شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
زندگی : او دختر روونا راونکلاو باهوش ترین و یکی از چهار موسسین مدرسه هاگوارتز بود که طبق شایعاتی پدر او سالازار اسلیترین بود او تنها کسی بود که از مکان دیهیم مادرش با خبر بود و جای آن را فقط به هری پاتر و ولدمورت گفته بود روح او در هاگوارتز است.
اطلاعات کلی: نام: آمليا سوزان نام خانوادگی: بونز سن: 23 خون: اصیل زاده گروه: گریفندور موجود دست آموز: 1-سگی بزرگ و اصیل اینگلیسی به اسم گولدِن 2- گربه ای سفید با چشمانی سیاه به اسم لوییس 3- جغدی طلایی رنگ به اسم دراگون 4-خرگوشی سفید با گوشهایی سیاه به اسم نینا (عشق حیوونه!)
چوب جادوی فعلی: جنس چوب:از درخت مجنون مغز: پر ققنوس طول چوب: 13.33 اینچ انعطاف پذیری: زیاد مناسب برای: برای انواع طلسم های حفاظتی شغل:کار در دیوان عالی جادوگری و هر از چندی معجون سازی
من آملیام.آملیا سوزان بونز!البته خودم با اسم سوزان بونز راحت ترم.آملیا یه نوع زور از طرف پدرم بود.خیلی به اصالت اهمیت میده.میگه برای یه دختر از خاندان بونز توهینه که فقط اسمش سوزان خالی باشه!مسخره است!اصالت خیلی مهمه ولی ن برای چیزی مثل اسم آدم! باشه حالا بگذریم.وقتی بچه بودم استعداد جادوگریم به خوبی خودشو نشون داد.با سقوطم از طبقه ی سوم خانمون توی شمال لندن!وقتی که تونستم خودمو با پرواز برسونم به ساعت بیگ بنگ باید میبودید و میدید چه اوضاعی شده بود!البته خوب اینکه ادم باباش رئیس هماهنگی جادویی باشه این خوبیم داره که بهش کاری ندارن! از همون بچگیم علاقه ی شدیدم برای دوست شدن با بقیه فوران کرد ولی امر و نهی های پدرم باعث شده بود که نتونم اون طور که باید توی اجتماع جادوگری ظاهر بشم.همون موضوع باعث شد که بیخیال دوستی با بقیه بشم و بشینم تو خونه یا با حیوونهای جادویم بازی کنم یا کتاب بخوانم.وقتی احساس غرور منو گرفت و فکر کردم که از بقیه سرترم کافی بود که پدرم برای رفتن من به اسلیترین امیدوارم تر بشه! ولی خوب این طور نشد و من تا حدودی ناراضی هم نبودم.این که کلاه گروهبندی سر انتخاب گروهم 3 دقیقه وقت گذاشت باعث افتخارمه.همون طور که گفتم ناراحتم نشدم که به اسلیترین نرفتم چون به نظرم استعداد از بقیه چیزها مهم تره. من در مدرسه با اون همه غروری که داشتم جنگیدم و به ادم اجتماعی تری تبدیل شدم.البته اون غرور اولیه باعث این ترس بود که بقیه منو قبول ندارن ولی با ثابت کردن خودم در درس و کوییندیچ به عنوان مهاجم سعی میکردم از این موضوع بکاهم. وقتی مدرسه بودم به شدت به معجون سازی علاقه پیدا کردم و حتی میخواستم که بعد از پروفسور اسلاگهورن استاد این درس بشم ولی پدرم که احساس میکردم زندگی تک فرزندش داره زیاد از دستش خارج میشه نگذاشت این اتفاق بیوفته و منو به زور وارد وزارتخونه کرد. با وجود استعداد ذاتی و هوشم و البته وجود پدرم در وزارتخونه به سرعت پیشرفت کردم و در یه لحظه فهمیدم که به عنوان جوان ترین عضو دیوان عالی جادوگری منصوب شدم. با اینکه آرزوهای گذشتمو برباد رفته میدیدم ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم که از وضعیت فعلی راضی نباشم.بالاخره فقط 20 سال داشتم ولی در همچون مقامی به میبردم.همین باعث شد که اون دوست قدیمی غرور دوباره به سراغم بیاد. منی که هر روز از روز پیش موفقتر و مغرورتر میشدم هیچ متوجه تنهاییم نبودم.همیشه اینکه چیزی کم دارم آزارم میداد ولی چی؟خدا میدونه. بالاخره پس از به قدرت رسیدن لرد این سوال که چی آزارم میده جواب داده شده.من تنها بودم و کسی رو در حد خودم دور و برم نمیدیدم همین باعث شد که .... +پوووووف دستم شکست!
نام: گلرت نام خانوادگی: پرودفوت سن: 20 سال خون: اصیل زاده گروه: ریونکلاو موجود دست آموز: هیپوگریف (پنجه ی توفان)
چوب جادوی فعلی:
جنس چوب: چوب درخت شاه بلوط مغزی: ریسه ی قلب اژدها طول چوب: 12.5 اینچ انعطاف پذیری: سخت مناسب برای: طلسم های آتشین و جادوی سیاه شغل: آرور
بیشتر:
گلرت پرودفوت از پدر، به خانواده ی اصیل زاده ی پردفوت منصوب بوده و از مادر، به خانواده ی اصیل زاده ی گریندل والد. گلرت پردفوت پس از مرگ مادرش، نوه ی پسریِ گلرت گریندل والد بزرگ به دست کسانی که از خاندانش نفرت داشتند، تنها بازمانده ی تبار آن جادوگر بزرگ است.
گلرت در حال حاظر وارث قلعه ی نورمنگارد و کتابخانه ی مخفی جد بزرگ خود، گریندل والد کبیر است. او عاشق مطالعه ی طلسم های گوناگون دفاعی و هجومی بوده و از خواندن داستان ها و حکایات قدیمی لذت می برد.
گلرت در جادوی سیاه مهارت بسیاری به دست آورده و این مهارت ها در کنار عکس العمل های سریع او و توانایی انجام طلسم های بی کلام، او را به دوئلیست قدرتمندی تبدیل کرده است. طلسم های مورد علاقه ی او طلسم های آتشینی چون کمند آتشین و FiendFyre هستند.
او بجز در جادوی سیاه، در زمینه های دیگری از جادو مانند تغییر شکل، ساخت طلسم، جادوهای صورتی و جادوهای جنگی ( Martial Magics) نیز مهارت دارد. گلرت با زمینه های دیگر جادو مانند جادوی بدون چوبدستی، ریاضیایت جادویی و... نیز تا حدی آشنایی دارد.
از توانایی های شگفت انگیز او، به توانایی غیب شدن بدون نیاز به شنل نامریی می توان اشاره کرد. که این نشان دهنده ی قدرت جادوی Disillusionment بالای اوست.
گلرت فردی باهوش و مرموز است که از سر به سر گذاشتن دیگران لذت برده و به راه انداختن دعواهای کوچک را بسیار دوست دارد ولی با این حال بسیار مودب است و زمانی که کسی به او نیاز داشته باشد، آماده ی یاری رساندن.
پردفوت را میتوان جوان مغروری دانست که همواره نقشه ای در سر دارد که می تواند نتیجه ی یک نبرد را به کل تغییر دهد؛ میتوان او را یک نابغه ی جادویی دانست که بر تئوری همه ی گونه های جادو مسلط است؛ ولی او هنوز در اجرای بعضی طلسم های نچندان پیچیده مانند آپارات، طلسم های خانه داری و ... با مشکل مواجه است!
همانند بسیاری دیگر از جادوگران و ساحرگان، گلرت نیز از بازی کوییدیچ لذت برده و در بازی ها معمولاً نقش دروازه بان را بازی می کند. برای گلرت چیزی به اسم منصفانه وجود ندارد؛ برای او کارها به سه دسته تقسیم می شوند: 1) کارهایی که وضعیت حاظر را بهتر میکنند. 2)کارهایی که باعث حفظ شدن وضعیت حاظر می شوند. 3) کارهای بیهوده!
قابل توجه کاربران گرامی، این شخصیتی که ایشون معرفی کرده، در واقع این پسرهست.
شما هم می تونید با تهیه کردن یک همچین مقاله و اطلاعاتی، در مورد شخصیتی که توی فیلم یا کتاب بوده، اما اسم و رسمی براش در نظر گرفته نشده، بیاید و اون شخصیت رو بسازید.
منتها باید به همین صورت وقت بذارید و بیوگرافی جون داری واسش بنویسید.
اسمم فلورانسو هستش. لقب هاى زيادى دارم ولى شما فلو صدام کنيد بر وزن Hello.
نام خانوادگی داشتم يه زمانى اما بعد خواستم که ديگه نباشه. چون من هرکارى بخوام انجام ميدم..از اونجايى که خواستن توانستن است. :)
يه اصیل زاده ام که توى انگلیس متولد شدم. درمورد سن، فادرم ميگه هرکى پرسيد بگو سيزده. پس من سيزده سالمه. توى يازده سالگى طبیعتا وارد هاگوارتز شدم و با کمال خوشبختى کلاه من رو به گروه اسليترين فرستاد. شما هر فکر بدى که درمورد اسليترين داريد غلطه. اسليترين يکى از بهترین گروه ها با بهترین اعضا هستش. بعد ها با محفل ققنوس آشنا شدم. پدر و مادرم از من انتظار داشتند يه جادوگر سياه باشم اما من نمى تونستم. آخه من چطور به يه فرد کچل و بى دماغ بگم ارباب. اگه اربابه واسه خودش مو بياره. مثل پرفسور دامبلدور ماشاا.. چشم نخورن. من در مقابل پدرم ايستادم و عضو محفل شدم و با ولدمورت به جنگ پرداختم چون" جادوى عشق فراتر است از جادوى ولدمورت و مرگخوارانش". البته پدرم هم من رو از خونه بسیار شيک انداخت بيرون. از اون به بعد پرفسور دامبلدور و اعضاى محفل شدن خانواده ى من. من هم نام خانوادگيم رو برداشتم. هعععى روزگار.
سپر مدافعم" کبرى" هستش. مار کبرى نه ها! خانم کبرى که فداکارى کرده و در اين راه قدم گذاشته. عينکم و آشپزيم خيلى مشهوره درحالى که عينکم داره خاک مى خوره و آشپزى هم که کلا تو مراممون نيست. فقط نمى دونم چرا مشهور شدن اينا!؟ آرزوى مديريت و بلاک کردن کاربران رو در سر مى پرورانم. اگه الان لبخند زديد و مسخره ام کرديد بايد يادآورى کنم..خواستن توانستن است پس مراقب نحوه ى حرف زدنتون با من باشيد.
درمورد اخلاقم بايد بگم که من شجاع، گستاخ، مغرورم. يه ذهن زيبا هم دارم اما نه با اون غلظت.
در آخر اعتقاد دارم: همه چيز خيلى عالی خواهد شد. :)
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1393/12/4 23:37:22
توانایی ها: تـوانـایی در درس دفـاع در بـرابـر جـادوی سیـاه و معجـون سـازی , جـوینده تیم کوئیدیچ
حیوان خانگی: جــغــد
علایق: کــرم ریخــتن
مهـارت هـای خـاص: صحـبت کـردن به زبـان مـارهـا ((ارث بـرده از پـدر بزرگ))
مــدرسه: هاگوارتــز
زندگی نامه:
در روزی آفتـابی و هنـگام شکـوفـه زدن گـل ها پسـری بـه دنیـا آمد...** پـسـری شـجـاع کـه دوسـت داشـت در هاگوارتـز مثـل پـدر و مـادر و بـرادرش در گـروه گریفیــندور قـرار بگـیرد...** او یـازده سـال صبـر کـرد تـا به هـاگوارتـز بـرود تـا روزی رسیـد کـه یـازده سالـه شـد و هنـگام جـشن گرفــتن تـولدش نـامه ای بـرایـش آمـد و پـس از بـاز کـردن نامــه دیــد که او می تـواند بـه مدرسـه علـوم و فنـون جادوگـری هاگوارتــز برود...** او هـمراه مـادر و پـدرش به کوچـه دیـاگون رفـت و وسـایل مـورد نیـازش را خریــد و فـردای آن روز سـوار قـطار هاگوارتــز شـد...** او در قطـار دوسـت هـای خـوبی پیـدا کرده بـود...** او هنـگامی کـه به هاگوارتـز رفتـه بـود استـرس زیـادی داشـت و وقـتی به سرسـرا نزدیـک تر می شـد استرسـش بیشـتر می شـد...** هنـگامی که بـر روی صنـدلی نشـست و کـلاه گـروهبنـدی روی سـرش بـود کـلاه خیـلی می خـواست تا او را در گـروه اسلیتریـن قـرار دهـد ولی کـلاه در درون آن پسـر شجـاعت بسیـاری می دید و دو راهه شده بود از آن پسـر پرسید دوست داری تو کدوم گروه بری؟؟؟ پسر جواب داد هـر گروهی به جز اسلیـترین و با کـمی فـکر آن پسـر را در گـروه گریفیــندور قـرار داد...** آن روز بهـترین روز آن پسـر بود هم بخواطـر اینکه در گروه گریفینــدور قـرار داد هم بـخواطر اینکه دوستانـش هم در گـروه گریفیــندور هستـند...**
**************************************
**...لطفـا من رو در گریفیــندور قـرار بدیـد...**
لطفا جهت عضویت در ایفای نقش به مراحل زیر دقت کنید:
شاپو جان، این معرفی انتهای شخصیت من هستا، مال نمیدونم چند وقت پیشه، گروهم که عوض شده، حسش نبود اون رو عوض کنم، الان فقط اون تیکه آخر رو پاک کن و اینو بذار:
من، مخترع جادو و جادوگری، انرژی ای که جادوهایتان را عملی میکند، مغز متفکر جادوگری و پیامبر شما، در گروه ریونکلاو خواهم بود!
شاپو جان عمه محترمونه! انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1393/12/2 18:12:34
نوع چوب جادو: موی تک شاخ ، ریسه قلب اژدها ، چوب بلوط ، پر ققنوس ، مناسب برای دوئل و جنگ ، 13 اینچ
نوع چوب جارو :تک شاخ آتشین
حیوان خانگی : خفاش
ویژگی ظاهری و اخلاقی:
قد : متوسط
مو : مشکی متوسط
رنگ چشم : آبی
صبر کم و متوسط ، آرامش کم و خشونت نسبتا زیاد ، خوش اخلاق و آماده جنگ و دعوا در هر لحظه با کسی کاری ندارم و در حالت عادی خوش اخلاقم و شوخ ولی اگه کسی بد رفتار کنه و ... رفتارم مثه بالا میشه...
داستان زندگی :
هوا تاریک و مه بود... من به همراه برادرانم کدمیوس و آنتیوس در راه رفتن به شهر دیگر بودیم که روبرومون رودی عمیق سبز شد . از آنجایی که هر کدام از ما، در جادوگری مهارت های حرفه ای داشتیم، تصمیم گرفتیم شد که پلی را بر بالای این رود عمیق بسازیم که در نهایت بتوانیم از آن عبور کنیم. همه چیز خوب پیش می رفت و ما توانستیم پلی را بنا کنیم، اما زمانی که می خواستیم از آن عبور کنیم ناگهان مرگ در جلوی چشمانمان حاضر شد و راه ما را بست. خیلی شوکه شده بودیم و فکر میک ردیم که مرگ با ما چه کار دارد . همه چیز خیلی سریع پیش می رفت، به این باور رسیده بودیم که دیگر زمان وداع ما با دنیای جادوگران به پایان رسیده است اما در کمال ناباوری دیدیم که مرگ نه تنها قصد گرفتن جان ما را ندارد، بلکه ما را برای اینکه توانسته بودیم او را فریب دهیم تحسین می کند و از ما می خواهد که هر کدام در برابرش آرزویی کنیم تا او برای ما برآورده کند. بردار ارشدم آنتیوس ، ابر چوب دستی را از مرگ خواست ، چوب دستی که در جان مانند او نباشد و قوی ترین باشد . مرگ سریعا خواسته او را براورده کرد و او برگشت و رفت سراغ انتقام از دشمنانش. برادر دومم از مرگ سنگی را خواست که مردگان را زنده کند . مرگ خواسته او را نیز بر آورده کرد و او رفت و دختری را که دوست داشت را زنده کرد و ... . و من ایگنوتیوس از مرگ شنلی ناپدید کننده خواستم تا بتوانم از دست مرگ مخفی شوم و مرگ از شنل خودش برید و به من داد و به راهم ادامه دادم و برای همیشه از دست مرگ پنهان شدم .
لطفا جهت عضویت در ایفای نقش به مراحل زیر دقت کنید:
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1393/11/30 18:51:57
با ایگنو پی وی تریپ کل داری ؟؟ پس داری به جهنم بلیط مجانی... حواستون باشه دفه بعد که غصه میگین...تو غصه هاتون نباشه دیگه اسم پی وی... آره...برو خونه...ببین برو خونه ...خب؟...برو خونه....و گرنه دفه بعد...
اول باید با شناسه فعلی تون بلیت بزنید و درخواست بستن شناسه بدید.
بعد که شناسه بسته شد می تونید یه اکانت جدید بسازید، و با اون اکانت مستقیما بیاید و شخصیتتون رو در همین تاپیک معرفی کنید. و حتما لینک شناسه قبلی رو در انتهای پستتون ذکر کنید.