آندریا!
آفرین آندریا،آفرین،فرم بسیار اوباشانه ای بود.
دلتون به حال ما سوخت؟ما اینجا هزاران هزار عضو داریم!(به چهار نفر اوباش که روی صندلی نشسته اند اشاره میکند)
خوشحالیم که دوست دارید تو اوباش عضو شید.
کار اوباشانه شما هم خوب بود،خوشمان آمد.
تایید شد!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
38 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
36
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[chat]] دسته اوباش دهکده
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/28
تولد نقش: 1397/08/03
آخرین ورود: یکشنبه 31 شهریور 1398 22:38
از: زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
پستها:
458

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/12/28
تولد نقش: 1397/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 21 مرداد 1399 20:51
از: کوچه دیاگون پلاک شیش
پستها:
144

1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
آندریایی هستیم خاک پای هرچی اوباشیِ بامرامه!
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
راسیتش اول دلمون به حال داش کریسمون سوخت گفتیم بیایم تهنا نباشه ولی الان یه حس عجیبی بهمون دس داده که بش چی میگفتن؟...عاااا اره حس تعلق داشتن!
اومدیم آباد ... چی ... یعنی به آشوب بکشیم هرچی هست و نیست رو !
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
بیرون آوردن تکه های شکسته چوب دستی از زیر تخت خود و فرو کردن آن در حلق گادفری.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
همینجوری داشتیم واس خودمون تو کوچه راه میرفتیم بی خبر از آینده نامعلوممون و بدبختیایی که هنوز به سرمون نیومده. درحالی که افکاری مثل کارتن خوابی و بیکاری تو مغزمون بندری میزد چشمون خورد به یه اعلامیه:
نقل قول:
مدیریت جدید کریس چمبرز به اطلاع میرساند:ثبت نام اوباش به زودی شروع شده و فرم ثبت نام در همینجا قرار داده میشود،لطفا اوباشانه وارد شوید!
اقا مارو میگی انگار مدیریت هاگوارتزو بهمون دادن یجوری دوییدیم اولین نفر برسیم که هنوزم پاهامونو حس نمیکنیم. درو که وا کردیم به هرچی شب بیداره لعنت فرستادیم.
جمعشون بدجوری جمع بود اقا. ولی واسمون خیالی نی اول و آخر جامون همینجاس.
قربون شوما ! عزت زیاد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/28
تولد نقش: 1397/08/03
آخرین ورود: یکشنبه 31 شهریور 1398 22:38
از: زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
پستها:
458

اشلی!
سلام!چه درخواست های پشت سر همی،ذوق کردم!
اشکالی نداره،از ویژگی های اوباش بودن غیرقابل پیش بینی بودنه...
کارهای اوباشانتون زیادی مهربانانس،یکم بزنید چند نفرو بکشید مثلا،حالا آشنا میشید با کارهای مدنظر ما!
رولتون خیلی طولانیه ها!خسته نشین
.فعلا بپرید جوجه ها رو بگیرید بیارید بالاپشت بوم بزنیم بخوریم،باز شما یه سودی داشتید،گادفری که ساختمونو به گند کشید.
تایید شد!
هوریس
سلام هوریس!این طرفا؟البته تو رول جواب دادید!
هوریس شما کلا به جواب دادن به فرم و قوانین اعتقادی ندارید؟
اینهمه سوال طرح کردیم خیر سرمون!
اولین عضو؟چهار نفریم الان هوریس خان!بیاین تو،ما همیشه به یه عضو با تجربه نیاز داریم.
با خوشحالی تایید شد!
پ.ن:یادتون نره پخاتونو چک کنید!
سلام!چه درخواست های پشت سر همی،ذوق کردم!
اشکالی نداره،از ویژگی های اوباش بودن غیرقابل پیش بینی بودنه...
کارهای اوباشانتون زیادی مهربانانس،یکم بزنید چند نفرو بکشید مثلا،حالا آشنا میشید با کارهای مدنظر ما!
رولتون خیلی طولانیه ها!خسته نشین
.فعلا بپرید جوجه ها رو بگیرید بیارید بالاپشت بوم بزنیم بخوریم،باز شما یه سودی داشتید،گادفری که ساختمونو به گند کشید.تایید شد!
هوریس
سلام هوریس!این طرفا؟البته تو رول جواب دادید!
هوریس شما کلا به جواب دادن به فرم و قوانین اعتقادی ندارید؟
اینهمه سوال طرح کردیم خیر سرمون!
اولین عضو؟چهار نفریم الان هوریس خان!بیاین تو،ما همیشه به یه عضو با تجربه نیاز داریم.
با خوشحالی تایید شد!
پ.ن:یادتون نره پخاتونو چک کنید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/01/03
تولد نقش: 1397/01/03
آخرین ورود: دوشنبه 22 دی 1404 12:15
از: می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
پستها:
279
شغل
مدیر فنی دیوان جادوگران

کریس لحظهای پشت میز متوقف شد و سعی کرد به جای تار عنکبوت و گرد و خاک، آیندهی مقر را متصور شود. اوباش پرشمار گولاخ هیبت با خالکوبیهای سطان غم مادر، یادگاریها و غنایم به دست آمده که سطح میز را پر کرده و خدم و حشم و نوچههایی که از کنج ردایش آویزان شدهاند. تعدادی چماغ، قمه، کپوری، ابرچوبدستی و سایر سلاحهای سرد و گرم نیز به دیوار آویزان بود. اما کریس از قوه تخیل خوبی برخوردار نبود و هرکاری کرد افکارش جلوه بصری پیدا نکرد و تنها پیکر خودش را در آن اتاق تار عنکبوت بسته دید. خود خودش. تنهای تنها. ناامیدانه روی صندلی زهوار در رفتهای که پشت میز بود نشســــ...
- هــوی! چشم باز کن ببین نشیمنتو کجا میذاری!
کریس یک قد از جا پرید و زیرش را نگاه کرد. به جای صندلی زهوار در رفته، هوریس اسلاگهورن چمباتمه زده بود روی زمین.
- پروفسور اسلاگهورن!
هوریس یکی از بطریهای نیمه پری که زیر میز چیده شده بود را در دست گرفت و به کریس تعارف کرد.
- بزن روشن شی.
- شما کجا؟ این جا کجا؟
- ای بابا ... به خاطر یه مشت بهتون بی اساس مثل «اغفال دانش آموزان» و «اختلاس از بودجه مدرسه» از هاگوارتز انداختنمون بیرون. لردم گفت «حالا که نمیتونی چشم و گوش ما تو اون مدرسه باشی دیگه چیزی جز یه نون خور اضافه نیستی پیر مرد. تو خونه ریدل بهت نیازی نیست.» من موندم و این خرابه متروکه و این بطریا.
به نظر میرسید کریس اولین عضوش را پیدا کرده. به هر حال دسته اوباش بدون عضوی مست و لایعقل و آس و پاس که نمیشد.
ویرایش: آقا اجازه؟ ما پستمونو قبل وجود فرم و اینا نوشتیم بعد فهمیدیم ارسال نشده الان فرستادیمش. الان میبینیم فرم هم تعبیه شده.
1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
هوری هستم، یک دلربا!
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
نصف شبا بطری به دست تو خیابونای هاگزمید تلو تلو خوران راه برم و آواز بخونم.
الان که فکر میکنم خیلی ربطی به عضویت نداره
ولی فقط یه اوباش این کارو میکنه ... مگه نه؟ 
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
الان که بیشتر فکر میکنم میبینم جوابی که به سوال قبل دادم به درد این جا میخوره!
پس این جا به سوال قبل جواب میدم. 
راستش ساحرههای نسل جدید خیلی افادهای شدن. کلی ادا و اطوار دارن. از مرلین که پنهون نیست از شما چه پنهون ... من دوره قبلی تدریسم تو هاگوارتز روزانه اقلا سه مورد مخ میزدم. ترم قبل کلا یه مورد بود که اونم فهمیدم فنریر معجون مرکب پیچیده خورده که تو دفترم گازم بگیره. گفتم شاید تو دسته اوباش چنتا ساحره جوان خاکی و بی قر و قمیش پیدا کردم که با من پیرمرد راه اومدن.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
جواب اینم قبل از فرم مطرح شده!
- هــوی! چشم باز کن ببین نشیمنتو کجا میذاری!

کریس یک قد از جا پرید و زیرش را نگاه کرد. به جای صندلی زهوار در رفته، هوریس اسلاگهورن چمباتمه زده بود روی زمین.
- پروفسور اسلاگهورن!

هوریس یکی از بطریهای نیمه پری که زیر میز چیده شده بود را در دست گرفت و به کریس تعارف کرد.
- بزن روشن شی.

- شما کجا؟ این جا کجا؟
- ای بابا ... به خاطر یه مشت بهتون بی اساس مثل «اغفال دانش آموزان» و «اختلاس از بودجه مدرسه» از هاگوارتز انداختنمون بیرون. لردم گفت «حالا که نمیتونی چشم و گوش ما تو اون مدرسه باشی دیگه چیزی جز یه نون خور اضافه نیستی پیر مرد. تو خونه ریدل بهت نیازی نیست.» من موندم و این خرابه متروکه و این بطریا.

به نظر میرسید کریس اولین عضوش را پیدا کرده. به هر حال دسته اوباش بدون عضوی مست و لایعقل و آس و پاس که نمیشد.
ویرایش: آقا اجازه؟ ما پستمونو قبل وجود فرم و اینا نوشتیم بعد فهمیدیم ارسال نشده الان فرستادیمش. الان میبینیم فرم هم تعبیه شده.
1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
هوری هستم، یک دلربا!

2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
نصف شبا بطری به دست تو خیابونای هاگزمید تلو تلو خوران راه برم و آواز بخونم.

الان که فکر میکنم خیلی ربطی به عضویت نداره
ولی فقط یه اوباش این کارو میکنه ... مگه نه؟ 
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
الان که بیشتر فکر میکنم میبینم جوابی که به سوال قبل دادم به درد این جا میخوره!
پس این جا به سوال قبل جواب میدم. 
راستش ساحرههای نسل جدید خیلی افادهای شدن. کلی ادا و اطوار دارن. از مرلین که پنهون نیست از شما چه پنهون ... من دوره قبلی تدریسم تو هاگوارتز روزانه اقلا سه مورد مخ میزدم. ترم قبل کلا یه مورد بود که اونم فهمیدم فنریر معجون مرکب پیچیده خورده که تو دفترم گازم بگیره. گفتم شاید تو دسته اوباش چنتا ساحره جوان خاکی و بی قر و قمیش پیدا کردم که با من پیرمرد راه اومدن.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
جواب اینم قبل از فرم مطرح شده!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در 1398/1/13 1:19:20
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید!
از آن گر نان پزی مستی فزاید!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/06/14
تولد نقش: 1397/06/18
آخرین ورود: شنبه 19 مرداد 1398 20:31
از: لندن گرينويچ
پستها:
205

1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
دیوونه ای غیر قابل پیش بینی!
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
آشوب کشیدن هاگزمید و این طرفا!
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
جفتک چارکوش!
صدای بلند دیوونه کننده ی موسیقی!
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
درحالی که دور و ورای هاگزمید میپلکیدیم، جوجه سیزده مونو بگیریم، مرغ فروش که جوج مارو پاک میکرد ما رو به روی مغازه اعلامیه رو دیدیم، مرغو ول کردیم همون موقع با جفتک وارد اینجا شدیم!
دیوونه ای غیر قابل پیش بینی!
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
آشوب کشیدن هاگزمید و این طرفا!
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
جفتک چارکوش!
صدای بلند دیوونه کننده ی موسیقی!
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
درحالی که دور و ورای هاگزمید میپلکیدیم، جوجه سیزده مونو بگیریم، مرغ فروش که جوج مارو پاک میکرد ما رو به روی مغازه اعلامیه رو دیدیم، مرغو ول کردیم همون موقع با جفتک وارد اینجا شدیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/28
تولد نقش: 1397/08/03
آخرین ورود: یکشنبه 31 شهریور 1398 22:38
از: زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
پستها:
458

اهم اهم!
سلام آقای ناقلای متشخص!
از گزینه سه خیلی خوشم اومد،کار اوباشانه ی جالبی بود.
و درمورد رول...اولا که فیلم ترسناک کمتر نگاه کن،دوما که در بدو ورود ساختمانو کثیف نمودی؟الان میدونی باید چقد گالیون بدیم تمیزش کنن؟صبح یکی رو آوردم گرد و غبار و تار عنکبوتا رو تمیز کرد!تایید شد آقا تایید!بیا برو تو مرلینگاه ساختمون زودتر!
پ.ن:پختون رو چک کنید و تصویر رو توی امضاتون قرار بدید.
سلام آقای ناقلای متشخص!
از گزینه سه خیلی خوشم اومد،کار اوباشانه ی جالبی بود.
و درمورد رول...اولا که فیلم ترسناک کمتر نگاه کن،دوما که در بدو ورود ساختمانو کثیف نمودی؟الان میدونی باید چقد گالیون بدیم تمیزش کنن؟صبح یکی رو آوردم گرد و غبار و تار عنکبوتا رو تمیز کرد!تایید شد آقا تایید!بیا برو تو مرلینگاه ساختمون زودتر!
پ.ن:پختون رو چک کنید و تصویر رو توی امضاتون قرار بدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/03/22
تولد نقش: 1397/03/26
آخرین ورود: پنجشنبه 25 تیر 1405 22:27
از: خونت مینوشم و سیراب میشوم!
پستها:
585

1) خود را در یک جمله، به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
آی اَم یه ناقلای متشخص! (ضمن گفتن این جمله سرش را با حالتی اوباش طور به چپ و راست تکان می دهد.)
2) علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
اگه زامبی ها حمله کنن و دنیا رو بگیرن، لازمه که مهارت های اوباش گونه رو در حد استادی بلد باشم.
3) یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
تیکه تیکه کردن چوبدستی های گریک و قایم کردن اون تیکه ها زیر تخت آندریا.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
شب از نیمه گذشته بود. از آسمان باران و برف و تگرگ می بارید. زامبی ها از شمال، جنوب، مشرق و مغرب به خیابان های هاگزمید هجوم آورده بودند. گادفری در حالی که اره برقی اش را در زاویه ی 360 درجه می چرخاند، از بین جمعیت زامبی ها راه باز می کرد. کله های زامبی ها یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند. شعبده باز کله ها را برداشت و همان طور که با آن ها روپایی می زد، به اره کردن کله های بقیه ی زامبی ها ادامه داد.
به تدریج کمبود عشق، خستگی، گرسنگی، تشنگی و از همه مهم تر نیاز شدید به مرلین گاه بر گادفری مستولی شد. در همین هنگام، تابلویی با این مضمون توجه شعبده باز را به خود جلب کرد:
نقل قول:
گادفری چند تا کله زامبی به دست گرفت؛ شانه هایش را عقب و سینه اش را جلو داد؛ با ژستی اوباش طور وارد ساختمان اوباش شد و هنوز داخل نیامده پُکید و همه جا را زرد کرد.
آی اَم یه ناقلای متشخص! (ضمن گفتن این جمله سرش را با حالتی اوباش طور به چپ و راست تکان می دهد.)
2) علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
اگه زامبی ها حمله کنن و دنیا رو بگیرن، لازمه که مهارت های اوباش گونه رو در حد استادی بلد باشم.
3) یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
تیکه تیکه کردن چوبدستی های گریک و قایم کردن اون تیکه ها زیر تخت آندریا.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
شب از نیمه گذشته بود. از آسمان باران و برف و تگرگ می بارید. زامبی ها از شمال، جنوب، مشرق و مغرب به خیابان های هاگزمید هجوم آورده بودند. گادفری در حالی که اره برقی اش را در زاویه ی 360 درجه می چرخاند، از بین جمعیت زامبی ها راه باز می کرد. کله های زامبی ها یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند. شعبده باز کله ها را برداشت و همان طور که با آن ها روپایی می زد، به اره کردن کله های بقیه ی زامبی ها ادامه داد.
به تدریج کمبود عشق، خستگی، گرسنگی، تشنگی و از همه مهم تر نیاز شدید به مرلین گاه بر گادفری مستولی شد. در همین هنگام، تابلویی با این مضمون توجه شعبده باز را به خود جلب کرد:
نقل قول:
مدیریت جدید کریس چمبرز به اطلاع میرساند: ثبت نام اوباش به زودی شروع شده و فرم ثبت نام در همینجا قرار داده میشود، لطفا اوباشانه وارد شوید!
گادفری چند تا کله زامبی به دست گرفت؛ شانه هایش را عقب و سینه اش را جلو داد؛ با ژستی اوباش طور وارد ساختمان اوباش شد و هنوز داخل نیامده پُکید و همه جا را زرد کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در 1398/1/13 0:25:04
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در 1398/1/13 0:30:25
ویرایش شده توسط گادفری میدهرست در 1398/1/13 0:30:25
برای آشنایی بیشتر با جهان داستانی و رمانم، 'دنیای نوکترنال کتدرال' به پروفایل لینکدینم مراجعه کنید.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/28
تولد نقش: 1397/08/03
آخرین ورود: یکشنبه 31 شهریور 1398 22:38
از: زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
پستها:
458

فرم عضویت در گروه اوباش هاگزمید،اوباشانه پر کنید!
.........
1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
.........
1)خود را در یک جمله،به شیوه اوباشانه معرفی کنید.
2)علت تصمیمتان برای عضویت در گروه چیست؟
3)یک نمونه رفتار اوباشانه را شرح دهید.
4)رولی کوتاه درباره واکنش خود بعد از دیدن اعلامیه اوباش بنویسید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كريس چمبرز در 1398/1/12 23:18:41
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/28
تولد نقش: 1397/08/03
آخرین ورود: یکشنبه 31 شهریور 1398 22:38
از: زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
پستها:
458

هاگزمید
مردم هاگزمید درحال رفت و آمد بودند،هر از چندگاهی پیش میامد که کسی در آن هیاهوی خرید و سرگرمی،نیم نگاهی به ساختمان قدیمی و پنجره های تار عنکبوت بسته ((اوباش هاگزمید))بیاندازد.اکثر مردم وقتی درب این ساختمان را قفل شده میدیدند لبخندی گوشه لبشان جای میگرفت،هیاهو و آشوبی که لیسا و دار و دسته اش ایجاد کرده بودند به این زودی ها از یاد مردم شهر هاگزمید و دانش آموزان بازدید کننده نمیرفت.
در میان این لبخندها و تجدید خاطرات،کسی به کریس چمبرز که پاورچین پاورچین به سمت در رفت و قفل آن را باز کرد،توجهی نکرد.
اگر کسی کریس را در آن حالت میدید،میفهمید چه اتفاقاتی در انتظار هاگزمید است،او با یک کیف پر از کاغذها و برنامه هایی که برای اوباش و هاگزمید چیده بود،به سمت میز خاک خورده ای که حالا برای او بود میرفت.
...
...
چند روز بعد مردم هاگزمید با تعجب و ترس،به بنر بزرگی که روی ساختمان اوباش نصب شده بود،خیره شده بودند.
نقل قول:
مردم هاگزمید درحال رفت و آمد بودند،هر از چندگاهی پیش میامد که کسی در آن هیاهوی خرید و سرگرمی،نیم نگاهی به ساختمان قدیمی و پنجره های تار عنکبوت بسته ((اوباش هاگزمید))بیاندازد.اکثر مردم وقتی درب این ساختمان را قفل شده میدیدند لبخندی گوشه لبشان جای میگرفت،هیاهو و آشوبی که لیسا و دار و دسته اش ایجاد کرده بودند به این زودی ها از یاد مردم شهر هاگزمید و دانش آموزان بازدید کننده نمیرفت.
در میان این لبخندها و تجدید خاطرات،کسی به کریس چمبرز که پاورچین پاورچین به سمت در رفت و قفل آن را باز کرد،توجهی نکرد.
اگر کسی کریس را در آن حالت میدید،میفهمید چه اتفاقاتی در انتظار هاگزمید است،او با یک کیف پر از کاغذها و برنامه هایی که برای اوباش و هاگزمید چیده بود،به سمت میز خاک خورده ای که حالا برای او بود میرفت.
...
...
چند روز بعد مردم هاگزمید با تعجب و ترس،به بنر بزرگی که روی ساختمان اوباش نصب شده بود،خیره شده بودند.
نقل قول:
مدیریت جدید کریس چمبرز به اطلاع میرساند:ثبت نام اوباش به زودی شروع شده و فرم ثبت نام در همینجا قرار داده میشود،لطفا اوباشانه وارد شوید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/24
تولد نقش: 1396/07/27
آخرین ورود: دوشنبه 29 آبان 1396 13:27
از: تالار ریون
پستها:
23

سلام بر تمام اوباش
۱_ تاریخ عضویت از اولین شناسه خود را بنویسید.
این شناسه که خب دو نهایت سه روزه قبلی فک کنم از پاییز 87یا 86 تا یه جاهیی تو 91 بود.
۲_هدف اصلی شما جهت عضویت در دسته اوباش.
مرگخوارا خوبن زیادن محفل خوبه زیاده کاراگاه هم زیادی روشنه واسم. رول سیاه بیشتر کمی سفید دوست میدارم. حس می کنم اینجا جای کار بیشتر داره و دستمون باز تره چون خیلی از گروه ها تو کتاب رولینگانیزه شده.
۳_ یک عمل ضد وزارتی خود را شرح دهید.
۴_ اوباشانه ترین کار خود را شرح دهید.
_"خب اولا که وقتی وارد زمین شدم توسط پرتالی که تو تارتاروس ایجاد کردم (نگرانش نباشید کلا نابود شد همش جذب بنده شد تا بتونم پرتال درست کنم بیام پرتال یه چی مثل آپاراته خودتونه) با کلی جادوگر بر خورد داشتم. یه جزیره دور افتاده جز خاک هلند بود که به خاطر فرار چند تا اژدها ملت کاراگاه و جونور شناس و غیره ریخته بودن اوضاع رو درست کنن. و خب پر از جادو و اینا بود منم که برای بقا نیاز به جادو دارم خودم رو به اونجا رسوندم و درست وسط معرکه ظاهر شدم که باعث شد کل سپری که برای محافظت از مشنگا ساخته بودن کلا جذب بنده شد و بنده درست در محل آتیش چند تا اژده بودم که جذب جادوئیم به اضافه سپری که جذب کرده بودم باعث از بین رفتن کل جزیره به همراه اژدها ها و ملت جادوگر و مشنگ شد. که از اون به بعد چندین سال تحت تعقیب وزارت بودم که در مقطعی تونستن من رو به دام بندازن و تو دپارتمان اسرار تو اتاقی زندانی کنن که به تازگی از اونجا فرار کردم."
-" هی خالیبندی خوبی بود منم یه قاره رو نابود کردم"
بمب خنده کافه رو پر کرد.
-" ولی دسته اوباش جای خالی بندی و مخصوصا ارزشی بازی اینچنینی نی فک نکنم اینجا دو روزم دووم بیاری، اینجا ما نه اون محفلیای سفیدیم که واسمون مهم باشه به کسی آسیب نرسه و از این چیزا نه اون مرگخوارای از خود متچکر که فقط چند تا چیز ساده از تبهکاری بلدن، اینجا با همه ممکنه در بیافتی محفلی کاراگاه حتی مرگخوار، شرافت میان دزدا"
رگناک:
-" مگه بین دزدام شرافت هست"
ناگهان کل کافه با قیافه عبوس به سمت رگناک بر می گردن. لیسا در حالی که چوبدستیش رو زیر گلوی رگناک گرفته می گه:
-" این یه کده ابله که اوباش با اون تا الآن دووم اوردن، این یعنی اگر چیزی بدست بیاری بین همه تقسیم می شه و اگر گیر بیافتی کسی حتی نمیشناستت. البته تا قبل گیر افتادن و مردنت اینجا شاید چیزای خوبی گیرت بیاد، اینجا هم جور ادم داریم از دله دزد تا مزدور ادم کش پس حواست به زبونت باشه. تا انجام دادن اولین مامورتت باهات قهرم."
۱_ تاریخ عضویت از اولین شناسه خود را بنویسید.
این شناسه که خب دو نهایت سه روزه قبلی فک کنم از پاییز 87یا 86 تا یه جاهیی تو 91 بود.
۲_هدف اصلی شما جهت عضویت در دسته اوباش.
مرگخوارا خوبن زیادن محفل خوبه زیاده کاراگاه هم زیادی روشنه واسم. رول سیاه بیشتر کمی سفید دوست میدارم. حس می کنم اینجا جای کار بیشتر داره و دستمون باز تره چون خیلی از گروه ها تو کتاب رولینگانیزه شده.
۳_ یک عمل ضد وزارتی خود را شرح دهید.
۴_ اوباشانه ترین کار خود را شرح دهید.
_"خب اولا که وقتی وارد زمین شدم توسط پرتالی که تو تارتاروس ایجاد کردم (نگرانش نباشید کلا نابود شد همش جذب بنده شد تا بتونم پرتال درست کنم بیام پرتال یه چی مثل آپاراته خودتونه) با کلی جادوگر بر خورد داشتم. یه جزیره دور افتاده جز خاک هلند بود که به خاطر فرار چند تا اژدها ملت کاراگاه و جونور شناس و غیره ریخته بودن اوضاع رو درست کنن. و خب پر از جادو و اینا بود منم که برای بقا نیاز به جادو دارم خودم رو به اونجا رسوندم و درست وسط معرکه ظاهر شدم که باعث شد کل سپری که برای محافظت از مشنگا ساخته بودن کلا جذب بنده شد و بنده درست در محل آتیش چند تا اژده بودم که جذب جادوئیم به اضافه سپری که جذب کرده بودم باعث از بین رفتن کل جزیره به همراه اژدها ها و ملت جادوگر و مشنگ شد. که از اون به بعد چندین سال تحت تعقیب وزارت بودم که در مقطعی تونستن من رو به دام بندازن و تو دپارتمان اسرار تو اتاقی زندانی کنن که به تازگی از اونجا فرار کردم."
-" هی خالیبندی خوبی بود منم یه قاره رو نابود کردم"
بمب خنده کافه رو پر کرد.
-" ولی دسته اوباش جای خالی بندی و مخصوصا ارزشی بازی اینچنینی نی فک نکنم اینجا دو روزم دووم بیاری، اینجا ما نه اون محفلیای سفیدیم که واسمون مهم باشه به کسی آسیب نرسه و از این چیزا نه اون مرگخوارای از خود متچکر که فقط چند تا چیز ساده از تبهکاری بلدن، اینجا با همه ممکنه در بیافتی محفلی کاراگاه حتی مرگخوار، شرافت میان دزدا"
رگناک:
-" مگه بین دزدام شرافت هست"
ناگهان کل کافه با قیافه عبوس به سمت رگناک بر می گردن. لیسا در حالی که چوبدستیش رو زیر گلوی رگناک گرفته می گه:
-" این یه کده ابله که اوباش با اون تا الآن دووم اوردن، این یعنی اگر چیزی بدست بیاری بین همه تقسیم می شه و اگر گیر بیافتی کسی حتی نمیشناستت. البته تا قبل گیر افتادن و مردنت اینجا شاید چیزای خوبی گیرت بیاد، اینجا هم جور ادم داریم از دله دزد تا مزدور ادم کش پس حواست به زبونت باشه. تا انجام دادن اولین مامورتت باهات قهرم."
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
یاد مری و لینی (بوقی) و لونا و ققی و زینو و آسپول و فلیت و چو (بوقی) و هلنا و .... خیلی بودن نمیشه همه رو گفت خوب
بخیر بازم من اومدم،

یاد مری و لینی (بوقی) و لونا و ققی و زینو و آسپول و فلیت و چو (بوقی) و هلنا و .... خیلی بودن نمیشه همه رو گفت خوب
بخیر بازم من اومدم،
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج