چوچانگ و شوهرش ارسطو تصمیم میگیرند به خانه هری و جینی بیایند. جینی از این مساله ناراحت است و به خانه برادرش رون ویزلی میرود. در آنجا هری مچ رون را میگیرد و متوجه میشود گاهی اوقات یواشکی با لاوندر براون حرف میزند و از این مساله علیه رون استفاده میکند تا او را مجبور کند با خواهرش جینی حرف بزند و به او بقبولاند بین هری و چو هیچ رابطه ای وجود ندارد و آن جا قضیه خیلی چیز تو چیز میشود که رون متوجه میشود هرمیون هم گاهی با کرام حرف میزند و ناگهان صدای کات به گوش میرسد...
تا صدای کات میاد، چوچانگ که ترسیده بوده میپره بغل هری و مثل چینی ها جیغ میزنه و جینی که متوجه میشه میپره رو هری و موهای چوچانگ رو از ته میکشه و در همین حین ارسطو، راننده پایه یک ماشین های سنگین مشنگی، میپره رو هری تا جون و موی چوچانگ رو از دست جینی نجات بده و مسلم است که رون هم میپره رو ارسطو تا از خواهرش دفاع کنه که ناگهان صدای "شترق" بلندی به گوش میرسه و همه که گرخیده بودن ساکت میشن!

بهبود، ناجی پِلنگ مازِندران، لوله تفنگش را به دهانش نزدیک میکند و آن را فوت میکند و میگوید همه یه دیقه خفه!

بابا پنجعلی، پدر نفی معمولی، قهرمان کشتی پیشکسوتان، در ادامه میگه:
_ بخوابونم دهنت؟

بهبود، ترجمه میکنه:
_ همه خفه، گوش کنید!
بابا پنجعلی:
_ عباس معصومیه؟

بهبود، ترجمه میکنه:
_ اون یارو که گفت کات رو خوابوندم دهنش معدومش کردم!
بابا پنجعلی:
_ لیلا؟!

بهبود، ترجمه میکنه:
_ حالا همگی از رو هم بلند شید و عین آدم مهمونی بگیرید!
بابا پنجعلی:
_ نقــــــی؟!

بهبود ترجمه میکنه:
_ شامم زودتر بیارید گرسنه مون شد!
همه موقر و متشخص بلند شدند و روی کاناپه ها نشستند و آماده سرو شام شدند که در زنگ زد و بابا پنجعلی که عنان جمع را در اختیار گرفته بود با ابهت رفت در را باز کند و پشت سر او نیز بهبود با تفنگش حرکت میکرد که ناگهان بابا پنجعلی دوید تو و پرید توی بغل نقی و بهبود هم پشت سر او پرید تو بغل نقی که در اثر این حرکت نقی واژگون شد و بابا پنجعلی همینطور که روی نقی افتاده بود، فریاد زد:
_ لیــــــــــــــلا!
بهبود هم که روی بابا پنجعلی افتاده بود، ترجمه کرد:
_ غوووووووول! غووووووول!
در همین لحظه هاگرید دست در دست مادام ماکسیم وارد شدند و هاگرید با خنده گفت:
_ بی معرفتا بدون من مهمونی میگیرید؟!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

اا راستش ارسطو خان امشب دیگه دیر وقته من براتون توی مسافرخونه اتاق رزرو کردم به امید مرلین فردا ادامشو تعریف میکنین برامون.
... من... چیزه... این دختر چیز اینا بودا... اسمش چی بود؟
...
تورو مرلین باز شروع نکن.









آخه چی میگی زن؟ دو دیقه نمیتونیم اینجا استراحت کنیم؟ اااااااه!


) و به مقصد خانه گریمولد آپارات میکنن.