دیانا کارتر old
از معمولا هرجا که ارباب حضور داشته باشه🐱
- تولد نقش
- 1397/06/22
- آخرین ورود
- یکشنبه 1 دی 1398 17:27
- عضویت
- 1397/06/15
- پستها
- 242
يعنى لردى که براى تمام مردم از اوميترسيدند،وبزرگ ترين جادوگر سياه دنياى جادوگرى ميمونى لرد نما بيش نبود؟
مسئول ها ديگر قدرت تکلم خود را از دست داده بودند،لرد سياه پرونده را با ميز خورد!يکى از مسئولان با عصبانیت +تعجب روبه هکتور کرد.
-ببخشيد ،ولى با اين اعمالى که از لرد سياه ديديم،مجازاتشو چند برابر ميکنيم
هکتور که نميخواست تنها کسى که به حرفاش توجه ميکرد رو از دست بده ،شروع به التماس کرد.
-نههه تورو خودااا اربابومه نبررين تورووو خودااااا
مسئولان که توجهى به هکتور نکردند که هيچ با لگد به سمت در پرتابش کردند،لرد سياه تقلبى را هم از روى شانه هاى او پايين آوردند،وبا هزار زحمت به زندان بردند.
-هااا هى هوووويى هولاااا
-تقلا نکنين جناب لرد،همراه همون بياين
-هييچ هوليييي!!
------------------------------------------
پنج دقيقه بعد از زندان رفتن لرد تقلبى:
يکى از سرباز هاى زندان بالباس هاى پاره پاره به سمت مسئول ها دويد.
-ب.. بب..ببخشيد..اه..لرد..سياه اول لباس هاى...زندانيارو..وبعد هم..ميله هاى زندانو خورد..و بيرون اومد و....لباس هاى منم خورد،الانم داشت....پشت سرم ميجهيد..من فرار کردم
مسئول ها نگاهى به هم انداختند.
-چى ميگي؟
-همچين چيزى امکان نداره!
-لرد سياه؟
- اون الان کجاست؟
که يک دفعه لرد تقلبى جهشي کرد و روى شونه هاى سرباز پريد.
-ها ها هولى ها لولو هيى
مسئولان تا آمدند سخنى از لب هاى به هم دوخته شده بگويند،لرد واقعى با عصبانيت از در اداره تو آمد.
-اينجا چه خبر است؟......آن ميمونى که اداى مارا در مى آورد،
کجاست؟
مسئول ها ديگر قدرت تکلم خود را از دست داده بودند،لرد سياه پرونده را با ميز خورد!يکى از مسئولان با عصبانیت +تعجب روبه هکتور کرد.
-ببخشيد ،ولى با اين اعمالى که از لرد سياه ديديم،مجازاتشو چند برابر ميکنيم
هکتور که نميخواست تنها کسى که به حرفاش توجه ميکرد رو از دست بده ،شروع به التماس کرد.
-نههه تورو خودااا اربابومه نبررين تورووو خودااااا
مسئولان که توجهى به هکتور نکردند که هيچ با لگد به سمت در پرتابش کردند،لرد سياه تقلبى را هم از روى شانه هاى او پايين آوردند،وبا هزار زحمت به زندان بردند.
-هااا هى هوووويى هولاااا
-تقلا نکنين جناب لرد،همراه همون بياين
-هييچ هوليييي!!
------------------------------------------
پنج دقيقه بعد از زندان رفتن لرد تقلبى:
يکى از سرباز هاى زندان بالباس هاى پاره پاره به سمت مسئول ها دويد.
-ب.. بب..ببخشيد..اه..لرد..سياه اول لباس هاى...زندانيارو..وبعد هم..ميله هاى زندانو خورد..و بيرون اومد و....لباس هاى منم خورد،الانم داشت....پشت سرم ميجهيد..من فرار کردم
مسئول ها نگاهى به هم انداختند.
-چى ميگي؟
-همچين چيزى امکان نداره!
-لرد سياه؟
- اون الان کجاست؟
که يک دفعه لرد تقلبى جهشي کرد و روى شونه هاى سرباز پريد.
-ها ها هولى ها لولو هيى
مسئولان تا آمدند سخنى از لب هاى به هم دوخته شده بگويند،لرد واقعى با عصبانيت از در اداره تو آمد.
-اينجا چه خبر است؟......آن ميمونى که اداى مارا در مى آورد،
کجاست؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!












" شدند.هکتور هم شروع به فکر کردن کرد که یک معجون هزارتو خراب کن میتواند چه تاثیری روی اربابش داشته باشد! هنگامی که لرد از سر جایش بلند شد مانند کسی که در گرمای بالای 60 درجه روی سرش تخم مرغ شکانده بودند از سرش دود بلند میشد.هکتور با ناباوری پرسید:
اندرسنداهه








امیدوارم با مسئول جدید کنار بیاید.
