جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  126 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  252 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 6 آذر 1390 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- چرا عین احمقا وایسادین منو نیگا میکنین؟ زودباشین برین یکی رو پیدا کنین که کسی رو نکشته باشه....کروشیو!

طلسم تنبیهی لرد به روفوس خورد.

اما....

روفوس سر جایش ایستاد و دستی به پشتش کشید.کمرش قلقلک شد...فکری به ذهنش رسید ولی با خود گفت :بهتره فعلا دنبال اینا برم.

وقتی تمام مواد لازم جمع شد همه به خانه ی ریدل برگشتند و سوروس شروع به تهیه ی پادزهر کرد.

مرگ خواران که وقت کنونی را از معدود موقعیت هایی می دیدند که میشد به استراحت پرداخت بلافاصله هریک به حالتی روی زمین ولو شدند.

روفوس که در آن لحظه به همراه آنی مونی در حال تهیه ی شام بود به یاد لحظه ی برخورد طلسم افتاد و بلافاصله به بهانه ی آماده شدن شام،همه را به داخل آشپزخانه فراخواند و شروع به صحبت کرد:
- رودولف ، از اون یکی سوراخ حمله کن قافلگیر شه....مورفین، کدوم خری قبل از غذا دود میده که تو دومیش باشی؟....لامصبا گوش کنید دیگه!

- زرتو بزن باو!

- بنال دیگه بیریخت!

- حرفتو بزن!

- نشخوار کن ببینیم چی میگی!

روفوس با چهره ای آزرده گفت:
- باشه....باشه...فقط گوش کنید، صبح که داشتیم از خونه میومدیم بیرون لرد یه کروشیو به من زد اما به جای این که درد بیاد، قلقلکم شد!

آنتونین د ر حالی که سرش را میخاراند گفت:
- خب که چی!

روفوس با صدایی لرزان از عصبانیت گفت:
- یعنی واقعا نفهمیدید؟

- بی شعور...فحش دادی؟به من میگی نفهم؟

و لودو پس از گفتن این عبارات به سمت روفوس حمله ور شد اما با وساطت بقیه ، دعوا ادامه پیدا نکرد.

روفوس گفت:
- نادونا!اگه انرزی لرد هم به اندازه ی کوچیک شدنش تحلیل رفته باشه به راحتی میتونیم از شرش خلاص بشیم...

مرگخواران به همدیگر نگاه می کردند.

به ناگاه سیبیل داد زد:
- کی به سوروس خبر میده؟و خودش دوان دوان از اتاق بیرون رفت و لحظاتی بعد با اسنیپ برگشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه









دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 25 آبان 1390 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- آخ! مرتیکه جلو چشتو نگاه کن... رز اون چوبو بگیر طرف ایوان...

- چشم ارباب، صبر کنید... الان خوبه؟

- کروشیو! لینی اون سوروس نیومد؟ هوی هوی! اون هیولا رو کنترل کن دیگه! غیرتی میشه واسه من. رز بگیرش سمت اون... آواداکداورا!

مانند چند صد هزار طلسم قبلی، طلسم بار دیگر پس از برخورد به پوست هیولا، کمانه کرد و به سقف برخورد کرد.

لرد سیاه :

- ارباب خواهش میکنم آروم باشید. همینطور بگذره چیزی از این خونه و مرگخوارا نمیمونه.

- باشه رز! حالا چوبدستیو بگیر سمت خودت تا تو باشی دیگه اینطوری با من صحبت نکنی... کروشیو! آخ! ابله، ول نکن چوبدستیو دیگه... له شدم.

لحظاتی بعد

سوروس درحالی که از گوشه ی چشم هیولا را نگاه می کرد و سعی می کرد بیش از حد به آن نزدیک نشود، مشغول شرح اطلاعات به دست آمده درباره ی این هیولا بود :

- ارباب همونطور که گفتم، این هیولا، در حقیقت یه تسترال خاصه! تسترال ها در موارد بسیار نادر میتونن تغییر کنن و از اون به بعد هروقت چیزیو گاز میگیرن اگه براشون مفید باشه مقداری ازش رو جذب می کنند. اما در هرحالت باعث میشن اون موجود شروع به کوچیک شدن بکنه. الان این تسترال مار براش مفید بوده و جذبش کرده و ....

رز که پس از مدتی کار کردن با چوبدستی تبدیل به سیستم خودکار شده بود، چوبدستی را به سمت سوروس چرخاند:

- یعنی من الان مفید نیستم؟ یعنی.... کروشیـــو! خب حالا الان چطوری من میتونم برگردم به همون اندازه ی قبلیم؟

- خب، باید از خونش پادزهر درست کنیم. اما دوتا مشکل هست : اول اینکه طلسم های کسایی که میتونن اونو ببینن روش اثر نمیکنه و تسترال کلا توسط اونا هیچ آسیبی نمیبینه. دوم اینکه، علاوه بر خونش نیازمند خون مادرش هستیم.

- خب این که مشکلی نیست، لینی اون سطلو از خونت پر کن.

- نه ارباب! جادویی که از تسترال محافظت میکنه از مادر هم محافظت میکنه. یعنی الان خود مادرم نمیتونه به خودش صدمه بزنه.

- خب الان یعنی چیکار کنیم؟ نکنه منظورت اینه که من تو همین اندازه بمونم؟

- نه ارباب، اما باید یکیو گیر بیاریم که کسیو نکشته باشه.

- خب، کی تو این جمع کسیو نکشته؟

مرگخواران :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 25 آبان 1390 02:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

در اثر بی احتیاطی رز ویزلی، نجینی وارد اتاق تسترالها میشه.تسترالها گازش میگیرن و نجینی تبدیل به مارمولک کوچیکی میشه.لرد به لینی دستور میده از تسترالی که نجینی رو گاز گرفته خون بگیره و پادزهر درست کنه.ولی بعد از اینکه لینی به اتاق تسترالها میره مشخص میشه که تسترال مورد نظر تبدیل به هیولایی با بدن مار و بالهای تسترال شده و لینی رو به عنوان مادرش میشناسه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لرد سیاه:تو میتونی مادر خواهر اون جونور باشی...به من ارتباطی نداره.تنها چیزی که من ازت خواستم کمی از خون این هیولا بود.

لینی گوشهای تستمار(هیولا) را گرفت.
-ارباب بهش نگین هیولا...ناراحت میشه.

لرد سیاه که بشدت عصبانی شده بود شروع به داد و فریاد کرد.
-به درک که عصبانی میشه.ریختشو ببین...چقدر سعی کرده شبیه دختر زیبای من بشه.همچین بزنم اون چشمای ور قلمبیدش...

لینی با شنیدن صدای غرش جانور کمی نگران شده بود..ولی لرد سیاه بی وقفه ادامه میداد.
-جونور دراز بالدار...تازه ما هفت مترشو میبینیم.معلوم نیست چقدرش نامرئیه...برای من جهش پیدا کرده...اصلا کی به تو اجازه داد جهش یافته بشی؟تو با اون دماغ...

لرد سیاه به دنبال کله ای مناسب برای وصف دماغ تستمار گشت...ولی قبل از اینکه موفق به یافتن آن شود تستمار خیز کوتاهی برداشت.لینی افسار تستمار را کشید و سعی کرد آنرا مهار کند.ولی موفق نشد...و در یک چشم به هم زدن، دندانهای تیز تستمار در بازوی لرد سیاه فرو رفت!

-آآآآآآآآآآآآآخ....جونور وحشی.میدونم باهات چیکار کنم.اون دندوناتو تک تک میکشم.چی شد؟صدای من چرا اینجوری شد؟

لرد سیاه با وحشت به لینی و هیولا نگاه کرد.
-شماها...چرا اینقدر بزرگ شدین؟

لینی از هیولا پایین آمد و افسارتستمار را به پایه میز بست.با احتیاط لرد را از روی زمین برداشت.
-ارباب...ما بزرگ نشدیم...شما هم مثل نجینی کوچیک شدین.شکل و شمایلتون همونه ها...فقط بند انگشتی شدین!فکر میکنم باید برای شما هم پادزهر درست کنیم!


یک ساعت بعد...جمع مرگخواران:

-آه ارباب...این چه بدبختی بزرگیه!
-بفرمایین ارباب...براتون از چوب کبریت چوب جادو درست کردم.
-ارباب نگران نباشید.خودم بزرگتون میکنم.
-ارباب من حاضرم براتون پدری کنم.

لرد سیاه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1390/8/25 8:25:38
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 15 آبان 1390 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که بهترین فرصت برای جیم شدن پیدا کرده بود، در حالی که هنوز اشک در چشمانش بود لبخندی زد و..!!

لرد موقرانه نگاهی از نیمه ی پائینی چشمش به ایوان که در برزخ گریه و خنده گیر کرده بود کرد، به او چشم غرّه ای رفت و ایوان در هاله ی آمیخته با جهل ماندن از آگهی!! فرو رفت!

اتاق تسترالها

لینی با وحشت دوربین را نگاه می کرد، + ترسی آمیخته با تعجب که در چشمانش تلائلو تصویر لردی بود که لباس دخترانه پوشیده باشد !!
لینی آنچه را که میدید باور نمی کرد!!

- این دیگه چیه ؟ ما که تسترال اینجوری نداشتیم !!

-..جـــــیـــــغ..z ..z..z!

لرد: >> این چی بود ایوان ؟ این دختره کی میخواد یاد بگیره اینجا محفل نیس که هی جیغ بزنه؟!! برو ببین باز چه گندی زده! اَه..

ایوان سلانه سلانه و شلنگ اندازان به سمت در رفت، دستش را برای باز کردن در جلو برد.. ناگهان در پس از دوبار منعکس و بازتاب کردن ایوان با دیوار روی صورت او جا خوش کرد!

سری شبیه به اسب با زبانی 2 متری که روی زمین کشیده میشد در اتاق سرک کشید و با بررسی امنیت اتاق وارد شد. تستِمار غول پیکر خود را بدرون اتاق کشید.


لرد که از همین گوشه کنار اتاق ( جانپناه! ) نظاره گر این ماجرا بود روی دو پا بلند شد و سعی کرد نزدیک موجود عجیب الخلقه شود، ماری هفت متری با چهار پا که روی ستون شبهه فقیر فقرات پشتش دو زائده بال مانند دیده میشد و در بین بالها..

- لینی؟!! معلومه داری چه غلطی می کنی ؟!
- لینی لبخند زنان از پشت مار پائین آمد و گفت: می بینین ارباب؟ فکر کنم این یه ترکیب جدیده ! احتمالا ژنوم تسترال یه جوری با دی ان اِیِ نجینی قاطی شده و یه جهش بایولوژیکی فراطبیعی رو بوجود آورده که ما تو علم پزشکی ماگلی بهش میگیم صندرم کنستراکوف!! !

- این چیه ؟!
- ساده بگم ارباب، این نجینی شماس! یا بهتره بگم این نجینیه منه!

- چی ؟ تو چطور جرأت میکنی نجینی منو صاحب بشی پدرسوخته!! بفهم داری چی میگی! درسته که مدیری آما..
- آ آ آ .. نه نه ارباب، منظورم این نبود، من کسی نیستم که میخوام صاحبش باشم، اون کسیه که می خواد من صاحبش باشم!!

و به تستِمار اشاره کرد!

- منظورت چیه ؟!
- خب، چجوری بگم؟! این حیوون اولین کسیو که دیده من بودم.. این ینی اینکه.. اون فکر میکنه من مادرشم!!

- مااا عــــع!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 13 آبان 1390 09:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت چوب دستی اش در میان انگشتانش چرخاند و پرخاشگرانه گفت:
_ پاشید ببینم... جمع کنین این فیلم هندی رو! چیه الان فکر کردید آمیتاپاچان و آیشواریایید!؟ اِی بدم میاد از این حرکات جلف!

ایوان و لینی به سرعت خود را جمع و جور کردند. ولدمورت با خشم شروع به راه رفتن در طول و عرض و قطر اتاق کرد.

_ نــــــــــــه!

با داد رز ولدمورت پا در هوا متوقف شد.
_ چته تو؟

رز با انگشتش به زمین زیر پای لرد اشاره کرد.
_ مارمــــولکتون!

ولدمورت سریعا به زمین نگاه کرد و مارمولکی را دید که با چشمان ورقلمبیده به او چشم دوخته است.
_ آآآه! نجینی دخترم! نزدیک بود بابایی لهت کنه عسلم...

و خم شد و مارمولک را از روی زمین برداشت و به چشمان او خیره شد.
_ گفتید چطوری اینجوری شده!؟

رز با ترس و لرز آب دهانش را قورت داد.
_ ارباب... من بیگناهم... من فقط ... فقط 1 دقیقه رفتم ... بعد...
_ بهت نگفتم داستان تعریف کن! گفتم چی شد که اینطوری شد!؟
_ نجینی لجش گرفته... تسترال گازش گرفته.

ولدمورت به سمت ایوان که این جمله از زبانش خارج شده بود، برگشت.
_ بی تربیت! کروشیو بر تو باد! بی نزاکت! خجالت بکش.

ایوان که به شدت احساس شرمندگی میکرد از خجالت آب شد و در زمین فرو رفت.()

ولدمورت رو به لینی کرد و گفت :
_ زود برو و از اون تسترالی که نجینی رو گاز گرفته خون بگیر... سوروس رو هم خبر کن. باید پادزهرشو درست کنه. فقط چند ساعت وقت داریم... اگر دیر بشه نجینی برای همیشه همینجوری میمونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1390/8/13 9:56:11
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1390/8/13 10:06:52
im back... again!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 8 آبان 1390 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
_ مارمـــــــــولک؟ این مارمولک، نجینی منه؟

لرد ولدمورت در حالی که بزاق دهانش به اطراف میپاشید و فوق العاده خشمگین بود روبروی لینی و روزی ایستاده بود و آنها را مواخذه میکرد...

روزی که اختیار از کف داده بود و عنقریب بود قالب تهی کند روبروی لرد زانو زد و گفت:
_ اربـــــــاب؟ ارباب! بسی رنج بردم در این سال سی مرگخواری! دیگه طاقت ندارم مرا بکشید! آه ای ابرهای بازان زا ... آه ای بادهای توفنده ... آه ای مادرجان ...

لینی که بشدت احساساتی شده بود خود را روی روزی انداخت و هر دو به زمین خوردند و سپس گفت:
_ نه نه! ارباب اینا همش تقصیر من بود! روزی رو نکشید منو بکشید!

لرد ولدمورت: باشه حالا که اینجوریه هم تو رو میکشم هم روزی رو!

لینی وارنر و وایوان روزی، چشمهایشان را بستند و منتظر شنیدن طنین صدای لرد ولدمورت و دیدن تابش نور سبز شدند () ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 6 آبان 1390 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:نمیخواد برای من قصه بگی.برو نجینی رو بیار، باید ببرمش گردش.الان عصبانی میشه.
رنگ ایوان با شنیدن اسم نجینی پرید و با دستپاچگی سعی کرد لرد رو سرگرم کنه.

ایوان:ارباب داستان زندگی خودمو براتون تعریف کردم؟
-لرد:نه!
ایوان:ارباب خیلی مهیجه ها!
لرد:نمیخوام!
ایوان:خب...ارباب داستان زندگی لینی رو براتون تعریف کنم؟اون مهیج تره!
لرد:

ایوان که دید چاره ای ندارد زنگ مخصوص احضار نجینی را به صدا در آورد.چند دقیقه بعد رز ویزلی درحالیکه قلاده نجینی را در دست گرفته بود وارد اتاق شد.ولی اثری از نجینی نبود.
لرد که متوجه شده بود اوضاع کمی مشکوک است پرسید:
نجینی کجاست؟
رز:ارباب همینجاس.مگه نمیبینینش؟
لرد با دقت بیشتری نگاه کرد.جانور باریک و کوچکی در انتهای قلاده نجینی وول میخورد.لرد با عصبانیت فریاد کشید:
-شماها منو مسخره کردین؟این دیگه چیه؟
رز ویزلی جواب داد:
-نجینیه ارباب...تسترال گازش گرفته!کوچیک شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 4 آبان 1390 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
رز درحالیکه سعی میکرد جلو ریزش مجدد اشکهایش را بگیرد نگاهی به راهروی تسترالها انداخت و سعی کرد جواب این سوال را که "کدام ماموریت بی خطر تر است"را پیدا کند...طولی نکشید که به جواب رسید!
-ایوان...اگه میشه تو برو سر اربابو گرم کن.من قسمت سختشو به عهده میگیرم و به اتاق تسترالها میرم.

ایوان درحالیکه بشدت به صداقت رز مشکوک بود سری تکان داد و بطرف اتاق لرد سیاه براه افتاد.
رز چوب دستیش را در دست گرفت و با قدمهای لرزان بطرف اتاق تسترالها رفت.دستگیره در را گرفت و با احتیاط در را باز کرد....اتاق کاملا تاریک بود.
-پیش پیش پیش....نجینی؟


اتاق لرد سیاه:

-بله ارباب...همونطور که میگفتم عمه مادربزرگ من چشاش چپ بوده.خیلیم زشت بوده.
لرد سیاه:
ایوان:شوهرعمه مادربزرگ منم که یه مشنگ خوش تیپ بوده.این عمه مادربزرگ من عاشقش میشه ولی چون میدونه عمرا اون پسر جذاب بهش توجه نمیکنه، معجون عشق به خوردش میده.
لرد سیاه:
ایوان:بله ارباب...اینا با هم زندگی میکنن تا صاحب یه پسر بچه میشن.

لرد سیاه که هر لحظه به یک رنگ در میامد از ایوان پرسید:
-ایوان؟یه نگاهی به من بکن ببین من پسرعمه مادربزرگ تو نباشم؟...تو به چه جراتی داری این داستان رو برای من تعریف میکنی؟نکنه داری به زندگی پیشینیان ارباب کنایه میزنی؟

ایوان وحشتزده چند قدم از لرد فاصله گرفت.درحالیکه به جد و آباد رز فحش میداد جواب داد:
-نه ارباب...من هرگز چنین جسارتی نمیکنم.اصلا این چه ربطی به گذشته درخشان شما داشت؟گذشته شما رو من در پروفایلتون خوندم.اصلا شبیه این نبوده.حالا شما خودتونو ناراحت نکنین...یه چیز دیگه براتون تعریف میکنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آبان 1390 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

- پیش پیش پیش پیش...
- چرا داری پیش پیش میکنی تو؟!مگه گربه است آخه؟
- خب چی بگم؟تو بخوای یه مار رو صدا کنی چی میگی؟

ایوان ایوان نگاه دقیقی به پشت یکی از بوته ها کرد، ولی خبری از مار مورد نظر نبود!

- اینجا هم نیست...بیچاره شدیم. الانه که لرد برای گردش بعد از ظهر نجینی رو احضار کنه.نمیفهمم،آخه چطور تونستی گمش کنی؟

رز شرشر اشک هایش را از روی گونه هایش پاک کرد و با هق هق گفت:
- نمیدونم...من همش چند لحظه مجبور شدم برم آشپزخونه.قلاده نجینی رو دادم به لینی...اونم انگار سرگرم حرف زدن با لونا بود.وقتی برگشتم خبری ازش نبود!

ایوان که به نظر میرسید دلش برای رز سوخته پرسید:
- حالا آخرین بار کجا دیدنش؟

رز به راهروی تاریک سمت چپش اشاره کرد:
-روفوس میگفت نجینی رو دیده که داشته به طرف اتاق تسترالها میخزیده...یعنی ...ممکنه رفته باشه اونجا؟اوه...یعنی تسترالها چه بلایی سرش آوردن...یا نجینی چه بلایی سر اونا آورده؟...این جونورا تا حالا با هم روبرو نشدن.نمیدونم عکس العملشون در مقابل هم چیه.حالا باید چیکار کنیم؟

ایوان کمی فکر کرد و بعد با همان لحن دلجویانه گفت:
-نگران نباش.تنها راه حل اینه که یکیمون بره سراغ ارباب و سرگرمش کنه تا ارباب فعلا یاد نجینی نیفته.اون یکی هم بره اتاق تسترالها ببینه...زبونم لال...چه بلایی سر نجینی اومده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 20 مرداد 1390 07:36
نمایش جزئیات
آفلاین
به این ترتیب شد که هردو گروه روانه مغازه شدند.

در راه روانه شدن محفلیون

دامبلدور درحالی که پاکت کاغذی را در صورت خود جابهجا کرد پرسید:
-میگم سیریوس مطمئنی درست اومدیم ؟حدود 3 ساعته اینجا سرگردونیم.

-اره بابا من با مامانش دوست بودم .خودش چون خیلی سوسول بود ازش خوشم نمی اومد.ولی به مامانش زنگ زدم که سفارومو بکنه.

همه داشتند می رفتند که ناگهان جیمز نگاهش به مغازه ای افتاد.بالایش بزرگ نوشته بودند:
محصولات گیاهی. نمایندگی معجون افزایش رویش مو (زلف طلا)انگلستان.

-عمو عمو

-جیمز وقت نداریم ها

-یه لحظه بیاین!

-بعدن برات یویو می خریم

-برام یویو می خرید؟

- اره تو فقط بیا.

- باشه اومدم.

و جیمز رفت

در راه روانه شدن مرگخواران

لرد موهایش را پریشان کرد و از بلا پرسید:

-بلا می دونی اگه سر کار گذاشتن ما خیلی ادامه پیدا کنه چه اتفاقی میفته؟

- لرد جان این اتفاق نمی افته.من زنشو می شناسم.خیلی زن زلیله.به زنش زنگ زدم سفارشمونو بکنه.

در مغازه ان فرد بدبخت

- مهرمو می زارم اجرا

-شیرمو حلالت نمی کنم.

-طلاق می گیرم.

- برات غورمه سبزی درست نمی کنم.

-خرس تدی تو پاره پاره میکنم.

- اجاره تو دو برار می کنم.

- نمی زارم کارتون ببینی.


شما فکر می کنید این مرد چه می کند.؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Modir look at that ticket
I work out
Modir look at that ticket
I work out
When I go to "contact us", this is what I see
Modirs are in bed and they wont answer me
I got passion in my head and I ain’t afraid to show it

I’m ANGRY and I know it


تصویر تغییر اندازه داده شده