لرد سیاه با خونسردی چوبدستی خود را بیرون آورد، ورد سایلنسیو را زمزمه و شر سیبل را از سر خود باز کرد. با کمال خونسردی رویش را به طرف مترجم گرداند و گفت:
- از طرف من از ملکۀ زیبا و همسر گرانقدرشون عذرخواهی کنید که بیشتر از این نمی تونم همراهیشون کنم. این مرگخوار من دچار توهم شده و من به عنوان اربابش می خوام بیماریش رو مداوا کنم.
ملکۀ گوگوریو کلمات نامفهومی را بلغور(بلقور؟!؟!) کرد و مترجم برگردان حرف او را چنین ادا نمود:
- اوه! شما چه ارباب مهربان و دلسوزی هستید. اگه جناب پادشاه گوگوریو هم می تونستن به اندازۀ شما دلسوز مردمان ما باشن الان گوگوریو کل کره رو تصرف کرده بود.
پادشاه گوگوریو با خشم به ملکۀ خودش می نگریست و لرد متوجه شد که نقشۀ مهربان نشان دادن خودش را (که نارسیسا به مدت یک هفته برای تعلیم آن به لرد، وقت گذاشته بود) به خوبی اجرا کرده است. سیبل به دستور لرد و پشت سر او به داخل عمارت خانۀ ریدل بازگشت و آنجا بود که طلسم سکوت از دهانش برداشته شد. با برداشته شدن طلسم، صدای جیغ سیبل تریلانی در عمارت پیچید:
- جـــــــــــــیـــــــــــــــــــغ!!!
مرده زنده شده... مرده زنده شده...و با انگشت به رودولف که گوشه ای نشسته و ناخن هایش را می جوید اشاره کرد. لرد سیاه با بی حوصلگی، طلسم سکوت را دوباره بر دهان سیبل زد و آنی مونی که کنار رودولف نشسته بود توضیح داد:
- سم اشتباهی توی غذای رودولف ریخته شده بوده، خود سم هم اشتباهی بوده و به جای کشتن، مرض ناخن جویدن رو به جون قربانی مینداخته! اینه که الان رودولف تمام ناخن های دست هاشو تا ته جویده و به زودی نوبت ناخن های پاهاش میشه که بجوه.
هنوز حرف آنی مونی به پایان نرسیده بود که رودولف جوراب پای راست خود را درآورد و به زور پایش را تا دهانش بالا کشید و از ناخن شست پایش شروع کرد!
سیبل:
لرد سیاه دوباره به سیبل اجازۀ صحبت داد و اینبار با خشونت به او گفت:
- حرفتو بزن ببینم. وای به حالت اگه این بار پیش بینی چرندی رو به ریش نداشتۀ من ببندی.
سیبل کمی مکث کرد تا تمام شجاعت خودش را به دست آورد و گفت:
(باقیش با نفر بعدی
)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











