جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] پارک جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 25 آبان 1397 01:17
نمایش جزئیات
آفلاین
يعنى لردى که براى تمام مردم از اوميترسيدند،وبزرگ ترين جادوگر سياه دنياى جادوگرى ميمونى لرد نما بيش نبود؟
مسئول ها ديگر قدرت تکلم خود را از دست داده بودند،لرد سياه پرونده را با ميز خورد!يکى از مسئولان با عصبانیت +تعجب روبه هکتور کرد.
-ببخشيد ،ولى با اين اعمالى که از لرد سياه ديديم،مجازاتشو چند برابر ميکنيم

هکتور که نميخواست تنها کسى که به حرفاش توجه ميکرد رو از دست بده ،شروع به التماس کرد.
-نههه تورو خودااا اربابومه نبررين تورووو خودااااا

مسئولان که توجهى به هکتور نکردند که هيچ با لگد به سمت در پرتابش کردند،لرد سياه تقلبى را هم از روى شانه هاى او پايين آوردند،وبا هزار زحمت به زندان بردند.
-هااا هى هوووويى هولاااا
-تقلا نکنين جناب لرد،همراه همون بياين
-هييچ هوليييي!!
------------------------------------------
پنج دقيقه بعد از زندان رفتن لرد تقلبى:

يکى از سرباز هاى زندان بالباس هاى پاره پاره به سمت مسئول ها دويد.
-ب.. بب..ببخشيد..اه..لرد..سياه اول لباس هاى...زندانيارو..وبعد هم..ميله هاى زندانو خورد..و بيرون اومد و....لباس هاى منم خورد،الانم داشت....پشت سرم ميجهيد..من فرار کردم

مسئول ها نگاهى به هم انداختند.
-چى ميگي؟
-همچين چيزى امکان نداره!
-لرد سياه؟
- اون الان کجاست؟

که يک دفعه لرد تقلبى جهشي کرد و روى شونه هاى سرباز پريد.
-ها ها هولى ها لولو هيى

مسئولان تا آمدند سخنى از لب هاى به هم دوخته شده بگويند،لرد واقعى با عصبانيت از در اداره تو آمد.
-اينجا چه خبر است؟......آن ميمونى که اداى مارا در مى آورد،
کجاست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آبان 1397 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
-به نام قانون...دستا بالا!


لردنما ابتدا مات و مبهوت به مسئولان خیره شد...و بعد با جهشی بلند روی شانه های هکتور پرید و صدایی همچون صدای میمون از خود در آورد.

لردنما مایه خجالت و شرمندگی بود.

مسئولان با تعجب به هم نگاه کردند. این بود لرد سیاهی که دنیایی از وجودش در هراس بود؟

-دگورث گرنجر...سریع لرد سیاه رو تحویل مقامات بده.

هکتور سعی خودش را کرد...ولی نشد. لرد میمونی ترسیده بود و خیال پایین آمدن نداشت. هکتور سعی کرد خونسردی اش را حفظ کند.
-ببخشید جناب مقامات...این...یعنی ایشون الان دچار استرس شدن. می شه همینجوری دستگیرش کنین؟ وصل باشه به من. اینجوری احساس امنیت می کنه.

مقامات چاره دیگری نداشتند.


اداره مبارزه با لردهای سیاه اغتشاشگر:

هپول!

-آقا کنترلش کنین. این سومین پرونده ایه که تشکیل دادیم و ایشون قورتش دادن.

هکتور دستش را بلند کرد و روی شانه لردنما زد.
-آروم باشین ارباب...پرونده ها رو نخورین. مقامات دارن عصبانی می شن.


هپول!

لردنما این بار میز را هم همراه پرونده قورت داد!


مقامات داشتند نگران می شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 16 آذر 1396 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد سیاه و مرگخواران یه هزار تو ساختن. وزارتخونه میخواد اون هزارتو رو خراب کنه و به همین منظور مسئولاشو میفرسته. مرگخواران برای جلوگیری از خراب شدن هزارتو، تصمیم میگیرن او تزیین و خوشگلش کنن.
ولی هکتور معجونشو به دیواره های هزارتو می پاشه و باعث می شه موجود لردنمایی که از نظر ظاهری کاملا شبیه لرده و از نظر رفتاری کاملا وحشی و بی عقله (!) به وجود بیاد. مرگخواران چون هکتور رو مسئول به وجود آوردن موجود لردنما میدونن، مسئولیت کنترلش رو هم به هکتور میسپرن.


***


- هاهاهاهوی‌هوی‌هوی!
- خودت بگو چیکارت کنم. بریم آزمایشگاهمو نشونت بدم. ارباب همیشه میگن بهم افتخار میکنن مطمئنم تو هم مثل ارباب ارزش معجونامو درک میکنی.
- هوهوهوهو!
- میدونستم تو میفهمی.

هکتور خواست ویبره‌ای برای تفاهم پیدا شده بین خودشو لردنما بره اما موجود جیغی کشید و خودشو از هکتور دور کرد.

- آزمایشگاه اون طرف نیست.

هکتور ویبره زنان تو هزارتو به دنبال لردنما رفت.

- بله، خلاصه که همونطور که خودتون میبینید این هزارتو خوشگل‌تر از اون حرفاس که وزارتخونه بخواد خرابش کنه.

هکتور متوجه صدای پیکسی وارانه لینی که نزدیک خودش بود شد. نباید میذاشت لردنما فرار کنه چون اگه لینی اونو میدید، امکان داشت بهش حسودی کنه که میتونه معجوناشو به موجود نشون بده.
معجون‌ساز با این فکر ویبره‌ی شدیدتری رفت و با این حرکتش لردنما برای چندلحظه وایستاد و همین فرصتی برای هکتور بود تا با یه ویبره‌ی جهشی خودشو روی موجود بندازه.

- شاید واقعا ارزش تخریب...
- هاهاهاییی!

مامورای وزارتخونه که رنگششون از گچ دیوار هم سفیدتر شده بود به لردنما خیره شدن.
- از دستمون عصبانی شدین اسمشونبر بزرگ؟
- هوهوهوی!

مرگخواران نگاهی به مسئولای وزارتخونه که با ترس به لردنما نگاه میکرد، انداختن. لینی بعد از این که چشم غره‌ای به هکتور رفت، پروازکنان خودشو به جلوی چشم مسئولا رسوند تا شاید بتونه اوضاع رو درست کنه.
- آقایون هنوز کاملا هزارتو رو ندیدید.
- اول از جناب لرد اجازه‌ بگیریم بعد درباره هزارتو هم تصمیم میگیریم.

مسئولا به لردنما خیره شدن تا شاید رحم مرلین شامل حالشون بشه و یه آوادا از موجودی که فکر میکردن لرده نخورن.

- هاهوهاهو!

مسئولا:

مسئولا نگاهی پوکرفیس به همدیگه و بعدش به لردنما انداختن.
- الان یعنی بهمون اجازه دادین؟
- ببین فکر کنم داریم اشتباه میزنیم. قطعا سیاه ترین جادوگر قرن این جوری نیست.

مسئولا این دفعه پوکرفیس به مرگخواران نگاه کردن. درست در لحظه‌ای که مرگخواران میخواستن سوت زنان از محل متواری بشن یکی از مسئولا گفت:
- شاید بهتر این جونورو تحت نظر قرار بدیم.

و اینجا بود که مرگخواران فهمیدن نباید هیچ وقت مسئولیت یه لردنما رو به هکتور بسپرن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 13 آذر 1396 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران در حالی که اربابشان را صدا میکردند و تعظیم میکردند، به موجود لردنما نزدیک شدند.
- ارباب بذارید کولتون کنیم ببریمتون ارباب.
- هاهاهاهوووهیی!

به نظر میرسید موجود لردنما از سر بزرگِ رودولف خوشش آمده و حتی آن را شبیه به نارگیل دیده است، چرا که به ناگهان سنگی از روی زمین قاپید و پرید روی سرِ رودولف تا همزمان که وی را گاز گرفته، با سنگ هم ضربه ای کاری وارد سازد.

مرگخواران که موهایشان ریخته بود، به سرعت برای نجات رودولف وارد عمل شدند و موجود لردنما را گرفتند.
- ارباب؟ ارباب از کی شما نارگیل دوست دارید آخه؟ ارباب شما که از همه نوع میوه بدتون میومد.
- کله من شبیه نارگیله نامردا؟
- نارگیل مگه میوه ـس؟
- مگه نارگیل همون توپ فوتبال چهل تیکه نبود؟! my life is a lie!
- این اصلا لرد نیست آقا... ارباب چنگ نمیزد که!
- موافقم... این فقط شبیه اربابمونه!
- هوهوهوهوهیی!

جانور با دیدن هکتور ناگهان چنین فریادی کشیده بود و همزمان ویبره رفته بود.
ملت مرگخوار ناگهان سکوت کردند و همگی به طرز بدی به هکتور نگاه کردند.

- چیه؟ چرا اینطوری نگاه میکنید؟ هکتور ندیدید؟

مرگخواران هکتور دیده بودند. اما فکر دیگری به ذهنشان رسیده بود، که لینی با خوشحالی حاضر به گفتن آن شد.
- هک، تو بودی که معجون پاشیدی روی دیوارای هزارتو؟
- بله بله. میبینید چقدر خوشگل شده؟
- دقیقا هک. به همین دلیل قراره که مسئولیت این موجودِ لردنما از این به بعد با تو باشه.

و پیش از آنکه هکتور بتواند دست رد به سینه جایزه اش بزند، جانور در آغوشش قرار گرفته بود.

- اوه... ملت، از بیرون صدای حرف میشنوم. بازرسای وزارت اومدن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: چهارشنبه 14 مهر 1395 21:39
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینطوری شد که هر کدام از مرگخواران، به یک گوشه از هزارتو رفتند و مشغول خوشگل موشگل کردنش شدند تا مسئولان وزارتخانه بیایند و بروند و شرشان کم شود.

مرگخواران:
تصویر تغییر اندازه داده شده


و مرگخواران کَندند و آواز خواندند و خوشگل موشگل کردند. آن وسط ها هم، چندتا مرگخوار، چندتای دیگر را گرفتند و تویشان فوت کردند تا به شکل بادکنک در آمدند. بعد هم مرگخواران بادکنکی را چسباندند به در و دیوارِ هزارتو.
خلاصه که مرگخواران با شادی و خوشحالی و شرارت و مرگ و بدبختی، بادکنک و لامپ می‌چسباندند و هزارتو را برای بازرسی وزارتخانه آماده می‌کردند.
دقیقا وسط همین ماجرا ها بود که هکتور یک بار دیگر شلوارش را بالا کشید، پاتیلش را برداشت و دوان دوان به میان جمع حاضر آمد و هوار زد که:
-معجون آوردم!
-معجون آوردی و کوفت و زهرمار! چیکار کنیم خب؟
-بریزینش به در و دیوارِ هزارتو تا کارتون زودتر راه بیفته!
-

مرگخواران بدجور پوکرفیس شدند. از شدتِ پیشنهاد مبتکرانه هکتور، مغز چندتا از مرگخواران از دماغشان ریخت بیرون و به سر و صورت ریگولوس مالیده شد.

-نه هکتور. معجوناتو خودت بخور. مرسی!

هکتور، ناراحت و افسرده شد. سرش را پایین انداخت و رفت تا معجون هایش را خودش بخورد.
و این‌گونه شد که دوباره هر کس یک گوشه از کار را گرفت و مشغول درست کردن هزارتو شد. همه شاد و خوشحال و سرشار از شرارت بودند که ناگهان صدای زوزه بلندی از وسط هزارتو بلند شد.

مرگخواران خیلی کنجکاو بودند. آن‌ها چندین بار جایزه کنجکاوی نوبل را برده بودند و در اسکار کنجکاوی 2016 هم نامزد شده بودند. این شد که با کنجکاوی، بیل و کلنگ و مشعل خود را برداشتند و رفتند وسط هزارتو تا ببینند منبع صدا چیست.

مرگخواران نمی‌توانستند چیزی را که می‌بینند، درک کنند. در وسط هزارتو، موجودی با پوست رنگ پریده، چشمانی قرمز، سری بدون مو و لباس هایی پاره و پوره نشسته بود. موجود، صداهایی عجیب از خودش در می‌آورد و از بوته های هزارتو بالا می‌رفت و پایین می‌پرید و هر از گاهی هم با دست هایش بال می‌زد و پرواز می‌کرد.

-اربــــاب! چی شده؟
-اربــــاب! چی شده کپی رایت منه. دعواش کنین وگرنه غر می‌زنم!

و موجودِ لردنما هم جواب داد که:
-هاهوهاهاهاهوپولی هو!

-ارباب! قربون اون صداتون برم. بیاین برگردونمتون. اینجا که جای شما نیست. ارباب؟ ارباب!

موجود، تشابه بی‌نظیری با لرد اصلی داشت ولی یک لرد نبود. مرگخواران این را نمی‎دانستند!

این دِ مموری آو عنتونین. :همر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/7/21 20:57:17
ویرایش شده توسط وینکی در 1395/7/21 21:06:08

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 5 تیر 1395 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
لردک تک تک، تک لردک تنها به یک منظور هزارتوی خودش را ساخته بود و آن هم اهداف پلید و شرورانه بود. حالا یک جوجه مسئول از وزارتخانه آمده بود تا هزارتوی او را طبق استاندارد های شرورانه بررسی کند. خب چه انتظاری دارید؟ هرچه انتظار دارید بریزید دور چون هیچ اتفاقی نیوفتاد!

در پست های قبل لرد نه تنها تک تک سلولهای مسئول وزارت را از هم جدا نکرد، بلکه حاضر شد به او اجازه بدهد تا هزارتو را تخریب کند و بعدش هم که قضیه‌ی تخریب کنسل شد، راضی به بررسی شدن هزارتوش توسط مسئولان وزارتخونه شد! لرد داستان ما داره کم کم ابهت و عظمت‌ش آب میره!

- ببینید جناب آقای شهید ولدی! هزارتوی شما خعلی بزرگه. منم نمی تونم به تنهایی بررسی‌ش کنم چون همونطور که گفتم ناخون هام خراب میشه و اینجور داستانا. باید تا ظهر صبر کنید تا من با مسئولان دیگه تماس بگیرم تا به صورت گروهی کار انجام بشه. تا اونموقع یه جایی هم به من بدید استراحت کنم.
- یه جایی به این خانوم محترم بدید تا همکارانشون برسن!

بعد از تموم شدن این مکالمه و راهی شدن این خانوم محترم به اتاقشون توسط رودولف، لرد از توی اتاقش بیرون اومد و خط مشی مرگخواران رو براشون مشخص کرد..

- تا زمان رسیدن مسئولان گوگول مگول وقت دارید که هزارتو رو خوشگل موشگلش کنید. چه میدونم، یکمی باد کنک بچسبونید و تزئینش کنید تا شر اینا کم بشه. وگرنه شمارو هم همراه اونا راهی قبرسون میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: جمعه 3 اردیبهشت 1395 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مرگخوار که اطراف لرد بودند وارد حالت" " شدند.هکتور هم شروع به فکر کردن کرد که یک معجون هزارتو خراب کن میتواند چه تاثیری روی اربابش داشته باشد! هنگامی که لرد از سر جایش بلند شد مانند کسی که در گرمای بالای 60 درجه روی سرش تخم مرغ شکانده بودند از سرش دود بلند میشد.هکتور با ناباوری پرسید:

- ارباب؟ چرا دارید دود میکنید؟.

لرد نعره زد:
- به خاطر خنگول بازی های تو هکتور!حالا مثل بچه آدم بگو این معجون میتونه چه تاثیری روی من داشته باشه!
هکتور آب دهانش را به سختی فرو برد و گفت:

- قاعدتا توی بدن انسان ها هزارتو نیست... بجزء مغز که حالت مارپیچی داره...!!!

لرد که دیگر درحال فوران بود فریاد زد:

- مغز؟!

ناگهان لرد مانند کامپیوتری که هنگ کند رعشه رفت و بدون هیچ مقدمه ای روی زمین افتاد.مرگخواران دست و پای خودرا گم کردند و هیچ کدام ایده ای نداشتند ارباشان را نجات دهند.رودولف از پشت مرگخواران خطاب به هکتور گفت:

- یا پادزهرشو پیدا میکنی یا خودتو پادزهر میکنم!

هکتور که از خشم مرگخواران و رودولف به هیچ وجه خوشش نمی آمد بدو بدو به سراغ ساخت معجون رفت.سیوروس پس از آرام شدن جمع خم شد و با صدای زیری گفت:

- ارباب؟ حالتون خوبه؟!

لرد که هنوز رعشه می رفت بریده بریده گفت:

- در...این شرایط...قوانین...وزارتخونه...تغییر نمی کنه؟!

سر همه مرگخوار ها به سمت مسعول وزارتخانه چرخید.مسعوله وحشت زده گفت:

-چرا باید تغییر کنه...

و در میان کتاب قوانین شروع به گشتن کرد. پس از چند دقیقه گفت:

- در این صورت شما باید یه نماینده انتخاب کنید جناب لرد!

این بار همه سرها به سمت لرد چرخید.لرد جواب داد:

- اینجا...فقط...من مسعولم!.

مسعول وزارتخانه بار دیگر به کتابش مراجعه کرد و گفت:

- در این صورت...هزارتوی شما باید تست بشه تا ببینیم توی محدوده استاندارد های شرورانه وزارتخونه هست یا نه

رودولف ناگهان میان صحنه پرید و نعره زد:
- پس منتظر چی هستید!.

لرد در این میان گفت:

- سیوروس...تو برو و حواست...به اون هکتور دست و پا چلفتی باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 30 فروردین 1395 21:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه و مرگخوارا هزارتویی ساختن. ولی وزارتخونه مسئولی فرستاده که به لرد اطلاع بده که این هزارتو باید خراب بشه. سیوروس و رودولف و خانم مسئول به اتاق لرد می رن که این موضوع رو بهش اطلاع بدن.

******

ـ درود بر ارباب!

سیوروس با چهره ای درمانده داخل شد و پس از انکه رودولف و سپس خانم مسئول با قر و اطوار وارد اتاق شدند در را بست.

ـ چه کردی سیوروس؟برایمان سیر تا پیاز تعریف کن!

سیوروس از سیر تا پیاز ماجرا را برای ارباب تعریف کرد.انگاه با انزجار به خانوم مسئول که لبخندی به پهنای صورتش به لب داشت اشاره کرد تا اورا معرفی کند.اما خانوم مسئول خودش زحمت معرفی کشید.

-چیچلام, عچجیجم من مسئول چتید چجاچ چردن پارچ ها هچتدم بوچ, بوچ, شکلک یاهو

لرد که از نحوه صحبت کردن او منزجر شده بود تنها چشم پشتی زد.نگاهی به هیکل چوب کبریتی و نی قلیانی اش که گویی خودش بسیار به ان میبالید انداخت و سعی کرد از اینکه دستور بدهد او را بگیرند و پرس کنند و به عنوان خلال دندان نجینی استفاده کنند،خود داری کند.

ـ خب!شما میتونید امروز بعد از ظهر شروع به تخریب هزار تو کنید.نکات قابل ذکر رو هم فهرست کردیم و به سیوروس دادیم تا ضمیمه کارتون کنید.دلمان میخواد وقتی برگشته باشیم،همون قصر با شکوه،پراباهت و خوفناکمان را زیر پایمان مشاهده کنیم!

انگاه در حالی که چشمان قرمزش برق میزد با حالتی مرموز گفت:
وگرنه شما را هم با نجینی به پیک نیک خواهیم فرستاد!

خانوم مسئول کلیپسش را صاف کرد و با عشوه غرولند کرد:
چه حرفا میجنی ها عجیجم!ناچونم بچگنه کی چواپ میته؟

انگاه یک کپه از کاکل جلوی صورتش را با نارضایتی به طرفی دیگر از صورتش هل داد.
لرد نمیدانست این دستور زبان مضحک را چه کسی ساخته است اما اگر او را گیر می اورد،هم سبیلش را دود میداد و هم دودمانش را بر باد.
او که چیزی از حرف های مسئول دستگیرش نمیشد و همچنان احساس انزجارش نسبت به او بیشتر میشد و چیزی نمانده بود که رنگ صورت رنگ پریده اش به سبزیِ سرخس های کنار تخت اربابی اش شود،گفت:
یکی حرف های این تسترال را برایمان ترجمه کند!

سیوروس با شنیدن حرف لرد رویش را به طرف رودولف برگرداند.رودولف که میدید چگونه مردانگی اش و حاصل زحمات تمام سال های قتل و کشتار و سلاخی اش یک روزه، انهم تنها با ترجمه کردن زبان دخترانه،بر باد میرود،ترجیح داده بود سکوت کند.اما اینبار دل را به دریا زد و بین "مبدل شدن به رودولف خانوم" و "مرگ"،یکی را انتخاب کرد.

ـ میگه ممکنه ناخونش...

ـ ارباب!

سر همه به طرف صدا برگشت.هکتور بود.مثل همیشه با معجون هایی اویخته از گوش و گردن و دست ویبره زنان به اغوش ارباب میشتافت به طرف انها میدوید.به محض انکه چشم هکتور به خانم مسئول افتاد،ویبره زنان گفت:
اوه ممنونم ارباب!گفته بودم برای معجونم به یه موجود عجیب و غریب نیاز دارم.ببینم نوعی شتره؟

ـ ینی چی که جردوبرددخویلبهمتانمتبغایغعغمختهجحگچ}غالذنئاذادللنئبفیتئغ؟؟

ـ

ـ

خوشبختانه چرت و پرت های خانوم مسئول با نگاه نافذ لرد پایان یافت.باشد که دیگر کسی جرعت نکند بیش از این وقت همایونی را بگیرد.

ـ ارباب!

ـ بله هکتور؟

از انجایی که به نظر میرسید هکتور از مکانی نا کجا اباد تمام ماجرا را در همان نزدیکی و یا تقریبا بیخ گوش لرد زیر نظر دارد،با هیجان شیشه معجونی را از درون یقه ردایش بیرون کشید و گفت:
من یه معجون هزار تو خراب کن براتون درست کردم ارباب!من تمام مدت داشتم براتون معجون درست میکردم.و فک میکنم معجون خوبی از اب در اومده باشه ارباب!ایندفعه بهم اعتماد کنین ارباب!

انگاه در بحبوحه نگاه های پوکر فیس جمع،با انگشت به طرف بالای تخت ارباب...یعنی خیلی بالا تر از تخت ارباب اشاره کرد و گفت:
بقیه معجون هم اونجاست ارباب!توی اون پاتیل!دقیقا دم دستتون درست کردمش که اگه خواستین ازش استفاده کنین!

نگاه های همه بر بالای درخت خشکید.یک پاتیل معجون سیاه رنگ ،دقیقا بالای درختی که مبل راحتی لرد زیر سایه ان قرار داشت،به طرزی غیر ماهرانه بر روی بالاترین شاخه درخت،درست بین چند شاخه تکیه داده شده بود و اتش جادویی معلقی در زیر ان-درمیان فضای خالی بین شاخه ها و پاتیل روشن بود!

رودولف و سیوروس اب دهان خود را قورت دادند.سیوروس وقتی بهتر نگاه میکرد،هرجور تخمین میزد،هرلحظه ممکن بود پاتیل کج شود و پایین بیفتد.بااین حال لرد انقدر ذهنش مشغول بود که اعتنایی به ان نکرد.

ـ لازم نکرده هک!ما این مسئول رو نیاوردیم اینجا واسه هوا خوری!تازه کلی با مشقّت هم گیرش اوردیم!

ـ ولی ارباب،این یکی فرق داره ارباب!با بقیه معجون ها فرق داره.بهتون قول میدم درست عمل کنه ارباب!اصن عالیه ارباب!

ـ میگوییم نه هکتور!

هکتور همچنان از چنین و چنانِ معجون تعریف میکرد و هر لحظه هم به طرز نگران کننده ای ریشتر زلزله اش افزایش میافت.تا انکه اندک اندک زمین به لرزه افتاد.جوری که درخت ها شروع به تکان خوردن کردند.
کسی نمیدانست کی اتفاق افتاد اما ناگهان پاتیل بالای درخت مانند اجل معلق از بالای درخت به پایین پرت شد و در حالی که ماده ی قهوه ای رنگ ان در هوا پخش شد،نیمی از ان به طرزی غیر منتظره
بر سر لرد ریخت...!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
eileen prince


آسایش دوگیتی،تفسیر این دو حرف است: بادوستان مروت،با دشمنان مدارا.


باسیلیسک سواران:باسیلیسک ها می ایند!


And if we should die tonight
Then we should all die together
Raise a glass of wine
... for the last time

Now I see fire
Inside the mountain
I see fire
Burning the trees
And I see fire
Hollowing souls
I see fire
Blood in the breeze
...And I hope that you remember me

پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: شنبه 14 آذر 1394 13:59
نمایش جزئیات
آفلاین
که ناگهان مسئول جدید از پشت به شانه سوروس زد و سوروس که با دختری دماغ عمل کرد لب پروتز شده بوتاکس کرده با کیلیپسی به ارتفاع 10 متر مواجه شد دختر گفت:
-چیچلام, عچجیجم من مسئول چتید چجاچ چردن پارچ ها هچتدم بوچ, بوچ, شکلک یاهو

سوروس که در اون لحظه به سلامت کلامی مورفین ایمان کامل اورده بود و نمی دونست این مسئول جدید چه موادی زده و فکر کرد در اولین فرصت باید دو گرمش در چای دمبلدور بریز ولی حقیقت این بود که مسئول جدید فقط داشت به زبان دخترانه صحبت می کرد اما در مغر سورس نزدیک ترین زبانی که به زبان به این موجود می خورد ؛ زبان هندی بود پس با اعتماد به نفس گفت:
-جان مری سورس یوها معجون ساز بوداهه و کوماهه شما به خدمت لرد سیاه کرداهه تا پارک تخریب کرداهه و ما خوشبخت شد اهه . اندرسنداهه

و سپس دست ساحره رو گرفت و در پارک باستانی ریدل ظاهر شد دختر بوتاکس عمل کرد با دیدن محوطه سریع گفت:
-واج چه پارچ خومچلی داریج چوما جونم چگوکلی مگولی

ملت مرگ خوار:
سورس:
مسئول جدید:
سازمان حمایت از حقوق ساحره ها:

در همون لحظه رودلف که در بحث ساحره ها تسلط کامل داشت و اصلا خودش واسه این که شبا که به ساحره ها جغد می ده بلا نتونه جغد هاشو بخون این زبان اختراع کرده بود گفت:
_ ا این که زبان دخترانس من بلدم نیگا, خوچ تچجیرف بچافرتید, چوما مجترد چستید من خودتم مچرتم

-من از اولشم به جنسیت این رودلف مشکوک بودم
-ما با کیا شدیم 70 ملیون اخه
-من می رم محفلی می شم
-اوا خواهر:slap:

پس سورس با خانم مسئول جدید و ردولف که جنسیتش زیر سوال رفته بود به عنوان_ مترجم لدوله_ به سمت اتاق لرد که الان انور پرچین می شد رفتند تا دربار نحو خراب کردن پارک صحبت کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[Steve Jobs]
Ooh, everybody knows Windows bit off apple

[Bill Gates]
I tripled the profits on a PC

[Steve Jobs]
All the people with the power to create use an apple!

[Bill Gates]
And people with jobs use a PC

[Steve Jobs]
You know I bet they made this beat on an apple

[Bill Gates]
Nope, Fruity Loops, PC

[Steve Jobs]
You will never, ever catch a virus on an apple

[Bill Gates]
Well you could still afford a doctor if you bought a PC

پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1394 23:39
نمایش جزئیات
آفلاین
- عه راس میگیا. ویژی هستم. مدیر پروژه تخریب پارک.
- هر چه زودتر این بلبشو را از بین ببر ویج-ای. سر همایونیمان کم کم دارد درد میگیرد.
- ویژی هستم. از فردا شروع می کنیم.

یک هفته بعد.

لرد همچو زئوسی خسته بر صندلیش لم داده بود و با عصبانیت برعمارتش که حالا تبدیل به یک جنگل تمام عیار شده بود نگاه می کرد.
- پس این مردک ویج-ای چرا نیامد؟ ما دیگر نمی توانیم تحمل کنیم سیو. هرچه زودتر این پارک باید از بین برود.
- جسارتا ویژی بود ارباب. اوه بله همین الان می رم.
منودار اعظم با سرعت هر چه تمام تر از اتاق لرد بیرون آمد و به دفتر ازبین برندگان پارک های درون عمارتی آپارات کرد.

دفتر ازبین برندگان پارک های درون عمارتی.

پاق!
- یا منودار اعظم! این دیگه کیه؟ اوه سلام اسنیپ.
- دفتر ویژی کجاست؟
- انتهای راهرو سمت راست.
اسنیپ زیر لب با خود غرولند کرد.
- مگه بیمارستانه؟
- چیزی گفتی؟
اسنیپ به کارمند درون راهرو اهمیتی نداد و با عصبانیت به سمت اتاق ویژی رفت.

درون اتاق.

- فردا تو کدوم تقویمی یعنی یک هفته بعد؟
- ببخشید اسنیپ، من میخواستم همون روز اول بیام ولی میدونی؟ یه روز کارگر نیست. یه روز ابزار نیست. یه روز مجوز نیست. یه روز بودجه نیست. یه روز حسش نیست. یه روز تعطلیه نمیشه کار کرد. امروزم همه چی هست ولی...
- ولی چی؟
- من دیگه مسئول نیستم. من منتقل شدم بخش به وجودآورندگان پارک های درون عمارتی. امیدوارم با مسئول جدید کنار بیاید.
اسنیپ اصلا نمی توانست بدون راه حل به خانه ریدل ها برگردد. اسنیپ حوصله کنار آمدن با هیچ مسئول دیگری را هم نداشت. باید هر طور شده این پارک را از بین می برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
این بدترین شکنجه دنیاس، اینکه صبر کنی و بدونی هیچ کاری از دستت ساخته نیست.

the hunger game | 2012 | Gary Ross


تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده