-بله قربان
-زود بیا پشت اربابتو ماساژ بده بسی خسته شدیم
-یه پها

بلا در حالی که داره سینی قهوه ارباب رو براشون میاره تنه ای به سیبل میزنه تا کارشو شروع کنه.سیبل سرفه خفیفی می کنه و میاد نزدیک تر.
-سرورم آیا مایلید فالتونو بگیرم؟

لرد بادی به غبغب میندازه و با سرافرازی دستش رو میاره جلو و میگه:«بله ارباب از فال خوشش میاد
»سیبل دست لرد رو میگیره، یکی دوبار انگولک می کنه و شروع می کنه به فال گرفتن؛
-بذارید ببینم...شما به زودی به مقدار هنگفتی گالیون اشراف پیدا می کنید و زندگی مفرح و گولاخانه ای خواهید داشت(لرد لبخندی پیروزمندانه میزنه).شما در آینده گولاخ خواهید شد و روز به روز درصد گولاخیتتون بالا خواهد رفت
(بلاتریکس چپ چپ بهش نگاه می کنه و سیبل آب دهنشو قورت میده) شما بیش از حد محبوب و گولاخ خواهید شد... 
لرد که از شنیدن جملات تکراری خسته شده بود با بیحالی گفت:«یه چیز جدیدتر بگو اینو خود ارباب هم میدونه
»سیبل در حالی که دستپاچه شده بود با ترس و لرز دوچندان ادامه داد:شما گولاخ و ثروتمند میشید و حسابی گولاخ میمونید و...(نگاهی به بلاتریکس، که از شدت خشم خونش به جوش اومده بود، میندازه و آب دهنشو برای دهمین بار قورت میده)که....که....که...
لرد:که چی؟
-امممم......چیز.....شما باید با بلا عروسی کنید

ملت:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








حتما اومده كه افتخار كشته شدن به دست ارباب رو كسب كنه! الان ميرم حسابش رو بزارم كف دستش.