جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  102 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  243 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  158 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 20:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا نمی‌دونستن اشاره به گرسنگی محفلیا چه معنی‌ای می‌تونست داشته باشه. یعنی اونا واقعا انتظار داشتن امر حمله و شام رو با هم انجام بدن؟

هرچی که بود فعلا اهمیتی نداشت! چون یه عالمه محفلیِ چوبدستی به دست که هر لحظه ممکن بود جادویی کنن پشت در وایساده بودن و چیزی نمونده بود پاشنه درو از جا بکنن.

- زودباشین دیگه! نکنه انتظار دارین خودمون درو باز کنیم؟ رون فرزندم، یه آلوهومورا بزن این درو باز کن بریم تو.

با شنیدن این حرف نفس تمام مرگخوارا تو سینه حبس می‌شه. جادو؟ اونم پشت در خونه ریدل؟

لینی بعنوان یه ریونکلاوی باهوش و فرهیخته، رو به بلا که برای مذاکره همراه فنریر جلو قرار گرفته بود پیشنهاد می‌ده:
- بگو ما می‌خوایم برای اولین بار تو عمرمون با ماگلا هم‌دردی کنیم و مث اونا بجنگیم، چوبدستیاشونو بذارن کنار. محفلین هم‌دردی با ماگل بشنون ذوق نمی‌کنن؟

بلاتریکس با چهره‌ای خموده به لینی نگاه می‌کنه.
- من عمرا همچین حرفی بزنم!
- به خاطر ارباب بلا؟

دست رو نقطه ضعف بدی می‌ذارن! بلاتریکس یقه فنرو می‌گیره و به جلو پرتاب می‌کنه.
- تو بگو!
- این با این آبی که از دهنش جاریه که اگه چیزی بگه هرچی مذاکره هستو به فنا می‌ده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ملکه به سرهای مرگخوارا که به چپ و راست تکون میخورد نگاه ناجوری انداخت.
- برید آذوقه آماده کنید، باید سالها در محاصره دوام بیاریم.

مرگخوارا باز هم اهمیتی ندادن. در اون زمان، دستورات ملکه در مقایسه با محفل که قرار بود به خانه ریدل حمله کنه، هیچ بود.
بلاتریکس بعد از اینکه مطمئن شد بانز و کریس نقش خودشون رو به عنوان سنگر لرد سیاه به خوبی ایفا میکنن، به بقیه مرگخوارا نگاه کرد. سعی داشت براشون وظایف مناسبی پیدا کنه.
و البته مرگخوارا با دیدن نگاه بلاتریکس، خودشون سعی کردن برای خودشون وظیفه پیدا کنن. مثلا فحش دادن به ملکه زنبورا، یا عوض کردن جاشون با بانز و کریس، حتی برداشتن قاشق و چنگال و آماده شدن برای درگیری احتمالی...

- خب، یه برنامه پشتیبانی هم نیا...

تق تق تق!

- کیه کیه در میزنه؟
- درود بر فرزندان تاریکی، به نام قدرت عشق و ویزلی، به نام زخم هری اومدیم بهتون حمله کنیم.

مرگخوارا به نشانه تاسف، با دست محکم کوبیدن به پیشونیشون. لرد هم دستش رو برای کوبیدن به پیشونیش بالا آورد که البته هکتور مانعش شد.
- ارباب لطفا بکوبید توی پیشونی من. یه وقت خطری پیش نیاد براتون به خاطر ضربه به سرتون.

و البته لرد هم با آخرین توانش کوبید به پیشونی هکتور.
- دویست سال یه بار توی بدترین زمان ممکن جرئت حمله پیدا میکنن... اونم به این وضع، اندازه یک جو کاریزما و ابهت ندارن.
- تام؟ صدای غر غر کردنت رو میشنوم، زشته در رو روی کسایی که بهت حمله کردن و حسابی هم گرسنه شونه بسته نگه داری.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
البته فقط یک دایره را پاک کرد.
-بانز و کریس، جلوی ارباب باشین تا اگر اتفاق پیش بینی نشده ای افتاد، ارباب آسیبی نبینن.

این تغییر فوق العاده و بی نظیر در نقشه، هوش از سر همه پراند!
همه لب به تحسین گشوده بودند و به به و چه چه می کردند. البته در این بین، بانز و کریسی هم بودند که غر می زدند؛ ولی اهمیتی نداشت. مهم حفاظت از لرد سیاه بود!

-بسیار خب... همه فهمیدن کجا باید وایسن؟ من و فنریز هم میریم برای مذاکره.

استخوان در دل فنریر آب شد. او بسیار مهم و تاثیرگذار محسوب میشد!

-نه فنر، من مذاکره می کنم. تو میای که اگر تیم مذاکره کننده‌شون حرف منو قبول نکردن، تیکه تیکه‌شون کنی. فقط یادت باشه در صورت بحرانی شدن شرایط!

ملکه مورچه ها که حوصله اش سر رفته بود، از روی شانه لرد بلند شد و خودش را وسط بحث مرگخواران انداخت.
-سربازان من، برای جنگ سختی که در پیش داریم، آذوقه آماده کردین؟

مرگخواران نگاه تو یه مشت گندم برای ده سالت کافیه ای به او انداختند و سرهایشان را به چپ و راست تکان دادند.
معلوم نبود در آن وضعیت، ملکه مورچه ها از جانشان چه می خواست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
-معلومه که محافظت میکنیم ارباب!

کریس این را میگوید و اشک از چشمانش جاری میشود.

-این سوسول بازیا چیست؟مگر اینجا محفله؟الان باید بگید نابودشون میکنیم ارباب،تو قوطی به درگاهتون تحویلشون میدیم ارباب!

مرگخواران از اینکه لرد غیرمستقیم ازشان تعریف کرده بود خوشحال شدند و سریع جوگیر شدند و با شعار ((هر مرگخوار،ده جسد))،آماده شدند که نقشه بکشند.

بلاتریکس همه مرگخواران را روی صندلی ها نشاند و با ماژیک روی تخته وایت برد چندین دایره کشید.
-ما از ترکیب 4،4،2استفاده میکنیم،همونطور که همتون میدونید من باید در نوک حمله قرار بگیرم و در کنار من فنریر قرار میگیره تا باعث ایجاد رعب و وحشت بشه،بانز به عنوان ارباب بان یا همون ارباب کیپر جلوی ارباب وایمیسته و هروردی که احیانا به سمت ارباب بره رو کنترل...
-ورد؟

با این سخن از رابستن،همه چشم ها به او خیره شد.
-ینی چه که ورد؟
-راب وردم نمیدونی چیه؟مسخره بازی درمیاری؟تو تاحالا ورد اجرا نکردی؟

هیچکس نفهمید منظور رابستن از ورد،این نبود که معنی آن چیست،بلکه منظورش چیز دیگری بود.
-بابا گفتن میکنم که مگه اون فالگیره...
-راب بذار نقشه رو بکشیم،حوصله خنگ بازیاتو ندارم!
-ینی چه که خنگ بازی؟گفتن میکنم که...

بلاتریکس عصبانی شد و مانند معلمان ماژیک را به سمت رابستن پرتاب کرد.
-برو بیرون راب!

رنگ صورت رابستن قرمز شد.
-بابا گفتن میکنم که ما نباید از ورد و جادو استفاده کردن کنیم!همینطور محفلی ها!وگرنه ارباب مردن میشه!
-زبون کریس لال!

اما کسی به دیالوگی که سو در جواب رابستن گفته بود توجه نکرد،مرگخواران برای حفظ جان لرد نه خودشان میتوانستند از جادو استفاده کنند،نه باید میگذاشتند محفلی ها اینکار را بکنند.

-این نقشه نیاز به یه تغییر اساسی داره.

بلاتریکس این را گفت و تخته را پاک کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!


پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
ملکه اما حسابی به تکاپو افتاده بود و چپ و راست دستور می‌داد.

- سنگر بسازین! مقری امن برای ما تهیه کنین! جلوی مقر ما لشگرکشی کنین و نذارین حتی بهمون نزدیک هم بشن!

اما مرگخوارا گوششون بدهکار نبود و فقط در حال فکر کردن به بخت بدشون بودن که چرا از بین این همه روز، باید این روزو محفلیا به صرف حمله و شام انتخاب می‌کردن.

ملکه که می‌بینه دستوراتش کاری از پیش نمی‌بره و هیچ‌کس بهش توجه نمی‌کنه، تصمیم می‌گیره جایی که می‌دونه مرکز توجهات مرگخوارا هستو برای اقامت انتخاب کنه.

برای همین بال‌بال می‌زنه و رو شونه‌های لرد فرود میاد.

- هی چی کار می‌کنی ملکه‌ی حسابی؟ اونجا جای منه!
- تو که دیگه مردی روح شدی، جایی برای نشستن نمی‌خوای. برو کنار بذار باد بیاد!

ملکه دستشو جلو میاره تا لینیو از خودش دور کنه، اما تنها اتفاقی که میفته اینه که دستش از تو بدن لینی رد می‌شه و لرزش خفیفی می‌کنه.

لرد بی‌توجه به بحث لینی و ملکه، با انگشتش ملکه رو به سمتی شوت می‌کنه و به سمت مرگخواراش برمی‌گرده.
- یاران ما، از ما محافظت کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا از ترس جون لرد سیاه، هرچی قاشق و چنگال و چاقو سر میز دیدن رو قاپیدن و به حالت آماده باش در اومدن. بعد هم همه شون لرد سیاه رو محاصره کردن تا ازش محافظت کن.
و زمانی که یه پاکت نامه از لای در وارد شد، همه شون به شدت از جاشون پریدن و خوردن به سقف و در و دیوار.

بلاتریکس که یه قابلمه گذاشته بود روی سر خودش و یه چنگال هم دستش گرفته بود، گفت:
- بانز، برو جلو ببین چیه.
- چرا همه ش من؟
- بانز!

و بانز با دیدن دودی که داره از سر و گوش بلاتریکس خارج میشه، نامرئی بودنش و تواناییش برای فرار از مهلکه رو فراموش کرد و به سمت پاکت نامه رفت...
خم شد، پاکت رو برداشت...
و بازش کرد!

اما بر خلاف انتظار مرگخوارا و لرد سیاه، هیچ انفجاری رخ نداد.
ملکه مورچه ها که تمام مدت پشت لرد سیاه خودشو قایم کرده بود، بال زد، اومد بیرون و گفت:
- به دستور ما و با نام ما بخونش.

لرد سیاه نگاه مرگباری به ملکه انداخت، اما چیزی نگفت. و بانز شروع به خوندن نامه کرد.
- به نام عش....
- اون کلمه رو کامل نگو بانز، میدونی که بهش آلرژی داریم!
- چشم ارباب. به نام ع*ش*ق، اینجانت آلبوس پرسی... ارباب سه خط اسم داره، میشه نخونم؟
- برو سر اصل مطلب بانز. حوصله مونو سر نبر، با دست خالی میکشیمت ها!
- دقیقا. سریع بگو. وقت سلطنتی و با ارزش ما رو تلف نکن.
- ارباب راستش نامه از محفله. گفتن به صرف حمله و شام میخوان تا یه ربع دیگه بیان اینجا.
- حمله؟ سربازان من، برای دفاع از ملکه تون خودتونو آماده کنید!

لرد و مرگخوارا پوکرفیس وارانه به هم دیگه نگاه کردن و چیزی نگفتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1398/3/3 13:53:36
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1398/3/3 13:58:34
دلیل: به جای مورچه نوشته بودم زنبور. :-"""
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه از جایش برخاست تا سر میز بنشیند. با هر قدمی که بر می داشت، مرگخواران هم کنارش یک قدم بر می داشتند.
لرد سیاه گرسنه تر از آن بود که علت این رفتار های مرگخواران را بپرسد.
-دیگر می خواهیم جلوس کنیم. دور شوید یاران جوگیر ما!
-شما چرا ارباب؟ اجازه بدین صندلی تون رو آماده کنیم.

بلاتریکس این را گفت و بانز را به جلو هل داد.

-بانز، چه می کنی؟ چرا صندلی ما فرو رفت؟ سر جای ما نشستی؟
-ارباب دارم چک می کنم که یه وقت چیزی زیرتون نباشه... امنه!

لرد سیاه پس از نشستن و بستن پیش بند ضد حریق، غذایش را ملاقات کرد.
-این موجود زشت و دوست نداشتنی... غذای ماست؟!
-بله ارباب. مفید و سرشار از مواد مغذی!
-مفید؟ لینی هم داره؟
-نه ارباب. من خودمو فرستادم برای تاکسی درمی. هفته دیگه می رسم.

لرد سیاه نگاه چپ چپی به غذایش انداخت.
-ما از اینها دوست نداریم!

تق تق تق!

صدای در بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/29 0:29:27
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
ارسال شده در: جمعه 3 خرداد 1398 01:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در گوشه ای کریس نشسته بود و به فکر فرو رفته بود...

-هوی!به فکر فرو نرو پاشو بیا اینجا کمک کن!

بلاتریکس در مورد غذای لرد اصلا شوخی نداشت،کریس هم این را میدانست،پس بلند شد.

-چرا تو لکی ریس؟
-صدبار گفتم منو ریس صدا نکن سو!فقط ارباب میگن ریس!خوبه منم تو رو سول صدا کنم؟

سو بدون توجه به اینکه نباید جادویی کنند چوبدستی اش را بالا آورد.
-چی گفتی؟یادت رفت که گفتم هرکی جز ارباب به من اون اسمو بگه...
-چی؟مثلا چیکار میکنی؟
-کرو...

بلاتریکس دوید و چوبدستی سو را از دستش قاپید.
-ای زهرمارو ورد شکنجه!از صبح شما دوتا هی خواستید جادو کنید و جون اربابو به خطر بندازید!فقط شما دوتا!

کریس و سو سرهایشان را پایین انداختند.

-اصلا حالا که اینطوریه چوبدستیا رو تحویل بدید!

کریس با ناباوری به بلاتریکس خیره شد.
-بلا نه!
-برای ارباب!

کریس و سو چوبدستی هایشان را تحویل دادند،غذا کم کم داشت آماده میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!