-چتونه شماها؟من باید سریع معجون رو آماده کنم.گرچه هنوز خون تستمار و مادرشو ندارم.
سیبل با خوشحالی جواب داد:
-ما یه راهی پیدا کردیم که از شر لردخلاص بشیم!

سوروس پاتیلشو کنار گذاشت.نگاه عجیبی به مرگخوارا انداخت.
سوروس:حالا کی گفته ما میخواییم از شر لرد خلاص بشیم؟!

سیبل جواب داد:پرسیوال!

سوروس:پرسیوال دیگه کیه؟
لینی به سوروس نزدیک شد و گفت:
-ولش کن.خب حالا فرصتی پیدا کردیم که آزاد باشیم.داشتیم فکر میکردیم چرا ازش استفاده نکنیم؟راستش من زیاد خوشم نمیاد یه سطل خون ازم بگیرن!
درست در همین لحظه بلاتریکس به جمع مرگخوارا پیوست.
بلاتریکس:خائنا!ترسوها!ضعیفا!همتونو میکشم.تیکه تیکه تون میکنم.چطور جرات میکنین به ارباب خیانت کنین؟

لینی با همان لحن متقاعد کننده سراغ بلاتریکس رفت.
لینی:آروم باش بلا.ما نمیخواییم خیانت کنیم.فقط فکر میکنیم شاید اینجوری برای همه بهتر باشه.خب ما که احتیاجی به ارباب نداریم.میتونیم بدیمش به تو.فکرشو بکن.ارباب برای همیشه مال تو میشه.دیگه نمیونه بهت بی توجهی کنه.به هیچکدوممون.چون الان اونه که به ما احتیاج داره.فقط کافیه نذاریم بزرگ بشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



یعنی من الان مفید نیستم؟ یعنی.... کروشیـــو! خب حالا الان چطوری من میتونم برگردم به همون اندازه ی قبلیم؟
خب الان یعنی چیکار کنیم؟ نکنه منظورت اینه که من تو همین اندازه بمونم؟

زد و..!!
+
ترسی آمیخته با تعجب که در چشمانش تلائلو تصویر لردی بود که لباس دخترانه پوشیده باشد !!
>>
این حیوون اولین کسیو که دیده من بودم.. این ینی اینکه.. اون فکر میکنه من مادرشم!!



) ...
