جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

57 کاربر(ها) آنلاین هستند (53 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
54 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1393 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

آخرین جلسه، این کلمه برای بیشتر دانش‌آموزان جلوه ی خوبی دارد، به یر از کسانی که از کلاسشان لذّت برده باشند. تراورز در ذهنش خاطراتی که از کلاس پرواز و کوییدیچ داشت را مرور کرد. سوار شدن بر جاروی پرنده و پرواز بر فراز قلعه ی هاگوارتز، مسابقه دادن با دیگر دانش‌آموزان، خنده ها، تکلیف ها و زجر ها.

آخرین جلسه در محیط باز تشکیل شده بود، زیر نور سوزان خورشید و میان درختان و بوته ها. جاروی بلندش را بر زمین انداخت و به طرف پسرک یازده ساله رفت. دستی در موهای سیاه و نامرتب جیزم کرد و با لبخندی بر لب گفت:
- جیمز، اوّلش این‌که تو معلّم ما هستی رو یه توهین دونستم امّا الان احساس بهتری دارم.

جیمز نمی‌دانست چه واکنشی نشان دهد، لبخندی زد و جواب داد:
- چـ... چرا معلّم بودن من رو توهین می‌دونستی؟
- تو فقط یازده سالته، من دو برابر تو سن دارم و این من رو عصبانی می‌کرد که ببینم تو معلّم هستی. تو معلّم خوبی بودی، خلّاق، مهربون، ساده و صبور. ماندانگاس فرد درستی رو انتخاب کرد.

اوّلین بار بود که کسی این حرف را به جیمز می‌زد. شنیدن این حرف توسط فردی پلید احساس عجیبی به او داد، ترکیبی از شادی و وحشت. تراورز به جارو هایی که بر زمین افتاده بودند نگاه کرد و آرام گفت:
- دلم برای این کلاس تنگ می‌شه. امیدوارم به عنوان یادگاری این رو از من قبول کنی.

تراورز دست در جیبش کرد و گردنبندی فلزی به رنگ سیاه را بیرون آورد. روی گردنبد الماس خاکستری کوچکی قرار داشت که حرف J روی آن حک شده بود. جیمز در قوبل کردن گردنبند شک داشت امّا دستش را جلو برد و آن را برداشت. یویو ی سیاه رنگی را از جیب ردایش بیرون آورد، آن را به تراورز نشان داد و من من کنان گفت:
- مـ... ممنونم. ایـ... این رو از من قبول کـ... کن تـ... تراورز.

تراورز یویو را گرفت و با لبخندی بر لب جواب داد:
- من هم ممنونم جیمز. امیدوارم باز هم هم‌دیگه رو ببینیم.

یویو را در جیبش گذاشت و قدم زنان از جیمز دور شد.

***


در دخمه ی تنگ و تاریک دو نفر کنار یک‌دیگر ایستاده بودند. هر دو شنل هایی سیاه به تن داشتند و کلاه شنل سرشان را می‌پوشاند. یکی از آن ها با صدایی خش دار و ضعیف گفت:
- اون گردنبند رو به پاتر دادی؟

فرد مقابلش پوزخندی زد و پاسخ داد:
- در عوضش یادگاری هم گرفتم. به زودی نقشمون عملی می‌شه، پیروزی نزدیکه.


2. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

جیمز سیریوس عزیزم،

بنده تو یه دونه از کلاساتم نبودم خو چی بنویسم برات؟ خیلی صادقانه در مورد تکالیفت بگم خوش‌بختانه تکالیف خوبی بودن و کاملا ازشون راضی بودم. نه زیاد سخت بودن و نه زیاد آسون، تعادل داشتن.

در مورد یاد گرفتن بنده یاد گرفتم چطوری با جارو تک چرخ بزنم یا لایی بکشم، یاد گرفتم چطوری همزمان سوار دو تا جارو پرواز کنم و مهمتر از هم یاد گرفتم وقتی دارم با جاروم پرواز می‌کنم می‌تون ازش به عنوان سلاحی جایگزین قابلمه برای زدن تو کله ی مردم استفاده کنم!

حالا برای این‌که ناراحت نشی یه مشت فحش هم بهت می‌دم. گوشت فاسد تک شاخ از پهنا تو حلقت مادر سیریوس تسترال صفت زرافه خور

با نفرت، داوش تراورز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1393 14:02
نمایش جزئیات
آفلاین
1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

فرجو قدم های کوتاه و شتاب زده اش را به لرزش مضطربی مزین کرده بود و خیلی سریع در حال طی کردن دالان های پر پیچ و خم هاگوارتز بود. با حواس پرتی و بی حوصلگی نگاهی به ساعتش انداخت. زیر لب زمزمه کرد :
- دیگه وقتی نمونده. این دفعه نباس از دستش بدم دیگه.

بر سرعت قدم هایش افزود و با صدای بمِ برخورد پاهایش به زمین حس گولاخ واری به او دست داد و به همین سبب کمی از شتابش کم کرد.
و سرانجام خرامان خرامان و پس از سه چهار هفته خودش را به کلاس پرواز و کوییدیچ رساند.
- سلام بر دوستان عزیزم. من بالاخره خودمو رسوندم!

جیمز که یویوی صورتی با سایز سه ایکس لارج در دست داشت و معلوم نبود با چه ترفندی آقای بلوپ را در داخل یک استکانِ کوچک کرده بود، سرش را بلند کرد و گفت:
- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

گریه حضار فضا را عطرآگین کرد. گیدئون که گیتار به دست روی لبه پنجره نشسته بود نگاهی "داریوش" وار به فرجو انداخت و با صدای بمی گفت:
- نوشدارویی و بعد مرگ سهراب آمدی ...

فرجو که انتظار چنین جوی را از کلاس جیمز نداشت، گردنش را کج کرد و نگاهی به سراسر کلاس انداخت. جمعیت زیادی داخل کلاس نشسته بودند که از جمعیت شناسه های ایفای نقش هم بیشتر بود. ممد و غلام پاتر های زیادی که چهره هایشان محو بود گوش تا گوش کلاس را پر کرده بودند.
- عه ... چیزه ... نمی ریم کوییدیچ بازی کنیم؟

فرجو در حالیکه جارویش را در هوا تکان می داد با سرخوشی این را گفت. الادورا کهکنار دابی و نازلیچر نشسته بود و باعث تعجب فراوان فرجو می شد، دابی و نازلیچر را در آغوش کشید، سپس اشک هایش را با ساطور جیبی اش پاک کرد و با صدایی که شبیه قل قل سماور شده بود گفت:
- شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد ... دلیل گریه حضار، واسه توی همیشه غایب به مثال راز باشد!

رز زلر که از بازی کوییدیچ قبلی همچنان در حال گریه کردن بود و دلیل اصلی آن هنوز برای فرجو هضم نشده بود هق هق خفه ای کرد، دهانش را باز کرد و سپس بست و در نهایت وسط کلاس غش کرد.
فرجو قدم به داخل کلاس گذاشت و در را پشت سرش بست. در همین حین با دیدن باری که در حال بالا پریدن بود و اصلا با جو کلاس هم خوانی نداشت، کمی خیالش راحت شد که کسی نمرده! البته کمی که به شخصیت باری دقیق شد از این فکر صرف نظر کرد.
- یکی میشه بهم بگه اینجا چه خبره؟

با گفتن این جمله توسط فرجو صدای آهنگی از قبل آماده شده در کلاس پیچید و جیمز با موهای پریشان پرید وسط کلاس:
- کلاغ های خبر چین
میان هزارتا دسته
با بال های شکسته
می گن که فرجوی ما
چه بی خبر نشسته!

رکسان که دینامیتی پاپیون بسته در دستش بود به صورت رقص چاقو، وسطِ کلاس پرید و با حرکات موزون با آهنگ جیمز همراهی کرد. فرجو که واقعا گیج شده بود نگاهی به ناظرِ گریان هافلپاف انداخت که از شدت ناراحتی طوری دابی را در آغوش گرفته بود و فشار می داد که چیزی نمانده بود چشم هایش از حدقه خارج شود. در این بین نازلیچر نیز پشت الا را به آرامی نوازش می کرد.

- ای دو رگه های پست فطرت، ای گرگینه زاده، ای خائنین به اصل و نسب!

این صدای خانم بلک بود که همزمان با هر کلمه اش بر سر تدی بی نوا می کوبید و سبب متشوش شدن جو کلاس شد. به طوری که آهنگ قطع شد و همه توجه ها به سمت آن ها برگشت. فرجو ازین فرصت استفاده کرد و خود را به گیدئون رساند و پرسید:
- چی شده؟ چرا کلاس اینجوریه آخه؟

قبل ازینکه گیدئون بتواند انگشتانش را به سیم های گیتارش برساند، فرجو چرخشی زد و با یک کات داخل پا، سازِ دایی پدرش را از هستی ساقط کرد. جیمز که تازه توانسته بود خانم بلک را از تدی و خودش جدا کند، خود را به وسط کلاس رساند و یویو زنان و بلوپ بغل کنان، صدایش را صاف کرد:
- اهم اهم، بچه ها از همگی متشکرم که هر جلسه تو کلاس من شرکت کردید، رکسی رقص دینامیتِت حرف نداشت یه کم رو قِر های ریزش کار کن و همیشه قبل از رقصیدن چند بار با صدای بلند واسه خودت برقص.

فرجو که تازه گالیونش جا افتاده بود، با چشم هایی که از اشک شوق ... -نه ببخشید- با چشم هایی که از اشک هجران و فراق برق می زد خود را به آغوش جیمز انداخت و هق هق کنان ناله زد:
- نه جیمز نه! تو نباس این کارو کنی. تو نباس تنهامون بذاری ... این کارو نکن پسر عمه جانم! من بعد از سه هفته برگشتم.

همه که از دیدن این صحنه متاثر شده بودند دستمال کاغذی هایشان را مشت کرده و مدام داخلش فین می کردند و از این همه احساسات در حال فواران لذت می بردند. الادورا دابی را که به نظر می رسید از شدت فشاری که بهش وارد کرده، مرده است به کناری انداخت و سرش را روی زانوانش گذاشت و زار زار گریست.
باری که به صورت بهت زده به جمع حاضر نگاه می کرد با صدای بلندی فریاد زد:
- اصلا ازین به بعد خودم تو تالار خصوصی هافلپاف واستون کلاس پرواز می ذارم. این کارا چیه آخه ؟

هیچ کس حتی به باری نگاه هم نکرد. فرجو پس از تلاش ها ی بسیار هافلپافی های حاضر، در حالیکه به نظر می رسید از شدت گریه ضعف کرده بود، از آغوش جیمز جدا شد.
- من نمی دونستم جلسه آخره جیمز، فکر می کردم حالا حالاها ادامه داره کلاست. من نتونستم زیاد شرکت کنم پسر عمه جان. ایشالله عروسیت جبران می کنم.

رکسان با ترکاندن نیمچه دینامیتی که در دست داشت، جّو گریان کلاس را کمی تغییر داد و با صورت سیاه شده از دوده به همه لبخندِ از بنا گوش در رفته ای زد و گفت:
- بابا خب از ترم بعد بازم میایم دیگه فرجو. پاشین چهار تا دینامیت بترکونیم دیگه دوستان.

جیمز که وسط سخن رانی خداحافظی اش گریه اش گرفته بود بغض کنان، آب دهانش را قورت داد و گفت:
- دل کندن از شما واسم سخته بچه ها!

فرجو با صدای بلندی گفت:
- ما که هر روز خونتونیم جیمز، راستی آخر این هفته بریم جت اسکی تو ویلای ویکی اینا؟ رکسی پایه ای؟ تدی که چهار پایه اس قطعا.
- آره آره بریم. من هم چند وقتیه ویکی جانمو ندیدم.
- باشه بریم، ولی دفعه آخری که رفته بودیم ویلا صدفی، من تو موتور جت اسکی عمو بیل بمب کار گذاشته بودم. کسی جدیدا فلور و عمو بیل رو دیده اصلا؟

با گفتن این حرف همه خنده ها قطع شد و گریه ها از سر گرفته شد. فرجو که اظهار می کرد از اولش هم می دانسته اتفاق شومی رخ داده است و از صبح دلهره عجیبی داشت، از بین هق هق هایش گفت:
- لطفا بقیه اعضای کلاس خانواده مارو تنها بذارن؛ ما در غم از دست دادن عمو و زن عمومون هستیم و به هیچ عنوان خواهرم در قتل اونا مقصر نبوده. من تکذیب می کنم.

رکسان فین محکمی کرد و گفت:
- من فکر نمی کردم عمو با یه بمب ناقابل بمیره خب.

تدی با صدای خفه مانندی ادامه داد:
- بی مادر زن شدم. من که مادر و پدر نداشتم. چرا مادر زن و پدر زنم رو ازم گرفتید.

جیمز دست محکمی روی شانه تدی گذاشت و با لحن "آلن دولن" گفت:
- اونا مادرتو کشتن تدی.

در این حین فرجو نگاهی به تنها شخص غیرمتعلق به خانواده ویزلی و پاترِ داخل کلاس یعنی الادورا بلک انداخت، که به صورت سوزناکی ضجه می زد و نازلیچر و تبرش را محکم به آغوش کشیده بود.
- الا جان، عزیزم می دونم خیلی متاثر شدی. ولی الان جمع خانوادگیه!

الادورا خون نازلیچر را که در اثر به آغوش کشیدنش به همراه تبر، روی ردایش ریخته بود با اشک ِچشمانش شست و با چانه ای که می لرزید و بغضی که فرو می خورد ناله سر داد:
- ما خون های اصیل متاسفانه همه با هم فامیلیم.

در این هنگام همگی به عمق احساسات و اهمیتی که الادورا به خانواده می داد، پی بردند و اورا به گرمی به آغوش کشیدند.

2. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

با سلام خدمت پسر عمه گل گلابِ نهنگ پرورِ یویو باز
من یک بار تو کلاست شرکت کردم با الان میشه دوبار. خوب چیزهایی هم ازت یاد گرفتم.
بیشترِ رول هاتو خوندم و سعی کردم چیزهایی که انجام می دی رو یاد بگیرم. خب این ها که نوشتم، واقعیات بود حالا بریم سراغ توهمات، اونم از نوع فانتزی!

جیمز عزیزم
از همان روز اولی که تو را بر بالینم دیدم، یعنی همان روزی که متولد شدم و تو با پدر عینکی و کله زخمی ات به خانه ما آمدید، فهمیدم که آب ما در یک جوی نمی رود.
دم به ساعت با آن خواهر زلزله مان دینامیت و یویو به خورد منِ طفل معصوم دادید هیچی نگفتم. نهنگت را در حلقم کردی باز چیزی نگفتم. با رکسان نقشه های شوم برای من کشیدید چیزی نگفتم.
ولی الان که باید نامه ای به تو بنویسم که با توجه به عنوان تکلیفت هم هیچ ربطی به مضمون نوشته ام ندارد، قصد دارم از چهره پلیدت پرده برداری کنم!
ای جماعت، ای ملت، ای هاگوارتز این جیمز آتش پاره واقعا کلاسش عالی بود و حرف نداشت. نکات خوب یاد داد. خسته هم نباشی پسر عمه.
تا مهمانی ویلای صدفی جهت ترحیم عمو بیل و زن عمو فلورِ مرلین بیامرز خداحافظ


با احترامات ویژه
فرجو ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1393 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

ماه در آسمان می درخشید.هوا رو به سردی می رفت اما هنوز گرمای ماه سپتامبر؛لایه ای نازک از عرق را بر تن معلم و شاگردان،میهمان کرده بود.جیمز شاگردانش را،در پس پرده ای از اشک تار و لغزان میدید...چه کسی می دانست که این دیدار ممکن است آخرین دیدار آن ها باشد؟یا باز هم امکان تدریس این درس را در این مدرسه مشهور،خواهد داشت؟هر چه باشد اون پسر" هری جیمز پاتر" بود!اما فقط مرلین میدانست که تقدیر در آینده چه برای آن ها رقم زده است...

جیمز بغضش را بلعید:"قرار نیست کسی از ناراحتی تو بفهمه!پسر آروم باش!چیزی نیست!ترم بعد همه باز هم اینجایید!"

-خب بچه ها!

زمزمه ها بدل به سکوتی سنگین شد:

-این ترم هم تموم شد.

به دانش آموزانش نگریست.همه بغض کرده بودند!سعی کرد بخندد:

-اگر فکر کردید با این ننه من غریبم بازیا میتونید منو از یه استراحت 2هفته ای محروم کنید کور خوندید!

صدای نازک و لرزانی گفت:

-پروفسور!

و لاوندر تانکس لاوگود،یکی از با استعداد ترین شاگردانش در حالی که سعی میکرد هق هق گریه اش به گوش نرسد زمین را ترک کرد.

جیمز چشمانش را بست.شاید اگر به بازنشستگی فکر نکرده بود الآن آرامش بیشتری داشت...باید میگفت؟
وجدانش به او نهیب زد:فقط 50درصد احتمال داره بری!نمیخواد نا امیدشون کنی!

چشمانش را باز کرد.میدانست اراده قوی ندارد.تمام قدرت و توانش را پشت حنجره محبوس کرد و آرام آرام با کلمات بیرون فرستاد:
-بچه ها کلاس تعطیله؛برید به کارتون برسید!

ماه هنوز در آسمان می درخشید.هوا هنوز رو به سردی می رفت و گرمای ماه سپتامبر؛لایه ای نازک از عرق را بر تن معلم و شاگردان،میهمان کرده بود.

. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

کلاسای هاگوارتز رو همیشه دنبال میکردم.ولی شرکت در این کلاسا چیزی میخواست که شاید من نداشتم.جسارت اینکه بخوام با وجود سال اولی بودنم رول ها رو بنویسم.بهم میگفتن نویسندگیت خوبه ولی با وجود اینکه گریفیندوریم باید بگم غرورم همیشه جسارت پذیرش اشتباه رو ازم گرفته بود.و جیمز سیریوس پاتر!تو اونو به من بر گردوندی!اونقدر با رفتار های قشنگت با دانش آموزات منو قلقلک دادی که تصمیم گرفتم توی آخرین جلسه رول بزنم.با اینکه خیلی دیر؛اما ازت ممنونم"جیمز سیریوس پاتر"

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 21 شهریور 1393 06:39
نمایش جزئیات
آفلاین
1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

یک روز بسیار زیبای بهاری بود، خورشید خانم از پشت تپه ها نمایان شد و به زمین کوییدیچ هاگوارتز لبخند زد. ناگهان صدایی از پشت صحنه به گوش رسید:
- خو منم میخوام بازی کنم.

ناگهان دختری با مو های مشکی و ردای صورتی و چشمانی به رنگ آبی وارد کادر شد و به سوی زمین کوییدیچ و در نتیجه کلاس پرواز و کوییدیچ، دوید. ناگهان صدای عصبانی نویسنده به گوش رسید:
- صد بار گفتم درست ایفای نقش کن، این خورشید خانمو نمیگم، اون خورشید خانمو میگم که گرد و طلایی و تو آسمونه نه این خورشید خانم که ساحره ی همسایمونه. اصن رول تو شب شروع میشه.

یک شب سر زمستانی بود، نور مهتاب زمین کوییدیچ را روشن کرده بود، اِ ... پس ماه کو؟ ناگهان دختری با ردای سفید و مویی طلایی و چشمانی عسلی ( شماره شناسنامه هم بگو دیگه. ) وارد صحنه شد و با چراغ قوه محیط را روشن کرد.

- بابا جان چرا اسم ساحران رو مهتاب و خورشید و ستاره و اینا میزارید؟ خو خواننده اشتباه میفهمه دیگه. اصن مهتاب خانم هم از زمین ببرید بیرون، اصن ما آسمون نداریم تو رولمون، بزارید به موضوعمون برسیم بابا.

بله در یک روز که به اراده ی نویسنده، خواننده ندانست شب است یا روز، رول آغاز شد:

- اوه بچه ها!

همه ی دانش آموزان که خود را برای تدریس آخر استاد کوییدیچ‌شان آماده کرده بودند با این جمله ی جیمز سیریوس پاتر به فرمت در آمدند. گیدیون نگاهی با یوآن رد و بدل کرد و شانه اش را بالا انداخت. جیمز در میان صف نوگلان باغ دانش آمد و گفت:
- این جلسه ی آخره بچه ها، حال رول زدن ندارم حال درس دادن ندارم، خودتون برید تیم کشی کنید و کوییدیچ بازی کنید، من الان هیچ کاره ی کلاسم.

با این حرف، بر روی صندلی در گوشه ی زمین نشست و چ... نه اشتباه شد ... پف فیلی را ظاهر کرد و با علاقه پف فیل خورد و تیم کشی شاگردانش را نگاه کرد. همه ی دانش آموزان جارو به دست به یکدیگر نگاه کردند.

- تدی با من!

صدای جیغ رکسان در زمین طنین انداز شد. به سرعت مچ تدی را گرفت ( نه آقا منظور این نیست که تدی کار بدی میکرده که مچش گرفته شده. ) و به سوی خودش کشاند. گیدیون مچ دیگر تدی را گرفت و به رکسان گفت:
- چرا تدی با تو؟
- چون ویکی تو تیم ماست.
- چه ربطی داره؟

در این بین رکسان محکم تدی را به سوی خود کشید و گیدیون نیز در جواب او، تدی را به سمت خود کشید. کم کم اوضاع شبیه به مسابقات طناب کشی شد. یک گروه به سردستگی گیدیون تدی را به سمت خود و گروه دیگری به سردستگی رکسان تدی را به سمت دیگر کشیدند. جیمز پف فیلش را کنار صندلی گذاشت و گفت:
- ساکت!

فرجو از سوی دیگر زمین فریاد زد:
- مگه نگفته بودی این جلسه هیچکاره ای؟
- دیگه هیچ کاره ی هیچ کاره که نیستم. تدی رو ول کنید ببینم.
- برو بابا.

بلافاصله جنگی در زمین کوییدیچ در گرفت. جیمز درست همانند جادوگر بزرگ که نامش خاطرمان نیست شروع به مشت و لگد زدن به دیگران کرد و با اینکار، اعضای هافلپاف و ریونکلا نیز به اینجنگ اضافه شدند.

چند ساعت بعد.

- آی! خجالتم نمیکشن رو کارآگاه وزارتخونه چماق میکشن.

گیدیون روی زمین افتاده بود و کیسه ی یخی را روی پیشانی باد کرده اش فشار داد. همه ی دانش آموزان که هرکدام حداقل یک لگد نوش جان کرده بودند روی زمین افتاده بودند. یوآن بر روی برانکارد افتاده بود تا شفا دهنده ها او را ببرند.

- آی دندم!
- حالا دندم به دندم، حالا ... بیا.

جیمز سیریوس پاتر که صحیح و سالم روی صندلی نشسته بود این را گفت. تک تک با دانش آموزان خداحافظی کرد و آماده ی رفتن بقیه نوگلان باغ دانش بود. گیدیون به آرامی از جایش برخاست و به سوی راه خروجی زمین حرکت کرد.

- خداحافظ گیدیون.

راه خود را به سوی صندلی جیمز کج کرد. وقتی بالای سر جیمز رسید لبخند ملیحی زد، جیمز نیز در جواب گیدیون لبخندی زد. ناگهان گیدیون مانند بمب اتمی منفجر شد:
- میخندی؟ از سن و سالم خجالت نکشیدی از مو های قرمز و سفیدم خجالت بکش. حداقل وقتی داری اون کوقتیو میکوبی تو کله ی بقیه نگاه‌شون ببین کیو داری میزنی.

با این حرف به چماق کنار صندلی جیمز اشاره کرد. نفس عمیقی کشید، به جیمز نگاه کرد و ادامه داد:
- وقتی بچه ی اون پاتر باشی معلومه چی میشی. کاش به جای اکسپلیارموس بهت دو زار ادب یاد میداد. فردا آماده باش بیان ببرنت آزکابان.

بعد از این حرف به سوی راه خروجی حرکت کرد و جیمز را در بهت و حیرت تنها گذاشت. وقتی به راه خروجی رسید، برگشت و نگاهی به جیمز انداخت و فریاد زد:
- جدا از اینا ترم خوبی بود جیمز، دوست داریم آق معلم.
- خارش. حالا میشهمارو نفرستی آزکابان؟
- نخیر، تازه میگم سلولتو پر از مارمولک کنن.

با این حرف، به سرعت از نظر ناپدید شد.
2. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

به نام مورگانا.


سلام پروفسور پاتر ملقب به پی پی. ( پروفسور پاتر )
وقتی این نامه را میخوانید ترم به پایان رسیده. خوشحالم که تونستم به عنوان شاگرد در کلاس شما حضور پیدا کنم، بهم چیز های زیادی آموختید، اینکه از لودو در کوییدیچ فاصله بگیریم تا چماقش را بر سر ما نکوبد. اینکه اردو ها خطرناکند حسن. اینکه ورزشگاه رویا هایمان را چگونه توصیف کنیم. جدا از شوخی و ایفا ما یاد گرفتیم چطوری رول های کوییدیچی قشنگی بنوسیم، رول هایی بدون نقص و ایراد بسیار هم از شما ممنونیم، همین طور بسیار ممنونیم که به ما 30 دادید، این داداشت ( تدی ) که بزرگتر کوچیک تر حالیش نمیشه هی 28 میده به ما. ایشالله با زحماتی که برای ما کشیدید در لیگ کوییدیچ بازی کنیم. شما از بهترین اساتید این ترم بودید.

با تشکر: گیدیون پریوت ( اسمایلی گیدیونی که بالاخره از دست کلاس پرواز خلاص میشه تا مصدوم نشه )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 20 شهریور 1393 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بای بای جیمز کوچولو:


- اگر بار گـــــــــــــــــــــران بودیم و رفتیم اگر نا مهربـــــــــــــــــــــان بودیم و رفتیم

جماعت دانش آموزان بوقی ، کلاس بوقی ، آقای بـــــوقی همه جلوی کلاس ولو گشته و از برای استاد اشعار بسی بسیار مستهجن می خواندند. یکی پایش را بغل کرده و ترانه « دنیا هیچ بوقی مثل تو نداره» را زمزمه می کرد و آن یکی خود را از حلقه دروازه آویزانیده و ترانه های سنتی شرقستان را می خواند. خلاصه ماتم کده ای بود. لکن در این بین پسرکی بود که شرم و حیا را قورت داده و حال مشغول انجام حرکات موزون و بعضا ناموزون بود و گه گاهی نیز هلیکوپتری می رفت.این پسر بوقی که خیلی بوق تشریف داشت، سیس نامی بود که به تازگی از جمع پیروان لردک جدا گشته و کمی تا حدودی مجنون تشریف داشت.

خود شیرین ها نامه فدایت شوم نوشتند، خود شیرین تر ها در و دیوار را سیاه کردند و پارچه نوشته های خانواده رجبی را نصب کردند و خودشیرین ترین ها نیز خود را در بخش آی سی یو بیمارستان سر محل بستری کردند. با این حال آن پسرک بوقی سیس نام تیلیفونش را برداشته و به آن گانت چیژکش کال زده بود و حال دوتایی داشتند معجون توهم زا سر می کشیدند و چونان شترمرغ بال بال می زدند.که ناگهان جیمز با لقدی بروسلی وار در را ترکاند و چونان اژدها وارد شد.

جیمز دو سه تا سرفه کرد تا گلو صاف کرده ( ولی بیشتر برای خفه کردن هق هق های جماعت چاپلوس بود) و سپس سخن آغاز کرد:

- خـــــــــب! دوستان ما دیگه رفتنی شدیم ...

در این جا بود که سیس حرکتی بی شرمان از خود نشان داد که شعور اندکش را نشان می داد و بسی بسیار مایه تاسف بود ...

- داشتم می گفتم که من قراره برم و ...

- هوررررررررررررررررررا

جیمز اندکی ناراحت شد و تنها چهره در هم کشید و با متانت ادامه داد:

- ولی اگه بخواهید می تونم یه کاریش بکنمو ...

- اصلا! اصلا اصلا اصلا اصلا!

حال دیگر اشک از چشمان جیمز سرازیر شده و او خـــعلی غمگین گشته بود

- پس بزارید چندتا خاطره براتون ب.....

- کی می ری پس ...

این جمله از دهان پسرک خارج نشده جیمز از کلاس خارج شد و صدای گریه اش در راهرو پیچیدن گرفت و جماعت همه اینچنین بر او نازل شدند و آن چنان کوفیدندش که ...

سه هفته بعد:



سیسرون که از شدت کوفیدگی به صنایع غذایی خسرو فروخته شده بود حال مشقول عرضه شدن در سراسر فروشگاه های کشور بود



تکلیف دوم:


نـــــــــــــــــــــــــــــــــرو!

جیمز به نظر من تو یکی از بهترین استاد های هاگوارتز بودی. تکلیفات هم خعلی خوف بود گرچه من فقط به دوتای آخریش رسیدم.با همین موضوع باعث شد نتونم از تو خیلی چیز یاد بگیرم و فقط یه چیز می تونم بگویم:

بای بای



و




که با این در اگر در بند در مانند ، در مانند ........................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی که می بری نیاز به توضیح دادن نداری ولی وقتی می بازی چیزی واسه توضیح دادن نداری

ارزشیوانوانئه

تصویر تغییر اندازه داده شده



{سرهنگ دوم ساواج}


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 19 شهریور 1393 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جيمزسيريوس پاتر، استاد درس کوييديچ، در وسط زمين ايستاده بود و به دانش اموزان كه روي چمن سبز لم داده بودند، اينطوري لبخند مي زد.
بعد درحالي كه مدام دستانش را بازي ميداد، سرش را به سمت چپ خم کرد و با صدايي كه هيچ شباهتى به زماني كه سر دانش اموزان جيغ مي كشيد نداشت گفت:

-بچه ها اينطوري رفتار نكنيد ديگه! باشه منم ناراحتم اما تحمل ناراحتي شمارو ندارم. مى دونم شما هم خيلي ناراحتيد.
بچه ها: :no:

جيمز بي توجه به بچه هاى کلاس روي چمن نشست و درحالی که خودش را با كشيدن روي چمن به انها نزديك مي كرد گفت:

-من مى دونم تو طول ترم يكم فقط يكم شمارو اذيت كردم اما شما كه به دل نمي گيريد مگه نه؟
-قاار...قاار...قاار...

به درخواست مستقيم نويسنده، ابراز عشق و محبت بچه هاى کلاس توسط کلاغ ها پوشش داده ميشه تا مريدان لباس ها ندريده و سر به بيابان نگذارند.

سپس رون ويزلي از جايش بلند شدو با اخم و مقداري تخم که گاهى به پخم هم مى رسيد به جيمز نگاه کرد و گفت:

- تا حالا يه بار نمره كامل به من ندادي...قاااااار....قاااار....اي بگم...قااار...قاااار...

جيمز كه ديد رون زيادي قارقار ميكند و با هر قارقار يك قدم به او نزديك ميشود وسط اوازش پريد:

- ولى مى دونى که همش به خاطر خودتون بود.

اما رون بى توجه "ايش"ي گفت و از زمين بيرون رفت.
جيمز نگاهش را از رون برداشت و رو به بچه هاى کلاس گفت:

-خ_____ب، فکرکنم رون يكم بيشتر از يكم ناراحت بود اما مورد ديگه اى نيست، درسته؟
بچه ها: عاااااا......اووووووو...

در اينجا تدريموس لوپين هم به ديوار دفاعي براي جيمز تبديل ميشود و عشق و محبت ها را پوشش ميدهد.

بعد از رون، فرد ويزلي هم از جايش بلند شد و تعدادي چشم غره و زوزه تحویل جيمز داد و از زمين خارج شد.

جيمز اب دهانش را قورت داد و دهانش را براي صحبت باز کرد اما بعد دوباره بست چون بارى ادوارد رايان درحالي كه جارويش را محكم در دست فشار ميداد از گروه بچه ها خارج شد. جيمز كمي خود را عقب كشيد تا مبادا هدف جاروي خزپوش هافلى بشود.

-عمه و خاله و فاميل هاي منو تو پستم مي بيني؟ اون چشماى سبزت رو از کاسه در بيارم؟ تو مگه خواهر و مادر ندارى؟

جيمز كه هنوز اينطوري لبخند مي زد گفت:

-بارى جون اخر اون جمله همر داشت. مگه نديدي؟
-به من ميگى کور؟ به من همرتحویل ميدي؟ دندون هاي سفيدت رو به من نشون ميدي؟
-نه بابا. من اصلا اهل دندون نشون دادن نيستم. اون تدي لوپينه كه دندون نشون ميده.
-منو تهديد ميكني؟ منو از گرگ مى ترسونى؟

جيمز كه ديد اوضاع وخيم شده است، صبر عظيم پيشه كرد و باري ادوارد رايان از زمين خارج شد.
به دنبال او دانش اموزان ديگر در حالي که سرشان را بالا گرفته بودند و دماغ هاى تبرى، عقابى، فيلي و در كل كلكسيوني از دماغ ها را تماشا مي كردند و از گوشه ى چشم هم جيمز را زير نظر داشتند از زمين خارج شدند.

جيمز به جايي كه چند لحظه پيش دانش اموزان نشسته بودند نگاه کرد و با ديدن فلورانسو گفت:

- بيا، بيا توهم يكي بزن تو گوشم و برو!

فلو از جايش تكان نخورد و به جايش گفت:

- تو اون يه جلسه كه سر كلاس بودم از شما بدي نديدم.
-جون داداش؟!
- حالا بستني مي خوري استاد؟
- من عااااشق بستني ام.

جيمز باخوشحالي دستانش رو باز کرد و فرياد زد:

- بي______ا بغل_______م.

و خواست به سمت فلو بدود.

فلو:
گشت ارشاد:

جيمز دستانش را پايين اورد و جيغ جيغ كنان گفت:

- منحرفا! چپ گرا ها! انقلابيون! منظورم اين بود كه بيا بغلم وايسا عكس بگيريم.

فلو و جيمز در كن_____ار هم ايستادند و عكس گرفتند و جلسه اخر به پايان رسيد.



تكليف شماره ي 2

من فقط يه جلسه سر كلاس بودم ولي خيلي چيزها ياد گرفتم مثلا:
از امضاي شما ياد گرفتم اعداد چقدر مى تونن بزرگ باشن.
جدى باشيم: هيچ وقت نبايد فضاسازي رو فراموش بكنيم حتي اگه جيغ كشيدن رو فراموش كنيم، علاىم نگارشى رو مثل بستني دوست داشته باشيم، فكر نكنيم كه صدامون بده و تا مي تونيم تو حموم به جاي اواز پستمون رو بلند بلند بخونيم، خلاقيتمون رو مانند گوى زرين پرواز بديم واز همه مهم تر مهربوني در عين جديت رو هم از شما يادگرفتم.
باتشکر

خب استاد اعظم ما که مشخمونو نوشتيم/ "ا" ي با كلاه نداشتيم كه بذاريم/ عكس يادگاريمونو گرفتيم/ بدي از شما نديديم/ ان شاا... پست هاى بعدي منو ببينيم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/6/19 1:37:33
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/6/19 3:24:42
ویرایش شده توسط فلورانسو در 1393/6/19 8:26:17
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 12 شهریور 1393 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز(
_واستا ببینم .
_ غلط کردم دایی!
_بی خود غلط کردم غلط کردم راه ننداز.حالا به من نمره ی 20میدی؟پدرتو در میارم.
رون مثل چی افتاده بود دنبال جیمز که چرا جیمز نمره ی 30 بهش نداده . اخه از معدود دفعه هایی بود که رون مثل ادم رول نوشته بود.
_اخه چیکار کنم دایی غلط تایپی داشتی.
_بوق بوقک مگه تو بوقی؟ نمی دونی من با تب لت مشنگی تایپ می کردم؟
_خوب با اون تایپ نکن.
_بوقک .تایپ می کردم . گوشاتم که کره ! اون موقع که اینترنت کامپیوتر مشنگی وصل نبود.
_یادم نیست.
_واستا یادت میارم.
و چوب بلند بیس بال مشنگی بلندش را در هوا چرخاند و همچنان دنبال جیمز می دوید. برای اولین بار یادشان رفته بود که جادوگرند ، مثل مشنگ ها دنبال هم می دویدند.
سه ساعت بعد
رون روی زمین افتاده بود و نفس نفس میزد،جیمز هم دوقدم جلوتر به درخت بید کتک زن که حالا توی لاک خودش رفته بود و دیگه به دیگران اسیبی نمی زد(مثل یک درخت خوب)تکیه داده بود.
_واستا نفسم جابیاد .فقط واستا.
_ خب دفعه ی بعد توی کلاس بدون غلط بنویس.
_پدر سگ جلسه بعدی وجود نداره.
_خب که چی؟
_خب یعنی این که ترم تموم شده.
_خب!
_خب و مرض.
_ درست صحبت کن دایی .جلسه ی اخره ها نمی خوا ی ازم خداحافظی کنی؟شاید دیگه منو نمی بینی ها! :ball:
_تو رو نبینم ؟تو که هر روز خونه ی ما پلاسی !اصلا نه انگار مامان و بابا داری. همش هم که لازانیا میخوای!
_کی گفته؟
_من میگم بوقک.
_خودتی.
_واستا ...
رون کفشاش و هرچه که دم دست داشت رو به سمت جیمز پرتاب کرد بعد دوباره بلند شدو جیمزو گرفت و تا سر حد مرگ زدش.
_غلط....کردی....به من....نمره ی ....کامل...ندادی ....فهمیدی؟
خوب تقصیر خود جیمز بود چرا به داییش نمره ی کامل نداده بود؟خوب داییشه دیگه!
. 2تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز(
اگر بخوام روراست باشم .من فقط 2جلسه همراهتان بودم ولی در همین 2 جلسه بهتر شدم.ممنونم.این ترم هم تمام شد و من هم عقده ای از این کلاس بیرون می روم
(اگه الان دارم باهات با مهربانی حرف می زنم چون همه دارن می خونن واستا بریم بیرون پدرتو در میارم)
دایی ات(رون ویزلی)



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 شهریور 1393 00:37
نمایش جزئیات
آفلاین
1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

سکوت بر محوطه ی هاگوارتز حاکم شده بود، در آن طرف ، دانش آموزان روی زمین دراز کشیده بودند و به آسمان خیره شده بودند ، البته باری ادوارد رایان ، دورا تانکس،رز زلر، سارا کلن و جرج ویزلی با هم صحبت میکردند. پسری از آن دور دورها می آمد، سرش را پایین انداخته بود و جارویش را سفت چسبیده بود. نزدیک تر شد ، نزدیک و نزدیک تر ، کم کم معلوم میشد که چه کسی آمده اما زیاد دانش آموزان مطمئن نبودند که او کیست . سرش را بالا آورد و با فرمت به آن ها خیره شد.

-جیمز؟ چی شده؟

جیمز سیریوس با صدایی پر از بغض به آن ها گفت:

-نمیتونم...
-چی رو؟
-نمیتونم...نمیتونم بدون شما زنده بمونم!
-چی؟

فرد گفت:

-حالا مگه چی شده؟
-خوب ... دیگه این آخرین جلسه هست و من دیگه نمیتونم شمارو ببینم!
-از کجا مطمئنی؟
-نمیدونم...
-خوب ما که مطمئنیم تورو میبینیم چون اگه نبینیمت میمیریم!
-اما...
-اما نداره حالا اشکاتو پاک کن!

سپس جیمز سیریوس اشک هایش را پاک کرد و گفت:

-خوب بیاین بغلم!

همه اول زدند زیر خنده اما سریعا به سمت او آمدند ، با او دست دادند و گونه ی همدیگر را بوسیدند .

پس از اینکه همه جیمز را در آغوش خود خفه کردند ، فرد گفت:

-دایی نمیخوای بیای بغلم باباجان؟

و جیمز روی فرد پرید و آن ها هردو با هم روی زمین افتادند.

جیمزکم ! ببخشید شما بزرگتری ! آق جیمز غولامتم دوستت دارم یه دنیا خوب حالا اشکاتو پاک کن که روح من داره میاد !

. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

جیمز سیریوس به دفترش رفت تا از غمش کم شود (با خاطراتش) ، وقتی در را باز کرد به کل دفتر نگاهی انداخت ( به کاپ هایش به یویویش، به مدالش و در آخر به عکس دسته جمعی بچه های کلاس) عکس را برداشت و خاک روی آن را با دست خود پاک کرد، چکه اشکی از چشمانش سرازیر شد، عکس را روی تاقچه گذاشت . به سمت میزش رفت ، روی صندلی اش نشست و نگاهی به میزش انداخت ، خواست که دفترچه ی خاطراطش را بردارد اما با چیز عجیبی مواجه شد ، با پاکت نامه ای که روی آن نوشته شده بود ((از طرف فرد ویزلی ))
متن نامه:

جیمز عزیزم
ای مربی دانا
ما چند جلسه رو با تو گذروندیم و خیلی باهم حال کردیم
هرچی باشه تو یکی از بهترین معلمای ما بودی و هستی
ما از تو خیلی چیزا یاد گرفتیم مثل:
سخت گیری(خو خیلی سختگیری دیگه)
محبت
دوست داشتن
نوشتن رول های قشنگ مشنگ
زیبایی رول و خیلی چیز های دیگه
حلالت نمیکنم اگه ترم دیگه بر نگردی
حالا چون خواهر زادمی حلالت میکنم اما کاری میکنم با خودت درگیر شی
به هر حال ماچ ماچ بسه دیگه


داییت
فرد ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...

یک ویزلی ام



خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 10 شهریور 1393 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خب میانگین کلاس خوب بود.
به نظر میرسه توصیفتون خیلی خوبه. اگه عادت کنین این فضاسازی ها رو همیشه بیارین تو رولهاتون، کنار دیالوگ ها، یه پست قابل قبول خواهید داشت. ظاهر پست ها و پاراگراف بندی ها خوب بود. تبریک میگم به همتون.

رون ویزلی: 20 امتیاز
خیلی خوب بود رون. لذت بردم. پایان خیلی خوبی برای فضاسازیت داشتی. آفرین.
متاسفم که علیرغم میل باطنیم، نمیتونم بهت 30 بدم. دلیلش هم اشتباه های تایپی خیلی زیاد و جا انداختن علائم نگارشیه که قبلا هم تو خصوصی با هم حرف زدیم در موردش. به امضام توجه کن لطفا. مشکلی نیست. زود راه میفتی. قول میدم.

فرد ویزلی: 10 امتیاز
چرا انقد بی دقتی دایی؟ تکلیف توصیف ورزشگاه بود. نه تیم. امتیازی که گرفتی برای وقتی بود که گذاشتی برای پستت و البته اون بخش کوچیکی که به ورزشگاه تیم اشاره کرده بودی. به پاراگراف بندی پستت قبل از هر چیزی اهمیت بده فرد. عدم پاراگراف بندی مناسب، ظاهر پست رو به هم میریزه و مهم نیست که محتواش چی باشه، کم پیش میاد کسی برای خوندن یه پست با ظاهر نامناسب، حوصله داشته باشه.

باری ادوارد رایان: 20 امتیاز
اممم؟ من بیشتر از ورزشگاه، تو و بابات و عمه ت و مامان بزرگ و خواهر برادراتو دیدم تو این پست باری. بعد از نوشتن پستت ترجیحا تو پیش نمایش چک کن و بعد ارسالش کن تا مشکل هایی مث به هم ریختن کدها پیش نیاد. یا اگه فرستادی و دیدی اینطوریه، ویرایش کن و درستش کن باری. این خیلی تاثیر میذاره روی ظاهر پست و ظاهر پست مهمه. خیلی مهمه. کار و بارت همیشه سکه پسر!

فلورانسو: 25 امتیاز
خوب بود فلو. ورزشگاه خوشمزه ای رو توصیف کردی. ازت میخوام امضام رو بخونی. بعد ازت میخوام دوباره پستت رو با صدای بلند بخونی. یه جاهایی باید مکث کرد. نقطه گذاشت. اینتر زد و اینطوری پاراگراف ساخت و به ظاهر پست کمک کرد. تو پتانسیل طنز خیلی بالایی داری همونطور که قبلا گفتم بهت. تمرین بیشتر، بهترت میکنه. خوب بود. بهتر هم میشه.

آرمینتا ملی فلوا: 7 امتیاز
آرمینتای عزیز. گویا شما هم توجه نکردی به تکلیفی که من خواستم. هدف توصیف ورزشگاه به صورت کامل بود. نه صرفا یک اسم و توصیف تماشاگرا و شروع بازی. مشکلی نداره. سخت نگیر. بی دقتی های اولیه برا همه تازه واردا هست. بابت زحمتی که کشیدی ممنونم. خوبی و تلاش بیشتر، بهترت میکنه.

یوآن آبرکومبی: 30 امتیاز
احسنت.
کیف کردم با این پست. هیچ نقدی روش ندارم. بیشتر بنویس. هاگوارتز که گذشت. اما بیشتر بنویس توی ایفا. تو روباه با استعدادی هستی بچه.

دافنه گرین گراس: 30 امتیاز
عه؟! تویی داف؟! ای روزگار..تازه واردا چه زود ارشد میشن. عالی بود.

سیسرون هارکیس:30 امتیاز
خوب بودیا سیس! :دی آفرین. نکته خاصی ندارم جز اینکه یادت باشه شکلک جای نقطه ی پایان جملات رو نمیگیره. جمله رو با نقطه تموم کن، بعد شکلکتو بذار.

رکسان ویزلی: 30 امتیاز
کاکائو :)) البته! :)) رکسانی دیگه. باید انتظارشو میداشتم. :دی
خیلی خوب بود رکسان. خیلی خوب بود.

گیدیون پریوت: 30 امتیاز
عالی بودی گیدیون. دقیقا منظورمو گرفتی. عالی بودی. حرفی نیست. راضیم ازت.

سارا کلن: 30 امتیاز
هووومم...شعبه ی دوم ِ ورزشگاه فلورانسوئه ورزشگاه توام پس :دی خیلی خوب بود. توصیف خوبی بود.

مارکوس بلبی: 10 امتیاز:
اممم...میدونی مارکوس..منظورم از توصیف، صرفا یه تعریف ساده ی رسمی نبود. میتونستی احساستو واردش کنی و طوری توصیفش کنی که من با خوندن نوشته ت، بتونم ببینمش.

پاپاتونده: 30 امتیاز
دقیقا ورزشگاهی که از پاپاتونده انتظار میرفت. بسیار عالی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1393/6/10 14:42:37
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1393/6/10 14:46:54
پاسخ به: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: دوشنبه 10 شهریور 1393 09:50
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه آخر کلاس پرواز و کوییدیچ:

خب از رول خبری نیست چون حوصله شو ندارم.

یک ترم با هم بودیم، اردو رفتیم، زخم و زیلی شدیم، جام دزدیدیم، ایرانی دیدیم، بازرسی شدیم، توبیخ شدیم و ورزشگاه های موردعلاقه مون رو توصیف کردیم.

راستش کوییدیچ برام خیلی مهمه و تمام تلاشمو کردم که این کلاس برای آموزشش مفید باشه. امیدوارم شما هم راضی باشین و خوش گذشته باشه بهتون.

بابت سخت گیری هایی که توی نمره دادن داشتم، از هر چهار گروه عذرخواهی میکنم. حلال کنین عزیزان، به خاطر خودتون بود.
امیدوارم همه تونو تو لیگ های دسته اول ببینم.
معلم خوشحال میشه ببینه شاگردش موفق شده.
(اسمایلی این معلمای قالتاقی که در طول دوران تحصیل پدرتو درآوردن بعد یهو چن سال بعد تو خیابون می بیننت تریپ صمیمی ورمیدارن! )

تکلیف آخرتون ساده ست.
خیلی ساده تر از تکالیف قبلی.

1. رول جلسه ی آخر رو بنویسید. سوژه ی رول خداحافظی با جیمزه. به عنوان یه معلمی که در طول ترم خونتونو کرد تو شیشه (شایدم نکرد! بستگی به دید شما داره! )، چجوری باهاش خداحافظی میکنین؟ (25 امتیاز)

2. تو یه یادداشت کوتاه برام بنویسین که چیا یاد گرفتین از این کلاس. هر گونه انتقاد، فحش، لگد، مادرسیریوس و غیره، پذیرفته میشه. (5 امتیاز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!