جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سرزمین سیاهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: شنبه 13 دی 1393 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
پاااااق....

شترق....

شتروق....

تق....

لرد سياه با خشم فرياد زد.
- اي مرلين عالم به عالم رفته، داري آپارات ميكني يا ما را خانه خراب ميكني.

اين غرولند هاي ملوكانه سبب شد تا كسي حواسش نباشد جلوي آپارات كردن مرلين و مورگانايش را بگيرد. و لرد سياه وقتي متوجه اين موضوع شد با عصبانيت نجيني را به سمت جيگر فرستاد تا او را در آغوش ماريانه(!) خود بفشارد.

- اربااااب آخه به من چه؟

- ساكت! حرف نباشه! چرا حواس ما را پرت كردي كه مرلين مورگانا را بدزدد.

جيگر در حاليكه در قلبش مرلين را مورد اصابت انواع نفرين جات قرار ميداد، نفس نفس زنان گفت:
- خوب بريم دنبالش!

راك وود كه جلوي ساندرز را گرفته بود تا روي سر و صورت جيگر نپرد گفت:
- خوب مردك به بوق رفته مگه ما ميدونيم كجا رفتن كه بريم دنبالشون؟ :vay:

- ارباب معجون پيدا شوندگي بدم؟ :zogh:
طبق معمول اين هكتور بود كه خود را با فرمت به درون مكالمه پرتاب ميكرد.

از سويي ديگر و در مكاني ديگر، چنين بود ماوقع!

مورگانا كه معلوم نبود از بين اين همه جا در ‌آن باغ كذايي چرا روي يك بوته خار فرود آمده بود، لحظه به لحظه نسبت به اين ازدواج بدبين تر ميشد. بخصوص كه خود مرلين وسط يك بوته گل هاي رز مینیاتوری ظاهر شده بود. مورگانا با دلخوري گفت:
- هنوز ما را به ازدواج خودت در نياورده داري ظلم ميكني؟ پيغمبره مملكت را ميدزدي... مي ترساني....مي آپاراتاني. بعد هم روي بوته خارمي ظاهراني ؟ آنهم سرو ته! آن وقت خودت لم داده اي روي بوته گل زر؟ اف بر تو باد مرلين!

و بعد شد تا خارها را از ردايش بتكاند. مرلين غنچه رزي از بوته اي كه تبديل به صندلي كرده بود.
- عمدي نبود مورگاناي ما! بيا دلخور نشو!

مورگانا دست به سينه ايستاد و تقريبا به مرلين پشت كرد. چنانچه قصد آشتي هم ميداشت؛ فعلا چنين كاري نميكرد.
- اصلا ما كجاييم پيغمبر عاشق؟ غنچه گل رزت هم زير پاي همايوني له شده! يكي بهترش رو بچين! مثل ارباب هم حرف نزن عزيزم! اصلا بهت نمياد!

مورگانا گفت و پشيمان شد! چشم هاي مرلين برق زد.
- گفتي عزيزم!

- از دهنم پريد.

- گفتي عزيزم! يعني دوستم داري؟

- از دهنم پريد.

- نه گفتي عزيزم.

- مرلـــــــــــــــــــين ازدهنم پريد باشه؟

صداي شترقي بحث آنها را از وسط به چند تكه نامساوي تقسيم كرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1393/10/13 20:02:47
تصویر تغییر اندازه داده شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: شنبه 13 دی 1393 09:04
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد که مشخصا چهره اش از کار های مرلین سبز شده بود غرید:
- تا نزدیم اینو از وسط نصفش کنیم بردارید ببریدش از جلوی چشممون!

مرگخواران قبل از اینکه لرد اتاق را روی سرشان خراب کند، با تمام سرعت، مرلین را که به مورگانا چسبیده بود بلند کردند! چرا که تمام تلاشهایشان برای جدا کردن مرلین از مورا به شکست منتهی شد.

مرلین در همان حال در میان مرگخوارانی که او و مورا را حمل میکردند قربان صدقه ی مورگانا میرفت. :kiss:

مرگخواران بلاخره با تقدیم تعدادی شهید و قطع عضو موفق شدند دو کبوتر فسیل عاشق را از جلوی چشمان سرد و خشمگین لرد دور کنند.

از جمله ی این شهدا میتوان به مورفین اشاره کرد که به دلیل نرسیدن چیز در همان نقطه در مقابل لرد به صورت مایع روی زمین پخش شد و همچنین لودو که به دلیل سرعت بالای مرگخواران به پادری جدید اتاق لرد تبدیل شد.

در اتاق دیگر:

مرگخواران بالاخره با انواع طلسم های خواب آور و بیهوش کننده و شکنجه گر مرلین را از مورگانا جدا میکنند و به تختی میبندند تا اثرات معجون از بین برود و سپس با خستگی مورگانا را در همان نقطه کنار مرلین رها میکنند و خودشان به طرف لرد میروند تا ضمن مقداری ردا خواری (!) گزارش ماموریت را هم بدهند.

در اتاق لرد:


مورگخواران با عبور از روی لودو (!) همراه با تعظیم به اتاق لرد وارد میشوند و شروع به گزارش دادن میکنند:
- اربابا! ما موفق شدیم مرلین را به تختی ببندیم تا اثرات معجون از بین برود.

- خوب پس اون یکی کو؟
- کدوم یکی؟
- مورگانا دیگه.

روایت است چندین مرگخوار بر اثر فشار ذهنی زیاد تبخیر شدند تا اینکه بالاخره سیوروس گفت:
- امممم..... با اجازه ی ارباب پیش مرلینشون هستن فکر کنم.

در این هنگام لرد چنان نعره ای زد که تمام ستون ها و تخته های قدیمی خانه ی ریدل لرزید:
- د آخه مگه مغز تسترال خوردید؟ نمیگید یهو بلند میشه مورگانارو میدزده فرار میکنه؟

ناگهان در همین لحظه صدای بسیار بلندی مثل پااااااااااااققق می آید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/13 9:37:04
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/13 9:38:00
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/13 9:45:22
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1393/10/13 9:48:40
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: شنبه 13 دی 1393 00:00
نمایش جزئیات
آفلاین
راک وود تا الان سکوت کرده بود . اما بخاطر کار احمقانه هکتور که با مادرش کرده بود ، کوه اسکرانوس آتشفشانی وجودش منفجر شد . با قدم هایی محکم به بقیه مرگخواران تنه میزد و جلو میرفت .

رو به مادرش فریادی کشید :
- برو اونور مورا !!

مورا لحظه ای نگاهی به راک وود کرد . ناگهان تغییر عقیده داد و به سمت راک وود دوید . همزمان با دویدن مورا به طرف راک وود ، او فکر کرد که بالاخره هکتور را در یکی از دیگه های آشپزی اش می پزد .
همزمان با رسیدن مورگانا و پرش او ، راک وود دست راستش را بالا برد و سیلی محکمی به صورت مورگانا زد .

مورا روی هوا ، زمین افتاد . مرگخواران همه در بهت و حیرت بودند و جای سیلی راکی روی صورت مادرش مانده بود .

خود راک وود هم از این کارش متعجب بود . روی زمین نشست و دستش را به سمت صورت مادرش برد :
- مو ... مورا ؟ بب ... ببخشید ... من .. من واقعا ی ... یه لحظه نف... نفهمیدم چیکار دارم میکنم .

مورا ارام بلند شد و صورت پسرش را با دستانش گرفت :
- اشکال نداره ... تنها راه بهبودی من همین شوک بود ! مثل مرلین که با کروشیو خوب شد !

مرلین که از این اتفاقات بشدت متعجب بود و هنوز مقداری از آن سم هکتور در بدنش بود ، دوباره با سرعت سمت مورگانا دوید
- مورگانا جوووووووووووووونم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: جمعه 12 دی 1393 08:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین از اون ور دوباره حرفش رو تکرار کرد:
- ارباب من.. صبر کنید! نویسنده من اون ور نبودم اين ور بودم. چرا منو ميندازى پيش مورگانا؟ مگه پست قبلى رو نخوندى؟
- نخير آخر پست رو نگاه کن:
نقل قول:
کمی اونور مرلین در حالی که هنوز در حال شکنجه هست ، همچنان به گریه و زاریش هم ادامه میده.


مرلین سریع دستش رو فرو مى کنه لاى ريش انبوهش و ميگه:
- حالا اينجارو ببین:
نقل قول:
اینورتر ، مرلین که تازه از شکنجه لرد نجات پیدا کرده بود ،

- خب پس طبق شواهد و مدارک شما هم اون ور هستى، هم اين ور. مرد حسابى تو دو نفرى اون وقت دلت نمياد يکيت بياد اين دختر رو به همسرى بگيره؟ اى سنگدل!
ملت:

اما نویسنده گرم شده بود، تازه مى خواست تبصره و قانون و خط معرفى کنه، تازه مى خواست اجازه بگيره قانع نشه، تازه مى خواست آخرش برگه ها رو بکوبه رو ميز و بگه ديگه حرفى نداره اما مگه کارگردان گذاشت. کارگردان گویا هندى بود چون وارد صحنه شد، فلورانسو رو با پرتاب چرخشى انداخت بيرون تا مرلین و مورگانا به هم برسند.

چند لحظه بعد از پرت شدن فلو به بيرون

مرلين دوباره حرفش را تکرار کرد:
- ارباب..من

فلورانسو سرش را داخل کادر کرد.
- من ثابت مى کنم.

تق

بعد از پرت شدن مجدد فلو مرلین ادامه داد:
- من..
- من ثابت مى کنم.

همه برگشتند تا فلو رو از صحنه بندازن بيرون.

- آقا نندازين منو بيرون! با زور خودمو پرت کردم تو سوژه. من مثل گوگولى ها اون گوشه وايميستم.

ملت مرگخوار براى اينکه از دست دخترک و حرفاش راحت بشن سریع قبول کردن. مرلین ادامه داد:
- ارباب من مى خواهم درس بخونم..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: جمعه 12 دی 1393 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا به سرعت از اون پشت مشتا پیداش میشه و به طرف مورگانا میره و زانو میزنه جلوش و با صدای آرومی جوری که به طرز عجیبی هیچکس از جمله خطرناک ترین جادوگر زمانه و بقیه مرگخوار ها متوجه مکالمشون نشه ، به مورگانا میگه:
-دراکو سالم و زندس تو هاگوارتز ؟
-ها نمیدونم فک کنم آره سالم و زنده باشه
-اوکی پس من به لرد دروغ میگم.

نارسیسا قیافش رو ناراحت میکنه به آهستگی از جاش بلند میشه و رو به لرد میکنه و با سرش رو کمی تکون میده و با صدای خسته ای میگه:
-آره لرد ، مورگانا مرده.

مرلین یه دفعه زانو میزنه رو زمین و شروع میکنه به داد و بیداد کردن. لرد که از این صحنه زیاد خوشش نمیاد ، مرلین رو کمی کریشیو میکنه و بعد با متعجب رو به نارسیسا میکنه و کمی بهش نزدیک میشه و میگه :
-یعنی چی مرده ؟ کی ؟ چجوری آخه ؟ کی کشتش ؟

نارسیسا که از شنیدن خبر سالم بودن دراکو خوشحاله ، سری تکون میده و بعد بی توجه به بقیه ماجرا ها از صحنه خارج میشه. کمی اونور مرلین در حالی که هنوز در حال شکنجه هست ، همچنان به گریه و زاریش هم ادامه میده. هکتور کمی اینور چیزی به ذهنش میرسه و به سرعت از صحنه خارج شده و بعد دوباره با سرعت به صحنه وارد میشه و معجونی که با خودش آورده رو به طرف مورگانا میبره و اون رو به زور تو دهن مورگانا میریزه.
اینورتر ، مرلین که تازه از شکنجه لرد نجات پیدا کرده بود ، کمی به اینور و اونورش نگاهی کرد و بعد با تعجب از جاش بلند شد و گفت :
-من اینجا چیکار میکنم ؟ چرا زانو زدم ؟ چرا اینقد اشک تو چشامه ؟ اون کیه رو زمین افتاده ؟

دوباره اونورتر ، مورگانا از جاش بلند میشه و نگاهی به اطرافش میندازه. بعد مرلین رو میبینه و دو تا قلب تو چشاش ظاهر میشه. به سرعت خودش رو به مرلین میرسونه و بغلش میکنه.
-مرلین خیلی دوستت دارم ، بیا بریم با هم عروسی کنیم تو دیاگون و تا آخر عمر با هم باشیم.
مرلین :
لرد :
هکتور : ها فک کنم دوباره معجون اشتباه آوردم ولی مثل اینکه فرقی نکرد و جون مورگانا رو نجات داد. ایول من مورگانا رو از مرگ برگردوندم. من بهترین معجون ساز دنیام. ایول به خودم.

لرد به محض اینکه کلمه بهترین رو شنید ، هکتور رو کریشیو کرد. اونورتر مرلین ، خودش رو از مورگانا جدا کرد و کمی با تعجب بهش نگاهی انداخت و بعد کمی با تعجب به لرد نگاه کرد ، بعدش کمی با تعجب به دوربین نگاهی انداخت ، دوباره کمی عقب رفت و با تعجب به هکتور نگاهی انداخت ، بعد دوباره با تعجب به مورگانا نگاهی انداخت و گفت :
-ها من قصد ازدواج ندارم فعلا ، میخوام به درسم ادامه بدم.
لرد : :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 دی 1393 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگانا که گیج شده بود گفت:
- باور کنین ارباب، من از این خوشم نمیاد. من می‌خوام به تحصیل ادامه بدم. :worry:

لرد که پیچش درون دلش به شکلی وحشتناک آزارش می‌داد فریاد زد:
- بسه، خستمون کردین. همگی پیش به سوی مغازه ی مادام مالکین!

مورگانا که حس می‌کرد لحظات آخر زندگیش سر آمده به سرعت دنبال چاره‌ای گشت که ناگهان لامپی روشن بالای سرش ظاهر شد. مرلین و لرد خود را برای آپارات آماده کردند که هکتور گفت:
- ارباب، این بی‌هوش شده چرا؟

مرلین با شوق و ذوق گفت:
- انقدر ذوق کرده بی‌هوش شده، اِوا قوربونش برم چقدر قشنگه وقتی بی‌هوش می‌شه.

لرد از آن جایی که ریشی نداشت که دستانش را بر آن بکشد دستی بر سر چلش کشید و گفت:
- ما که سایز های این رو نداریم، یکی باید سایز هاش رو اندازه بگیره، ما که از این کار عارضیم.

مرلین جنب و جوش کنان گفت:
- من، من این کار رو می‌کنم.

هکتور با شک پرسید:
- مرلین؟ شما که هنوز محرم نیستید. باید یکی از بانوان مرگخوار رو بیاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تراورز در 1393/10/11 19:31:42
every fairytale needs a good old-fashioned villain

حاجیت بازی رو بلده

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 دی 1393 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
مرلین یکی از معجون های هکتور رو اشتباهی می خوره و عاشق مورگانا می شه! تلاش های مورگانا برای دور کردن مرلین بی فایده اس. تا اینکه لرد سیاه وارد می شه!
_________________________________

-الان شما دو تا همدیگه رو دوست دارین؟!

مورگانا که متوجه شد زندگی و آینده اش در خطر است جلو پرید.
-نه ارباب! من از این متنفرم. یعنی خیلی هم متنفر نبودم. ولی الان طوری آویزون من شده که دارم متنفر می شم ولی مرلین قبلا نسبت به من احساسی نداشت و الان کلی احساس داره و این داره حال ما رو به هم می زنه!

لرد سیاه از جمله پر احساس مورگانا سر در نیاورد.ولی شاید وقتش رسیده بود که ثابت کند عشق را درک می کند.
-ما می فهمیم. شما دو تا همدیگه رو دوست دارین و هم سطح هم هستین. هر دو پیامبرین. ما شما رو برای هم مناسب تشخیص دادیم.

در حالی که چشمان مرلین از عشق و شادی برق می زد، مورگانا ناامیدانه به تلاشش ادامه داد:
-ارباب ما اصلا هم سطح نیستیم. ما قصد داریم مدرج عالی پیامبری رو طی کنیم و از این کلی بریم بالاتر.

مرلین عاشقانه رو به مورگانا کرد.
-اشکالی نداره عزیزم. منم همراهت و دست در دستت همون مدارج رو طی می کنم. اجازه نمی دم هیچی ما رو از هم جدا کنه.

لرد سیاه کم کم داشت پیچش و تهوعی در دل و روده هایش احساس می کرد. به هر حال او هم ظرفیتی داشت!
-ما مخارج ازدواج شما را به عهده خواهیم گرفت.آماده مراسم شوید و به پای هم...پیر که هستید...فسیل شوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 آبان 1393 20:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد با چشمانی که در اثر خشم باریک شده بود به صفِ گردن کَجــان جلوی رویش نگاه میکرد. در همین حین بانز در حال خاراندن دستش بود. به حدی که هر کس دست او را در آن حال می دید فکر میکرد مدل جدید علامت شوم مرگخواران است.

-ما شما رو این طوری بار آوردیم؟ چطور شما تو مکان خصوصی یک نفر بی اجازه میرین و همه چیو به هم می ریزین؟ باید بفرستیمتون زیر آفتاب؟ شما نمیگین باید اربابتون آرامش داشته باشه حداقل یه روز؟ نمیگین اربابتون حداقل تو 8-7 سوژه در جریان خانه ریدل به نحوی دخالت مستقیم داره؟ نمیگین ما کار داریم؟
-ارباب عفو کنید. همش تقصیر مرلینه که خودشو انداخت وسط آزمایشگاه ما.
-ارباب عفو کنید. همش تقصیر عالم بالاست که ما رو به جای اینکه پیش نیمه گمشده مون بندازه انداخت وسط این گیر و دار!
-ارباب عفو کنید. همش تقصیر اونیه که علامت شوم ما رو نابود کرد. بپرین بریزین رو هکتور و کله ـشو بکنین.
-ارباب همش تقصیر... نمیدونیم تقصیر کیه... فکر کنیم تقصیر مرلین باشه که میخواد زن بگیره.
-ارباب ما عفو میخوایم.
-ارباب ما نیمه گمشده مونو میخوایم.
-ارباب ما علامت شوم میخوایم.
-ارباب ما...

مورگانا باقی حرفش را لب خوانی کرد. خب قطعا کسی که قیافه وحشتناک لرد را ببیند از ترس می گرخد. حتی شاید چیزی فراتر از گرخیدن برایش پیش بیاید.

-بســـــــــــــــه! دهن ما رو سرویس کردین. تازه داریم می فهمیم گاهی اوقات اون لودوی بی خاصیت هم حرفای خوبی میزنه. نمونه ش این:
نقل قول:
ارباب یکی حیوان خونگی میخواد به شما میگه یکی شوور میخواد به شما میگه یکی زن نمیخواد به شما میگه یکی خانواده میخواد به شما میگه ...

حالا مثل مرگخوارِ آدم بگید ببینیم قضیه این گیس و گیس کشی چیه؟

مرلین پایش را به صورت نیم دایره روی زمین کشید و گفت:
-راستیتش ارباب... ما قرار بود عروسی کنیم بعدش... می دونین که هزینه تالار این روزا گرونه و کلی بدبختی داره رزروش... گفتیم تو آزمایشگاه هکتور عروسی کنیم بعد داشتیم دعوتنامه های عروسی رو می نوشتیم که یهو یه آیه برامون اومد و بعدش شوما اومدین و الانم که تو عالم بالاییم با اجازه تون.

همه از تعریف مرلین به فکر فرو برفتند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1393/8/20 21:12:38

Take Winky down to the Mosalsal City, where the grass is mosalsal and the mosalsals are MOSALSAL
پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین وقایع الاتفاقیه بود که ناگهان آسمان تیره و تار شد . رعد و برق آسمان را در برگرفت و صیحه هایی از همه طرف شنیده شد . مرلین کمی حالت عادیش را باز یافت .
- آیه ای بس مهم در حال لود شدنه ! وای ... یعنی این پیوند مبارک و میمون باعث این اتفاق بید ؟ آه ای فرشته ی من ، آسمان نیز از این پیوند شادمان است .

مورگانا نگاهی به آسمان تیره کرد . نگاهی به مرلین کرد و دوباره نگاهی به آسمان . [ البته زیر آن سقف ، چگونه آسمان معلوم بود مرلین در حالت عادی اش میداند ! ]

آسمان از هم شکافت . نوری بس سیاه تابیده شد و این آیه در شأن این پیوند نازل شد :
" و آنگاه که پیامبری ، عزم نکاح کند و همسری برای خود برگزیند ، دوشیزه مکرمه معظمه حاجیه خانم آیا عالم بالا وکیل است و اینا رو بیخیال ! اوشون .... میکنن که قبول نکن و رضایت نداشته باشند ! "

با اینکه ساعتی طول کشیده بود تا آسمان چنین و چنان شود ، در کسری از ثانیه خورشید به چشمان حضار تابید . با تابش ناگهانی نور خورشید ، رز های سیاه مورگانا که به نزدیکی گردن مرلین رسیده بودند و در شرف برآوردن آرزوی مورا بودند ، به روش لردانه پودر شده و به هوا رفتند . آخرین امید مورگانا برای خلاصی از دست مرلین ، اتمام مدت زمان اثر معجون بود .

در طی نازل شدن آیه بر مرلین و مورگانا که هر دو چشم به آسمان دوخته ، هکتور و بانز در حال کتک کاری ، فحش کاری و به اختصار دعوا بودند . بانز مو های هکتور را می کشید و هکتور هم قلپ قلپ معجون بی زبون به خورد بانز می داد .

در همین وقت بود که لرد وارد شد و با این صحنه رو به رو شد .
- سایلنسیو !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين فرصت ماست ....


پاسخ به: سرزمین سیاهی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 آبان 1393 18:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین همچنان ويبره زنان ادامه داد:

- آخه بدون حلقه که نميشه، تازه بعد من بايد زانو بزنم و ازت خواستگارى کنم.

مورگانا که گلهاى رزش شروع به دبل رشد کردن نموده بود رو به هکتور فریاد زد:

- هکتور درستش کن!
- مورا من فقط درست کردنش رو بلد بودم، بايد صبر کنيم خود معجون اثرش خنثی بشه.
- مورگانا دوست دارى عروسى رو کجا برگزار کنيم؟ عالم بالا يا عالم پايين؟
مورگانا:
هکتور:

در حالى که مورگانا و هکتور مراسم"چه خاکى به سر بريزيم؟" را برگزار مى کردند، بانز وارد شد.

- هکتور معجون درست شد؟ ارباب از صب مدام مى خواسته منو احضار کنه لينى رو فرستاده، ديگه حوصله ام سر رفت. اينجا چه خبره؟!
- اينم ساقدوش!
- مرلین؟! مورگانا اينجا چه خبره؟

مرلین بالاخره دست از ويبره برداشت و با اخم به سمت بانز رفت.

- مورگانا نه، بانو مورگانا!
- چه فرقى مى..

مرلین اجازه ى تمام شدن حرف بانز را نداد، يقه ى او را گرفت و گفت:

- ببین داوش ما رو اين چيزا حساسيم افتاد؟
- خب حالا چرا عصبانی ميشى؟ اصلا هکتور معجون رو بده من برم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.