جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] خوابگاه‌های گریفیندور

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1386 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سه روز بعد...
لیلی از در درمانگاه اومد بیرون. سه روز غذای آب پز خورده بود. سه روز هم هیچکس ملاقاتش نیومده بود.(حالا انگار چند روز اونجا بوده! یعنی کلا هیچکس نیومده بود!) همه اینها کافی بود تا از زمین و زمان طلبکار باشه. ولی وقتی برای صبحونه به طرف تالار اصلی می رفت، نمی دونست همه اینا در برابر چیزی که می خواد باهاش روبرو بشه هیچه!
توی مسیر تالار اصلی هر کی لیلی رو می دید یا بصورت یا یا و یا باهاش برخورد می کرد!

موقع خوردن صبحونه هم...پاق!....یه نسخه پیام امروز خورد توی سرش!
توی تیترهای صفحه اولش این تیتر به چشم می خورد:

خاطرات لیلی!

سریع متن خبر رو باز کرد:
-مشترکین عزیز پیام امروز! مژده! مژده! از امروز بطور سریال برایتان گزیده هایی از خاطرات لیلی را چاپ می کنیم. لیلی دختری از هاگوارتز است که بطور داوطلبانه خاطراتش را برای ما فرستاده! این هم قسمت اول خاطرات:
............
باور کردنی نبود. لیلی با خودش فکر کرد:
- یعنی چطوری...من...وااای...قاسم!....نهههههه!
بعد نگاهی سریع به متن انداخت:
- ....اه قاسم عزیزم!........مثل اولین بار که دستم را گرفت.......فقط یاد قاسم بود که مرا.......امروز نمی دونم چه لباسی......یعنی از رژ لب صورتی خوشش میاد!......

یک ساعت بعد...خوابگاه....

همه بچه ها جمع شده بودن. لیلی با حالتی حزن آلود:
- همتون می دونین چی شده! شما باید به من کمک کنین تا عوامل این حرکت تروریستی رو گیر بیارم!
لارتن و استر و هدی و ویکی که پیش خودشون بودن، گفتن:
- اگه یه روز هم به عمر مگور باقی مونده باشه ، پیداشون می کنیم!
..................................................
نکته:
دیگه قضیه رژ لب حل شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/19 21:52:40
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1386 12:40
نمایش جزئیات
آفلاین
**شب همون روز **
***خوابگاه دختران***

لیلی و اندرو نشستن با هم آهنگ گوش میدن ... مگور روی تخت به خواب عمیقی فرو رفته بود که اگر برج گریفیندور با خاک هم یکسان میشد ایشون رو آب میبرد

پنجره ی خوابگاه هم باز بود و نسیم ملایمی به داخل میوزید ...

_اندرو بزن یک آهنگ دیگه من پاپ دوست دارم ...
_با.....

حرف اندرو نا تمام ماند ... چون نامه ای از پنجره ی خوابگاه داخل شد و یک ضرب به سمت لیلی رفت ...
لیلی هم تعجب کرده بود ولی وقتی دید نامه به سمت اون اومد بیشتر تعجب کرد ... از جاش پرید گویا سوسک دیده بود

مگور همچنان در خواب بود ...

لیلی کم کم به نامه نزدیک شد و وقتی دید خطری نداره اونو باز کرد و مشغول خوندن شد ...
اندرو به لیلی نگاه میکرد ... رنگ لیلی لحظه به لحظه قرمزتر میشد ...تا اینکه نامه رو پاره کرد و گفت:

اندرو بریم بخوابیم ...

اندرو هم بیخیال گفت باشه ... و رفت خودشو توی تخت انداخت ...

دوربین زوم میکنه روی تیکه های پاره شده ی نامه ... یک تیکه از نامه نوشته شده :

تو که آهنگ رپ دوست داری ...

یک تیکه ی دیگه نامه نوشته شده بود ...

هه ... هه ... هه ... هه

*فردا صبح*

همه توی سرسرای بزرگ جمع شده بودن که صبحانه بخورن ... به محض اینکه لیلی وارد شد همه ی پسرها به اون نگاه کردن برای یک لحظه ... لیلی هم بیخیال از همه جا عادی رفت کنار مگور نشست و مشغول خوردن شد ... در رو به روی اون استر و لارتن و هدی و ویکتور نشسته بودن ...

_هویییی هدی اون مربای هویج رو بده ...

_تو که مربای آلبالو دوست داری !!!

لیلی رنگ به رنگ شد
_استر چیزی گفتی ؟؟؟

استر لیوان چاییشو سر کشید و از جاش بلند شد و گفت:
من؟؟؟ نه بابا خیالاتی شدی !!!

ولی لیلی همچنان قرمز بود ...

*تالار گریفیندور*
**ساعت 10 صبح**

لیلی روی صندلی نشسته بود و با خودش فکر میکرد اون رژه لب صورتی برای کی میتونه باشه ... اندرو اومد کنارش نشست و گفت :
حوصلم سر رفته بیا یک دست کارت بازی انفجاری بکنیم !!!
لیلی بدون مکث گفت:
نه بابا بدم میاد ...

ویکتور از پشت صندلی ای که لیلی نشسته بود رد شد و گفت:
چرا دروغ میگی ... تو که عاشق کارت بازی انفجاری هستی !!!

لیلی به طور انفجاری از جاش بلند شد .... ولی ویکتور که زرنگتر از اون بود روشو کرد به سمت هدویگ و شروع به صحبت کردن کرد ....
لیلی که کارد بهش میزدی خونش در نمیومد به سمت ویکتور رفت و به شونش زد و گفت:
چیزی گفتی ؟؟؟
ویکتور به هدویگ نگاه کرد و گفت:
من؟؟؟ لیلی امروز گویا حالت خوب نیست ...
_من حالم خوبه ولی ...
استر حرف اونو قطع کرد و اومد وسط و گفت:
بچه ها لیلی حالش خوب نیست باید ببریمش درمانگاه ...
همه اومدن به سمت لیلی که ببرنش درمانگاه ...
لیلی : نه نه خواهش میکنم جلو نیاین ... خواهش میکنم ...

ادامه دارد ....

=========================
نکته:لیلی از درمانگاه بدش میاد !!!

بروبچ بترکونین ...



توجه:رژ لب هنوز برنامه داره ها !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: یکشنبه 19 فروردین 1386 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
استر کلی عرق می ریزه و با خودش عهد می بنده که یه روز به عمرش مونده باشه حال هدی رو جا بیاره.
-----------------------------------------
کنار شومینه..........
استر و لارتن و ویکتور و هدی نشستن و نفری یه نوشیدنی کره ای دستشونه. استر آهی می کشه و یه قلپ می ده بالا! :pint: . لارتن می زنه پشت استر و می گه:
- ناراحت نباش رفیق! بلاخره نوبت ما هم میشه!
استر با ناراحتی می گه:
- آخه چجوری! دیدی که این ویکتور تابلو رفته وسایل ما رو ریخته تو خوابگاه دخترا. این هدی هم که....

استر که دوباره داغش تازه شده بود به طرف هدی حمله می کنه. هدی هم که راهی برای فرار نداره با کله می ره توی شومینه!
- ....آخ...وای....سوختم....
در اینجا لارتن در یک حرکت انتحاری برای نجات هدی باقی مونده نوشیدنیشو روی اون خالی می کنه! غافل از اینکه نوشیدنی کره ای که واقعا کره ای نیست! چیزایی توشه که دارای قابلیت اشتعال بالاست.
بلاخره هدی قصه ما بدون پر و به رنگ کلاغ! دوباره به جمع می پیونده و می گه:
- ای استر نامرد! تازه پرهامو گلد کرده بودم!
لارتن آروم می گه:
- بچه ها! انقدر دعوا نکنین! من یه چیزی دارم که هر یه صفحش می تونه انتقام استر و کلا پسرا رو بگیره!
ویکتور بصورت می گه:
- یعنی چی می تونه باشه.
لارتن با حالت مرموز و می گه:
- یک دفتره! دفتری که اگه بگم چیه دود از سرتون بلند می شه! من تو یه موقعیت مناسب دفتر خاطرات لیلی رو کش رفتم! فقط باید مواظب باشین به این آسونیا لو ندین. باید بصورت دراز مدت ازش بر علیه اونا استفاده کنیم.
استر و هدی ویکتور:
-

بله! و بچه ها شروع کردن به خوندن دفترچه و با خوندن هر ورق اون قاه قاه خندیدن! اونا با خودشون فکر می کردن که:
- فردا چه روزی بشه!
---------------------------------------------------
ایضا قضیه رژ لب پا برجاست!
به هدی و ویکتور و استر: بابا آستین همت بالا بزنین دیگه! من زمینه سازی کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/19 1:08:55
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1386 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همه به سمت صدا بر می گردن و ویکتور رو می بینن که اشک تو چشاش جمع شده و دماغش کیپ شده به خاطر همین صداش تو دماغی شده!( چه می دونم خب!)
استر یکی می خوابونه پس سر ویکتور ولی چون ویکتور مثل هدی تو سری خور نیست () یکی محکم تر می خوابونه تو صورتش...
- من اعتراف می کنم که خوابگاه پسرا خیلی کثیف و بد و چوکو بود منم همه وسایلشو جمع کردم آوردم ریختم تو خوابگاه شما!( ضد دخترا پست می زنی آره؟! )
پسرا که کلی کف کردن یه نگاه به دورو برشون می ندازن و می بینن که وسایل توش خیلی آشناست... در این بین هاگرید به سرعت می دوه به یه سمت و یه چیز قهوه ای رو بر می داره و اونو بقل می کنه!
- دلم برات تنگ شده بود جنیفر!!!!
هاگرید بر می گرده و همه یه خرس عروسکی رو که به یکی از گوشاش پاپیون صورتی بسته شده تو بقل هاگرید می بینن!
دخترا:
پسرا:
هاگرید بدون توجه به بچه ها در حالی که تو گوش خرسه یه چیزی می گه از خوابگاه خارج می شه! پسرا خیلی نگران می شن چون هر چی نباشه تو اون اتاق پر بود از وسایل اونا... همه بدون کوچکترین حرکتی با چشماشون تو وسایل دنبال وسایل تابلوشون می گردن! و دخترا باذوق تمام وسایل رو از نظرشون می گذرونن.
- هی بچه ها اینو نگاه کنین!
همه به طرف سینیسترا بر می گردن که یه لباس خواب بلند بنش با گلای زرد تو دستشه! استر به سرعت قرمز می شه و سعی می کنه به روی خودش نیاره ولی هدی با خوشحالی تمام داد می زنه:
- استر لباس خوابت!!! همونی که گمش کرده بودی!!! یادته تا یه هفته بدون اون نمی خوابیدی! مژدگونی بده!
دخترا:
استر کلی عرق می ریزه و با خودش عهد می بنده که یه روز به عمرش مونده باشه حال هدی رو جا بیاره.

--------------
توجه: راز رژ لب صورتی هنوز فاش نشده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مگورین در 1386/1/18 22:56:08
؟!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1386 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لیلی دستشو می بره سمت نوک هدی ... رژ توی دستشِ ... هدی با چشماش به لیلی خواهش می کنه! ( تمنا می کنه! داره زار زار گریه می کنه! داره می گه لیلی بیخیال شو! خودم میگیرمت نترشی! و لیلی هم با چشماش می گه نه نمی خوام نه نمی خوام!! )

یه هو یه دست دستای لیلی رو می گیره!!
-ها چیه اندرو؟
استر : نکنه با چشماش با تو هم حرف زد؟
لیلی : همتون شنیدین؟
همه :نـــــــــــــه!
-اندرو ول می کنی دستمو یا نه؟
اندرو : صبر کن! من یه فکر بهتر دارم!
-
اندرو : نظرت در مورد امتحان کردن این رژ لب روی استر چیه؟ هر چی باشه هم ناظره! هم اینکه نمی دونیم این مالِ کیه و ممکنه نوک هدی خرابش کنه! هوم؟

لیلی : تصویب می شه!
هدی رو ول می کنن.هدی بلند می شه و زیر لب در حالی که چشماش پر از اشک شده می گه : اندرو! دعای خیرم همیشه پشت سرته!

استر : من تو رو ..

لیلی : بشین بینیم باو! بچه ها! بگیرینش!

همه محکم استر رو می گیرن! ( محکم ها! نه شل! محکم! )

لیلی :
استر :

لیلی دستشو می بره جلو ... جلو تر ... (صحنه الان اسلو موشن می باشد ها!)
(حالا این تیکه رو باید با دو انگشت خود بینی خود را گرفته و بخوانید!!)
در همین حین ندایی می رسد : نــــــــــــه! اون مالِ منِ!

صدا صدای یک پسر بود!

-------------------------------------------------

قصد فقط جفت پا پریدن در داستان بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1386/1/18 21:06:29
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1386 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
من واقعاً لذت می برم وقتی می بینم ملت این همه به سوژه های خاله بازی علاقه دارن! واقعاً لذت می برم!
در این پست شما ترکیب جواد وضایعی از خاله بازی ِ پست مدرنیسم با چاشنی بی ناموسی را مشاهده خواهید کرد!با ما همراه باشید!
----------------------------------------------------------

همه مشغول تفکر بودن که ببینن جریان چیه که یهو استر شیرجه زد روی زمین و یه رژ لب صورتی جیغ رو از کنار آینه برداشت و با ذوق گفت:
_لیلی تو صبحا که از خواب پا می شی خودتو با این رنگ می کنی؟
ملت مذکر:
لیلی با عصبانیت جواب داد: نه خیر!من هیچوقت رژلب ِ صورتی نمی زنم...حتماً مال مگورینه
مگورین: وا چرا تهمت می زنی؟اصلاً من تا حالا تو عمرم آرایش کردم؟....سینی بیا رژتو از استر بگیر
سيني يه نگاهي به رژ لب انداختو با افاده گفت:« كي گفته اين مال منه؟...من عمراً از اين ماركاي آشغاليه به درد نخور بزنم!لبم پوس پوسي مي شه!»
استر:«حالا چرا انقدر جوش آورديد؟...خجالت نداره كه...اتفاقاً رنگش خيلي هم قشنگه!...هوي هدي!بيا رو نوك تو امتحان كنم ببينم چه شكلي مي شي»
هدويگ: جااااان؟؟!!
استر كه حسابي از رنگ رژ خوشش اومده بود به هدي نزديك شد تا رژ لبو روي نوكش امتحان كنه.
استر:«وايسا!چرا فرار مي كن؟!...باور كن خيلي خوشگل مي شي...اتفاقاً به رنگ بال و پرت هم مي ياد!...فكرشو بكن !صورتي و سيفيد!واي چقدر هارموني دارن!...وايسا!!»
هدي:«اي بابا!ولم كن!...استر تو كه اينجوري نبودي!...چقدر بهت گفتم با اين هري نگرد...چقدر گفتم مهموني بي ناموسي نرو...چقدر گفتم...آااااي....بابا ليلي بيا منو از دست اين نجات بده!!»
ليلي بي توجه به دادو فرياد و التماس هاي هدي دستش رو زير چونه ش گذاشته بود و فكر مي كرد .
سيني:«چيه ليلي؟به چي فكر مي كني؟»
ليلي:« ويكتور راست مي گه...فقط يه دختر مي تونه وارد خوابگاه ما بشه و همه جا رو به هم بريزه.... هيچ كدوم از ما هم كه رژ صورتي نمي زنيم...حتماً كاسه اي زير نيم كاسه ست!»
مگورين:«خب اينا كه گفتي يعني چي؟»
سيني:«IQ يعني يه دختري كه رژ صورتي مي زنه وارد خوابگاه ما شده و همه چيزو به هم ريخته...موقع فرار هم حواسش پرت شده و رژ لبشو جا گذاشته!»
هدي:«آااي ايها الناس به فريادم برسيد...من به چه زبوني بگم نمي خوام رژ صورتي بزنم...»
ليلي:« بين بچه هاي گريف كه هيچ كس از اين رنگاي جواد نمي زنه...مطمئناً قضيه زير سر بچه هاي گروههاي ديگه ست»
سيني:«حالا بايد چيكار كنيم؟»
ليلي:«بايد دور و ور ِ مدرسه رو بگرديم و يه ليست از دخترايي كه رژ صورتي مي زنن آماده كنيم...خب كي داوطلبه؟»
هدي: ...من!
ليلي:« تو داشتي فرار مي كردي يا به حرفاي ما گوش مي دادي؟!....البته... ...فكر بدي هم نيست... ...خيلي خب هدي جون!اين مأموريت مهم رو به تو مي دم.مرسي كه انقدر به فكر خوابگاهي!»
هدي:
ليلي:«استر اون رژ لبو وردار بيار ببينم!...سيني،مگورين!شما هم محكم دوتا بال هدي رو بگيريد تا جم نخوره...»
هدي:« هااا؟!...ببين ليلي جون انگار نگرفتي!....من گفتم مي خوام كمك كنم!...يعني مي رم همه ي دخترا رو ديد مي زنم ببينم كي رژ صورتي مي زنه و...»
ليلي:«بسه!!!بگيريدش!...استر تو هم بيا هر چقدر دلت مي خواد نوك هدي رو صورتي كن...بعد هم كالينو خبر كن بياد چند تا عكس فتوژنيك ازش بندازه»
هدي:«هااااا؟!براي چي آخه؟!»
ليلي:«مي خوام عكساتو بين بچه هاي گريف پخش كنم .....بچه ها عكسارو مي گيريد دستتون و همه ي مدرسه رو مي گرديد...هر كيو ديديد كه رنگ لبش با رنگ نوك هدي مطابقت داره اسمش رو مي نويسيد و مياريد براي من.يكساعت ديگه همه همين جا جمع مي شيم و گزارش كار مي ديم...مفهوم بود؟»
ملت:
استر:«هدي جون عزيزم انقدر وول نخور؛مي زني زير دستم خراب مي شه ها!...ترس نداره كه عزيزم...انقدر بهت مياد...ببين،ببين چقدر خوشگل شدي...»
---------------------------------------------------------------------------

توجه:صاحب رژ لب از بين بچه هاي گريف نيست.پس هواستون باشه الكي به خودي ها گير نديد!

خوشم مياد براي يه پست ارزشيه بي معنيه به درد نخور صبح تا حالا ملتو علاف خودم كردم
استر بيا منو بكش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: شنبه 18 فروردین 1386 00:55
نمایش جزئیات
آفلاین
- باید به همه بگم....
- باید به همه بگم ملت مونث یه نگاهی به خوابگاهتون بندازید
ملت برمیگرده به طرف صدا
لی لی : ببینم ویکتور تو امروز کجا بودی؟
ملث گریف:
ویکتور: بابا همین دور رو بر بودم حالا ول کنید نوبت خوابگاه دختراست ببینید هدویگ رفته درو باز کرده آماده
ملت بدو بدو خودشون رو میرسونن به سمت خوابگاه دخترا توی این بین استر رو لارتن خودشون رو میرسونن به ویکتور
استر : کدوم گوری بود؟
ویکتور: عوض دستت درد نکنه بابا فکر نمیکنی کی اینجا رو اینقدر تمیز کرده باید آبروی پسرها رو میخریدم دیگه تنهایی اینجا رو تمیز کردم
لارتن و استر: ایول ویکی
ویکتور: خب بسه بهتره بریم یه خورده بخندیم
همه وارد خوابگاه دخترا میشن
هدویگ که هنوز حالش خوب نیست با این حالت توی خوابگاه میچرخه
ملت مونث:
ملت مذکر که متشکل از هدویگ ولارتن و استر و ویکتور بود : ( عقده مونده بود تو دلم این شکلک رو استفاده کنم حالا راحت شدم )
استر : شما باید از ما یاد بگیری دیدن چقدر منظم هستیم
لارتن : ای وووووووووووو اینجا چقدر بهم ریخته هست
لی لی: کار یکی از شماست کار کار ویکتوره
ملت مونث رو به ویکتور:
ویکتور: چی میگی لی لی خودت میدونی که خوابگاهتون طلسم شده و پسری نمیتونه واردش بشه مگر اینکه شما بخواین ما وارد بشیم
لی لی : پس کار کیه
استر : خب بسه دیگه بهتره بتکونیم چون اینجا دو سالی طول میکشه تا تمیز بشه
و ملت شروع به تکاندن میکنند
..............................
عجب پست ارزشی زدم
بابا ملت مذکر یه دستی بزنید دیدین چقدر خنیدیدم بهشون
درضمن لی لی فکر کردی فقط خودت زرنگی بابا ما دست لردی هم از پشت بستیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاشکی یه روز باهم سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هردوتا عاشق میشدیم
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1386 23:35
نمایش جزئیات
آفلاین
استر و لارتن به هم نگاه کردند. آیا کار تمام بود؟ آیا آبروی پسرها در حال ریختن بود؟ آیا....نه....نباید اجازه بدیم....بنابراین هر دو پشت سر دخترها از پله ها بالا رفتند. هدی هم سعی کرد بره، ولی بخاطر خطای دیدی که جدیدا و به همت سم پر توان مگور پیدا کرده بود از پله های خوابگاه دخترا بالا رفت!

لارتن و استر در کمرکش راه پله جلوی لیلی و دار و دستشو گرفتن.
لارتن گفت:
- آقا اصلا اگه ما نخوایم خوابگاهمون تکانیده بشه باید به کی مراجعه کنیم؟
استر:
- خب آی کیو به من دیگه! مثلا من اینجا ناظرما!
لیلی:
- می رین کنار یا...یا به مگور بگم یه جور دیگه راهو باز کنه! پیشده کنار!
استر:
- این حرفت خیلی زشت بود لیلی! حالا بهت نشون می دم که....

هنوز جمله استر تمام نشده بود که به همراه لارتن با حمله سیل آسای دخترا مواجه شدند و زیر دست و پا و سم موندن!

بالا توی خوابگاه پسرا....

ملت مونث:
ملت مذکر:

خودشون هم باورشون نمی شد. خوابگاهشون مثل یه دسته گل بود! لیلی یه دوری توی خوابگاه پسرا زد و همه جا رو وارسی کرد. بعد به حالت گفت:
- یه کاسه ای زیر نیم کاسه شماهاست. ما اومده بودیم اینجا کلی بخندیم. زود باشین اعتراف کنین!....

خوابگاه دخترا.....
هدی :
او با منظره درب و داغون خوابگاه دخترا مواجه شد و با خود اندیشید:
- باید به همه بگم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/1/18 0:00:11
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1386 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت هنوز درست حسابي مشغول فكر كردن نشدن كه صداي ضايع آپارات اونا رو به خودشون مياره!
(خواننده: IQ تو خوابگاه كه كسي نمي تونه آپارات كنه!/نويسنده:حالا تو هي مچ ما رو بگير!بي خيال بابا نمايشنامه رو بخون! )
بله داشتم مي گفتم، ملت هنوز درست حسابي مشغول فكر كردن نشدن كه صداي ضايع آپارات اونا رو به خودشون مياره!
سينيسترا كه بي خبر از همه جا اومده گزارش تكوندن هاي اخير رو به ليلي برسونه يهو با صحنه ي وحشتناكِ تاب خوردن پاهاي هدي بين زمين و آسمون رو به رو مي شه و بعد از يه جيغ كوتاه غش مي كنه!
( نه نه...اينجا رو اصلاً خوشم نيومد!همه كه مثل استر نازك نارنجي نيستن!( داشته باش اسي جون! به قول هدي پرانتز اندر پرانتز!) خب اهم اهم... اينجوري بهتره:)
سينيسترا كه بي خبر از همه جا اومده گزارش تكوندن هاي اخير رو به ليلي برسونه يهو با صحنه ي وحشتناكِ تاب خوردن پاهاي هدي ببن زمين و آسمون رو به رو مي شه و با خنده به بچه ها مي گه:«اِ دكور تالارو عوض كرديد؟ خيلي خوب شده...حتماً سليقه ي توئه ليلي نه؟»
ليلي:«نه عزيزم...مگورين جون زحمتشو كشيده»
سينيسترا:«وا مگورين جون نگفته بودي از اين هنرام داري...سبكش كوبيسمه ديگه؟»
مگورين:«نمي دونم سيني جون..من به سبك مبك كاري ندارم،ذوقي كار مي كنم»
سينيسترا:«به هر حال آموزشم لازمه...من خودم تازگي ها يه كلاس سفره آرايي اسم نوشتم....»
لارتن:«خجالت بكشيد! استر داره ميمره اونوقت شما!!»
ليلي:«وا! حالا چرا داد مي زني؟!...خشن!!...مگور جون برو يه سطل آب بيار»
مگورين مي ره آب بياره هدي بيچاره هم همينجوري پاشو به حالت زيكزاكي تكون مي داده كه يعني ما هم هستيم،يكي به داد ما برسه...ولي دريغ از يه خورده توجه!
شلپ!!
ليلي سطل 20 ليتري آب رو روسر استر خالي مي كنه و با اين ژست بهش نگاه مي كنه (معني ژست:خوشت اومد؟حالا ديگه رو من آب مي پاشي؟!چند بار بهت گفتم با من در نيفت!...(بقيه ي معناي ژست به علت بدآموزي سانسور شد،ايضاً پرانتز در پرانتز!))
استر بعد از به هوش اومدن با وحشت به پاهاي هدي اشاره مي كنه:«اووون....اووون...هدي...پا!...واااي!»
لارتن شونه هاي استرو مي ماله و در ِ گوشش مي گه:«تو رو خدا ديگه غش نكن استر جون!اين سوژه هم مثل قبلي خز مي شه ها!»
ليلي كه از غليان اين همه شجاعت و مردانگي توي تالار حسابي كفري شده به سمت ديوار مي ره يكي از پاهاي هدي رو مي گيره و با نهايت خشانت مي كشدش بيرون!بعدم كنار شومينه مي شينه و يه سيگار برگ ديگه...اهم اهم ببخشيد يه آبنبات چوبي ديگه آتيش مي زنه!
هدي هم كه به اين وضع در اومده با نهايت سرعت مي دوئه تا خودشو به مرلينگاه برسونه!
ملت: (توجه داشته باشيد كه الآن جو يه چيزي تو مايه هاي فيلم پدرخوانده است و ملت هم به خاطر جذبه ي ليلي به اين روز افتادن! )
سيني:«طوري شده ليلي جون؟»
ليلي دود سيگار،ببخشيد دود آبنبات چوبي رو به بيرون فوت مي كنه و به سمت مگورين راه مي يفته و نگاهي به پاهاش مي ندازه!
مگورين:
ليلي:« هووم پاهاي قوي و محكمي داري مگور »
مگورين:«قابل شما رو نداره ليلي جون »
ليلي:« IQ به جايي كه با اين سمات هدي رو بنوازي و وقت ما رو تلف كني مي تونستي با يه لگد در خوابگاهو باز كني!»
ملت: كف مي كنيييييم!
مگورين بعد از اشاره ي ليلي با نهايت سرعت به سمت در خوابگاه پسرا مي ره.
استر هم با تيريپ جيمز باندي جلوي در خوابگاه دستاشو از هم باز مي كنه و مي گه اول بايد از رو جنازه ي من رد شي! اما وقتي اراده ي مگور و نگاه خشانت بار ليلي رو مي بينه مي پره تو بغل لارتن و....
شپلللخخخخخ!!

(و اينگونه است كه درب خوابگاه پسران به دستور ليلي كاماندو و به همت مگور سم طلا : گشوووده مييييي شود!!!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه هاي گريفيندور
ارسال شده در: جمعه 17 فروردین 1386 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
استر برای تابلو نشدن قضیه یکی محکم می خوابونه پس سر هدی و با صدای کاملا ساختگی:
- وای وای بچه ها این هدی خره! کلید رو قورت داد ... وای وای حالا چطوری در رو باز کنیم؟!
لارتن: وای وای!
همه دخترا به سمت هدی بر می گردن و کلی چشم غره می رن و خط و نشون می کشن و اینا. هدی هم که کلیده راه گلوش رو بسته نمی تونه حرف بزنه و در حالی که نوکش به شدت می لرزه چشماش به این ور و اون ور می ره!
مگورین: مهم نیست بچه ها محکم نگهش دارین من با سم می زنم تهش کلید از دهنش بپره بیرون!!!
با این حرف مگورین چشمای دخترا از ذوق برق می زنه و پسرا به شدت نگران هدی می شن! هدویگ هم این وسط همه بدنش شروع می کنه به لرزیدن و بعضی از بچه ها فکرشون منحرف می شه و شروع می کنن به دست زدن!
پنج دقیقه بعد استر و لارتن بالای هدی رو گرفتن و مگورین پشت هدی واستاده!
- محکم بگیرینشا!
استر و لارتن چون نامردی تو ذاتشون نیست هدی رو زیاد محکم نمی گیرن!!!
- پاق! گوووووف!!!!
مگورین بر می گرده و به نتیجه ی کارش نگاه می ندازه. استر و لارتن به پرای تو دستشون نگاه می کنن! و هدی هم قاب دیوار رو به رو شده و تا نیم تنه تو دیوار فرو رفته و جای سم مگورین رو پشتش به وضوح قابل روئیته! دخترا بدون توجه به هدی:
- ای بابا این که نشد که!
استر هم که تحمل این همه فشار رو نداره با دیدن جای سم روی هدی غش می کنه!!!!
- باید یه فکر دیگه بکنیم!!!
- پاق!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
؟!