بالا استخراج کرده و آنها را در قالب نمایشنامه خود به کار بگیرید.
٭ در انحصار سبک یا ژانر نوشته نباشید و اول به این نگاه کنید که در درجه اول علاقه شما به چه سبکی است (طنز - جدی - ترسناک - رمانتیک و ...) سپس به تصویر نگاه کنید که بیشتر در چه سبکی می توان برای آن نمایشنامه جذاب تری نوشت یا بر اساس سبک مورد علاقه شما، چگونه می توان به آن جهت داد.
٭ در صورت استفاده از سبک طنز، بر اساس عرف در ایفای نقش سایت جادوگران، می توانید از کد شکلک ها که در اینجا آمده است داخل نمایشنامه در موقعیت پایان دیالوگ یا جمله شخصیت های نمایشنامه خود جهت بیان حالت های رفتاری و روحی و شیوه بیان جملات شخصیت ها، استفاده نمایید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:56:15
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
جزئیات کاربر

شخصيت ها: رون ويزلي - هرمايني گرنجر - فنرير گري بک(گرگينه و مرگخوار)
محيط: جنگل
اشيا: چادر - طناب - ظرف غذا يا آب سگي با نام Fido - بسته غذاي سگ(استخوان)
چهره ها: رون ويزلي= سرخورده و نگران / هرمايني گرنجر= عصباني / فنرير گري بک= موذيانه
رون:ميدوني به چي فكر ميكنم هرمايني؟
هرمايني:به چي؟
رون:به اين فكر ميكنم كه تو ميتوني نجاتمون بدي!
فنرير:خفه شيد وگرنه مجبور ميشم به جاي شام بخورمتون
رون:لعنتي
هرمايني:رون من چوبدستي ندارم كه بخوام كاري كنم اينو بفهم
رون :چقد خوبه هرمايني چه آرزو ها كه نداشتم ميدوني من هميشه تورودوست داشتم
هرمايني:واقعا؟
رون:آره
هرمايني:لعنتي بسه بزار فكر كنم
فنرير:بسه چي باهم پچ پچ ميكنيد؟
هرمايني:چيزي نيست دم آخري داريم صحبت ميكنيم با هم
بوم ...
فنرير تبديل به گرگينه ميشه
به سمت ران ميره و به محض اينكه ميخواد رون رو گاز بگيره رون جا خالي ميده و طناب پاره ميشه
رون سريع چوبدستي رو ور ميداره و با هرميون غيب ميشه
پايان...
خوب بود ، تایید شد !
محيط: جنگل
اشيا: چادر - طناب - ظرف غذا يا آب سگي با نام Fido - بسته غذاي سگ(استخوان)
چهره ها: رون ويزلي= سرخورده و نگران / هرمايني گرنجر= عصباني / فنرير گري بک= موذيانه
رون:ميدوني به چي فكر ميكنم هرمايني؟
هرمايني:به چي؟
رون:به اين فكر ميكنم كه تو ميتوني نجاتمون بدي!
فنرير:خفه شيد وگرنه مجبور ميشم به جاي شام بخورمتون
رون:لعنتي
هرمايني:رون من چوبدستي ندارم كه بخوام كاري كنم اينو بفهم
رون :چقد خوبه هرمايني چه آرزو ها كه نداشتم ميدوني من هميشه تورودوست داشتم
هرمايني:واقعا؟
رون:آره
هرمايني:لعنتي بسه بزار فكر كنم
فنرير:بسه چي باهم پچ پچ ميكنيد؟
هرمايني:چيزي نيست دم آخري داريم صحبت ميكنيم با هم
بوم ...
فنرير تبديل به گرگينه ميشه
به سمت ران ميره و به محض اينكه ميخواد رون رو گاز بگيره رون جا خالي ميده و طناب پاره ميشه
رون سريع چوبدستي رو ور ميداره و با هرميون غيب ميشه
پايان...
خوب بود ، تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:45:28
جزئیات کاربر

هرمیون : این دفعه تریلانی در باره ی آینده بهتون چی گفت ؟
هری در حالی که با نگرانی به رون نگاه می کرد گفت : میدونی هرمیون ... شاید باورت نشه .... ولی ... میدونی تریلانی این دفعه پیشگویی کرد که تو در خطر وحشتناکی میافتی .
هرمیون : هری یعنی تو این چیزا رو باور میکنی ؟
رون : هرمیون مگه یادت رفته که تریلانی در مورد هری چه پیشگویی کرد و درست در اومد ؟
هرمیون به فکر فرو رفت و برای اینکه نگرانیه خودش رو پنهون کنه به هری و رون گفت : بهتره که من برم کتابخونه چون خیلی کار دارم .
هرمیون به سرعت به سمت کتابخونه رفت و در همین حین هم هری و رون داشتند به سمت دفتر تریلانی حرکت میکردند .
: تق تق تق
: بفرمایید داخل .... شما دو تا پسر جوان اینجا چیکار میکنید ؟
: پروفسور تریلانی ببخشید یه سوالی از شما داشتم ؟
: بگو پاتر...
: در مورد هرمیون گرنجر دوستم یه سوالی از شما داشتم
: بپرس
: میشه بگید که واقعا آیا جون اون در خطره یا نه ؟!
: میدونی پاتر من در این مورد چیز زیادی نمیدونم ... بهتره دیگه از اینجا بری چون سرم درد میکنه ... برو دیگه
هری و رون روی پاشنه ی پا چرخیدند و به سمت در حرکت کردند .
: بهتره حواست به درو برت باشه پاتر ...
این صدای کلفت نه مال تریلانی بود نه مال رون . هر دو برگشتند . تریلانی در خلصه ی عجیبی به سر برده بود .
: اگه اون دختر رو خیلی دوست داری امشب بر فراز آسمان میبینمت وگر نه اون هم یکی از ما میشه ... ها ها ها
رون با صدای گرفته و غم آلودی گفت : وای ... نه ... هری ... هرمیون
پستت ربطی به عکس داده شده نداشت ولی چون قشنگ نوشته بودی ، تایید میکنم .
هری در حالی که با نگرانی به رون نگاه می کرد گفت : میدونی هرمیون ... شاید باورت نشه .... ولی ... میدونی تریلانی این دفعه پیشگویی کرد که تو در خطر وحشتناکی میافتی .
هرمیون : هری یعنی تو این چیزا رو باور میکنی ؟
رون : هرمیون مگه یادت رفته که تریلانی در مورد هری چه پیشگویی کرد و درست در اومد ؟
هرمیون به فکر فرو رفت و برای اینکه نگرانیه خودش رو پنهون کنه به هری و رون گفت : بهتره که من برم کتابخونه چون خیلی کار دارم .
هرمیون به سرعت به سمت کتابخونه رفت و در همین حین هم هری و رون داشتند به سمت دفتر تریلانی حرکت میکردند .
: تق تق تق
: بفرمایید داخل .... شما دو تا پسر جوان اینجا چیکار میکنید ؟
: پروفسور تریلانی ببخشید یه سوالی از شما داشتم ؟
: بگو پاتر...
: در مورد هرمیون گرنجر دوستم یه سوالی از شما داشتم
: بپرس
: میشه بگید که واقعا آیا جون اون در خطره یا نه ؟!
: میدونی پاتر من در این مورد چیز زیادی نمیدونم ... بهتره دیگه از اینجا بری چون سرم درد میکنه ... برو دیگه
هری و رون روی پاشنه ی پا چرخیدند و به سمت در حرکت کردند .
: بهتره حواست به درو برت باشه پاتر ...
این صدای کلفت نه مال تریلانی بود نه مال رون . هر دو برگشتند . تریلانی در خلصه ی عجیبی به سر برده بود .
: اگه اون دختر رو خیلی دوست داری امشب بر فراز آسمان میبینمت وگر نه اون هم یکی از ما میشه ... ها ها ها
رون با صدای گرفته و غم آلودی گفت : وای ... نه ... هری ... هرمیون
پستت ربطی به عکس داده شده نداشت ولی چون قشنگ نوشته بودی ، تایید میکنم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:44:19
I AM A MAGIC GIRL
جزئیات کاربر

شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه
هرمایونی:اوه رون به نظرت هری کجا رفته ما که همه جارو گشتیم
رون:همه جا جز جنگل ممنوعه
هرمایونی:ج...ج...جنگل ممنوعه؟
رون:اره پس چی؟
هرمایونی:ب...ب...اشه
رون:من نگرانم
هرمایونی:پس چی؟باید خوشحال باشیم؟
رون:خب؟
هرمایونی: خب راه بیوفت
رون:باشه
در جنگل
هرمایونی:رون نگاه کن ی چادر هری هم اونجاست؟
رون:وای با طناب بستنش باید زود بریم ازادش کنیم
هرمایونی:وایسا مگه نمی بینی ی سگ اونجاست
در همین لحظه کسی از چادر بیرون امد و به سگ گفت:افرین به تو فیدو اینم غذای امشبت اگ تا زمان اومدن لرد بزرگ خوب از این موجود کتیف مواظبت کنی بیشتر بهت غذا میدم
حالا که رون و هرمایونی فهمیده بودند اون مرد ی مرگخواره به فکر فرو رفتند تا برای نجات هری نقشه بکشند
تایید شد !
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه
هرمایونی:اوه رون به نظرت هری کجا رفته ما که همه جارو گشتیم
رون:همه جا جز جنگل ممنوعه
هرمایونی:ج...ج...جنگل ممنوعه؟
رون:اره پس چی؟
هرمایونی:ب...ب...اشه
رون:من نگرانم
هرمایونی:پس چی؟باید خوشحال باشیم؟
رون:خب؟
هرمایونی: خب راه بیوفت
رون:باشه
در جنگل
هرمایونی:رون نگاه کن ی چادر هری هم اونجاست؟
رون:وای با طناب بستنش باید زود بریم ازادش کنیم
هرمایونی:وایسا مگه نمی بینی ی سگ اونجاست
در همین لحظه کسی از چادر بیرون امد و به سگ گفت:افرین به تو فیدو اینم غذای امشبت اگ تا زمان اومدن لرد بزرگ خوب از این موجود کتیف مواظبت کنی بیشتر بهت غذا میدم
حالا که رون و هرمایونی فهمیده بودند اون مرد ی مرگخواره به فکر فرو رفتند تا برای نجات هری نقشه بکشند
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/28 23:17:04
برای عشق
برای گریفندور

برای گریفندور

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/09/20
تولد نقش: 1395/07/23
آخرین ورود: پنجشنبه 22 اسفند 1398 14:06
از: جایی که نمودار ناپذیر است
پستها:
146

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/09/20
تولد نقش: 1395/07/23
آخرین ورود: پنجشنبه 22 اسفند 1398 14:06
از: جایی که نمودار ناپذیر است
پستها:
146

در جنگل...
هرمیون:همه اش تقصیر توئه
رون:چرا
-مگه نمی دونی نباید اسم ولدمورت رو بگی؟
-چرا؟
-چون مرگخوارا دنبال ما هستن
فنریر گری بک از چادر میاد بیرون:بیسکوت سگ دوست دارین؟
رون:نه ممنون.
هرمیون:حالا چیکار کنیم؟
-تنها امیدمون هریه...
تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدید باید بیشتر تمرین نمایشنامه نویسی کنید .
هرمیون:همه اش تقصیر توئه
رون:چرا
-مگه نمی دونی نباید اسم ولدمورت رو بگی؟
-چرا؟
-چون مرگخوارا دنبال ما هستن
فنریر گری بک از چادر میاد بیرون:بیسکوت سگ دوست دارین؟
رون:نه ممنون.
هرمیون:حالا چیکار کنیم؟
-تنها امیدمون هریه...
تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدید باید بیشتر تمرین نمایشنامه نویسی کنید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/23 14:28:27
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
خیلی خسته ام!!!
جزئیات کاربر

با درود
باد سرد زمستان از طرف جنگل سیاه در موها رون و هرمیون می پیچید.
هرمیون:
- خوبی؟
فهمیدی چی شد؟
من که یکدفعه همه جا سیاه شد برام بعدشم که توی این بندا بودم!
رون:
- اره منم خوبم.
ولی فعلا مهمتر اون بیسکوئیت سگیه!!
هرمیون :
- چی؟
خدا وکیلی تو فعلا توی این موقعیت به بسکوئیت سگی فکر میکنی!
اصلا از کی تا حالا بسکوئیت سگی دوست داری؟!
رون با حالتی موذب ولی باز هم با ارزوی به چنگ اوردن یک بیسکوئیت سگی گفت :
- ام... چیزه... بعضی وقتی یواشکی میخوردم دیگه!
هاپ....هاپ....
- عزیزای من امدین...
فنریر با همان صورت موزیانه اش به سگ هایی که بیشتر به خرس شباهت داشتند و از جنگل سیاه بیرون امدند نگریست و ادامه داد:
- امروز دوتا شام داریم.
یکی دوتا بچه لوس ننر و یکی بیسکوئیت های سگی!!
رون با حالتی متعجب گفت :
- چی؟؟
یعنی این بسکوئیت ها مالسگهای این شکلیه؟؟
- انتظار دیگه ای داشتی عزیزم؟؟
- چی؟؟
انتظار ؟؟
صد البته، من فکر میکردم این بیسکوئیت های فوق خوش مزه مال چند تا سگ پا کوتاهه..
سگ های وحشی با حالتی عصبانی غر غر می کردند و به رون متمایل می شدند و نا گهان بر روی رون پردند!
رون که انتظار چنین حرکتی را نداشت، شگفت زده ایستاد و با ناباوری به بیسکوئیت های سگی ممتاز فروشگاه بینگ بنگ نگریست که از جیب اش می ریخت.
او نمیداسنت که به خاطر ازادی اش خوش حال باشد یا به خاطر از دست دادن بیسکوئیت هایش!
که ناگهان هرمیون سکوت را شکست و فریاد زد:
- بدو!!!!
رون و هرمیون با تمام قدرتشون دویدند و فنریر هنوز با تعجب و شگفتی به خاکی که از دویدن شام اش ایجاد شده بود می نگریست و با خود فکر میکرد که چی طو شد که ایطو شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کات و پایان ماجرا
با سپاس
در پناه او
تایید شد !
باد سرد زمستان از طرف جنگل سیاه در موها رون و هرمیون می پیچید.
هرمیون:
- خوبی؟
فهمیدی چی شد؟
من که یکدفعه همه جا سیاه شد برام بعدشم که توی این بندا بودم!
رون:
- اره منم خوبم.
ولی فعلا مهمتر اون بیسکوئیت سگیه!!
هرمیون :
- چی؟
خدا وکیلی تو فعلا توی این موقعیت به بسکوئیت سگی فکر میکنی!
اصلا از کی تا حالا بسکوئیت سگی دوست داری؟!
رون با حالتی موذب ولی باز هم با ارزوی به چنگ اوردن یک بیسکوئیت سگی گفت :
- ام... چیزه... بعضی وقتی یواشکی میخوردم دیگه!
هاپ....هاپ....
- عزیزای من امدین...
فنریر با همان صورت موزیانه اش به سگ هایی که بیشتر به خرس شباهت داشتند و از جنگل سیاه بیرون امدند نگریست و ادامه داد:
- امروز دوتا شام داریم.
یکی دوتا بچه لوس ننر و یکی بیسکوئیت های سگی!!
رون با حالتی متعجب گفت :
- چی؟؟
یعنی این بسکوئیت ها مالسگهای این شکلیه؟؟
- انتظار دیگه ای داشتی عزیزم؟؟
- چی؟؟
انتظار ؟؟
صد البته، من فکر میکردم این بیسکوئیت های فوق خوش مزه مال چند تا سگ پا کوتاهه..
سگ های وحشی با حالتی عصبانی غر غر می کردند و به رون متمایل می شدند و نا گهان بر روی رون پردند!
رون که انتظار چنین حرکتی را نداشت، شگفت زده ایستاد و با ناباوری به بیسکوئیت های سگی ممتاز فروشگاه بینگ بنگ نگریست که از جیب اش می ریخت.
او نمیداسنت که به خاطر ازادی اش خوش حال باشد یا به خاطر از دست دادن بیسکوئیت هایش!
که ناگهان هرمیون سکوت را شکست و فریاد زد:
- بدو!!!!
رون و هرمیون با تمام قدرتشون دویدند و فنریر هنوز با تعجب و شگفتی به خاکی که از دویدن شام اش ایجاد شده بود می نگریست و با خود فکر میکرد که چی طو شد که ایطو شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کات و پایان ماجرا
با سپاس
در پناه او
تایید شد !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/21 23:11:10
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي
only Gryff
ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت
مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.
اما...
بر می گردم؛
از همه بچه ها عذر میخوام.
اما...
بر می گردم؛
پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج