جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  102 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  243 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: جمعه 2 آذر 1403 08:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم برتوانا


هنگامی که اولین انفجار‌ها رخ داد، با گابریل داخل مغازه در حال خرید بودم. هرگز در مخیلاتم هم ‌نمی‌گنجید که ماگل‌ها به دیاگون حمله کرده باشند. با خودم فکر می‌کردم حتما صدای آتش‌بازی است. حتما مغازه ویزلی‌ها محصول جدیدی را رونمایی کرده و به همین مناسبت منور می‌زدند.

با خیال راحت بقیه خریدم را انجام دادم و با گب به سمت کوچه دیاگون برگشتیم. اما وقتی رسیدیم، انگار به دنیای دیگری برگشته بودیم. کوچه‌ای که هنگام رفتن ما پر از جادوگران شاد و خندان و جادوآموزانی بود که با هیجان به دنبال خرید لیست هاگوارتزشان بودند، حالا پر از دود و خاکستر و افرادی بود که جیغ می‌زدند و به این‌سو و آن‌سو می‌دویدند. جنگنده‌ها با صدای وحشتناکی در آسمان پرواز می‌کردند و بمب‌هایشان را روی مغازه‌ها می‌انداختند. عده‌ای با لباس‌های نظامی ماگلی به هر کس که پیدا می‌کردند با خشونت دستبند‌ می‌زدند و او را می‌بردند. حتی اهمیتی نمی‌دادند که خیلی از آنها زخمی و مجروح شده بودند. همه را کشان کشان می‌بردند. این آتش‌بازی نبود. جنگ بود!

این جنگ بود! تا همین الان هم تعداد زیادی از جادوگران مرده بودند. یعنی چند نفر از دوستانم میان آن‌ها بودند؟ چه کسانی را دستگیر کرده بودند؟ اگر دستگیر شده بودند یعنی هنوز زنده بودند اما تضمینی بود که زنده بمانند؟ تصویر کشته شدن مامانم جلوی چشم‌هایم نقش بسته بود. همان برایم کافی نبود؟ باید مرگ چند نفر از عزیزانم را می‌دیدم تا کافی باشد؟ چقدر باید از دست ‌می‌دادم؟ ذهنم تصاویری برایم می‌ساخت که هرگز نمی‌خواستم آن‌‌ها را ببینم، تصویر مرگ دوستانم. گادفری، ایزابل، کوین، مامان مروپ، الستور، آلنیس و ایوانا.

سبد خرید از دستم رها شد و تمام خرید‌ها روی زمین بخش شد. دستم را به دیوار کنارم گرفتم که نیفتم. سعی می‌کردم آرامش خودم را حفظ کنم. صحنه مرگ دوستانم را از ذهنم کنار زدم. باید زودتر گابریل را از آنجا می‌بردم. دستش را گرفتم و او را دنبال خودم دوباره به داخل کوچه ناکترن کشیدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده



F-E-A-R has two meanings
"Forget Everything And Run"
or "Face Everything And Rise"
The choice is yours.



پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1403 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم مردمان خورشید


به روزنامه پیام امروز خوش آمدید. در این بخش از روزنامه سعی می کنم به اخبار جنگ در میان جادوگران و ماگل ها بپردازیم؛ علاوه بر این در انتهای مطلب پرسشی را مطرح می کنیم و شما باید به آن پاسخ دهید. در بخش بعدی روزنامه نظرات شما به اشتراک گذاشته خواهد شد. پیام امروز پیام شماست. این شما و این بخش اول از قسمت اخبار جنگ روزنامه خودتان، پیام امروز.
جنگ همیشه زینت بخش دنیای جادوگران بوده است، چه در میان خود جادوگران و چه با ماگل ها. سال ها بود جنگ میان ماگل ها و جادوگران تنها به صورت غیر مستقیم بود و ماگل ها از حقیقت پشت اتفاات عجیب زندگی خود بی خبر بودند اما حالا با اقدامات سالازار اسلیترین جنگ سر جای خود را به یکی از بزرگترین جنگ های تاریخ داده است. اکنون به اوج خود رسیده و همه مردم لندن را به ترس واداشته است؛ ماگل یا جادوگر، فرقی نمی کند. همه دلواپس هستند و منتظر شنیدن اخبار این حمله دو جانبه هستند.
جادوگران با استفاده از جادوی خود در تلاش برای پیروزی بر ماگل‌ها هستند، در حالی که ماگل‌ها نیز با تمام توان در حال مقابله با این حملات جادویی می‌باشند؛ چنین جنگ هایی در گذشته های دور قطع به یقین با پیروزی جادوگران به اتمام می رسید اما حال وضع برای این قشر همه پیروز تغییر کرده است. در این سال ها تکنولوژی ماگل ها بسیار پیشرفت کرده است و آنان از صلاح های جیدی برخوردار هستند. ابزاری که راه پیروز را برای آنها هموار می کند.
حال که به اتمام این خش از خبرنامه جنگ رسیده ایم وقت آن است که پرسش خود را مطرح کنم: به نظر شما برنده این جنگ کی است؟ آیا ماگل ها می توانند بر جادوی پرقدرت جادوگران غلبه کنند؟ یا جادوگران این پیروزی ارزشمند دیگر را به تاریخچه پر از افتخار خود می افزایند؟
پاسخ خود را با جغد ها سرسخت خود برای ما ارسال کنید؛ هزینه آسیب های احتمالی برعهده ما نیست.
با تشکر از نگاه گرمتان.
هیزل استیکنی


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آبان 1403 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
تور سوم سالازار اسلیترین


تصویر تغییر اندازه داده شده


پیام امروز: حقیقت در میانه آتش و خاکستر

جادوگران عزیز،
در این روزهای پرالتهاب که کوچه دیاگون به میدان نبردی بی‌سابقه میان ماگل‌ها و جادوگران تبدیل شده است، پیام امروز، به عنوان یک روزنامه مستقل و بی‌طرف، در خدمت شماست تا تمامی اتفاقات را بدون پرده‌پوشی و با صداقت کامل منتشر کند. برخلاف شایعاتی که ممکن است شنیده باشید، این روزنامه تحت کنترل سالازار اسلیترین یا هیچ نیروی دیگری نیست. پیام امروز مکانی است برای شنیدن و دیده شدن صدای شما، حتی در میان آتش و آشوب.

در این روزنامه، تمامی اخبار مرتبط با حمله ماگل‌ها به دنیای جادوگری به‌صورت لحظه‌ای و دقیق منتشر می‌شود. گزارش‌هایی از حملات ماگل‌ها، مقاومت جادوگران، تخریب‌ها و تلاش‌هایی که برای نجات افراد و مکان‌های جادویی صورت می‌گیرد، همگی بخشی از محتوای ما خواهند بود. همچنین تحلیل‌هایی از اهداف احتمالی ماگل‌ها، تاثیر این جنگ بر دنیای جادوگری و آینده‌ای که ممکن است در انتظار ما باشد نیز به طور ویژه بررسی خواهند شد.

پیام امروز فقط یک روزنامه نیست؛ بلکه صدای شماست. شما می‌توانید احساسات، تجربیات و مشاهدات خود را از این بحران در قالب نامه یا مقالات کوتاه برای ما ارسال کنید. صدای شماست که کمک می‌کند حقیقت روشن شود و دیگران درک بهتری از وقایع داشته باشند. شاید تجربه شما از مواجهه با سربازان ماگل، یا دیدگاه شما درباره راه‌حل این بحران، الهام‌بخش دیگران باشد.

این روزها، بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم که از یکدیگر حمایت کنیم و آگاهانه و متحد تصمیم بگیریم. پیام امروز، پلتفرمی برای متحد شدن، آگاه شدن و شنیده شدن است. هر کلمه‌ای که اینجا نوشته می‌شود، بخشی از تاریخ ما خواهد بود. با ما همراه باشید تا داستان این روزهای پر از دلهره، امید و مقاومت را باهم بنویسیم. این جنگ فقط درباره ماگل‌ها نیست؛ بلکه درباره هویت و بقای ماست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: دوشنبه 30 مهر 1403 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


گزارش مسابقه اول تیم پیامبران مرگ


به عنوان خبرنگار رسمی کوییدیچ، این اولین باری است که چنین مسابقه‌ای را گزارش می‌کنم؛ مسابقه‌ای که هرگز آغاز نشد! تیم پیامبران مرگ، متشکل از برخی از بزرگ‌ترین و ترسناک‌ترین جادوگران تاریخ، یعنی سالازار اسلیترین، لرد ولدمورت، گلرت گریندلوالد و کاپیتان دوریا بلک، در اولین بازی خود در لیگالیون مقابل تیم مردمان خورشید قرار گرفتند. اما بازی از همان ابتدا به طرز عجیبی پایان یافت، زیرا بازیکنان مردمان خورشید حتی جرات نکردند در زمین حاضر شوند و از ترس قدرت‌های تاریک، بازی را به سادگی واگذار کردند.

این بازی که قرار بود یک رقابت بزرگ در لیگالیون باشد، به یک نمایش کوتاه و عجیب تبدیل شد. پیامبران مرگ حتی با نبود تیم حریف، سه پست طنزآلود به نمایش گذاشتند که نشان از توانایی‌های عجیب و چندوجهی این تیم بود. از توپ‌بازی خنده‌دار سالازار گرفته تا شوخی‌های مرگبار و نمایشی ولدمورت، تیم پیامبران مرگ اثبات کرد که نه‌تنها در جادوی سیاه بی‌نظیرند، بلکه در ایجاد شوخ‌طبعی و طنز هم تبحر خاصی دارند.

تنها سوالی که باقی می‌ماند این است که آیا تیم‌های دیگر این لیگ جرئت خواهند کرد تا در آینده پا به میدان بگذارند و با پیامبران مرگ رو به رو شوند؟ یا آیا این تیم با قدرتی بی‌حد و اندازه و با طنز مرگبارش تمامی رقیبان خود را به فرار وادار خواهد کرد؟ ما در هفته‌های آینده این را خواهیم فهمید، اما چیزی که مشخص است، این است که پیامبران مرگ بدون حتی یک شوت، اولین پیروزی خود را به دست آوردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: شنبه 10 شهریور 1403 02:39
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جدیدترین شایعات:

شایعه قبلی مبنی بر فرار بانکداران گرینگوتز صرفا شایعه بوده و اونا حالا سُر و مُر و گُنده در محل بانک حاضر شدند و در حال پرداخت حقوق شاغلان هستند.

اما شایعه ای جدید در حال پخش شدن است با این مضمون که نیکلاس فلامل، بانکدار ارشد گرینگوتز، نصفه شبی رفته دم در دیوان جادوگران و همینجوری هی داد زده:
_ حسن! حســـــن! حســـــــن هووووووووی!

چند دقیقه بعد اما گابریل دلاکور، مدیر کل دیوان اومده دم در و با چشمان خواب آلود و پیژامه و لباس خواب گفته:
_ چیـــه؟ چته نصفه شبی؟! حسن نیستِش! حسن رفته گُل بگیره!

نیکلاس:
_ گُل بگیره یعنی چی؟

گابریل:
_ یعنی گُل بگیره که گُل بکشه دیگه!

نیکلاس:
_ جان؟!

گابریل:
_ اینارو ولش! کارِت چیه؟

نیکلاس:
_ با خود صاحابش کار دارم!

گابریل:
_ باشه پس وایسا تا زیر پات علف سبز شه!

و گابریل اومده بره تو دیوان و دَرو ببنده که ...

نیکلاس:
_ باشه بابا وایسا! میخواستم بگم کُلُهُم هَمَش چند؟

گابریل:
_ چی چی چند؟

نیکلاس:
_ دیوان جادوگران دیگه! میخوام کُلِشو بخرم!

گابریل:
_ برو بابا خدا روزیتو جای دیگه بده! فروشی نیست!

نیکلاس:
_ یعنی چی فروشی نیست؟ هر چیزی یه قیمتی داره! فقط بگو چند گالیون تا چِکِشو همین الان بکشم برات!

در همین لحظه حسن سر میرسه و میندازه دنبال نیکلاس نصفه شبی و دیگه فعلا گفته نشده که چی شده بقیه ماجرا... شاید تا هفته بعد روشن بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: شنبه 3 شهریور 1403 03:24
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
یکی از پرطرفدارترین بخش های روزنامه:
بخش شایعات:


آقا! میگن نیکلاس و هیزل، اژدهای گرینگوتز رو ورداشتن هر چی گالیونم بوده بارش کردن و اختلاس کردن و فرار کردن! کارآگاه هام که جرات نکردن دنبال اژدها بندازن رفتن از چارلی ویزلی کمک بگیرن ولی هر چی گشتن پیداش نکردن! آخرین نفری که دیدتش گفته برا شوخی سرشو کرده بوده تو دهن اژدها!

حالا وزارتخونه گفته چیکار کنم چیکار نکنم که در نهایت مجبور شده از روبیوس هاگرید کمک بگیره که در زمینه موجودات جادویی خطرناک خودش سابقه داره ولی گویا دیگه وزارتخونه چاره ای هم نداشته! خلاصه میگن هاگرید با خوشحالی قبول کرده و گنده ترین اژدهای مملکت رو ورداشته و رفته کرده دنبال نیکلاس و هیزل ولی خودشم دیگه برنگشته! بعضیا میگن هاگریدم با بانکدارای فراری توافق کرده و حالا سه تایی گالیون ها و اژدهاها رو ورداشتن و رفتن جزایر هاوایی مشنگی دارن عشق و حال میکنن!

از این طرف، جن های گرینگوتزم که دیگه قاطی کردن و رو گالیون ها خیلی حساسن گفتن که وزارتخونه اهمال کاری کرده و حالا جمع شدن و رفتن وزارتخونه رو بگیرن تا خودشون کارو بگیرن دستشون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 18:32
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


خبر فوری و بسیار مهم!


طبق آخرین خبرها، زلزله‌ای بسیار مهیب و وحشتناک دهکده هاگزمید را لرزاند. بسیاری از مردم با توجه به هشدار قبلی وزیر پانمدی به پناهگاه رفته بودند اما تاکنون اطلاعات بسیار اندکی از شرایط هاگزمید به دست ما رسیده است. طبق گفته‌های برخی از منابع آگاه، جعفر کدوالادر در پناهگاه حاضر نشده بود و در دفتر خود و زیر آوار ناشی از زلزله، گم شده است! وزیر پانمدی به همراه تیم حرفه‌ای نجات در حال اعزام به محل حادثه هستند. متاسفانه اطلاعات بیشتری تاکنون به دست ما نرسیده است. منتظر اخبار بیشتر باشید!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on...that's who we really are

پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 تیر 1403 19:44
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
پیام امروز


صفحه‌ی حوادث


مرتبط با پست دوئل سالازار اسلیترین و پست دوئل گلرت گریندلوالد

تصویر تغییر اندازه داده شده


اقیانوس ناآرام!


هونگا تونگا جزیره‌ای آتشفشانی که سال 2014 سر از اقیانوس آرام بیرون آورده بود، در پی نبرد بزرگ سیاه‌ترین جادوگران تاریخ، سالازار اسلیترین و گلرت گریندلوالد، پس از گذشت حدود 25 روز هنوز در آتش می‌سوزد.

این جزیره در تاریخ 20 دسامبر 2021 مرکز تجمع مقدار عظیمی جادوی سیاه قرار گرفت و دوباره به آتشفشانی فعال تبدیل شد. به گزارش خبرگزاری‌های محلی ماگل‌ها، مساحت جزیره طبق تصاویر هوایی پس از چند روز افزایش یافته بود. با تلاش و همکاری شبانه‌روزی وزارتخانه‌های سحروجادوی استرالیا، نیوزیلند، انگلستان، آمریکا و حتی چند کشور از آمریکای جنوبی، بعد از حدود 15 روز، آتش در تاریخ 5 ژانویه 2022 فروکش کرد. متأسفانه این آتشفشان به دلیل شدت تجمع جادوی سیاه، دوباره در تاریخ 15 ژانویه 2022 فعال شد و این بار با قدرتی هفت برابر بیشتر از دفعه‌ی قبل خرابی به بار آورد. سونامی خشکی‌های منطقه را درنوردیده بود و گزارش‌های متعددی از صدای مهیب انفجاری در سراسر تونگا و کشورهای دیگر، مانند فیجی و تا نیوزلند و استرالیا وجود داشت. یک صدای مهیب نیز در آلاسکا هفت ساعت پس از فوران شنیده شد به این معنی که موج صوتی با سرعت ۸۳۰ مایل در ساعت حرکت کرده‌است. همچنین، این آتشفشان ابری از خاکستر را به ارتفاع 17 کیلومتر به جو زمین فرستاد. از تلفات این فاجعه‌ی زیست‌محیطی می‌توان به مرگ ماهیگیران در پرو و کالیفرنیا اشاره کرد.
دانشمندان ماگل‌ها از درک علت این پدیده عاجز مانده‌اند و آن را از سهمگین‌ترین "حوادث طبیعی" تاریخ معاصر می‌دانند.
متأسفانه باید بگوییم آن جزیره زیستگاه بوته‌های گل‌های صورتی رنگ و مرغ‌های دریایی و جغدهای شکاری بوده است. با توجه به اهمیت و کاربردی که جغدها برای ما جادوگرها دارند، انتظار می‌رود مدافعان محیط زیست دنیای جادوگری چاره‌ای برای این مشکل بیاندیشند و از انقراض احتمالی این پرندگان شگفت‌انگیز جلوگیری کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: دوشنبه 11 تیر 1403 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
پیام امروز به مناسبت دوئل حماسی سالازار اسلیترین و گلرت گریندل والد (برای مطالعه بیشتر: پست دوئل سالازار اسلیترین - پست دوئل گریندل والد) مصاحبه‌ای ویژه تهیه کرده است که در ادامه می‌توانید آن را مطالعه کنید.


تصویر تغییر اندازه داده شده




مصاحبه‌ای با سالازار اسلیترین: در سایه‌های ترس و قدرت - بررسی دوئل حماسی با گلرت گریندلوالد


مصاحبه‌گر، با دلی پر از ترس و هیجان، از پله‌های مارپیچ و تاریک به سمت تالار اسرار پایین می‌رود. صدای قطره‌های آب که به آرامی از دیوارهای سنگی می‌چکند و انعکاس قدم‌هایش در فضای ساکت و وهم‌انگیز، هر لحظه اضطرابش را بیشتر می‌کند. او باید با یکی از بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین جادوگران تاریخ، سالازار اسلیترین، مصاحبه کند. به آرامی درب بزرگ و سنگین تالار را باز می‌کند و وارد فضای تاریک و مرموز می‌شود.

در انتهای تالار، سالازار اسلیترین با قامتی بلند و چشمانی زردرنگ، نشسته است. کنار او، مروپ گانت ایستاده که حضورش به نوعی آرامش‌بخش است. باسیلیسک غول‌پیکر نیز در گوشه‌ای از تالار به خواب فرو رفته و هر از گاهی نگاهی به مصاحبه‌گر می‌اندازد که باعث لرزش دستانش می‌شود. سالازار با لبخندی مرموز و چهره‌ای آرام اما ترسناک، به مصاحبه‌گر خوش‌آمد می‌گوید.

مصاحبه‌گر: سلام، سالازار. خیلی ممنون که وقت گذاشتید برای این مصاحبه. می‌خواستم درباره دوئل اخیر شما با گلرت گریندل‌والد صحبت کنیم. می‌توانید بگویید چطور این دوئل شروع شد؟

سالازار اسلیترین: این دوئل به دلیل خیانت گلرت آغاز شد. او با دزدیدن ابرچوبدستی و عدم حمایت از ولدمورت، نقش مستقیمی در نابودی نواده‌ام داشت. نمی‌توانستم این موضوع را نادیده بگیرم. من احساس کردم که غرور و قدرت خاندان اسلیترین به چالش کشیده شده است و باید این خیانت را پاسخ دهم تا نشان دهم که هیچ‌کس نمی‌تواند به ما خیانت کند و بی‌پاسخ بماند.

مصاحبه‌گر به اطراف تالار نگاه می‌کند. ستون‌های بزرگ و سنگی با مارهایی که دور آن‌ها پیچیده‌اند، حال و هوای مخوفی به فضا می‌بخشند. او تلاش می‌کند سوال بعدی را با صدایی ثابت و بدون لرزش بپرسد.

مصاحبه‌گر: چه حسی داشتید وقتی فهمیدید گلرت خیانت کرده؟

سالازار اسلیترین: احساسی از خشم و انتقام در من زبانه می‌کشید و باید نشان می‌دادم که چنین خیانتی بی‌پاسخ نمی‌ماند. من عمیقاً از خیانت او ناراحت و دلشکسته شدم، زیرا تصور می‌کردم که او می‌تواند یکی از نزدیک‌ترین یارانم باشد. اما خیانتش نشان داد که حتی نزدیک‌ترین افراد نیز می‌توانند خطرناک باشند.

در همین حین، باسیلیسک چشمانش را باز می‌کند و نگاهی مرموز به مصاحبه‌گر می‌اندازد. مصاحبه‌گر با ترس نگاهش را به سمت سالازار برمی‌گرداند و تلاش می‌کند بر اضطرابش غلبه کند.

مصاحبه‌گر: در طول دوئل، چه چیزی در ذهن شما می‌گذشت؟

سالازار اسلیترین: تنها چیزی که در ذهنم بود، نابودی گلرت و بازپس‌گیری ابرچوبدستی بود. همچنین می‌خواستم قدرت بی‌پایان خود را به جهان نشان دهم و ثابت کنم که هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر من بایستد. در هر لحظه از دوئل، تمرکز کامل داشتم و از تمامی مهارت‌ها و دانسته‌های جادویی‌ام استفاده می‌کردم تا بتوانم او را شکست دهم. هر طلسم و هر نفرینی که می‌فرستادم، پر از نفرت و انتقام بود.

مصاحبه‌گر به آرامی از گوشه چشم نگاهی به باسیلیسک می‌اندازد که هنوز با چشمانی باز به او خیره شده است. احساس می‌کند که قلبش تندتر می‌زند، اما می‌داند که باید به سوالات ادامه دهد.

مصاحبه‌گر: چه زمانی متوجه شدید که این دوئل فقط یک برنده خواهد داشت؟

سالازار اسلیترین: از لحظه‌ای که چوبدستی‌هایمان را به سمت هم نشانه گرفتیم و انرژی‌های متضاد برخورد کردند، می‌دانستم که تنها یکی از ما زنده خواهد ماند. وقتی دیدم که نور سبزرنگ چوبدستی من و نور نقره‌ای ابرچوبدستی گلرت به هم برخورد کردند و موجی از نیروهای متضاد در هوا ایجاد شد، فهمیدم که این نبرد تا پایان ادامه خواهد داشت. هر دو می‌دانستیم که این دوئل تعیین‌کننده سرنوشت قدرت واقعی است و هیچ‌کدام از ما حاضر نبودیم تسلیم شویم.

مصاحبه‌گر نفس عمیقی می‌کشد و نگاهی به مروپ گانت می‌اندازد که با آرامش کنار سالازار ایستاده است. احساس می‌کند که حضور مروپ کمی از ترسش کاسته است.

مصاحبه‌گر: احساس شما درباره ورود مروپ گانت به صحنه دوئل چه بود؟

سالازار اسلیترین: مروپ، نواده‌ام، با شجاعت وارد صحنه شد و از گلرت دفاع کرد. احساساتی بود که نمی‌توانستم نادیده بگیرم. از طرفی غرورم اجازه نمی‌داد به سادگی کنار بکشم، اما اعتماد و محبت مروپ باعث شد که تجدید نظر کنم. او با تمام وجود سعی کرد تا بین من و گلرت صلح برقرار کند. حضور مروپ به من یادآوری کرد که گاهی اوقات باید برای هدف‌های بزرگ‌تر از خودمان گذشت کنیم.

مصاحبه‌گر: چه چیزی باعث شد که در نهایت تصمیم بگیرید با گلرت صلح کنید؟

سالازار اسلیترین: درخواست مروپ برای صلح و اتحاد باعث شد تا به آینده‌ای قدرتمندتر فکر کنم. غرورم زخمی شد، اما در نهایت تصمیم گرفتم که به خاطر نواده‌ام و برای آینده‌ای متفاوت، این صلح را بپذیرم. من فهمیدم که قدرت واقعی نه در جنگ و نزاع، بلکه در اتحاد و همکاری است. با پذیرش این صلح، می‌توانیم به اهداف بزرگ‌تری دست یابیم و جهان جادوگری را به شکل دلخواه خود تغییر دهیم.


پس از اینکه سالازار اسلیترین به آخرین سوال پاسخ داد، نگاه نافذ و ترسناک خود را به خبرنگار دوخت. سکوتی سنگین در فضا پخش شد، گویا دیوارهای اتاق نیز نفس نمی‌کشیدند. سالازار با صدایی آرام اما قاطع گفت: "حال وقت آن است که اینجا را ترک کنی."

خبرنگار با ترس و وحشت در چشمانش به اطراف نگاه کرد و شروع به جمع کردن وسایلش کرد. سالازار با حرکتی سریع دستش را بلند کرد و موجی از انرژی جادویی به سمت خبرنگار فرستاد. خبرنگار با نیرویی عظیم به دیوار کوبیده شد و سپس به زمین افتاد. مروپ که در کنار سالازار ایستاده بود، با صدای بلند و دلخراشی خندید.

خبرنگار با سختی از زمین بلند شد و به سمت در خروجی دوید. اما در مسیر خروج، ناگهان با کسی برخورد کرد و به عقب افتاد. وقتی نگاهش را بالا برد، چهره سرد و جدی گلرت گریندل والد را دید که به آرامی وارد تالار می‌شد. گریندل والد نگاهی سریع به خبرنگار انداخت و سپس به سالازار و مروپ که هنوز می‌خندید، نزدیک شد.

خبرنگار با نفس‌های بریده و قلبی تپنده، از اتاق خارج شد. هنوز صدای خنده مروپ و نگاه تیز و تهدیدآمیز سالازار در ذهنش پیچیده بود. با عجله از تالار اسرار دور شد، در حالی که می‌دانست این تجربه هرگز از ذهنش پاک نخواهد شد. لحظاتی بعد، صدای بسته شدن در سنگین تالار را شنید و فهمید که ماجرای ترسناک او با این جادوگران قدرتمند برای همیشه در خاطرش باقی خواهد ماند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/4/11 12:17:32
ویرایش شده توسط سالازار اسلیترین در 1403/4/11 12:19:37
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.
پاسخ به: پيام امروز
ارسال شده در: دوشنبه 14 خرداد 1403 23:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نیازمندی ها

آیا با عمه خود مشکل دارید؟ آیا از زخم زبان های او به ستوه آمده اید؟ نگران نباشید! این، مشکلی فراگیر است. چاره شما در دستان جادویی ماست! فقط کافی است یک بار امتحان کنید!
یک عمه، چهار گالیون، دو عمه، با تخفیف: شش گالیون!

شرکت توسعه بادکنک سازان پاتر و شرکاء
زیر نظر رییس بازنشسته و سابق اداره کارآگاهان، کارآگاه پاتر

نمونه کار: (عمه مارج)

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!