کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
91
نفر همین الان آنلایناند
42 نفر در «انجمن»
0 عضو
91 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 42
-
آرشیو گالری 36
-
بخشهای دیگر 7
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/11/10
تولد نقش: 1403/11/12
آخرین ورود: امروز ساعت 02:30
از: گوی پیشگویی!
پستها:
277
شغل
مدیر ایفای دیوان جادوگران، وزیر سحر و جادو

سیبل تریلانی، استاد پیشگویی در مدرسه هاگوارتز، یکی از عجیبترین شخصیتهای دنیای جادوییه که انگار همیشه در آستانه کشف بزرگترین اسرار جهان قرار داره... یا شاید هم فقط دنبال عینکش میگرد! کسی چه میدونه؟ البته اینکه اون مدام دنبال یه چیزی بگرده کاملا طبیعیه. به هر حال برای کسی مثل اون که هر لحظه در حال پیشگویی یه چیزیه، وقتی نمیمونه که بخواد محل قرار دادن وسایلم تو ذهنش ذخیره کنه. کلا جا برای ذخیرهی هیچ چیز دیگه ای نمیمونه!
سیبل با چشمهایی شبیه به گوی بلورین (یا شاید هم یه جغد شگفتزده) و شالی که انگار از وسط بازار دستفروشهای جادویی نسیه خریده، بیشتر شبیه کسیه که بهتازگی از خواب بیدار شده تا کسی که قرار است آینده رو ببینه.
اون استاد پیشگوییه، اما اگر از او بپرسید که مثلاً "ناهار چی بخوریم؟"، احتمالاً به شما نگاهی عمیق میاندازه، کمی مکث میکنه و میگه: "من سایهای تاریک روی بشقابت میبینم... شاید سوپ کدو؟البته باید مراقب باشی چون پیشبینیه من اینه که امشب تو شامت غرق میشی و میمیری!" البته نیمی از زمان تدریس او صرف توصیف مرگ قریبالوقوع دانشآموزان بیچاره میشه که باعث شده بیشتر شاگردانش از ترس سر کلاسش یادداشت وداع بنویسن! یه نمونه اش همین دو جمله قبل دیدین!
تریلانی یکی از اون شخصیتهاییه که اگر یک گوی بلورین روی میز بگذارید، نیمی از افراد فکر میکنن که مراسم احضار ارواح در حال برگزاریه و نیمی دیگر منتظرن که او یک حرکت شعبدهبازی انجام بده یا شایدم به جای اینا از توی گوی یه خرگوش رو بکشه بیرون. البته اگر گوی رو زمین انداخت، اصلاً تعجب نکنید؛ این هم بخشی از "پیشگویی" اونه که گفته بود: "من چیزی ارزشمند رو خواهم شکست!" اون تجسم واقعی این جمله است: "یا چیزی میدونه که ما نمیدونیم، یا اصلاً نمیدونه که ما چیزی نمیدونیم!"
تریلانی خیلی به خاندانش افتخار میکنه و همیشه دوست داره تعریف کنه که نوه نوهی یه پیشگو فوقالعاده معروفه. البته وقتی کسی ازش میپرسه اسم اون پیشگو چی بوده، یه مکث طولانی میکنه و میگه: "اوه... تو گذشته گم شده... خیلی گذشته!" همونطور که قبلا هم گفتم مغز یه پیشگو جایی برای ذخیره این اطلاعات چند بار مصرف نداره!
در بیشتر موارد بقیه ترجیح میدن سیبیل صداش کنن. که خب البته خیلی هم اسمی نیست که بهش نیاد!
با اینکه اون شاید کمی نامفهوم و ناخوشایند به نظر بیاد ، اما نمیشه انکار کرد که بدون اون، دنیای جادوگری کمی کسلکنندهتر میشد.
پیشبینی کوتاه از سیبل تریلانی: "من میبینم که تو... همین الان در حال خندیدن هستی... یا شاید هم فقط پوزخند زدی. آه، این تاریکی! من باید بروم چای بابونهام را بنوشم!"
شناسه قبلی
گروه: ریونکلا
تایید شد.
خوش برگشتی.
سیبل با چشمهایی شبیه به گوی بلورین (یا شاید هم یه جغد شگفتزده) و شالی که انگار از وسط بازار دستفروشهای جادویی نسیه خریده، بیشتر شبیه کسیه که بهتازگی از خواب بیدار شده تا کسی که قرار است آینده رو ببینه.
اون استاد پیشگوییه، اما اگر از او بپرسید که مثلاً "ناهار چی بخوریم؟"، احتمالاً به شما نگاهی عمیق میاندازه، کمی مکث میکنه و میگه: "من سایهای تاریک روی بشقابت میبینم... شاید سوپ کدو؟البته باید مراقب باشی چون پیشبینیه من اینه که امشب تو شامت غرق میشی و میمیری!" البته نیمی از زمان تدریس او صرف توصیف مرگ قریبالوقوع دانشآموزان بیچاره میشه که باعث شده بیشتر شاگردانش از ترس سر کلاسش یادداشت وداع بنویسن! یه نمونه اش همین دو جمله قبل دیدین!
تریلانی یکی از اون شخصیتهاییه که اگر یک گوی بلورین روی میز بگذارید، نیمی از افراد فکر میکنن که مراسم احضار ارواح در حال برگزاریه و نیمی دیگر منتظرن که او یک حرکت شعبدهبازی انجام بده یا شایدم به جای اینا از توی گوی یه خرگوش رو بکشه بیرون. البته اگر گوی رو زمین انداخت، اصلاً تعجب نکنید؛ این هم بخشی از "پیشگویی" اونه که گفته بود: "من چیزی ارزشمند رو خواهم شکست!" اون تجسم واقعی این جمله است: "یا چیزی میدونه که ما نمیدونیم، یا اصلاً نمیدونه که ما چیزی نمیدونیم!"
تریلانی خیلی به خاندانش افتخار میکنه و همیشه دوست داره تعریف کنه که نوه نوهی یه پیشگو فوقالعاده معروفه. البته وقتی کسی ازش میپرسه اسم اون پیشگو چی بوده، یه مکث طولانی میکنه و میگه: "اوه... تو گذشته گم شده... خیلی گذشته!" همونطور که قبلا هم گفتم مغز یه پیشگو جایی برای ذخیره این اطلاعات چند بار مصرف نداره!
در بیشتر موارد بقیه ترجیح میدن سیبیل صداش کنن. که خب البته خیلی هم اسمی نیست که بهش نیاد!
با اینکه اون شاید کمی نامفهوم و ناخوشایند به نظر بیاد ، اما نمیشه انکار کرد که بدون اون، دنیای جادوگری کمی کسلکنندهتر میشد.
پیشبینی کوتاه از سیبل تریلانی: "من میبینم که تو... همین الان در حال خندیدن هستی... یا شاید هم فقط پوزخند زدی. آه، این تاریکی! من باید بروم چای بابونهام را بنوشم!"
شناسه قبلی
گروه: ریونکلا
تایید شد.
خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/11/11 1:20:03
جزئیات کاربر

ببخشیدا من هی مزاحم میشم...
میشه پاراگراف آخر معرفیمو با این عوض کنین؟
علاوه بر این مرگ استاد و دوست ترزا است و با هم تیمآپ کردن و "مست" رو تشکیل دادن.
انجام شد.
میشه پاراگراف آخر معرفیمو با این عوض کنین؟

علاوه بر این مرگ استاد و دوست ترزا است و با هم تیمآپ کردن و "مست" رو تشکیل دادن.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/24 21:15:33


F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.
جزئیات کاربر

سلام سلام 🫡
من دوباره برات نوشتم 😁
من اومدم از کجااااااا اومدم ....🤔🤔
آها تازه یادم اومد ..😁
من از تهران برلین اومدم ..
بریم معرفی کنم خودمو...
(عمه بزرگه لانگ باتم فراموشیمون ارثیه )
نام و نام خانوادگی: آنید کوئین
لقب: انید
جنسیت: مونث
کشور مادری: تهران برلین
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: ۳۰ سانتی .درست شده از چوب گرده باغ بابام و دم اسب شاخ دار جنگل ممنوعه 😈
گروه: با اجازه بزرگتر ها ریونکلاو دوست دارم 😍
حیوان خانگی: سگ سیاه
پاترونوس: سگ سیاه
سن: ۱۸ سال
خب خب بیاین در مورد خودم بهتون بگم ولیییییی این یه رازه
میتونی پیش خودمون باشه و به کسی نگی 🤫
من میتونم با حیوانات حرف بزنم 😁
من عاشق سگام اسم سگ خودمم هانتره 🐶
بله ولی یه بدی دارم یسری چیزا یادم میره 🤔🤔
چی میگفتم ...🤔
ظاهرمم : یه دختر قد بلند با موهای کوتاه قهوه ای
ردا بلند مشکی شلوار جین زاپ دارمشکی و تیشرت سفید و نیم بوت بند دار مشکی
اخلاقمم : نگم برات دور برم پسر زیاد بوده روحیاتم پسرونس .و اگه اکسی حرف بزنه هیچ وقت تو جواب دادن بهش کم نمیارم 😆
زندگی نامه : باید بگم من تو یکی از سردترین شب های ماه دسامبر بدنیا اومد اینقدر سرد و تاریک که همین الان هم با نوشتنش سردم شد 🥶
مامانم میگه : اونشب صدای زوزه گرگ میومد که هر لحضه نزدیک تر میشدن ولی خونه دفاعیه قوی داشته 💫
به همین راحتی نمیتونستن بیان داخل
موقعی که من به دنیا اومد آلفا گرگ ها چنان زوزه ای میکشه که از صداش یهو همه جا ساکت میشه😨
بله اون منو طلسم کرد که بتونم با حیوانات حرف بزنم ..
نمیدونم یه هدیست یا یه ظلم ....
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
من دوباره برات نوشتم 😁
من اومدم از کجااااااا اومدم ....🤔🤔
آها تازه یادم اومد ..😁
من از تهران برلین اومدم ..
بریم معرفی کنم خودمو...
(عمه بزرگه لانگ باتم فراموشیمون ارثیه )
نام و نام خانوادگی: آنید کوئین
لقب: انید
جنسیت: مونث
کشور مادری: تهران برلین
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: ۳۰ سانتی .درست شده از چوب گرده باغ بابام و دم اسب شاخ دار جنگل ممنوعه 😈
گروه: با اجازه بزرگتر ها ریونکلاو دوست دارم 😍
حیوان خانگی: سگ سیاه
پاترونوس: سگ سیاه
سن: ۱۸ سال
خب خب بیاین در مورد خودم بهتون بگم ولیییییی این یه رازه
میتونی پیش خودمون باشه و به کسی نگی 🤫
من میتونم با حیوانات حرف بزنم 😁
من عاشق سگام اسم سگ خودمم هانتره 🐶
بله ولی یه بدی دارم یسری چیزا یادم میره 🤔🤔
چی میگفتم ...🤔
ظاهرمم : یه دختر قد بلند با موهای کوتاه قهوه ای
ردا بلند مشکی شلوار جین زاپ دارمشکی و تیشرت سفید و نیم بوت بند دار مشکی
اخلاقمم : نگم برات دور برم پسر زیاد بوده روحیاتم پسرونس .و اگه اکسی حرف بزنه هیچ وقت تو جواب دادن بهش کم نمیارم 😆
زندگی نامه : باید بگم من تو یکی از سردترین شب های ماه دسامبر بدنیا اومد اینقدر سرد و تاریک که همین الان هم با نوشتنش سردم شد 🥶
مامانم میگه : اونشب صدای زوزه گرگ میومد که هر لحضه نزدیک تر میشدن ولی خونه دفاعیه قوی داشته 💫
به همین راحتی نمیتونستن بیان داخل
موقعی که من به دنیا اومد آلفا گرگ ها چنان زوزه ای میکشه که از صداش یهو همه جا ساکت میشه😨
بله اون منو طلسم کرد که بتونم با حیوانات حرف بزنم ..
نمیدونم یه هدیست یا یه ظلم ....
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/14 18:26:13
جزئیات کاربر

سلام سلام 🫡
من اومدم از کجااااااا اومدم ....🤔🤔
آها تازه یادم اومد ..😁
من از تهران برلین اومدم ..
بریم معرفی کنم خودمو...
(عمه بزرگه لانگ باتم فراموشیمون ارثیه )
نام و نام خانوادگی: آنید کوئین
لقب: انید
جنسیت: مونث
کشور مادری: تهران برلین
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: ۳۰ سانتی .درست شده از چوب گرده باغ بابام و دم اسب شاخ دار جنگل ممنوعه 😈
گروه: با اجازه بزرگتر ها ریونکلاو دوست دارم 😍
حیوان خانگی: سگ سیاه
پاترونوس: سگ سیاه
سن: ۱۸ سال
خب خب بیاین در مورد خودم بهتون بگم ولیییییی این یه رازه
میتونی پیش خودمون باشه و به کسی نگی 🤫
من میتونم با حیوانات حرف بزنم 😁
من عاشق سگام اسم سگ خودمم هانتره 🐶
بله ولی یه بدی دارم یسری چیزا یادم میره 🤔🤔
چی میگفتم ...🤔
ظاهرمم : یه دختر قد بلند با موهای کوتاه قهوه ای
ردا بلند مشکی شلوار جین زاپ دارمشکی و تیشرت سفید و نیم بوت بند دار مشکی
اخلاقمم : نگم برات دور برم پسر زیاد بوده روحیاتم پسرونس .و اگه اکسی حرف بزنه هیچ وقت تو جواب دادن بهش کم نمیارم 😆
زندگی نامه : باید بگم من تو یکی از سردترین شب های ماه دسامبر بدنیا اومد اینقدر سرد و تاریک که همین الان هم با نوشتنش سردم شد 🥶
مامانم میگه : اونشب صدای زوزه گرگ میومد که هر لحضه نزدیک تر میشدن ولی خونه دفاعیه قوی داشته 💫
به همین راحتی نمیتونستن بیان داخل
موقعی که من به دنیا اومد آلفا گرگ ها چنان زوزه ای میکشه که از صداش یهو همه جا ساکت میشه😨
بله اون منو طلسم کرد که بتونم با حیوانات حرف بزنم ..
نمیدونم یه هدیست یا یه ظلم ....
اگه میخوای وارد ایفاینقش جادوگران شی و دنیای جادویی هری پاتر رو به همون ترتیبی که هری پاتر از کودکی تا بزرگسالی طی کرد تجربه کنی، طرح ویژه سایت جادوگران با عنوان "فکر میکنی جادوگری؟" رو بهتره مطالعه کنی.
در مرحله اول و درست قبل از معرفی شخصیت، باید براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستاننویسی ارسال کنی. بعدش مرحله به مرحله راهنمایی میشی که در ادامه چه کاری باید انجام بدی.
من اومدم از کجااااااا اومدم ....🤔🤔
آها تازه یادم اومد ..😁
من از تهران برلین اومدم ..
بریم معرفی کنم خودمو...
(عمه بزرگه لانگ باتم فراموشیمون ارثیه )
نام و نام خانوادگی: آنید کوئین
لقب: انید
جنسیت: مونث
کشور مادری: تهران برلین
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: ۳۰ سانتی .درست شده از چوب گرده باغ بابام و دم اسب شاخ دار جنگل ممنوعه 😈
گروه: با اجازه بزرگتر ها ریونکلاو دوست دارم 😍
حیوان خانگی: سگ سیاه
پاترونوس: سگ سیاه
سن: ۱۸ سال
خب خب بیاین در مورد خودم بهتون بگم ولیییییی این یه رازه
میتونی پیش خودمون باشه و به کسی نگی 🤫
من میتونم با حیوانات حرف بزنم 😁
من عاشق سگام اسم سگ خودمم هانتره 🐶
بله ولی یه بدی دارم یسری چیزا یادم میره 🤔🤔
چی میگفتم ...🤔
ظاهرمم : یه دختر قد بلند با موهای کوتاه قهوه ای
ردا بلند مشکی شلوار جین زاپ دارمشکی و تیشرت سفید و نیم بوت بند دار مشکی
اخلاقمم : نگم برات دور برم پسر زیاد بوده روحیاتم پسرونس .و اگه اکسی حرف بزنه هیچ وقت تو جواب دادن بهش کم نمیارم 😆
زندگی نامه : باید بگم من تو یکی از سردترین شب های ماه دسامبر بدنیا اومد اینقدر سرد و تاریک که همین الان هم با نوشتنش سردم شد 🥶
مامانم میگه : اونشب صدای زوزه گرگ میومد که هر لحضه نزدیک تر میشدن ولی خونه دفاعیه قوی داشته 💫
به همین راحتی نمیتونستن بیان داخل
موقعی که من به دنیا اومد آلفا گرگ ها چنان زوزه ای میکشه که از صداش یهو همه جا ساکت میشه😨
بله اون منو طلسم کرد که بتونم با حیوانات حرف بزنم ..
نمیدونم یه هدیست یا یه ظلم ....
اگه میخوای وارد ایفاینقش جادوگران شی و دنیای جادویی هری پاتر رو به همون ترتیبی که هری پاتر از کودکی تا بزرگسالی طی کرد تجربه کنی، طرح ویژه سایت جادوگران با عنوان "فکر میکنی جادوگری؟" رو بهتره مطالعه کنی.

در مرحله اول و درست قبل از معرفی شخصیت، باید براساس یکی از تصاویر کارگاه، داستانی در تاپیک کارگاه داستاننویسی ارسال کنی. بعدش مرحله به مرحله راهنمایی میشی که در ادامه چه کاری باید انجام بدی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط saragh71 در 1403/10/13 21:01:40
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/13 21:06:44
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/13 21:06:44
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/10/11
تولد نقش: 1403/10/12
آخرین ورود: چهارشنبه 21 مرداد 1405 01:50
از: اِلدرهارت شکسته
پستها:
9

نام و نام خانوادگی: هیلی کوئنتین
لقب: هیلی
جنسیت: مونث
کشور مادری: بریتانیا
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: 33 سانتیمتر؛ چوب درخت زیتون، مغز موی تکشاخ، انعطاف متوسط
گروه: اسلیترین
حیوان خانگی: گربه
شغل: فارغالتحصیل هاگوارتز، مشاور جادویی و پژوهشگر تاریخ جادوگری
پاترونوس: اژدهای نقرهای
سن: 20 سال
تاریخ تولد به میلادی: 2004، 15 ژوئن
تاریخ تولد به شمسی: 6 تیر 1383
علاقهمندی: معجونسازی، تاریخ جادوگری، هنرهای تاریک، طراحی لباسهای جادویی، مطالعه کتابهای قدیمی، نجوم، مکانهای مرموز و ناشناخته
وابستگی: اسلیترین، پژوهشهای مستقل جادویی
تنفرات: خیانت، دورویی، افراد سطحینگر، قضاوت ناعادلانه
ترس: از دست دادن قدرت و هویت خود، خیانت دوستان نزدیک
اخلاق: زیرک، باهوش، کاریزماتیک، برنامهریز، گاهی اوقات سرد و مرموز، اما نسبت به دوستان نزدیکش وفادار و حمایتگر است. بسیار جاهطلب و مصمم.
تایپ شخصیتی: INFJ
تواناییها: تسلط کامل بر معجونسازی، مهارت بالا در دوئلهای جادویی، توانایی تحلیل موقعیتها، حافظه تصویری قوی، استعداد در طلسمهای پیشرفته
ظاهر: دختری بلندقد و لاغراندام با پوست روشن، موهای بلند و موجدار به رنگ مشکی، چشمهای سبز زمردی که درخشش خاصی دارند، لبهایی باریک و حالت چهرهای سرد و مرموز. همیشه لباسی با ترکیب رنگهای سبز و نقرهای به تن دارد.
بیوگرافی: هیلی کوئنتین در خانوادهای اصیلزاده و متنفذ در بریتانیا متولد شد. از همان کودکی هوش و ذکاوت خاصی از خود نشان داد و در سن یازدهسالگی وارد هاگوارتز شد و توسط کلاه گروهبندی به گروه اسلیترین فرستاده شد. دوران تحصیل او در هاگوارتز پر از موفقیتهای تحصیلی و اجتماعی بود. او همیشه به عنوان یکی از بهترین دانشآموزان شناخته میشد و علاقه خاصی به معجونسازی و هنرهای تاریک داشت، اما همیشه مرز بین استفاده درست و نادرست از جادو را رعایت میکرد.
پس از فارغالتحصیلی از هاگوارتز در سن 17 سالگی، هیلی تصمیم گرفت بهجای پیوستن به وزارت سحر و جادو، مسیر مستقلی را در پیش بگیرد. او به مطالعه تاریخ جادوگری و انجام پژوهشهای مستقل روی معجونها و طلسمهای باستانی پرداخت. هیلی با شخصیتی مرموز و جذاب، توانسته است در میان جامعه جادویی جایگاه خاصی برای خود ایجاد کند. او اکنون بهعنوان مشاور جادویی و پژوهشگر تاریخ جادوگری فعالیت میکند و همچنان به دنبال کشف رازهای پنهان دنیای جادو است.
گروه و بخشی که گفته بودی "توسط کلاه گروهبندی به گروه اسلیترین فرستاده شد" رو به معرفی شخصیتت اضافه نکردم چون متاسفانه ظرفیت این گروه فعلا پره و عضو جدیدی نمیپذیره.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
لقب: هیلی
جنسیت: مونث
کشور مادری: بریتانیا
رتبه خون: اصیل زاده
چوبدستی: 33 سانتیمتر؛ چوب درخت زیتون، مغز موی تکشاخ، انعطاف متوسط
گروه: اسلیترین
حیوان خانگی: گربه
شغل: فارغالتحصیل هاگوارتز، مشاور جادویی و پژوهشگر تاریخ جادوگری
پاترونوس: اژدهای نقرهای
سن: 20 سال
تاریخ تولد به میلادی: 2004، 15 ژوئن
تاریخ تولد به شمسی: 6 تیر 1383
علاقهمندی: معجونسازی، تاریخ جادوگری، هنرهای تاریک، طراحی لباسهای جادویی، مطالعه کتابهای قدیمی، نجوم، مکانهای مرموز و ناشناخته
وابستگی: اسلیترین، پژوهشهای مستقل جادویی
تنفرات: خیانت، دورویی، افراد سطحینگر، قضاوت ناعادلانه
ترس: از دست دادن قدرت و هویت خود، خیانت دوستان نزدیک
اخلاق: زیرک، باهوش، کاریزماتیک، برنامهریز، گاهی اوقات سرد و مرموز، اما نسبت به دوستان نزدیکش وفادار و حمایتگر است. بسیار جاهطلب و مصمم.
تایپ شخصیتی: INFJ
تواناییها: تسلط کامل بر معجونسازی، مهارت بالا در دوئلهای جادویی، توانایی تحلیل موقعیتها، حافظه تصویری قوی، استعداد در طلسمهای پیشرفته
ظاهر: دختری بلندقد و لاغراندام با پوست روشن، موهای بلند و موجدار به رنگ مشکی، چشمهای سبز زمردی که درخشش خاصی دارند، لبهایی باریک و حالت چهرهای سرد و مرموز. همیشه لباسی با ترکیب رنگهای سبز و نقرهای به تن دارد.
بیوگرافی: هیلی کوئنتین در خانوادهای اصیلزاده و متنفذ در بریتانیا متولد شد. از همان کودکی هوش و ذکاوت خاصی از خود نشان داد و در سن یازدهسالگی وارد هاگوارتز شد و توسط کلاه گروهبندی به گروه اسلیترین فرستاده شد. دوران تحصیل او در هاگوارتز پر از موفقیتهای تحصیلی و اجتماعی بود. او همیشه به عنوان یکی از بهترین دانشآموزان شناخته میشد و علاقه خاصی به معجونسازی و هنرهای تاریک داشت، اما همیشه مرز بین استفاده درست و نادرست از جادو را رعایت میکرد.
پس از فارغالتحصیلی از هاگوارتز در سن 17 سالگی، هیلی تصمیم گرفت بهجای پیوستن به وزارت سحر و جادو، مسیر مستقلی را در پیش بگیرد. او به مطالعه تاریخ جادوگری و انجام پژوهشهای مستقل روی معجونها و طلسمهای باستانی پرداخت. هیلی با شخصیتی مرموز و جذاب، توانسته است در میان جامعه جادویی جایگاه خاصی برای خود ایجاد کند. او اکنون بهعنوان مشاور جادویی و پژوهشگر تاریخ جادوگری فعالیت میکند و همچنان به دنبال کشف رازهای پنهان دنیای جادو است.
گروه و بخشی که گفته بودی "توسط کلاه گروهبندی به گروه اسلیترین فرستاده شد" رو به معرفی شخصیتت اضافه نکردم چون متاسفانه ظرفیت این گروه فعلا پره و عضو جدیدی نمیپذیره.

تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/11 22:08:42

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/09/30
تولد نقش: 1403/10/07
آخرین ورود: دوشنبه 9 شهریور 1405 01:04
از: قلعه ای در نزدیکی آشیانه افسانه
پستها:
178
شغل
محافظ جادو

معرفی شخصیت
نام و نام خانوادگی : لورا مدلی
لقب : لارا
خون : اصیل زاده
گونه : جانور نما (گربه)
پدر: لیام مدلی
مادر: رزیتا مدلی(میلسون)
حیوان خانگی (که به همراه میاره) : جغد انبار سفید خال خالی
سن در حال حاضر : 12 سال
چوب دستی:جنس: چوب درخت موطلایی_درخت انگور، مغز:موی تک شاخ، اندازه: 9.2 اینچ، انعطاف پذیر
ظاهر : پوست سفید تقریبا بی روح و مو سیاه بلند لخت و براق و چشمان سبز یشمی_فندقی ، معمولا لباس هایش آبی، شیک و تمیز اند(گاهی هم عجیب)
علایق : آبی، نقرهای، طلایی، کمی بنفش، کتاب، معما، افسانه ها و افسون ها، گربه ها.
تایپ: INFP
ویژگی ها: باهوش، خیال پرداز، درونگرا شدید، درس خوان، کتاب خوان، عاشق ماجراجویی (البته برای دعوا ساخته نشده)، به افسون ها و جادو های مختلف علاقه منده و دوست داره در موردشون مطالعه کنه (به خصوص دسته ممنوعه)، زیاد شجاع نیست ولی اگر یجا معما یا راز عجیب و هیجان انگیزی داشته باشه خیلی راحت بخاطرش ریسک میکنه
توضیحات بیشتر : خونه شون توی قلعه هست ولی خیلی اوقات میره بیرون. یک خواهر به اسم مارا داره که دو سال از خودش کوچکتر هست و خیلی با هم صمیمی اند. مامان و باباش با کارهاش (اگر اسیب جسمی خطرناک، رفتن ابرو و مشکل برای تدریس نداشته باشه) ندارند. جدا از اون جغد با خواهرش دوتا جغد مشترک و یک گربه مشترک داره.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نام و نام خانوادگی : لورا مدلی
لقب : لارا
خون : اصیل زاده
گونه : جانور نما (گربه)
پدر: لیام مدلی
مادر: رزیتا مدلی(میلسون)
حیوان خانگی (که به همراه میاره) : جغد انبار سفید خال خالی
سن در حال حاضر : 12 سال
چوب دستی:جنس: چوب درخت موطلایی_درخت انگور، مغز:موی تک شاخ، اندازه: 9.2 اینچ، انعطاف پذیر
ظاهر : پوست سفید تقریبا بی روح و مو سیاه بلند لخت و براق و چشمان سبز یشمی_فندقی ، معمولا لباس هایش آبی، شیک و تمیز اند(گاهی هم عجیب)
علایق : آبی، نقرهای، طلایی، کمی بنفش، کتاب، معما، افسانه ها و افسون ها، گربه ها.
تایپ: INFP
ویژگی ها: باهوش، خیال پرداز، درونگرا شدید، درس خوان، کتاب خوان، عاشق ماجراجویی (البته برای دعوا ساخته نشده)، به افسون ها و جادو های مختلف علاقه منده و دوست داره در موردشون مطالعه کنه (به خصوص دسته ممنوعه)، زیاد شجاع نیست ولی اگر یجا معما یا راز عجیب و هیجان انگیزی داشته باشه خیلی راحت بخاطرش ریسک میکنه
توضیحات بیشتر : خونه شون توی قلعه هست ولی خیلی اوقات میره بیرون. یک خواهر به اسم مارا داره که دو سال از خودش کوچکتر هست و خیلی با هم صمیمی اند. مامان و باباش با کارهاش (اگر اسیب جسمی خطرناک، رفتن ابرو و مشکل برای تدریس نداشته باشه) ندارند. جدا از اون جغد با خواهرش دوتا جغد مشترک و یک گربه مشترک داره.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/6 13:21:33
نقل قول:
میو میو!
جزئیات کاربر

نام و نام خانوادگی: علی بشیر
سن: نامعلوم
گروه: -
پاترونوس: سیمرغ
خون: اصیل زاده
چوبدستی: چوب از درخت افرا و پر از پرنده کرشفت
ظاهر: قدی بلند چشمان درشت و ابرو های پرپشت مشکی موهایی صاف که از زیر دستار سرش کمی معلوم است همیشه ردا به تن دارد و گیوه به پا می کند بازو بند به بازو می بندد و قطب نمایی سبز لاجوردی به سینه آویخته.
شخصیت: مردی بسیار ساده زیست که شبها بر روی قالیچه های خود در کاروانسرا های بین راه می خوابد راستگو و کمی بدبین است به فلسفه علاقه مند است گاهی اوقات عصبی می شود.
توانایی ها: تبهر در فروش قالیچه های پرنده در دوران های مختلف به جادوگران بزرگی همچون مال دایر، النور ری بون، بریجیت بیشاب و پادشاهانی مانند آخناتون، سزار، آمن هوتب، الکساندر کبیر، هولاکوخان و... بوده است.
او در شناخت طلسم و جادو های باستانی تبهر دارد در علم کیمیا، جانورشناسی، شناسایی گیاهان جادویی و باستانی تسلط عالی دارد (این علم را از پزشک معروف سینوهه یاد گرفته است).
سرگذشت: او در مدرسه جادوگری سنادج تبریز جادوگری را نزد استادانی همچون آبراهام محبوب، آرمان رمزتاز آموخت ولی به دلیل استعداد زیاد در امر جادو به صورت بورسیه در مدارسی همچون دورمشترانگ، ایلورمورنی و همچنین به صورت افتخاری در هاگوارتز دوره تخصصی کیمیاگری را نزد لاکهارت گذراند.
او میخواهد انحصار واردات قالیچه پرنده در بریتانیا را بدست بگیرد ولی فعلا در حال رایزنی با آرتور ویزلی است.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
سن: نامعلوم
گروه: -
پاترونوس: سیمرغ
خون: اصیل زاده
چوبدستی: چوب از درخت افرا و پر از پرنده کرشفت
ظاهر: قدی بلند چشمان درشت و ابرو های پرپشت مشکی موهایی صاف که از زیر دستار سرش کمی معلوم است همیشه ردا به تن دارد و گیوه به پا می کند بازو بند به بازو می بندد و قطب نمایی سبز لاجوردی به سینه آویخته.
شخصیت: مردی بسیار ساده زیست که شبها بر روی قالیچه های خود در کاروانسرا های بین راه می خوابد راستگو و کمی بدبین است به فلسفه علاقه مند است گاهی اوقات عصبی می شود.
توانایی ها: تبهر در فروش قالیچه های پرنده در دوران های مختلف به جادوگران بزرگی همچون مال دایر، النور ری بون، بریجیت بیشاب و پادشاهانی مانند آخناتون، سزار، آمن هوتب، الکساندر کبیر، هولاکوخان و... بوده است.
او در شناخت طلسم و جادو های باستانی تبهر دارد در علم کیمیا، جانورشناسی، شناسایی گیاهان جادویی و باستانی تسلط عالی دارد (این علم را از پزشک معروف سینوهه یاد گرفته است).
سرگذشت: او در مدرسه جادوگری سنادج تبریز جادوگری را نزد استادانی همچون آبراهام محبوب، آرمان رمزتاز آموخت ولی به دلیل استعداد زیاد در امر جادو به صورت بورسیه در مدارسی همچون دورمشترانگ، ایلورمورنی و همچنین به صورت افتخاری در هاگوارتز دوره تخصصی کیمیاگری را نزد لاکهارت گذراند.
او میخواهد انحصار واردات قالیچه پرنده در بریتانیا را بدست بگیرد ولی فعلا در حال رایزنی با آرتور ویزلی است.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/10/5 0:42:47
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/09/30
تولد نقش: 1403/10/01
آخرین ورود: دیروز ساعت 17:46
از: م خوشت میاداااا.
پستها:
147

نام: دلفی
فامیل: لرد زاده
گروه: اسلیترین
پاترونوس: گربه
بوگارت: قیافهی خودش بدون دماغ
زندگینامه:
من دختر ترگلورگل لرد ولدمورت و بلاتریکس لسترنج، در محیطی پر از عشق و محبت و دوستی به دنیا اومدم و بزرگ شدم. (
)
از همون دوران نوجوانی متوجه توجه خیلی زیاد اطرافیان به خودم شدم. راستش از اونجایی که از هر انگشتم یه هنر می ریزه، نمیشه جلوی این اتفاقات رو گرفت. به هر حال دختر لرد ولدمورتم، مامانم بلاتریکسه، مار زبانم، میتونم سریع تغییر شکل بدم، و زیباییم هم به شدت مسحور کنندهست. نه که تعریف از خود باشه ها ولی من انقدر تودلبرو و جذاب هستم که همه درگیرم هستن. (
)
یکی از کابوسهای هر شبم اینه که یه روز از خواب بیدار بشم و ببینم دیگه دماغ ندارم، برای همین هر شب قبل از خوابیدن به دماغم قفل میزنم تا هیچوقت نتونه تنهام بذاره.
در حال حاضر هم توی هاگوارتز در حال ادامهی تحصیل ... ای بابا زندگی ندارما، تو هم درگیرم شدی؟
- خودت گفتی بیام ازت فیلم بگیرم.
- نه ببین قشنگ معلومه درگیرمی! باهاش مقاومت نکن من بهش عادت دارم!
- عجب گیری کردیما.
- دیدی در گیرمی!
- بابا تو دیگه کی هستی، من دیگه میرم!
- میری با خونواده بیای؟
فیلمبردار طناب و چهارپایه از توی جیبش درآورد.
- داری بخاطر من خودتو میکشی؟
فیلمبردار خودش را حلقآویز کرد.
- ای بابا! این یکی هم نتونست طاقت بیاره!
شناسهی قبلی
انجام شد. خوش برگشتی.
فامیل: لرد زاده
گروه: اسلیترین
پاترونوس: گربه
بوگارت: قیافهی خودش بدون دماغ
زندگینامه:
من دختر ترگلورگل لرد ولدمورت و بلاتریکس لسترنج، در محیطی پر از عشق و محبت و دوستی به دنیا اومدم و بزرگ شدم. (
)از همون دوران نوجوانی متوجه توجه خیلی زیاد اطرافیان به خودم شدم. راستش از اونجایی که از هر انگشتم یه هنر می ریزه، نمیشه جلوی این اتفاقات رو گرفت. به هر حال دختر لرد ولدمورتم، مامانم بلاتریکسه، مار زبانم، میتونم سریع تغییر شکل بدم، و زیباییم هم به شدت مسحور کنندهست. نه که تعریف از خود باشه ها ولی من انقدر تودلبرو و جذاب هستم که همه درگیرم هستن. (
)یکی از کابوسهای هر شبم اینه که یه روز از خواب بیدار بشم و ببینم دیگه دماغ ندارم، برای همین هر شب قبل از خوابیدن به دماغم قفل میزنم تا هیچوقت نتونه تنهام بذاره.
در حال حاضر هم توی هاگوارتز در حال ادامهی تحصیل ... ای بابا زندگی ندارما، تو هم درگیرم شدی؟
- خودت گفتی بیام ازت فیلم بگیرم.
- نه ببین قشنگ معلومه درگیرمی! باهاش مقاومت نکن من بهش عادت دارم!
- عجب گیری کردیما.
- دیدی در گیرمی!
- بابا تو دیگه کی هستی، من دیگه میرم!
- میری با خونواده بیای؟
فیلمبردار طناب و چهارپایه از توی جیبش درآورد.
- داری بخاطر من خودتو میکشی؟
فیلمبردار خودش را حلقآویز کرد.
- ای بابا! این یکی هم نتونست طاقت بیاره!
شناسهی قبلی
انجام شد. خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط .دلفی. در 1403/9/30 17:54:30
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/30 17:58:54
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/30 17:58:54
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی! 

جزئیات کاربر

نام و نام خانوادگی: ترزا مککینز
سن:۱۹
خون: نامعلوم (هیچ وقت پدر و مادر خونیشو ندیده و اطلاعاتی ازشون نداره.)
پاترونوس: سمور
چوبدستی: چوب تاک و پر ققنوس به طول ۱۳ اینچ (معادل ۳۳ سانت) و با انعطافپذیری بالا
گروه: گریفیندور
جبهه: مرگخوار
ظاهر: قد بلند، موهای بلند مجعد قهوهای که معمولا باز میذاره، چشمای آبی، لباس همیشه مرتب (معمولا ردای سرمهای)، گردنبند کوارتز صورتی به شکل قلب.
شخصیت: باهوش، عاشق کتاب خوندن، مشتاق یادگیری و کسب تجربه، همیشه امیدوار، علاقه به درک دیگران و کمک به آنها، شجاع، باور به چیزایی که شاید بقیه بهش باور نداشته باشن، دقیق و با برنامه (از بیبرنامگی متنفره)، متعهد به اصولش، ریزنگری و توجه به جزئیات، علاقه به پرواز.
تواناییها: لذت بردن از حتی کوچکترین چیزها، بازیکن کوییدیچ ماهر، توانایی آسفالت کردن بقیه وقتی عصبانی بشه.
بزرگترین ترس: از دست دادن کسایی که دوست داره، چیزای تیز به ویژه سوزن.
گذشته: گذشتهی ترزا خیلی مفصله و کاملش رو اینجا میتونین بخونین. به صورت مختصر میگم الان. ترزا وقتی خیلی کوچیک بوده توسط یک زوج دانشمند به سرپرستی گرفته میشه. اونا واقعا مامان و بابای خوبی برای ترزا بودن. توی روز تولد ۵ سالگی ترزا، یه سری آدم سیاهپوش میریزن توی خونشون و مامان و باباشو به قتل میرسونن. ترزا وقتی میره کمک بیاره و برمیگرده، میبینه که هیچ اثری از جسد مامان و باباش و اتفاقاتی که افتاده نیست. ترزا به پرورشگاه میره. هیچ کس حرف ترزا رو دربارهی قتل والدینش قبول نمیکنه و همه میگن که والدین ترزا ترکش کردن. وقتی ترزا ۷ سالش میشه، بدجوری مریض میشه و در آستانه مرگ بوده که پدرش اونو به سرپرستی میگیره. پدر ترزا در واقع اصلا دوستش نداره و ترزا نمیدونه اصلا پدرش چرا از اول سرپرستیشو قبول کرده وقتی دوستش نداره!
وضعیت کنونی: ترزا در حال حاضر توی هاگوارتز زندگی میکنه و اونجا کارآموزه و به دانش آموزا کمک میکنه. بعد از جریاناتی که پیش اومد و متوجه شد که پدرش اصلا آدم خوبی نیست، به ندرت به خونه میره. تابستونا و تعطیلات رو توی عمارت ریدل میگذرونه و عمارت ریدل دیگه یه جورایی خونهش حساب میشه.
علاوه بر این ترزا اولین شاگرد مرگ هم هست و داره آموزش میبینه و امیدواره که یه روزی قاتلای والدینش رو پیدا کنه.
______________
جایگزین بشه لطفا!
انجام شد.
سن:۱۹
خون: نامعلوم (هیچ وقت پدر و مادر خونیشو ندیده و اطلاعاتی ازشون نداره.)
پاترونوس: سمور
چوبدستی: چوب تاک و پر ققنوس به طول ۱۳ اینچ (معادل ۳۳ سانت) و با انعطافپذیری بالا
گروه: گریفیندور
جبهه: مرگخوار
ظاهر: قد بلند، موهای بلند مجعد قهوهای که معمولا باز میذاره، چشمای آبی، لباس همیشه مرتب (معمولا ردای سرمهای)، گردنبند کوارتز صورتی به شکل قلب.
شخصیت: باهوش، عاشق کتاب خوندن، مشتاق یادگیری و کسب تجربه، همیشه امیدوار، علاقه به درک دیگران و کمک به آنها، شجاع، باور به چیزایی که شاید بقیه بهش باور نداشته باشن، دقیق و با برنامه (از بیبرنامگی متنفره)، متعهد به اصولش، ریزنگری و توجه به جزئیات، علاقه به پرواز.
تواناییها: لذت بردن از حتی کوچکترین چیزها، بازیکن کوییدیچ ماهر، توانایی آسفالت کردن بقیه وقتی عصبانی بشه.
بزرگترین ترس: از دست دادن کسایی که دوست داره، چیزای تیز به ویژه سوزن.
گذشته: گذشتهی ترزا خیلی مفصله و کاملش رو اینجا میتونین بخونین. به صورت مختصر میگم الان. ترزا وقتی خیلی کوچیک بوده توسط یک زوج دانشمند به سرپرستی گرفته میشه. اونا واقعا مامان و بابای خوبی برای ترزا بودن. توی روز تولد ۵ سالگی ترزا، یه سری آدم سیاهپوش میریزن توی خونشون و مامان و باباشو به قتل میرسونن. ترزا وقتی میره کمک بیاره و برمیگرده، میبینه که هیچ اثری از جسد مامان و باباش و اتفاقاتی که افتاده نیست. ترزا به پرورشگاه میره. هیچ کس حرف ترزا رو دربارهی قتل والدینش قبول نمیکنه و همه میگن که والدین ترزا ترکش کردن. وقتی ترزا ۷ سالش میشه، بدجوری مریض میشه و در آستانه مرگ بوده که پدرش اونو به سرپرستی میگیره. پدر ترزا در واقع اصلا دوستش نداره و ترزا نمیدونه اصلا پدرش چرا از اول سرپرستیشو قبول کرده وقتی دوستش نداره!
وضعیت کنونی: ترزا در حال حاضر توی هاگوارتز زندگی میکنه و اونجا کارآموزه و به دانش آموزا کمک میکنه. بعد از جریاناتی که پیش اومد و متوجه شد که پدرش اصلا آدم خوبی نیست، به ندرت به خونه میره. تابستونا و تعطیلات رو توی عمارت ریدل میگذرونه و عمارت ریدل دیگه یه جورایی خونهش حساب میشه.
علاوه بر این ترزا اولین شاگرد مرگ هم هست و داره آموزش میبینه و امیدواره که یه روزی قاتلای والدینش رو پیدا کنه.
______________
جایگزین بشه لطفا!
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/28 22:03:16


F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.
جزئیات کاربر

نام:لونا
نام خانوادگی:لاوگود
نژاد:دورگه
مادر:پاندورا لاوگود،ماگل زاده
پدر:زینوفیلیوس لاوگود،اصیل زاده
گروه:ریونکلاو
چوب دستی:۳۶ سانتی متر
سن:هم سن جینی ویزلی،متولد فوریه ۱۹۸۱
پاترونوس:خرگوش
ویژگی های ظاهری:موهای بلوند،چشمان آبی و ظاهری شاد و سرزنده اما عجیب دارد.به ندرت پلک می زند.
ویژگی های اخلاقی:بسیار باهوش است.می تواند دوستانش را حتی اگر ظاهرشان را تغییر دهد بشناسد(کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ).میتواند احساس دیگران را درک کند.او چیز ها را به خاطر ایمان باور میکند.
فعالیت ها:عضو ارتش دامبلدور است و در وزارتخانه همراه هری،رون،هرماینی،نویل و جینی با ولدمورت و مرگخوار ها جنگید.
ویژگی ها:چون در هفت سالگی شاهد مرگ مادرش بوده است،میتواند تسترال ها را ببیند.
خلاصه ی زندگی:لونا لاوگود در خانواده ای عجیب و غریب متولد شد.به هاگوارتز رفت و در گروه ریونکلاو گروهبندی شد.او در سال چهارمش با هری پاتر صحبت کرد و به ارتش دامبلدور پیوست. در وزارتخانه کنار هری پاتر جنگید و برگشت لرد ولدمورت را ثابت کرد. در سال ششم مرگخوار ها او را گروگان گرفته و پدرش را مجبور به فاش کردن جایی که هری بود کردند.او در نهایت به کمک دابی از دست مرگخوار ها نجات یافت و در نبرد هاگوارتز شرکت کرده بود. او کسی بود که به نیم تاج ریونکلاو و امکان هورکراکس بودن آن پی برد.
تایید شد.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.
فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
نام خانوادگی:لاوگود
نژاد:دورگه
مادر:پاندورا لاوگود،ماگل زاده
پدر:زینوفیلیوس لاوگود،اصیل زاده
گروه:ریونکلاو
چوب دستی:۳۶ سانتی متر
سن:هم سن جینی ویزلی،متولد فوریه ۱۹۸۱
پاترونوس:خرگوش
ویژگی های ظاهری:موهای بلوند،چشمان آبی و ظاهری شاد و سرزنده اما عجیب دارد.به ندرت پلک می زند.
ویژگی های اخلاقی:بسیار باهوش است.می تواند دوستانش را حتی اگر ظاهرشان را تغییر دهد بشناسد(کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ).میتواند احساس دیگران را درک کند.او چیز ها را به خاطر ایمان باور میکند.
فعالیت ها:عضو ارتش دامبلدور است و در وزارتخانه همراه هری،رون،هرماینی،نویل و جینی با ولدمورت و مرگخوار ها جنگید.
ویژگی ها:چون در هفت سالگی شاهد مرگ مادرش بوده است،میتواند تسترال ها را ببیند.
خلاصه ی زندگی:لونا لاوگود در خانواده ای عجیب و غریب متولد شد.به هاگوارتز رفت و در گروه ریونکلاو گروهبندی شد.او در سال چهارمش با هری پاتر صحبت کرد و به ارتش دامبلدور پیوست. در وزارتخانه کنار هری پاتر جنگید و برگشت لرد ولدمورت را ثابت کرد. در سال ششم مرگخوار ها او را گروگان گرفته و پدرش را مجبور به فاش کردن جایی که هری بود کردند.او در نهایت به کمک دابی از دست مرگخوار ها نجات یافت و در نبرد هاگوارتز شرکت کرده بود. او کسی بود که به نیم تاج ریونکلاو و امکان هورکراکس بودن آن پی برد.
تایید شد.

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و از یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره، راهنمایی بخواه تا راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون بده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/27 21:23:10
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/27 21:23:38
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1403/9/27 21:23:38
