جلسه اول
- « مرتیکه چی فکر کرده؟ اخه بعد شما هم کلاس می زارن؟ »
بیشتر دانش آموزانی که در حال رفتن به سمت زمین کوییدیچ بودند ، همین حرف ها را می زدند و غر می زدند. درست یک ساعت پیش دانش اموزان در حال شام خوردن بودند اما با شنیدن خبر تغییر ساعت کلاس کوییدیچ ، مجبور شدند غذایشان را سریع بخورند و یا اصلا نخورند.
اعضای هر چهار گروه در صف های نچندان منظم در حال رفتن به سمت زمین کوییدیچ بودند. سردی هوا نیز از طرف دیگر دانش اموزان را رنجیده خاطر می کرد. نسیم سوزناک زمستانی دندان های بیشتر دانش اموزان را به لرزه در اورده بودند. البته پاهای بعضی از دختران را که برای بیرون گذاشتن پاهایشان ، شلوار کوتاه پوشیده بودند ، را نیز به لرزه در آورده بودند.
در زمین کوییدیچ معلم جدید بر روی صندلی تماشاگران نشسته بود و با حسرت به زمین کوییدیچ زل زده بود. چند دقیقه بعد دانش اموزان از دو سو به طرفش امدند و همه مثل او بر روی سکوی تماشاگران نشستند. گودریک از سر جایش بلند و از سکوی تماشاگران که به صروت پله ای بود ، چند پله پایین رفت و به طرف دانش اموزان چرخید.
ردای سیاه رنگ با رگه های قرمز رنگش همانند ردا های دانش اموزان گریفندور بود. شلوار جین و تی شرتش در این هوای سرد نیز بسیار جلب توجه می کرد. بالاخره گودریک لب به سخن گشود: « سلام! »
دانش اموزان با بی حالی جواب سلام می دهند و گودریک ادامه می دهد: « خب نمی خوام در این هوای سرد نگهتون دارم تا سرما بخورید پس زودتر کلاس رو شروع می کنم! »
مکثی کرد و با نگاهی از اینکه همه ی دانش اموزان سر جای خود نشسته اند ، مطمئن شد. ادامه داد: « امیدوارم همتون کتاب کوییدیچ در گذر زمان رو تهیه کرده باشین چون بعضی از تکالیف با این کتاب حل می شوند البته نمره بیشتر مربوط به قسمت عملی درسمان می باشد. »
گودریک چوبدستی خود را از جیب شلوارش بیرون آورد و ان را تکانی داد. چند ثانیه بعد جاروی فشفه اش در دستانش بود. گودریک ادامه داد: « خب دوستان من بهتره شما نیز جارو هاتون رو خبر کنین! »
دانش اموزان چوبدستی های خود را بیرون آوردند و بیشترشان این کلمه را گفتند: « اکسیو »
دیری نگذشت که همه دانش اموزان نیز صاحب جاروی پرنده شدند. معلم کوییدیچ بعد از مطمئن شد از این امر ادامه داد: « خب برای جلسه ی اول نمی خوام زیاد براتون چیز سختی ازتون بخوام. برای همین یکمی می خوام قابلیت مهاجمیتون رو بررسی کنم! خب هر کس یه کوافل به دست می گیره و از این سر دروازه شروع به پرواز می کنه به طرف دروازه بعدی! توجه کنین که سرعتتون نباید زیاد کم بشه چون اینطوری جاروتون بخاطر طلسمی که گذاشتم می افته زمین و شما نیز همراهش می افتین! »
بیشتر دانش اموزان اهی از عصبانیت و نگرانی کشیدند. هیچ کس دوست نداشت در این هوای سرد زمین بخورد. دانش اموزان فکر نمی کردند در جلسه اول کار عملی خواهند داشت!
گودریک ادامه داد: « خب در حالی که شما حرکت می کنید ، جلوی راهتون به طور ناگهانی دیوار هایی ظاهر میشه که شما باید اون ها رو مهاجم فرض کنید و ازش دریبل بزنید. درضمن مراقب بلوجر ها هم باشید. در اخر نیز باید توپ رو وارد دروازه کنید جوری که دروازبان که من باشم ، نتونم بگیرم! خب به صف بشین و شروع کنین! »
گودریک این را گفت و به سمت دروازه سمت چپ حرکت کرد. دانش اموزان نیز سوار بر جارو ها شدند و وارد میدان شدند دریغ از چند نفر که از کلاس فرار کردند. دانش اموزان به صف شدند و شروع کردند.
تکالیف
1. خب شما هم دانش اموز هستید و باید کاری که معلم گفته را انجام دهید! این را به صورت رولی کوتاه توصیف کنید. (20 امتیاز)
2. دو قانون اول کوییدیچ را بگوید. (5 امتیاز)
3. خطا های مربوط به توپ کوافل رو نام ببرید و توضیح دهید. (5 امتیاز)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


