- نه من دیگه ترک کردم . نه ، اصرارم نکنید
همگی به هم نگاهی انداختند .
دراکو : اه آلبوش ، انقدر ژد حال نژن دیگه . بیا امروژ رو شاد باشیم .
آلبوس لای یکی از چشماش رو باز کرد . و دوباره به منقل نگاه کرد. صدایی از درونش میگفت :
- فقط یه بار . فقط یه بار .
اما صدای قویتری در گوشش داد میزد :
- یکبار هم کافیه تا معتاد بشی این کار رو نکن .
درست زمانی که آلبوس تصمیم گرفت به حرف بقیه گوش نده هری گفت :
- ولش کنین بابا . بیاین ببینین چه موادی گرفتم . حرف نداره .
همگی میشینن پای منقل و شروع میکنن به کشیدن . اون وسط آلبوس با دو دلی داره نظاره میکنه .
بعد از پنج دقیقه
هری : وای شه حالی میده
دراک : وای خدا من تو فژا شی کار میکنم !
رون : شه توهمی
آلبوس که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت :
- من دیگه تحمل ندارم . ای مینروا ! این شوهر خلاف کارتو ببخش . آقا یکم مهربون بشینین منم اومدم .

همون لحظه چندین کیلومتر اونور تر در پناهگاه :
- مینروا بو رو حس میکنی ؟ بوی مواد مخدره
مینروا که تعجب کرده بود :
- بویی نمیاد که ....
مالی نقشه منطقشونو روی میز پهن کرد و گفت :
- خب من که یه عمره با این معتادا سر و کار دارم زود متوجه میشم . ای خدا این بو از کجا میاد و من که همه رو ترک دادم . من..........
مالی دست لزانش رو روی قسمتی از نقشه متوقف کرد سپس در حالی که داشت از شدت خشم منفجر میشد فریاد زد :
- هریییییییییییییییییییییییییییییییی
مینروا با آشفتگی به مالی نگاه کرد که از شدت خشم داشت دیوونه میشد . مینروا گفت :
- مگه چی شده ؟ من که بویی حس نمیکنم ! تازه خونه هری اینا که خیلی با اینجا فاصله داره !
مالی در حالی که کیفش رو از کنار آشپزخونه بر میداشت فریاد زد :
- الان وقت این حرفا نیست ! آرتور بدو بیا .
بلافاصله آرتور از طبقه بالا دوان دوان اومد پایین . مالی با خشونت در خونه رو باز کرد و خارج شد ، بلافاصله آرتور و مینروا و آرتی و آنی با قیافه هایی متعجب دنبالش راه افتادند .
مدتی گذشت . دوربین آروم به سمت نقشه نزدیک شد و روی آن زوم کرد . نقطه قرمزی کنار خانه هری اینا روشن خاموش میشد و در کنارش نوشته بود :
- محل تجمع معتاد ها !!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

اینطوری برای آلبوس هم یه تخت خالی داری ها
بهتره که تو هم یکم استراحت کنی مالی
.