× اسم:
کالین کریوی
× پیشه:
تقریبا بیکار گاهی یه سری به پاتر میزنم
× شهرت:
مستر پر حرف
یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی
کالین هستم پسری که یه سال کوچیک تر از پاتر به هاگوارتز رفت و کلی بهش گیر داد آخرشم هیچی توش نبود
× چرا ساواج ؟
یه درآمدی واسه خونواده داشته باشم و یه لقمه نون حلال در بیارم بعدم از اسرار یه سری در بیارم
×هر چه میخوای بگو :
ما این جا کلا هدفمون چیه یه پاسخی بدید ممنون میشم
بعدم من خیلی مامور سخت کوشی خواهم شد اصلا کیف خواهید کرد
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/13
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 16:28
از: انگلستان
پستها:
25

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/03/24
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 26 خرداد 1405 13:19
از: م ناامید نشین.. بر میگردم!
پستها:
416

اطلاعیه!
اطلاعیه!
اطلاعیه!
سازمان ساواج واگذار می شود عضو فعال می پذیرد
بدین وسیله به اطلاع میرسانم برای افزایش امنیت هر چه بیشتر وزرای وزارت خانه، این سازمان، دوباره شروع به عضو گیری می نماید..
برای عضویت، فرم زیر را پر کنید:
× اسم: ( 5 نمره )
× پیشه: ( 5 نمره )
× شهرت: ( 2 نمره )
× خلاصه ای از زندگی مفید خود را بنویسید! ( 2 نمره )
× چرا ساواج؟ ( 4 نمره )
× هر چه می خواهی بگی، بگو! [ فقط مواظب باش که عواقبش پای خودته!
] ( 2 نمره )
با تشکر، کرد شبستری!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/27
آخرین ورود: پنجشنبه 23 آبان 1398 14:06
از: پنج صبح تا حالا علاف کردی مارا
پستها:
380

× اسم:
فرد ویزلی
× پیشه:
تقریبا قدیمی و تقریبا تازه وارد
× شهرت:
ارزشی شوخی (موقرمز)
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
یکی از دو شوخ طبع مدرسه و یکی از ویزلی ها
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
دوست دارم به ملت خذمت کنم
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
به جدی خیلی علاقه دارم اما بیشتر طنز کارکردم
فرد ویزلی
× پیشه:
تقریبا قدیمی و تقریبا تازه وارد
× شهرت:
ارزشی شوخی (موقرمز)
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
یکی از دو شوخ طبع مدرسه و یکی از ویزلی ها
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
دوست دارم به ملت خذمت کنم
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
به جدی خیلی علاقه دارم اما بیشتر طنز کارکردم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...
یک ویزلی ام
خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
یک ویزلی ام
خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/16
تولد نقش: 1393/05/22
آخرین ورود: دوشنبه 17 بهمن 1401 11:11
از: …
پستها:
742

× اسم:
رونالد ویزلی
× پیشه:
تقریبا تازه وارد
× شهرت:
ارشی نارویز(مونارنجی)
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
با عرضه ترین فرد و پسر اخر ویزلی ها
::
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
چون امنیت مورد نیاز همس و من بهترین فرد برای انجام اون
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
ویلا ابا و اجدادی بلک-متوسط نوییس-بیشتر سعی می کنم طنز باشه.
رونالد ویزلی
× پیشه:
تقریبا تازه وارد
× شهرت:
ارشی نارویز(مونارنجی)
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
با عرضه ترین فرد و پسر اخر ویزلی ها
::
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
چون امنیت مورد نیاز همس و من بهترین فرد برای انجام اون
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
ویلا ابا و اجدادی بلک-متوسط نوییس-بیشتر سعی می کنم طنز باشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/19 20:41:02
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/19 20:57:26
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1393/9/19 20:57:26

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/03/24
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 26 خرداد 1405 13:19
از: م ناامید نشین.. بر میگردم!
پستها:
416

باز هم اومدیم تا به این دو دلاور مرد ساواجی، مدال بدهیم و بروم پی کارمان!
خب خب! اول از همه، آلبرت رانکورن:
نقل قول:
عجب اسمی داری! آلبرت، آلبرت، آلــــــبرت!
عجیبا! تازه عضو شده را این همه خشونت؟ ولی خوبه، از روحیه ات خوشم میاد!
ساواج یه افرادی مثل تو نیاز داره، امیدوارم بتونی بیشتر شورشیا و ... رو دستگیر کنی!
و دومی... سیسرون هارکیس:
نقل قول:
اسمت برخلاف آلبرت، خیلی سخته! خیلی سخته، می فهمی؟ خیلی سخت!
دزد؟ آیا این رواست که یه دزد بیاد بشه مامور ساواج؟ البته، شاید برادران ساواجی شوما رو آرشاد کردن...
خلاصه کنم، خوش اومدی به کانون گرم ساواج!
سوژه ی زندان آزکابان رو ادامه بدید... سعی کنید تا هفته ی بعد سوژه رو تموم کنید که بریم سراغ سوژه ی بعدی.
اینم مدال این دو ساواجی جدید:

برید تا دالاهوف رو دستگیر کنید. موفق باشید.
با تشکر، اسلین کرد شبستری!
خب خب! اول از همه، آلبرت رانکورن:
نقل قول:
× اسم:
آلبرت رانکورن
× پیشه:
یه مشت تیشه -تازه عضو شدم
× شهرت:
ترسنادن دیگران
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
البرت رانکورن خشن ترین خشنی که تا حالا بوده
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
چون کار ساواج نیاز به خشونت بالایی داره منم که.. زکی... استادشم
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
به صورت خیلی جدی طنظ کار میکنم.
عجب اسمی داری! آلبرت، آلبرت، آلــــــبرت!
عجیبا! تازه عضو شده را این همه خشونت؟ ولی خوبه، از روحیه ات خوشم میاد!
ساواج یه افرادی مثل تو نیاز داره، امیدوارم بتونی بیشتر شورشیا و ... رو دستگیر کنی!
و دومی... سیسرون هارکیس:
نقل قول:
اسم:
این جانب شخص شخیص الشخصاء ادیب الادبا سیسرون هارکیس
پیشه:
بین چهل دزد بغداد من هفده ممیز شانزده هزار و پانصد و نود و یکمیشان بودم.
شهرت:
سیس،سوسیس،مومیایی و ...
بوگو بیبینم کی هستی؟
یه بنده خدا... همین و بس!
چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
نمی تونم بگم!
طنز ، جد یا طنز و جد؟!
عاشــــــــــــــــــــــــــق جدی ام هرچی تایپیک جدی تر باشه بهتره!گاهی به یه ذره طنز نیاز داره البته ولی فقط یه ذره!
اسمت برخلاف آلبرت، خیلی سخته! خیلی سخته، می فهمی؟ خیلی سخت!
دزد؟ آیا این رواست که یه دزد بیاد بشه مامور ساواج؟ البته، شاید برادران ساواجی شوما رو آرشاد کردن...
خلاصه کنم، خوش اومدی به کانون گرم ساواج!
سوژه ی زندان آزکابان رو ادامه بدید... سعی کنید تا هفته ی بعد سوژه رو تموم کنید که بریم سراغ سوژه ی بعدی.
اینم مدال این دو ساواجی جدید:

برید تا دالاهوف رو دستگیر کنید. موفق باشید.
با تشکر، اسلین کرد شبستری!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
اسم:
این جانب شخص شخیص الشخصاء ادیب الادبا سیسرون هارکیس
پیشه:
بین چهل دزد بغداد من هفده ممیز شانزده هزار و پانصد و نود و یکمیشان بودم.
شهرت:
سیس،سوسیس،مومیایی و ...
بوگو بیبینم کی هستی؟
یه بنده خدا... همین و بس!
چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
نمی تونم بگم!
طنز ، جد یا طنز و جد؟!
عاشــــــــــــــــــــــــــق جدی ام هرچی تایپیک جدی تر باشه بهتره!گاهی به یه ذره طنز نیاز داره البته ولی فقط یه ذره!
این جانب شخص شخیص الشخصاء ادیب الادبا سیسرون هارکیس
پیشه:
بین چهل دزد بغداد من هفده ممیز شانزده هزار و پانصد و نود و یکمیشان بودم.
شهرت:
سیس،سوسیس،مومیایی و ...
بوگو بیبینم کی هستی؟
یه بنده خدا... همین و بس!
چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
نمی تونم بگم!
طنز ، جد یا طنز و جد؟!
عاشــــــــــــــــــــــــــق جدی ام هرچی تایپیک جدی تر باشه بهتره!گاهی به یه ذره طنز نیاز داره البته ولی فقط یه ذره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیسرون هارکیس در 1393/9/18 15:15:32
وقتی که می بری نیاز به توضیح دادن نداری ولی وقتی می بازی چیزی واسه توضیح دادن نداری
ارزشیوانوانئه

ارزشیوانوانئه

{سرهنگ دوم ساواج}
جزئیات کاربر

× اسم:
آلبرت رانکورن
× پیشه:
یه مشت تیشه -تازه عضو شدم
× شهرت:
ترسنادن دیگران
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
البرت رانکورن خشن ترین خشنی که تا حالا بوده
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
چون کار ساواج نیاز به خشونت بالایی داره منم که.. زکی... استادشم
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
به صورت خیلی جدی طنظ کار میکنم
آلبرت رانکورن
× پیشه:
یه مشت تیشه -تازه عضو شدم
× شهرت:
ترسنادن دیگران
× یه معرفی کن خودتو ببینم کی هستی اصن!
البرت رانکورن خشن ترین خشنی که تا حالا بوده
× چرا می خوای عضو ساواج بشی؟
چون کار ساواج نیاز به خشونت بالایی داره منم که.. زکی... استادشم
× تاپیک مورد علاقت چیه؟ طنز نویسی یا جدی نویس یا اصلا طنزوجد؟
به صورت خیلی جدی طنظ کار میکنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
از آبی متنفرم

ارزشی خشن


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/03/24
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 26 خرداد 1405 13:19
از: م ناامید نشین.. بر میگردم!
پستها:
416

شاید این برای بار اول باشد که ویلبرت جوان با آن غرور خاص خودش، سرش را پایین انداخته باشد. میان تمام آدم هایی که با تمام سرعت به فکر سر پناهی مقابل باران بودند، راه می رفت. ترسی نداشت. چه از باران، چه از جماعتی که منتظرش در سازامان بودند. راستی، این سازمان هم برایش شده بود دردسر! اما چه باید می کرد؟ گفته بود مسئولیتش را می پذیرم. پس باید تا ته این راه می رفت.
رو به روی در سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
در نیمه باز بود. صدای همهمه جماعت ساواجی کل اتاق را پر کرده بود. ویلبرت دیگر نمی توانست تحمل کند. به سرعت وارد اتاق شد. می دانست همه با دیدن او ساکت می شوند.
- شبستری؟ کجا بودی مَرد؟
صدای گید بود. هیچ کس از وضعیت سه هفته ی پیش شبستری خبر نداشت. حتی گیدیون پریوتی که نزدیک ترین فرد به او بود. ویلبتر با آرامش خاص خودش جواب داد:
- مهم اینه که اینجا هستم گید. مهم اینه که اولین ماموریت شما شروع شده.
سپس کاغذی را روی تابلوی اتاق وصل کرد. همه با هم به سمت تابلو حرکت کردند.
کرنلیوس آگریپا
آگوستوس راک وود
گیدیون پریوت
مالسیبر
مورگانا لی فای
روونا راونکلاو
تراورز
رز زلر
سپس رو به روی آن ها ایستاد و شروع به صحبت کرد:
خب، خبری به دست من رسید که باید اعلام کنم. مطمئناً می دونید که گیدیون زندان بان آزکابانه! همین امروز از طریق جغد به من خبر رسید که فردی به اسم آنتونین دالاهوف، سعی کرده از زندان آزکابان فرار کنه و موفق به این کار هم شده!
با شنیدن این حرف، پچ پچ دوباره میان اعضای سازمان شکل گرفت. ویلبرت، ادامه داد:
- خب، این وظیفه ماست که این مجرم رو بگیریم و اونو دوباره به زندان بان تحویل بدیم. این پرونده ای که روی میز هستش، پرونده این دالاهوفه! این دالاهوف قبلا هم از زندان فرار کرده بود.
سپس پرونده را از روی میز برداشت و آن را به همه نشان داد.

نکته : شخص مذکور خطرناک است. سعی کنید با همکاری یکدیگر او را دست گیر کنید. یک دست هیچ گاه صدایی ندارد!
ناگهان همه متوجه شدند که شبستری اتاق را ترک کرده. تنها چیزی که برای آنها مانده بود، پیدا کردن دالاهوف!
ببخشید که یکمی دیر شد. یکمی که نه، خیلی دیر شد. احتمالا با این وضع استیضاح میشم! هعی روزگار...
اما باید این ماموریت رو انجام بدیم. ماموریت اوله! جدی بگیرید این ماموریت رو. بزارید همه اول توی تاپیک مورد نظر پست بزنن و بعد پست دوم رو بزید. می خوایم همه شرکت کنن توی این ماموریت.
اینم بگم که این ماموریت توی تاپیک فرار از زندان توی آزکابان انجام میشه. نیو سوژه هم طی امشب یا فردایا من یا روونا راونکلاو عزیز میزنیم.
نکته ای رو بگم که این ماموریت ها همه برای بالا بردن سطح نویسندگی خودتونه! نه از امتیازی خبریه، نه از نمره یا هر چیزی شبیه اینا. برای اینکه سطح نویسندگی شما بالا بره، می تونید توی کارگاه آموزش وزارت خونه درخواست نقد بدید که توسط یکی از وزرا نقد بشه پست شما.
در ضمن، هر کسی که دلش بخواد می تونه از این مدالی که جناب قاضی کرواچ برامون تهیه کردن استفاده کنه. اجبار نمی کنم چون شاید کسی دلش نخواد امضای خودشو بیشتر کنه. ولی اگه بزارید تبلیغی میشه برای سازمان و افراد بیشتری برای عضویت میان!

همین! با تشکر!
شبستری معروف!
رو به روی در سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
در نیمه باز بود. صدای همهمه جماعت ساواجی کل اتاق را پر کرده بود. ویلبرت دیگر نمی توانست تحمل کند. به سرعت وارد اتاق شد. می دانست همه با دیدن او ساکت می شوند.
- شبستری؟ کجا بودی مَرد؟
صدای گید بود. هیچ کس از وضعیت سه هفته ی پیش شبستری خبر نداشت. حتی گیدیون پریوتی که نزدیک ترین فرد به او بود. ویلبتر با آرامش خاص خودش جواب داد:
- مهم اینه که اینجا هستم گید. مهم اینه که اولین ماموریت شما شروع شده.
سپس کاغذی را روی تابلوی اتاق وصل کرد. همه با هم به سمت تابلو حرکت کردند.
:: اعضای حال و حاضر سازمان ::
کرنلیوس آگریپا
آگوستوس راک وود
گیدیون پریوت
مالسیبر
مورگانا لی فای
روونا راونکلاو
تراورز
رز زلر
سپس رو به روی آن ها ایستاد و شروع به صحبت کرد:
خب، خبری به دست من رسید که باید اعلام کنم. مطمئناً می دونید که گیدیون زندان بان آزکابانه! همین امروز از طریق جغد به من خبر رسید که فردی به اسم آنتونین دالاهوف، سعی کرده از زندان آزکابان فرار کنه و موفق به این کار هم شده!
با شنیدن این حرف، پچ پچ دوباره میان اعضای سازمان شکل گرفت. ویلبرت، ادامه داد:
- خب، این وظیفه ماست که این مجرم رو بگیریم و اونو دوباره به زندان بان تحویل بدیم. این پرونده ای که روی میز هستش، پرونده این دالاهوفه! این دالاهوف قبلا هم از زندان فرار کرده بود.
سپس پرونده را از روی میز برداشت و آن را به همه نشان داد.
پرونده شماره ی یک سازمان اطلاعات و امنیت جادوگری
متهم شماره ی یک: آنتونین دالاهوف
جرم: فرار از آزکابان. دست کم گرفتن ساواج!
مکان وقوع جرم: زندان آزکابان!
وظیفه اعضای ساواج: گرفتن شخص مذکور و تحویل دادن وی به دادگاه شماره ی ده نزد قاضی کرواچ!
مکان وقوع جرم: زندان آزکابان!
وظیفه اعضای ساواج: گرفتن شخص مذکور و تحویل دادن وی به دادگاه شماره ی ده نزد قاضی کرواچ!
نکته : شخص مذکور خطرناک است. سعی کنید با همکاری یکدیگر او را دست گیر کنید. یک دست هیچ گاه صدایی ندارد!
ناگهان همه متوجه شدند که شبستری اتاق را ترک کرده. تنها چیزی که برای آنها مانده بود، پیدا کردن دالاهوف!
________________
ببخشید که یکمی دیر شد. یکمی که نه، خیلی دیر شد. احتمالا با این وضع استیضاح میشم! هعی روزگار...
اما باید این ماموریت رو انجام بدیم. ماموریت اوله! جدی بگیرید این ماموریت رو. بزارید همه اول توی تاپیک مورد نظر پست بزنن و بعد پست دوم رو بزید. می خوایم همه شرکت کنن توی این ماموریت.
اینم بگم که این ماموریت توی تاپیک فرار از زندان توی آزکابان انجام میشه. نیو سوژه هم طی امشب یا فردایا من یا روونا راونکلاو عزیز میزنیم.
نکته ای رو بگم که این ماموریت ها همه برای بالا بردن سطح نویسندگی خودتونه! نه از امتیازی خبریه، نه از نمره یا هر چیزی شبیه اینا. برای اینکه سطح نویسندگی شما بالا بره، می تونید توی کارگاه آموزش وزارت خونه درخواست نقد بدید که توسط یکی از وزرا نقد بشه پست شما.
در ضمن، هر کسی که دلش بخواد می تونه از این مدالی که جناب قاضی کرواچ برامون تهیه کردن استفاده کنه. اجبار نمی کنم چون شاید کسی دلش نخواد امضای خودشو بیشتر کنه. ولی اگه بزارید تبلیغی میشه برای سازمان و افراد بیشتری برای عضویت میان!

همین! با تشکر!
شبستری معروف!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/08/16
تولد نقش: 1393/08/16
آخرین ورود: دوشنبه 29 تیر 1394 23:12
از: ایفای نقش حالم بهم میخوره
پستها:
39

شترق!!!!
درب سازمان اطلاعات و امنیت ناگهان از هم باز شد و مردی بلند قد قدم به درون نهاد!! پاکت نامه ای را روی میز ریاست گذاشت و آرام بیرون رفت، در پاکت یک مدال بود و یک نوشته:
نقل قول:
درب سازمان اطلاعات و امنیت ناگهان از هم باز شد و مردی بلند قد قدم به درون نهاد!! پاکت نامه ای را روی میز ریاست گذاشت و آرام بیرون رفت، در پاکت یک مدال بود و یک نوشته:
نقل قول:
من اینو به عنوان مدال گروهتون پیشنهاد میدم، اما فقط در حد پیشنهاده.
بارتی کراوچ - جونیور
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/03/24
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 26 خرداد 1405 13:19
از: م ناامید نشین.. بر میگردم!
پستها:
416

ویلبرت در حالی وارد سازمان شد که سر تا پای او خیس بود. از صبح همان روز، باران شدیدی می بارید و ویلبرت فکر این باران را نکرده بود. به منشی سلامی داد و منتظر هات چاکلتش شد.
پس از چند دقیقا، خانوم منشی، با سینی هات چاکلت وارد اتاق شد. ویلبرت در حالی که هات چاکلت مذکور را در دست گرفته بود، گفت:
- این چند روزه کسی برای عضویت تو سازمان اومده؟
خانوم منشی، سینی خالی را برداشت و گفت:
- مگه نمی دونستین؟ درخواست کننده ها زیاد بودن! خیلی خوب بود.
ویلبرت مختصر سری تکان داد و به منشی فهماند که فرم های پر شده عضویت را بیاورد.
خانوم منشی هم از میان برگه های روی میز خودش، چند برگه را جدا کرد و بر روی میز ویلبرت گذاشت.
- هات چاکلت خوش مزه ای شده، آفرین! مرخصی اضافی پیش من داری.
خانوم منشی [ با لحن بازیگر مشنگی، خانوم شیرزاد
] گفت: « واقعــــــــا؟ » و [ به شکل همان بازیگر مشنگی
] خندید و از اتاق خارج شد و ویلبرت را با برگه ها و هات چاکلت مذکور تنها گذاشت. 
کرنلیوس آگریپا:
باریکلا، اولین نفری بودی که فرم پر کردی! به ساواج خوش اومدی برادر ارزشی...
در ضمن اینم بگم که شما دنبال شهرت نرو، بزار شهرت بیاد دنبالت! [ کمر نویسنده شکست!
]
آگوستوس راک وود:
آفرین بر تو ای راک وود! خوبه که دنبال این دفاع از وزارت هستی. ای کاش همه مثل تو بودن.
ساواج به همچین افرادی نیاز داره!
گیدیون پریوت:
داوش، مگه میشه من داوش خودمو نشناسم؟
اصن مگه داریم یه داوش، داوش خودشو نشناسه؟ 
زندان بان آزکابان به دردمون میخوره، یه کارآگاه خبره خوبه برای ساواج!
مالسیبر:
از خشن بودنت خوشم اومد. فقط یکمی گریه رو بزاری کنار بهتر میشه. شکنجه هم ایده خوبیه. موافق نیستیم ولی شاید استفاده کنیم از این ایده.
مورگانا لی فای:
اصن من باید سر تعظیم فرود بیارم.
بانو، شما چرا؟ شما بشینید خونه دستور بدید به ما!
ولی خوشم اومد که بچه های بالا هم به کمک سازمان میان. ممنون بانو!
روونا راونکلاو:
من الآن چی بگم بانو؟ بگم آسلام رو رعایت کن؟
شما که خودت داوطلبانه میای با بچه های ساواجی هم پیمان میشی دیگه چرا؟
اصن مگه میشه شما رو رد کنیم بانو؟ شما به این زیبایی، تیز هوشی و... 
تراورز:
حاجی، منتظرت بودم بیای. ببین حاجی، درسته اینجا فان داریم و این حرفا ولی بعضی وقتا باید یه سری شکنجه ها کنیم و یه سری هارو به هلاکت برسونیم که جنبه فان نداره حاجی. می دونی که چی میگم حاجی؟ دمت گرم حاجی، خوش اومدی!
رز زلر:
نکن خواهرم! الآن اینجا تالار هافل نیست که ویبره میری. اینجا رو تازه احیا کردن. دولت بوجه نداده که!
الآن شما ویبره میری ممکنه دیوارا بریزه پایین. منم که از جیب خودم نمی تونم پول ساخت اینجا رو تامین کنم. شما لطفا از حالت
به
در بیای خیلی ممنون میشم. به ساواج هم خوش اومدی.
ویلبرت برگه را به زیر برگه های دیگر گذاشت و دید که برگه کرنلیوس رو به رویش است. برگه ها را کنار گذاشت و به بیرون خیره شد. هات چاکلتش را تمام کرده بود و منتظر خانوم منشی بود که هات چاکلت بعدی را برایش بیاورد.
پ.ن1: اول بگم که ماموریت اول در راهه! خودتونو آماده کنید.
پ.ن2: همه باید توی ماموریت آینده حداقل یه پست بزنن. بزارید اول همه یه پست بزنن و بعد اگه خواستید پست دوم خودتون رو بزنید. فرصت رو به همه بدید که یه پست رو بزنن. اگه کسی نمی تونه، بیاد همین جا اعلام کنه که ما منتظرش نباشیم.
پ.ن3: قضیه مدال احتمالا منتفی میشه. شاید هم نشه ولی فعلا نمی تونم درست کنم نشان رو برای ساواج.
پ.ن4: هر کسی خواست عضو بشه، قدمش روی جفت چشمای منشی!
بیایید عضو بشید، محدودیت زمانی نداره.
سوال دیگری بود از همین تریبون مطرح یا از طریق جغد شخصی به من ارسال کنید.
چاکر ساواجی ها!
شبستری!
پس از چند دقیقا، خانوم منشی، با سینی هات چاکلت وارد اتاق شد. ویلبرت در حالی که هات چاکلت مذکور را در دست گرفته بود، گفت:
- این چند روزه کسی برای عضویت تو سازمان اومده؟

خانوم منشی، سینی خالی را برداشت و گفت:
- مگه نمی دونستین؟ درخواست کننده ها زیاد بودن! خیلی خوب بود.
ویلبرت مختصر سری تکان داد و به منشی فهماند که فرم های پر شده عضویت را بیاورد.
خانوم منشی هم از میان برگه های روی میز خودش، چند برگه را جدا کرد و بر روی میز ویلبرت گذاشت.
- هات چاکلت خوش مزه ای شده، آفرین! مرخصی اضافی پیش من داری.
خانوم منشی [ با لحن بازیگر مشنگی، خانوم شیرزاد
] گفت: « واقعــــــــا؟ » و [ به شکل همان بازیگر مشنگی
] خندید و از اتاق خارج شد و ویلبرت را با برگه ها و هات چاکلت مذکور تنها گذاشت. 
کرنلیوس آگریپا:
باریکلا، اولین نفری بودی که فرم پر کردی! به ساواج خوش اومدی برادر ارزشی...
در ضمن اینم بگم که شما دنبال شهرت نرو، بزار شهرت بیاد دنبالت! [ کمر نویسنده شکست!
]آگوستوس راک وود:
آفرین بر تو ای راک وود! خوبه که دنبال این دفاع از وزارت هستی. ای کاش همه مثل تو بودن.
ساواج به همچین افرادی نیاز داره!

گیدیون پریوت:
داوش، مگه میشه من داوش خودمو نشناسم؟
اصن مگه داریم یه داوش، داوش خودشو نشناسه؟ 
زندان بان آزکابان به دردمون میخوره، یه کارآگاه خبره خوبه برای ساواج!

مالسیبر:
از خشن بودنت خوشم اومد. فقط یکمی گریه رو بزاری کنار بهتر میشه. شکنجه هم ایده خوبیه. موافق نیستیم ولی شاید استفاده کنیم از این ایده.

مورگانا لی فای:
اصن من باید سر تعظیم فرود بیارم.
بانو، شما چرا؟ شما بشینید خونه دستور بدید به ما!
ولی خوشم اومد که بچه های بالا هم به کمک سازمان میان. ممنون بانو!
روونا راونکلاو:
من الآن چی بگم بانو؟ بگم آسلام رو رعایت کن؟
شما که خودت داوطلبانه میای با بچه های ساواجی هم پیمان میشی دیگه چرا؟
اصن مگه میشه شما رو رد کنیم بانو؟ شما به این زیبایی، تیز هوشی و... 
تراورز:
حاجی، منتظرت بودم بیای. ببین حاجی، درسته اینجا فان داریم و این حرفا ولی بعضی وقتا باید یه سری شکنجه ها کنیم و یه سری هارو به هلاکت برسونیم که جنبه فان نداره حاجی. می دونی که چی میگم حاجی؟ دمت گرم حاجی، خوش اومدی!
رز زلر:
نکن خواهرم! الآن اینجا تالار هافل نیست که ویبره میری. اینجا رو تازه احیا کردن. دولت بوجه نداده که!
الآن شما ویبره میری ممکنه دیوارا بریزه پایین. منم که از جیب خودم نمی تونم پول ساخت اینجا رو تامین کنم. شما لطفا از حالت
به
در بیای خیلی ممنون میشم. به ساواج هم خوش اومدی.ویلبرت برگه را به زیر برگه های دیگر گذاشت و دید که برگه کرنلیوس رو به رویش است. برگه ها را کنار گذاشت و به بیرون خیره شد. هات چاکلتش را تمام کرده بود و منتظر خانوم منشی بود که هات چاکلت بعدی را برایش بیاورد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: اول بگم که ماموریت اول در راهه! خودتونو آماده کنید.

پ.ن2: همه باید توی ماموریت آینده حداقل یه پست بزنن. بزارید اول همه یه پست بزنن و بعد اگه خواستید پست دوم خودتون رو بزنید. فرصت رو به همه بدید که یه پست رو بزنن. اگه کسی نمی تونه، بیاد همین جا اعلام کنه که ما منتظرش نباشیم.
پ.ن3: قضیه مدال احتمالا منتفی میشه. شاید هم نشه ولی فعلا نمی تونم درست کنم نشان رو برای ساواج.
پ.ن4: هر کسی خواست عضو بشه، قدمش روی جفت چشمای منشی!
بیایید عضو بشید، محدودیت زمانی نداره.سوال دیگری بود از همین تریبون مطرح یا از طریق جغد شخصی به من ارسال کنید.
چاکر ساواجی ها!

شبستری!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


