جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

انجمن نابودی موجودات خطرناک

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 7 فروردین 1390 09:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

انجمن نابودی موجودات خطرناک به لطف وزیر(روفوس)زیر نظر مرگخوارا اداره میشه...مرگخوارا در این انجمن تشخیص میدن که دامبلدور یک موجود خطرناکه و باید نابود بشه.مرگخوارا دامبلو دستگیر میکنن ولی با هیچ روشی موفق به نابود کردن دامبل نمیشن.برای همین لرد مشکوک میشه که شاید دامبلدور هم هورکراکس داشته باشه و سوروس اسنیپ رو مامور تحقیق در این مورد میکنه. سوروس از هاگوارتز برمیگرده و نتیجه تحقیقاتش رو اعلام میکنه.سوروس میگه که طبق تحقیقات اون دامبلدور هورکراکس نداره ولی یه طلسم باستانی روی خودش اجرا کرده که دلیل نمردنش اونه. و تنها راه از بین بردن این طلسم اینه که مهمترین عضو بدنش(ریشش) رو با رضایت خودش ازش جدا کنن.
مرگخوارا برای جلب رضایت دامبل جیمز سیریوس پاتر رو گروگان میگیرن.
روفوس بعد از مدتی مذاکره با دامبل اونو راضی میکنه که ریشش رو به مرگخوارا بده ولی یک شرط داره.اونم اینه که مرگخوارا از فلس های نجینی یویویی درست کنن و به جیمز بدن و اونو برگردونن به محفل....مرگخوارا تصمیم دارن شرط رو بدون اطلاع لرد اجرا کنن...

_____________________________________

-هیشت...نجینی؟بیا جلو...بیا عزیزم...کارت دارم.
-نجینی؟شلنگ؟بابا یه تکونی بخور.انگار نه انگار.
-نجینی...پوست ارباب دچار آلرژی ماری شده.دیگه نمیتونه مارا رو تحمل کنه....برات مهم نیست؟


نجینی نگاه سردی به آگوستوس انداخت و سرش را برگرداند.آگوستوس دستش را دور گردن روفوس حلقه کرد.
-نجینی...ببین من چی دارم.یه شام کامل!

نجینی که ظاهرا دچار حالت تهوع شده بود بطرف دستشویی خزید.
آگوستوس تصمیم گرفت به عنوان آخرین حربه از جذابترین مرگخوارکه در عین حال نقطه ضعف نجینی به شمار میرفت استفاده کند.
-نجینی...عزیزم...ببین کی اینجاس....مو روغنی مورد علاقت.

نجینی به آخرین پیشنهاد علاقه ناچیزی نشان داد.آگوستوس و اسنیپ به آرامی به نجینی نزدیک شدند.
-چیزی نیست.نترس کوچولو...فقط چند تا فلس کوچیک میخوام ازت.دکترت گفته فلسای اضافیتو باد بگیریم.برای رشدت خوبه.حالا تکون نخور بذار من کارمو بکنم.

آگوستوس چاقوی نقره ای رنگی از جیبش خارج کرد و بطرف نجینی رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: جمعه 5 فروردین 1390 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
سرانجام بعد از گفتگوهای فراوان مرگخواران به این نتیجه رسیدند که برای مذاکره کسی بهتر از روفوس نمی تواند از پس دامبلدور بربیاید. البته اگر دامبلدور خاطره تکه تکه شدنش توسط روفوس را فراموش می کرد!

سوروس به روفوس آخرین سفارش ها را کرد و در آخر افزود:
- تند نرو، اروم اروم برو سر اصل مطلب و فراموش نکن که تنها راه درمان لرد سیاه، گرفتن ریش دامبلدور بدون زور و فشاره...
- خودم میدونم.
- یاد باشه طرفی که داری باهاش مذاکره می کنی، دامبلدوره نه گویل!
-
- اینم یادت نره که از همون اول در مورد جمیز چیزی نگی، اول با زبون خوش و تملق برو جلو بعد اگه چاره ای نبود برگ برندتو رو کن.
-
- آهان اینم فراموش نکن...
- بسه! کشتیم... تو که ظاهرا همه چیزو از قبل برنامه ریزی کردی و آمادگی کامل داری، برو تو و مذاکره کن!

اسنیپ با لحنی سرد گفت:
- احمق جون، مگه نقش منو در هاگوارتز و محفل فراموش کردی. لرد سیاه به طور واضح دستور داده که تا زمانیکه دامبلدور رو در صحنه داریم من در پس پرده باقی بمونم!

سرانجام با دخالت ایوان بحث خاتمه یافت و روفس به سمت اتاقی که دامبلدور در آن زندانی بود رفت و وارد شد.

نیم ساعت بعد
- خبری نشد.
- ظاهرا نه.

یکساعت بعد
- میگم برم تو یه سرو گوشی آب بدم؟
- نه رز بشین همینجا، هنوز زوده.
اسنیپ: من باید برم پیش لرد سیاه گزارش بدم، خبری شد به من بگید.

دوساعت بعد
- میگم بحثشون زیاد طول نکشیده؟
- آره موافقم زیاد طول کشید بهتره آنتونین تو بری و یه نگاه توی اتاق بندازی.

آنتونین بلند شد، کمی ردایش را مرتب کرد و به سمت در رفت تا داخل شود که دستگیره در چرخید و روفوس در استانه در ظاهر شد.

- گلوم خشک شده یه چیزی بدین گلوم باز شه.
- چی شد بالاخره؟ موافقت کرد!

روفوس در حالیکه از خستگی از پا درامده بود گفت:
- این یارو عجب جونوریه! قبل از اینکه من حرفی بزنم اون گفت که میدونه من برای چی رفتم پیشش...
و در حالیکه صدایش می لرزید گفت:
- دامبلدور موافقت کرده که ریشش رو بده منتها یه شرط هم گذاشت.
- چه شرطی؟
- اینکه لرد سیاه یویو ای از فلس های ناجینی بسازه و اون به جیمز بده تازه اون نصفه آدم رو برگردونیم همونجایی که اوردیمش!
- نجینی! محاله لرد سیاه قبول کنه!
- اگه این خواسته رو به لرد بگیم که هممونو زنده زنده کباب میکنه!

صدای آستوریا از گوشه بلند شد:
- خوب شاید بهتره توی این مورد چیزی به لرد سیاه نگیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1390/1/5 20:07:31
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی مرگخواران به حالت آماده باش در آمده بودند و دنبال آن فنقل بچه میگشتند. همین که رز و لوسیوس به روفوس و ایوان ملحق شدند و متوجه مفقود شدن جیمز شدند این حالت پیش آمد. تا اینکه رز گفت:

- فهمیدم!! سیبل میتونه با گوی بلورین پیداش کنه! ما هم میریم دنبالش!

سیبل سریع احضار شد و با مشورت با گوی بلورین متوجه شد که دومتر به سمت چپ از دیواره ی شمالی بارو جیمز قدم زنان و متفکر پیش میره. مرگخوارن سریع راه افتادند و درست بعد از 2 دقیقه و 30 ثانیه قادر به پیدا کردن او شدند و آهسته به تعقیب کردنش مشغول شدند. ناگهان رز جلو پرید و گفت:
- سلام پسر عمه!میای بریم یه جایی؟
-

نقشه این بود که اگر جیمز با زبان خوش رز جلو نیامد مرگخوارنا به زور او را ببرند. 3 مرگخوار با نگاه هشدار دهنده ی رز بر سر جیمز حمله کردند و دست و پای او را بستند.

آزمایشگاه
- حالا چه جوری باید با اون فنچول راضی کنیم دامبل رو؟
- اینکه کاری نداره. جیمز رو گروگان میگیریم.
- چه طوری؟

مرگخواران به فکر فرو رفتند. باید راهی پیدا میکردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا با بی حوصلگی پرسید حالا این نصفه آدم رو از کجا میشه پیداش کرد؟

سوروس در حالیکه ردایش را می تکاند گفت: یا توی خونه شماره 12 گریمولده یا توی پناهگاه.
.
.
.
ساعتی بعد جلوی خانه گریمولد

لوسیوس آهسته از گوشه دیوار مشرف به ساختمان نامرئی سرک گشید، بیشتر از سه ربع ساعت میشد که به انتظار بازگشت رز در ان گوشه پناه گرفته بود.

سرانجام درب خانه باز شد و رز را دید که با مالی چند کلمه صحبت کرد و سپس از او خداحافظی کرد و به راه افتاد. لوسوس متوجه شد که مالی قبل از داخل رفتن با دستمال گلدار نیم متریش چشمانش را پاک کرد.

- پیش... پیش... رز از این طرف!
رز که متوجه لوسیوس شده بود به سرعت و با احتیاط کامل به او نزدیک شد و گفت:

-بچهه اینجا نیست...الان تقریبا نصف محفلی ها ریختن خونه ببینن چه اتفاقی برای دامبلدور افتاده... مالی وبزلی میگفت که چون این حادثه ممکن بوده روی بچه اثر بد بذاره، جینی رفته اون بذاره پناهگاهو برگرده!
- پس توی پناهگاه هست... خوبه. مطمئنا روفوس و ایوان تا حالا گرفتنش.

همان زمان، داخل بارو

ایوان در حالیکه با نوک چوب دستیش به بدن بیهوش جینی و جرج اشاره می کرد با ناراحتی گفت:
- روفوس تو که گفتی اون نصفه هم اینجاست پس کوش؟
- باور کن خودم دیدمش که با مادرش اومد داخل ساختمون و پرید توی بغل این یارو!
- شاید تو زمانی که داشتی به من میگفتی که کجاس از ساختمون خارج شده، چون من جز یه غول بیابونی دیگه هیچکسی رو توی ساختمون پیدا نکردم... هی حواست کجاست؟ دارم باهات حرف می زنم!

اما رفوس بدون توجه به او به سمت انتهای اشپزخانه رفت و با اشاره به در نیمه باز گفت:
- اینجا رو نگاه کن... بنظرم رفته بیرون بگرده!
-پس چرا ایستادی ما وقت نداریم باید بریم دنبالش بگردیم.

اطراف بارو

- یادمه دایی رون می گفت که خونه لاوگودا همین اطرافه، پس کوشش؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در 1390/1/4 23:34:11
When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 4 فروردین 1390 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد لحظه ای به فکر فرو رفت.
-خب حالا اگه بدون رضایتش ریشش رو بزنیم چی میشه؟
-متاسفم ارباب این تیکه رو دیگه نمیدونم.

لرد با عصبانیت،نگاه خشمگینی به سوروس انداخت.
-خب به ارباب چه؟برو و یه جوری رضایتش رو جلب کن و ریشش رو بزن؛من فردا همین موقع جسد دامبل رو میخوام.

سوروس نگاهی به ساعتش انداخت و آهی کشید.
-سرورم بچه نیستش که یه آبنبات بدیم بهش و رضایتش رو بگیریم.
-نجینـــی...بیا دخترم.
-نه...الان که خوب فکر میکنم،داره یه راه هایی یادم میاد.
-پس از جلو چشمم گمشو.

سوروس به سرعت تسترال اتاق لرد را ترک کرد.

یک ساعت بعد،اتاق سوروس:

-اون آبنبات لیمویی خیلی دوست داره.میگم بدیم بهش شاید رضایت داد.

سوروس آهی کشید.
-بلا؟مخت ترکیده ها.
-بزنیمش رضایت میده.
-نه لوسیوس...روفوس خیلی زدتش...انگار نه انگار.

همه دوباره در سکوت کامل،غرق شدند.
-جیمز!

سوروس که دیگر به ستوه آمده بود،چشم غره ی به آستوریا رفت.
-من دارم اینجا پر پر میزنم اونوقت تو عاشق اون بچه شدی؟

آستوریا تکانی به چوبدستیش داد ، پایه ی صندلی سوروس شکست و او نقش بر زمین شد.
-نه غول غارنشین؛اون مغذ پوکت رو به کار بنداز؛دمبل رو کی حساسه؟اون پسره ی خل و چل!

آنتونین بشکنی زد.
-آره...آستوریا راس میگه...دمبل به خاطر اون پسره از جونش میگذره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/1/4 17:57:24
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

انجمن نابودی موجودات خطرناک به لطف وزیر(روفوس)زیر نظر مرگخوارا اداره میشه...مرگخوارا در این انجمن تشخیص میدن که دامبلدور یک موجود خطرناکه و باید نابود بشه.مرگخوارا راهی محفل میشن و به کمک رز دامبل رو دستگیر میکنن ولی متاسفانه(!) با هیچ روشی موفق به نابود کردن دامبل نمیشن.برای همین لرد مشکوک میشه که شاید دامبلدور هم هورکراکس داشته باشه و سوروس اسنیپ رو مامور تحقیق در این مورد میکنه.سوروس به هاگوارتز میره و بقیه مرگخوارا سرگرم پیدا کردن روشهای جدید برای نابودی ریش دراز میشن.ایوان معجونی سمی تهیه میکنه و به خورد دامبلدور میده...ولی بی فایده اس و دامبلدور چیزیش نمیشه!روفوس با چاقو دامبلدور رو تکه تکه میکنه ولی دامبلدور همچنان زنده اس...برای همین اجبارا دوباره به هم میچسبوننش...

_____________________________

بعد از مدتی فکر کردن رز پیشنهاد کرد:چطوره آتیشش بزنیم؟ریشم داره...راحتتر میسوزه.

روفوس پیشنهاد رز را رد کرد.
-قبلا اینو امتحان کردیم.نتیجه این بود که ده دقیقه بعد به اسکورپیوس گفت پسرم اینجا خیلی سرده میشه یه پتویی چیزی بهم بدین؟!داشت با ریشش خودشو باد میزد.

رز ناامیدانه نگاهی به دامبلدور انداخت.
-خب اینجوری که نمیشه.من نمیفهمم چرا ارباب با آواداکداورا مخالفت کرد؟خب این بهترین و سریعترین راه کشتنه.

ایوان سری تکان داد و به آرامی جواب داد:
-کله زخمی رو فراموش کردی؟ارباب کمی محتاطانه رفتار میکنن.تصمیم گرفتن از این طلسم روی بعضی از جادوگرای خاص استفاده نکنن....میدونین که...خطرناکه.چاره ای نیست...پا شین بریم به ارباب گزارش بدیم.

سه مرگخوار با قدمهای کند و مردد بطرف اتاق لرد رفتند و به آرامی در زدند.صدای لرد از داخل اتاق به گوششان رسید.
-اگه جسد ریش دراز همراهتونه بیایین تو.

رز با تردید پرسید:ببخشید ارباب...اگه همراهمون نباشه چیکار کنیم؟

کروشیوی قدرتمند لرد از در بسته عبور کرد ولی با جاخالی موفقیت آمیز رز به ایوان برخورد کرد.در حالیکه ایوان مشغول داد و فریاد و پیچ و تاب خوردن بود، مرگخوار سیاهپوشی با عجله بطرف اتاق لرد سیاه رفت و بدون در زدن وارد شد.
لرد سیاه برای فهمیدن هویت این شخص گستاخ سر بلند کرد.ولی وقتی که با چهره مصمم سوروس اسنیپ مواجه شد خشم و ناراحتی خود را فراموش کرد.
-برگشتی سوروس؟نتیجه رو بگو...چیزی فهمیدی؟

سوروس تعظیم کوتاهی کرد.
-ارباب....طبق تحقیقات من آلبوس دامبلدور هرگز دست به ساختن هورکراکس نزده..ولی برای حفظ جون خودش طلسمهای باستانی قدرتمندی اجرا کرده.تا جاییکه من متوجه شدم تنها راه نابود کردن دامبلدور اینه که مهمترین عضو بدنش رو ازش جدا کنیم...ولی یه مشکلی وجود داره...این کار باید با رضایت خودش انجام بگیره!اگه بعد از جدا کردن، این عضو رو جلوی چشماش بسوزونیم، طلسم از بین میره و میتونیم با یکی از روشهای عادی نابودش کنیم.

لرد چهره اش را در هم کشید و متفکرانه پرسید:
-حالا این مهمترین عضو کجاشه دقیقا؟!

سوروس جواب داد:
-ریشش سرورم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: چهارشنبه 3 فروردین 1390 15:07
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس با چهره ای شیطانی میره جلو.کمی دور دامبل میچرخه و بعد چاقوی کوچکی از جیبش در میاره و به دامبلدور نزدیک میشه و میگه:
لازم نیست کسی به ارباب چیزی بگه.الان خودم با همین حسابشو میرسم.
رزچشماشو میگیره که صحنه ها خشن بعدی رو نبینه.
روفوس با خنجرش به جون دامبلدور میفته و چند دقیقه بعد هر تیکه دامبلدور یه گوشه اتاق افتاده.
ایوان که به سختی جلوی خودشو میگیره که بالا نیاره میپرسه:یعنی تموم شد الان؟این مرد؟میتونم برم به ارباب گزارش بدم؟

روفوس خنجرشو پاک میکنه و مغرورانه جواب میده:آره دیگه.مگه نمیبینی؟تیکه تیکش کردم.فراموش نکن که بگی این موفقیت از آن کی بوده.

-قربون دستت، اگه از کنار اون میز رد شدی چشم چپ منو بیار.چشم راستم خیلی ضعیفه.چیزی باهاش نمیبینم.

با شنیدن صدای دامبلدور سه مرگخوار بشدت جا میخورن.رز به دهن دامبلدور که جلوی پنجره افتاده و در حال حرف زدن بود اشاره میکنه.کمی دورتر دست چپ دامبلدور در حالیکه روی زمین میخزه خودشو به چونه دامبلدور میرسونه و اونو میخارونه!

ایوان:من فکر میکنم...ای...هنوز...زنده باشه!فایده ای نداشت.بچسبونینیش به هم.حداقل اونجوری تمیز تر و قابل تحمل تر بود!

روفوس تیکه های دامبلدورو میچینه جلوش و مثل پازل شروع میکنه به سر هم کردن اون.وقتی کامل میشه دوباره دست و پاشو میبندن و سرگرم فکر کردن برای راه حل بعدی میشن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1390/1/3 15:13:16
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 فروردین 1390 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد تصمیم داشت تا وقتی که سوروس جواب سوالش را پیدا میکند راه های دیگری را برای از بین بردن او امتحان کند.برای همین دستور داد این بار ایوان راه جدیدی برای این کار معرفی کند.
دامبلدور را به اتاق سنگی دایره ای شکلی منتقل کردند و ایوان به همراه روفوس و رز مسئول امتحان شیوه جدید شدند.

ایوان میزی بزرگ و بطری های شیشه ای و معجون های مختلفی ظاهر کرد که بعد از ظاهر کردن یک عدد صندلی و نشستن بر روی آن مشغول ور رفتن و مخلوط کردن معجون ها شد.

روفوس همان طور که زنجیر های آلبوس را محکم تر میبست به ایوان گفت: ببینم چیکار داری میکنی حالا؟بساط آزمایشگاه شامپو سازیت رو آوردی اینجا؟
ایوان:دقیقا روفوس!یه روز که داشتم روی ترکیب شامپو تقویت کننده جدیدم فکر میکردم به یه محلول خیلی خطرناک و سمی رسیدم که حتی میتونه یه کرگردن رو از پا بندازه، چه برسه به این پیرمرد نی قلیون!

آلبوس که از شدت مشت خوردن فکش اندکی آویزان شده بود گفت: آه...فرزندم اینقدر زحمت بیهوده...
جمله دامبلدور با مشتی که روفوس دوباره به صورتش کوبید ناتمام ماند!در چند قدم جلوتر ایوان مشغول ور رفتن با معجون های مختلف بود و هر بار که محلول جدیدی به بطری اش اضافه میکرد دود رنگی، بد بو و غلیظی از آن خارج میشد.

ایوان در نهایت بطری کوچک دودی رنگی را از جیبش در اورد و در حالی که آن را جلو چشم دامبلدور گرفته بود گفت:میدونی این چیه پیرمرد؟قوی ترین محلول کشنده دنیا.زهریه که شخصا ازچنگال شاخ دم مجارستانی کشیدم!وقتی با این محلول ترکیب بشه، یه سنگ قبر قشنگ لازم داری!

ایوان در بطری را باز کرد و تمام آن را داخل بطری دیگر خالی کرد...فششششششششششششششششششش...!
بعد از اینکه رز در اتاق را باز کرد و دود سیاه از انجا خارج شد ایوان که صورتش کمی سیاه شده بود با لبخند کج و کوله ای بطری ای را که در دست داشت به سمت دامبلدور گرفت و گفت:هوم،اماده است!

ایوان از پشت میز بلند شد و در مقابل دامبلدور ایستاد و گفت:خیلی خب عین بچه تسترال دهنت رو باز کن ببینم!
از انجاییکه دامبلدور علاقه ای به باز کردن دهانش نداشت رز بوسیله جادو و روفوس به کمک دست هایش فک او را باز کرد و ایوان تمام محلول را داخل حلق دامبلدور ریخت!

روفوس دست هایش را کنار کشید و گفت:یعنی الان تمومه؟
نگاه سه مرگخوار به دامبلدور خیره شده بود.دامبلدور با سختی آب دهانش را قورت داد و نگاهی به اطراف انداخت.چند لحظه بیشتر باقی نمانده بود...محلول به زودی اثر میکرد و پیرمرد مشنگ پرست را برای همیشه ساکت میکرد.اما...

دامبلدور دور دهانش را لیس زد و گفت:بد مزه نبود، ولی یه کم شکرش کم بود!
ایوان: امکان نداره!صبر کن ببینم!
با چوبدستی اش درست در وسط اتاق یک کرگردن ظاهر کرد و قبل از آنکه حیوان بتواند حرکتی بکند چند قطره باقی مانده درون بطری را داخل حلق حیوان ریخت.کرگدن نگاهی خشمگینی به ایوان انداخت ولی قبل از انکه بتواند دهانش را برای نعره کشیدن باز کند با صدای گرووووووومپ بلندی به زمین افتاد و مرد!
رز با ترس گفت:ببینم حالا کی میخواد نتیجه رو به ارباب اعلام کنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/1/2 16:57:47
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 1 فروردین 1390 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه هنوز در حال فکر کردن بود که متوجه ی نگاه نافذ سوروس شد.
-سوروس اون چشمای نحست رو تا ندادم نجینی از حدقه درشون بیاره،بنداز پایین.
-ببخشید اربابولی آخه فکرتون عجیبه.
نگاه لرد سیاه به مرگخوارانی افتاد که دهانشان باز مانده بود و به آن دو خیره شده بودند.
-ببندین دهناتونو مرتیکه های بوقی؛مثه اینکه دستور ارباب به اندازه ی کافی براتون واضح نبوده... .

و چوبدستیش را از درون ردایش درآورد.
-من نگفتم بیاین بگین نمیشه،گفتم نابودش کنین.همتون میرین و روش آزمایش میکنین تا یه راهی واسه از بین بردن بهداشتی و بی خطره اون موجود ناشناخته،پیدا کنین.

مرگخواران که با دیدن چوبدستی اربابشان که جرقه ها قرمز رنگ،به طور تهدید آمیزی از آن خارج میشد،حساب کار دستشان آمده بود،تعظیم کنان به سمت آزمایشگاه دویدند.
-و تو داماد عزیزم...میری هاگوارتز و هر طور شده میفهمی که اون ریش دراز هورکراکسی داره یا نه.سوروس اگه حتی یه نفر بفهمه که داری چی کار میکنی و یا از فکر ارباب با خبر بشه،من نوه و نتیجه و نبیره رو بیخیال میشم و از روده هات برای نجینی بادکنک درست میکنم.مفهومه؟
-آره ارباب...به جون خودم مفهمومه.
-آره نه بله بی ادب...راستی بعد از مأموریت،یادم بنداز یه کروشیو فرو کنم تو حلقت،تا دیگه ذهن مبارک ارباب رو با اون چشمای نحست دید نزنی.
-چشم ارباب مطمئن باشین یادتون میندازم.

و تعظیم بلند بالایی کرد و به سمت در سرسرا رفت.
-راستی ارباب یه سوال بپرسم؟
-سریع باش...ارباب کار داره.
-چشم...مگه شما هورکراکس دارین؟
-من؟نه!کی گفته؟!
-آخه تو فکراتون... .

سوروس با دیدن چوبدستی ارباب که نوک دماغش را نشانه رفته بود،حرفش را خورد.
-آها...الان که درست فکر میکنم...میبینم که اون فکر یکی دیگه بود...با اجازه !

و قبل از اینکه لرد سیاه،خودش را تبدیل به هورکراکس کند،با سر به سمت در خروجی دوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/1/1 11:59:51
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1390/1/1 12:00:16
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 1 فروردین 1390 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سرسرای خانه ریدل

اکنون بیست دقیقه ای میشد که مرگخواران به همراه اربابشان در سرسرای بزرگ خانه ریدل منتظر بودند تا پای و مالفوی نتایج آزمایش های خود را به آنها گزارش دهند . آنها به راحتی توانسته بودند تا آلبوس دامبلدور را اسیر خود کنند ولی قطعا از بین بردن او که هدف اصلی آنها بود ، به این سادگی و بی دردسری نبود .

پس از گذشت لحظاتی ، آن دو که قدری آثار کلافگی در چهره شان دیده میشد ، خدمت اربابشان رسیدند و پس از تعظیم کوتاهی ، آگوستوس پای شروع کرد به سخن گفتن ...

- سرورم ، با توجه به آزمایشاتی که ما در مورد ژنتیک دامبلدور انجام دادیم ، متاسفانه به هیچ راهی برای از بین بردن اون نرسیدیم و این فوق العاده موضوع عجیبیه !


پس از اتمام سخنان پای ، ترس و دلهره وجود مرگخواران را فرا گرفت ولی هیچ کس در آن جمع بیشتر از لردولدمورت شگف زده نشده بود و نترسیده بود.

دامبلدور از تمام اسرار او آگاه بود و هیچ بعید نبود که از هورکراس های او هم بی خبر باشد . عاملی که ترس او را تشدید میکرد وجود هوریس اسلاگهورن در هاگوارتز بود ؛ کسی که اطلاعات زیادی در مورد هورکراس داشت و میتوانست بسیاری از آنها را به دامبلدور انتقال دهد .


ترس لردولدمورت از این بود که مبادا آلبوس دامبلدور هم مثل خودش روحش را به هفت قسمت تقسیم کرده باشد و برای خود هورکراس ساخته باشد ! آیا این امکان وجود داشت که دامبلدور هم هورکراس ساخته باشد ؟

لرد ولدمورت از اینکه کسی مثل و مانند او باشد ، نفرت داشت !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خدا ایشالا به ما خدمت بده به شما توفیق کنیم ...